نمادهای فرقه «کابالا» به صورت کالای مصرفی وارد برخی خودورهای شخصی شده است.
به گزارش جوان آنلاین،اخیرا بوگیرهای خودرو به شکل «x» در سطح بازار توزیع شده و در داخل برخی خودروها نیز مشاهده شده که نماد فرقه انحرافی صهیونی- ماسونی می باشد.
این فرقه که به صورت زیر زمینی و کاملاً خصوصی در داخل ایران به فعالیت مشغول هستند در برنامه هایی برای جوانان از انواع شیوه ها چون موسیقی،رقص،می خوارگی، و شیوه های غیر اخلاقی جنسی برای جذب وحفظ اعضای گروه خود بهره می برند.
در همین زمینه نظارت جدی دستگاه های مسئول در خصوص چگونگی توزیع و فروش این بوگیرها لازم و ضروری بنظر می رسد.
کابالا در ایران
اخیراً در شهرهای بزرگی چون تهران واصفهان، گروههایی با اندیشه های مشابه به یک فرقه انحرافی یهودی وصهیونی ظهور کرده اند که با اغفال جوانان وبا استفاده از شیوه های مدرنی در پی انحراف جوانان از آیین وکیش وفرهنگ ملی واسلامی شان هستند. این گروهها باتعالیم عجیب ودر عین حال کاملاً مدرن در پی شکل دهی به یک فرقه جدید و به نوعی دینی نه متعلق به هزاران سال قبل که دینی متعلق به هزاره سوم هستند.
به ادعای برخی از اعضای این گروه این افراد در پی طرح ریزی شیوه ای نو برای دین داری هستند ولی نه به سبک فعلی ودر قالب ادیانی چون اسلام،مسیحیت که مطابق و به روز شده با اتفاقات واوضاع واحوال روز اجتماع وجهان.
عموماً این گروهها به صورت زیر زمینی و کاملاً خصوصی مشغول فعالیت هستند و در برنامه هایی مفرح برای جوانان از انواع شیوه ها چون موسیقی،ترقص،می خوارگی، و شیوه های غیر اخلاقی جنسی برای جذب وحفظ اعضای گروه بهره می برند.
اما در پیگیری های بعمل آمده مشخص شد که این گروه بیشتر متاثر از افکار وآرای گروهی به نام کابالیست ها هستند که ظاهراً دارای ریشه هایی یهودی هستند، با این تفاوت که در ایران با رنگ وبویی ملی در پی تشکیل این گروهها هستند.
این هشداری جدی به مسئولین است تا در این وانفسای دنیای جدید با این گروهها که عموماً التقاطی وانحرافی هستند برخورد کنند ومانع از انحراف جوانان به سمت این فرقه های نوظهور مدرن شوند.چه این فرقه ها رنگ وبو شکل وشیوه ای جوان پسند و نو را به همراه خود دارند واین باعث سهولت فریفته شدن جوانان خواهد شد.
به همین منظور وبرای اشنایی با آرا و افکار این گروهها و در گردآوری اطلاعات به معرفی این گروه پرداخته میشود تا در صورت برخورد با این افراد مشخصات وویژگی های انان قابل شناسایی باشد:
کابالا: یا کبالا یا قبالا( Kabbalah ) به معنای «دریافت» و به معنی واقعی کلمه «رسم رسیده» است. کابالا تفسیر رمزگونهای از کتابهای مقدس عبری است.
کابالا نامی است که بر تصوف یهودی اطلاق میشود و تلفظ اروپایی قبّالاه عبری است به معنی قدیمی و کهن. این واژه به شکل قباله برای فارسی زبانان و عربها است. بیشتر یهودیان ارتودوکس به آئین کابالا (کابالیسم) اعتقاد دارند. بر اعتقاد هواداران و معتقدین به آئین کابالا، فهمیدن و درک رموز مخفی درآئین کابالا، باعث میشود تا انسان بصورت روحانیواری به خدا نزدیکتر شود و بدین ترتیب بشریت، قدرت والایی از رموز مخفی خدا که برای دیگر انسانها پوشیده است، را پی میبرد.
تاریخچه اصطلاح نام «کابالیسم» به درستی مشخص نیست و مورد اختلاف است. برخی سلیمان ابن جبرئیل و برخی کابالیست اسپانیولی قرن سیزدهم، بهیا بن آشر را اولین اشخاصی میدانند که آئین مخفی و سری عهد عتیق را «کابالا» نامیدند. با این وجود مدارک و منابع بسیار قدیمی که برخی ازآنها به قرن دوم میلادی بازمیگردند، وجود دارند که حاکی از نامهایی بجز «کابالا» بر آئین فوق هستند. با این وجود همکنون اصطلاح «کابالا» وصف کننده تمرین آئین و دانش محرمانه یهود است.
از مصر باستان تا كابالا
بنیاسرائیل زمانی كه موسی(ع) هنوز در قید حیات بود شروع به ساختن شبه بتهایی از آنچه در مصر دیده بودند كردند و به عبادت آنها پرداختند و پس از مرگ موسی(ع) دیگر ترسی از برگشتن از دین و انحرافات نداشتند. مسلماً این موضوع را نمیتوان به همه یهودیان تعمیم داد، لذا بعضی از آنان بتپرستی مصر باستان را پذیرا شدند. در واقع آنان عقاید «كاهنان مصر» (جادوگران فرعون) را كه بنیاد عقاید اجتماعی آن زمان را تشكیل میداد ادامه دادند و ایمان خود را كنار گذاردند. عقایدی كه یهود از مصر باستان با آن آشنا گردید «كابالا» نام داشت. ساختار كابالا درست مانند نظام كاهنان مصر، سری و درونی بود و اساس آن را جادوگری تشكیل میداد.
جالبتوجه است كه توضیح كابالا دربارة آفرینش با آنچه در تورات موجود است، كاملاً متفاوت میباشد و تفسیری مادیگرا و مبتنی بر عقاید مصر باستان بوده و به وجود ابدی ماده عقیده دارد. «مورات از جن» فراماسون ترك در این باره میگوید:
پیداست كه كابالا سالها قبل از تورات به وجود آمد. مهمترین بخش تورات نظریهای دربارة پیدایش جهان است. این تئوری با داستان آفرینش مذاهب توحیدی بسیار متفاوت میباشد. بر اساس كابالا در آغاز آفرینش چیزهایی به نام «سفیراث» و به معنای «دایره» یا «مدار» با ویژگیهای مادی و غیرمادی به وجود آمدند. تعداد آنها 20 تا بود. ده تای اول نمایانگر منظومة شمسی بودند و بقیه نمایانگر انبوه ستارگان فضا این مشخصه كابالا نشان میدهد كه به اصول اعتقادی نجومی مربوط است… . بنابراین كابالا از مذهب یهود بسیار فاصله دارد و بیشتر با مذاهب مرموز و كهن شرق مرتبط است.
یهودیان با پذیرش عقایدی سری و مادیگرای مربوط به مصر باستان كه بر جادوگری استوار بودند، از احكام تورات چشمپوشی نمودند. ایشان شعائر و آداب سحرآمیز دیگر بتپرستان را پذیرا شدند و در نتیجه كابالا به تعالیمی پنهانی در یهودیت مبدل شد، اما با تورات مغایر بود. «نستا، اچ، وبستر» نویسنده انگلیسی كتاب جوامع مخفی و جنبشهای ویرانگر مینویسد:
جادوگری را كه ما میشناسیم كنعانیان قبل از اشغال فلسطین توسط بنی اسرائیل اجرا میكردند. مصر، هندوستان و یونان نیز طالعبینان و غیبگویان خود را داشتند. یهودیان با وجود لعن و نفرینهایی كه در قانون موسی(ع) علیه جادوگری وجود دارد با نادیده گرفتن هشدارها، گرفتار این بیماری مسری شدند و با تدبیر خود سنت مقدسی را كه به ارث برده بودند با عقاید جادوگری كه از دیگر اقوام وام گرفتند، مجروح ساختند همزمان جنبة فكری كابالای یهودی از فلسفة مجوسیان ایران، نئوافلاطونیان و نئوفیثاغورثیان گرفته شد. پس مباحث ضد كابالاها كه میگویند آنچه ما امروز از كابالا میدانیم صددرصد یهودی نیست توجیه پذیر است.
در قرآن آیهای وجود دارد كه به این موضوع اشاره میكند. خداوند میگوید بنیاسرائیل تشریفات و آیینهای جادوگری و شیطانی را از منابعی خارج از مذهب خویش گرفتند؛
یهود از كار و امداد جادوگری كه شیاطین در عصر سلیمان برای مردم میخواندند و یاد میدادند پیروی میكردند [و آنها را برای پیشبرد مقاصد خود به كار میگرفتند] سلیمان هرگز به سحر و كفر آلوده نشد، لیكن شیاطین كفر میورزیدند و مردم را سحر و جادوگری تعلیم میدادند و [نیز یهود] از آنچه بر دو فرشته بابل به نامهای «هاروت» و «ماروت» نازل شد، پیروی میكردند. [آن دو فرشته از طریق باطل كردن سحر، ناچار شیوة كار ساحران را به مردم یاد میدادند.] و به هیچ كس چیزی یاد نمیدادند مگر اینكه قبلاً به او میگفتند: «ما وسیلة آزمایش شما هستیم، كافر نشوید و از این تعلیمات استفادة ناصواب نكنید.» ولی مردم از آن دو فرشته چیزهایی از جادوگری می آموختند كه میتوانستند میان زن و شوهر جدایی بیفكنند. آنها [علی رغم نصایح فرشتگان] همان درسهایی را میآموختند كه به جای سود برای آنها ضرر داشت ولی جز به اذن و خواست خداوند نمیتوانستند به آدمها ضرری بزنند و آنها خود میدانستند كه هر كس خریدار متاع جادو باشد در آخرت بهرهای از بهشت نصیب او نخواهد شد و بسیار بد بود بهایی كه [آیندة] خود را بدان میفروختند، اگر عقل خود را به كار میبستند.
این آیه اعلام میكند كه برخی یهودیان، با آنكه میدانستند با كار خود در آخرت مورد بازخواست قرار خواهند گرفت، آداب جادوگری را آموختند و پذیرا شدند. بنابراین از قانون خداوند گمراه گشتند و با فروش روح خود به بتپرستی گرفتار شدند (عقاید جادویی) و به عبارت دیگر ایمان خود را رها كردند.
حقایق این آیه مهمترین خصوصیات یك جدال را در تاریخ یهود شرح میدهد. در این جدال از یك سو پیامبرانی كه از سوی خدا برای یهودیان فرستاده شده بودند و پیروان آنان قرار داشتند و از سوی دیگر یهودیان مغرض كه برخلاف فرمان خداوند عمل كردند، به تقلید از فرهنگ شركآمیز پرداختند و به جای پیروی از قانون خداوند از آداب فرهنگی آنان پیروی نمودند.
اصول الحادی كه به تورات افزوده شد
قابل توجه است كه در كتاب عهد قدیم (كتاب مقدس یهودیان) به گناهان یهودیان منحرف اشاره شده است. در كتاب غمیا، كه نوعی كتاب تاریخی در میان عهد عتیق میباشد، یهودیان به گناهان خویش اعتراف و چنین به توبه مینماید:
و بنیاسرائیل خویشتن را در جمیع غرباء جدا نموده، ایستادند و به گناهان خود و تقصیرهای پدران خویش اعتراف كردند و در جای خود ایستاده، یك ربع روز كتاب تورات «یهوه» ـ خدای خود ـ را خواندند و ربع دیگر را اعتراف نموده و یهوه ـ خدای خود را عبادت نمودند و شیوع و بانی و قدیئیل و شنیا و بنی و شربیا و بانی و كنانی بر زمینه لاریان ایستادند و به آواز بلند نزد یهوه خدای خویش استغاثه نمودند.
و آنان [پدران ما] بر تو فتنه انگیخته و تمرد نموده، شریعت تو را پشت سر خود انداختند و انبیای تو را كه برای ایشان شهادت میآورند، تا به سوی تا بازگشت نمایند، كشتند و اهانت عظیمی به عمل آوردند. آنگاه تو ایشان را به دست دشمنانشان تسلیم نمودی تا ایشان را به تنگ آورند و در حین تنگی خویش نزد تو استغاثه نمودندو ایشان را از آسمان اجابت نمودی و بر حسب رحمتهای عظیم خود نجات دهندگان به ایشان دادی كه ایشان را از دست دشمنانشان رهانیدند. اما چون استراحت یافتند، بار دیگر به حضرت تو شرارت ورزیدند و ایشان را به دست دشمنانشان واگذاشتی كه بر ایشان تسلط یافتند و چون باز نزد تو استغاثه نمودند ایشان را از آسمان اجابت نمودی و بر حسب رحمتهای عظیمت بارهای بسیار ایشان را رهایی دادی و برای ایشان شهادت فرستادی تا ایشان را به شریعت خود برگردانی اما ایشان متكبرانه رفتار نموده اوامر تو را اطاعت نكردند و به احكام تو كه هر كه آنها را به جا آورد از آنها زنده میماند، خطا ورزیدند كه و دوشهای خود را معاند و گردنهای خویش را سخت نموده اطاعت نكردند.
… اما بر حسب رحمتهای عظیم خود تمام ایشان را فانی نساختی و ترك نمودی زیرا خدای كریم و رحیم هستی. و الان ای خدای ما، ای خدای عظیم، جبار و مهیب كه عهد و زحمت را نگاه میداری، زنهار تمامی این مصیبتی كه بر ما و بر پادشاهان و سروران و كاهنان و انبیا و پدران ما و بر تمامی قوم تو از ایام پادشاهان آشور تا امروز مستولی شده است در نظر تو قلیل ننماید. و تو در تمامی این چیزهایی كه بر ما وارد شده است عادل هستی زیرا تو به راستی عمل نمودی اما ما شرارت ورزیدهایم. و پادشاهان و سروران و كاهنان و پدران ما به شریعت تو عمل ننمودند و به اوامر و شهادت تو كه به ایشان امر فرمودی گوش ندادند. و در مملكت خودشان و در احسان عظیمی كه به ایشان نمودی و در زمین وسیع و برومند كه پیش روی ایشان نهاده تو را عبادت ننمودند و از اعمال شنیع خویش بازگشت نكردند.
این عبارات میل بعضی از یهودیان را به بازگشت به ایمان به خدا شرح میدهد اما در طول تاریخ یهود به تدریج بخش دیگری قدرت یافت و توانست بر یهودیان چیره شود و بعدها خود مذهب را كاملاً دگرگون ساخت. به همین دلیل در تورات و در دیگر كتب عهد قدیم، علاوه بر آنچه در بالا ذكر شد، عناصری وجود دارد كه از تعالیم بدعتآمیز بتپرستان نشأت گرفتهاند. به عنوان نمونه؛
ـ در كتاب اول تورات گفته شده «خدا جهان را در شش روز از هیچ آفرید.» این درست و از وحی اولیه به دست آمده است. اما سپس میگوید: «خدا در روز هفتم به استراحت پرداخت.» این بخش ادعایی كاملاً ساختگی است و با عقیده الحادی كه صفات انسانی را به خداوند نسبت میدهد منطبق میباشد. خداوند در آیهای از قرآن میگوید:
و ما آسمانها و زمین و آنچه را كه بین آنهاست، در مدت شش روز آفریدیم و این كار بر ما سخت و خستگیآور نبود.
ـ در دیگر بخشهای تورات نیز نوشتههایی وجود دارد كه با احترام شایسته مقام خداوند سازگاری ندارد، به ویژه بخشهایی كه ضعفهای انسان به دروغ به خداوند نسبت داده شدهاند و خداوند مسلماً فراتر از اینهاست. این نوع قائل شدن جنبة انسانی برای خداوند شبیه عمل كافران است كه ضعفهای بشری را به خداوند موهوم خود نسبت میدادند.
یكی از این ادعاهای كفرآمیز آن است كه ادعا میكند یعقوب(ع) ـ جد بنیاسرائیل ـ با خداوند كشتی گرفت و پیروز گشت. روشن است كه این داستان برای بخشیدن برتری قومی به بنیاسرائیل و به تقلید از احساسات نژادپرستانه شایع در میان كافران ساخته شده است.
ـ در كتاب عهد قدیم گرایش به معرفی خدا به عنوان خدای یك قوم خاص وجود دارد كه تنها خدای بنیاسرائیل است، با اینكه خداوند، رب و پروردگار جهان و همة انسانها میباشد. اندیشه مذهب قومی در كتاب عهد قدیم با گرایشات الحادی كه در آن هر قبیله خدای خود را عبادت میكند، مطابقت مینماید.
ـ در بعضی كتب عهد قدیم، به عنوان نمونه كتاب یوشع بن نون(ع)، یهودیان به انجام اعمال خشونتآمیز و موحش علیه غیریهودیان امر شدهاند. فرمان به قتلعام مردم بدون توجه به زنان و كودكان یا سالخوردگان داده شده است. این نوع وحشیگری بیرحمانه كاملاً برخلاف عدالت خداوند است و یادآور بربریت فرهنگهای ملحدی كه خدای اسطورهای جنگ را میپرستیدند، میباشد. چرا این عقاید به تورات رسوخ كردهاند؟ حتماً باید منبعی برای آنها وجود داشته باشد. حتماً یهودیانی بودهاند كه نسبتی بیگانه از تورات را پذیرفتهاند، محترم شمردهاند و احكام ناب را با اضافه كردن آنچه در گذشته به آن برخوردند، تغییر دادهاند.
در حقیقت مبدأ این تغییر، كابالاست كه به كمك بعضی یهودیان ادامه یافت. كابالا شكلی به خود گرفت كه باعث شد عقاید مصریان باستان و دیگر بتپرستان به یهودیت نفوذ نماید و در آن گسترش یابد. كابالیستها ادعا میكنند كابالا تنها به توضیح بیشتر رازهای نهفته در تورات میپردازد. اما در واقع چنانكه «تئودور ریناچ» مورخ یهودی كابالا میگوید، «كابالا سمی است كه به رگهای یهودیت وارد میشود و آن را كاملاً در بر میگیرد.»
بنابراین كشف آثار ایدئولوژیهای مادیگرای مصریان باستان در كابالا غیرممكن نیست.
كابالا، تعالیمی مخالف اصول آفرینش
خداوند در قرآن بیان میكند كه تورات كتابی الهی است و برای روشنگری انسانها نازل شده است:
ما تورات را كه در آن هدایت و نور بود، [بر موسی] نازل فرمودیم.
بنابراین تورات نیز چون قرآن دربردارنده علوم و فرامین مرتبط با موضوعاتی چون وجود خداوند، یگانگی او، خصوصیات او، آفرینش بشر و سایر موجودات، هدف از آفرینش انسان و قوانین اخلاقی خداوند برای بشر میباشد. اما تورات اصلی، امروز موجود نیست. آنچه امروز در اختیار داریم نسخة تغییر یافته تورات میباشد كه به دست بشر تحریف شده است.
قابل توجه است كه تورات واقعی و قرآن اصول مشتركی دارند؛ در هر دو خداوند به عنوان خالق جهان شناخته شده، مطلق است و از آغاز وجود داشته است. هر چه غیر از خدا مخلوق اوست كه توسط او از هیچ به وجود آمده است. او كل جهان، اجرام آسمانی، ماده بیجان، بشر و همه موجودات زنده را خلق كرده و شكل داده است.
با توجه به این حقایق در كابالا به تفاسیر كاملاً متفاوتی برمیخوریم. تعالیم آن دربارة خدا كاملاً مخالف «حقیقت آفرینش» است. محقق آمریكایی «لنس اس. اوینز» در یكی از كتب خود دربارة كابالا دیدگاه خویش را دربارة ریشة احتمالی این تعالیم چنین بیان میكند:
تعالیم كابالا مفاهیم مختلفی دربارة خدا ارائه میدهد كه بسیاری از آنها از دیدگاه «ارتودوكس» منحرف شناخته شدهاند.
اصلیترین انگارة دین یهود این است كه «خدای ما یكی است.» اما كابالا ادعا میكند در حالیكه خدا در درجة اعلی و به صورت یگانهای توصیفناپذیر ـ كه در كابالاEinsof به معنای «لایتناهی» نامیده میشود ـ وجود دارد، یكتاییش لزوماً در تعداد زیادی صورت الهی تجلی یافته: تعدد خدایان كابالیستها این را «سیفراث»(sefrroth ) به معنای چهرههای خدا مینامند، چگونگی نزول خداوند از مقام یكتای لایتناهی به تعدد خدایان، معمایی است كه كابالیستها بسیار در آن تعمق كردهاند. بدیهی است كه این تصویر چند چهره از خدا راه را برای مشرك خواندن كابالیستها باز میكند؛ اتهامی كه آنها را به تندی و نه كاملاً با موفقیت رد كردهاند.
در خداشناسی كابالیستها نه تنها دیدگاه تكثر خدایان وجود دارد بلكه خداوند صورت دوگانه مذكر و مؤنث به خود گرفته:”Hokhmah“، “Binah”: پدر و مادر آسمانی كه اولین شكلهای خدایی بودند. كابالیستها برای توضیح چگونگی آمیزش این دو و ایجاد آفرینش بعدی، صراحتاً از استعارههای جنسی استفاده میكنند.
از خصایص جالب این خداشناسی سری این است كه بر مبنای آن بشر خلق شده بلكه خود به گونهای موجودی خدایی است. اوینز این اسطوره را چنین تشریح مینماید:
كابالا تصویر پیچیده خدا را به گونة دیگری نیز نشان میدهد: موجود یگانهای شبیه انسان، به گفتة یك كابالیست خداوند اولین انسان ازلی و نمونة اولیة آن بود. انسان خصوصیات درونی، ابدی و الهی و ساختاری مشتركی با خدا دارد. یك رمز شكاف كابالیست این برابری آدم با خدا را تأیید میكند و میگوید:
در زبان عربی ارزش عددی اسامی آدم و یهوه به صورت یكسان ?? است. بنابراین بر اساس تغییر كابالا یهوه مساوی است با آدم؛ یعنی آدم خدا بود. به این ترتیب اعلام میشود كه همة انسانها در بالاترین درجة درك مانند خدا بودهاند.
چنین خداشناسی، گونهای از اسطورههای الحادی را در بر دارد و اساس انحطاط یهود است. كابالیستهای یهودی مرزهای عقل سلیم را چنان نقض كردهاند كه حتی میكوشند بشر را خدا بخوانند. به علاوه بر اساس این، الهیات بشریت نه تنها خدایی است بلكه فقط و فقط یهودیان را شامل میشود و دیگر اقوام انسان به شمار نمیروند. در نتیجة این اندیشة فاسد در یهودیت كه اساساً بر مبنای اطاعت و فرمانبرداری از خدا بنا شده بود، گسترش یافت و هدفش اقناع خودبینی و غرور یهودی بود. كابالا علی رغم این طبیعت خود كه با تورات متناقض بود، در یهودیت راه یافت و شروع به فاسد كردن آن نمود.
یك نكته جالب توجه دیگر دربارة تعالیم منحرف كابالا، شباهت آن به انگارههای كفرآمیز مصر باستان است. چنانكه در صفحات قبل بحث نمودیم، مصریان باستان معتقد بودند ماده همیشه وجود داشته. به عبارت دیگر این اندیشه را كه ماده از هیچ به وجود آمده مردود میدانستند. كابالا نیز از همین عقیده دربارة انسان دفاع میكند و مدعی است انسانها خلق نشدهاند و عهدهدار تنظیم و ادارة وجود خود میباشند.
به عبارت امروزی، مصریان باستان مادیگرا بودند، كابالا را میتوان «اومانیسم سكولار» نامید جالب توجه است كه این دو مفهوم: مادهگرایی و اومانیسم سكولار، از ایدئولوژیهایی میباشند كه دو قرن است بر جهان حكمرانی میكنند.
باید پرسید چه نیروهایی وجود دارند كه مفاهیم مصر باستان و كابالا را از میان تاریخ كهن به زمان حاضر منتقل كردهاند؟
از شوالیههای مصر تا ماسونها
با اشاره به شوالیههای معبد دانستیم كه این نظام عجیب صلیبیان تحت تأثیر یك نهاد سرّی در اورشلیم قرار داشت كه در نتیجة آن مسیحیت را رها نمود و به اجرای آداب جادوگری پرداخت. گفتیم كه بسیاری از محققان به این نتیجه رسیدهاند كه این سر به كابالا مربوط میشود. به عنوان مثال «الیمنس لیوای» نویسندة فرانسوی كتاب تاریخ جادوگری، شواهد تفضیلی در این كتاب ارائه میدهد و اثبات میكند، شوالیههای معبد اولین گام را در پذیرش تعالیم كابالا برداشتند؛ به عبارت دیگر آنها این تعالیم را به صورت مخفیانه آموختند. بنابراین اصولی ریشهدار مصر باستان به كمك كابالا به شوالیههای معبد منتقل شد.
«آمبرتوایكو» رماننویس معروف ایتالیایی این حقایق را در چهارچوب یكی از رمانهای خود نمودار میسازد. او در داستان خود از زبان شخصیت اصلی چنین بیان میكند كه شوالیههای معبد تحت تأثیر كابالا قرار داشتند و كابالیستها صاحب رمزی بودند كه در فراعنه مصر باستان قابل ردیابی است. به نوشتة ایكو، بعضی یهودیان سربسته رموز خاص را آموختند و سپس آنها را در پنج كتاب عهد عتیق (اسناد پنجگانه) جا دادند. اما تنها كابالیستها این رمز را كه پنهانی انتقال یافته درك میكنند. كتاب زهر كه كتاب اصلی كابالا میباشد با اسرار این پنج كتاب ارتباط دارد. ایكو بعد از بیان اینكه كابالیستها قادرند راز مصر باستان را در اندازهگیریهای هندسی معبد سلیمان نیز بخوانند، مینویسند شوالیههای معبد آنرا از خاخامهای كابالیست اورشلیم آموختند:
فقط گروه اندكی از خاخامها كه در فلسطین باقی ماندند از سرّ آگاه بودند… و بعدها شوالیههای معبد آن را از آنان آموختند.
شوالیههای معبد با پذیرش مفاهیم كابالا طبیعتاً با بنیاد مسیحی حاكم بر اروپا سر ناسازگاری یافتند. این ناسازگاری با نیروی مهم دیگری مشترك بود؛ یهودیان. بعد از بازداشت شوالیههای معبد به دستور مشترك پادشاه فرانسه و پاپ ، نظام ساختاری زیرزمینی به خود گرفت اما تأثیرش به صورت افراطیتر همچنان ادامه یافت.
چنانچه قبلاً گفتیم شمار قابل توجهی از این افراد گریختند و به پادشاه اسكاتلند ـ تنها پادشاهی كه مرجعیت پاپ را قبول نداشت ـ پناه بردند. آنها در اسكاتلند به «لژ وال بیلدرز» نفوذ كردند و در اندك زمانی بر آن تسلط یافتند، لژ سنن نظام معبد را به خود گرفت و به این ترتیب بذر فراماسونری در اسكاتلند كاشته شد. هنوز هم تا به امروز «لژ كهن اسكاتلند» شاخه اصلی فراماسونری به شمار میرود.
رد پای شوالیههای معبد و بعضی یهودیان مرتبط با آنها در مراحل گوناگون تاریخ اروپا قابل ردیابی است. در اینجا بدون پرداختن به جزئیات تنها سرفصلها را بررسی میكنیم. موارد در كتاب نظم نوین ماسونی بررسی شدهاند.
یكی از مهمترین پناهگاههای شوالیههای معبد در منطقه پراونیس فرانسه قرار داشت. طی بازداشتها، بسیاری در آنجا مخفی شدند. از خصوصیات مهم دیگر این منطقه این است كه مرموزترین مركز كابالیسم اروپا میباشد. پراوینس جایی بود كه سنت شفاهی كابالا به كتاب تبدیل شد و ثبت گردید.
به عقیدة بعضی مورخان شورش روستایی انگلستان به كمك یك سازمان مخفی شعلهور شد. محققانی كه تاریخ فراماسونری را مطالعه میكنند. همگی بر این باورند كه این سازمان مخفی نظام معبد بوده است. جنبش ذكر شده بزرگتر از یك قیام داخلی و حماسهای سازمان یافته علیه كلیسای كاتولیك بود.
نیم قرن پس از این شورش، یك كشیش در بوهیما(جنوب اطریش)بنام«جان هاس Huss ) شورشی را در مخالفت با كلیسای كاتولیك آغاز كرد. در پشت پرده این شورش نیز شوالیههای معبد قرار داشتند. «اویگدور بن آیزاك كارا»(Avigdor Ben Isaac Kara )، از مهمترین نامهایی بود كه هاس در توسعه دكترین خویش تحت تأثیر آن قرار داشت. كارا، خاخام انجمن یهودی شهر پراگ و یك كابالیست بود.
نمونههایی از این قبیل، حكایت از اتحاد میان شوالیههای معبد و كابالیستها جهت تغییر نظام اجتماعی اروپا میكند. این تغییر موجب دگرگونی فرهنگ مسیحی پایهای اروپا و جایگزینی آن با فرهنگی مبتنی بر مفاهیم الحادی مانند كابالا گردید. و بعد از دگرگونی فرهنگی دگرگونی سیاسی به میان آمد؛ مثلاً انقلاب فرانسه و ایتالیا و… .
اخیراً نیز موجی جدیددر جهان آغاز شده است: چهرههای نامدار سینما، موسیقی و هنر جدید غرب به فرقه کابالا میپیوندند. سرشناسترین این افراد مدونا است که این روزها خبر عضویت او در فرقه کابالا در صدر اخبار فرهنگی جهان جای گرفته است. درواقع، پیوستن مدونا به کابالا خبر کماهمیتی نیست زیرا مدونا نه یک خواننده بلکه یک نماد فرهنگی است. مدونای ?? ساله «گیسسفید» و نماد موسیقی پاپ است؛ الگویی است نه تنها برای بسیاری از خوانندگان جوان بلکه برای میلیونها جوان در غرب و سایر نقاط جهان.
مدونا کابالیست شده است. نه تنها او بلکه بسیاری دیگر از مشاهیر سینما و موسیقی جدید غرب، از پیر و جوان، به عضویت فرقه کابالا درمیآیند.
به این ترتیب، نسل جوان غرب، و به یُمن رسانههای جهانشمولی چون ماهواره و اینترنت نسل جوان سراسر جهان، برای اوّلین بار با نام رازآمیز «کابالا» آشنا میشود و بسیاری از آنها از الگوهای محبوب خود پیروی میکنند. به عبارت دیگر، به زودی این موج جهانگیر خواهد شد: باید در آیندهای نه چندان دور ظهور گروههای کابالیست را در میان جوانان تهران و سایر شهرهای ایران نیز شاهد باشیم همانگونه که در سالهای قبل ظهور گروههای «شیطانپرست» (ساتانیست) را شاهد بودیم.
مهمترین منابع و کتب کابالیستی که به عنوان ستون فقرات و پایه اصلی «آئین کابالا» درآمدند، شامل مجموعه کتب عبری بهیر (به معنای «کتاب روشنایی») و هیچالوت (به معنای «کاخها») میشوند که به قرن اول میلادی بازمیگردند. نهایتا در قرن سیزدهم میلادی کتاب زوهار نوشته شد که تفکر و شکل کنونی «آئین کابالا» را تشکیل داد.
حوزة مواد غذایی و دارویی، جبهة جدید گشوده شده از جانب ائتلاف صلیبی ـ صهیونی علیه جامعة بشری و خصوصاً مسلمانان است. اندیشة «قوم برتر» مندرج در تورات تحریف شده، یعنی مانیفست و راهنمای عمل «خود برگزیدگانِ» داعیهدار حاکمیّت مطلق بر جهان، و پردازندگان اسرائیلیاتی همچون «نظم نوین جهانی»، مشرکان و کافران جدید را برای توطئهای براندازانه علیه بشریّت و خاصه مسلمانان، به ائتلافی راهبردی واداشته است.
توسّط این جبهة ائتلاف صلیبی ـ صهیونی، رویارویی جدیدی تحت عنوان «نبرد بیوتکنولوژیکی» سازمان داده شده است؛ که طیّ آن انعدام نژادهای بشریای که «پست» میخوانندشان، با هدف ایجاد «نژاد برتر» در قالب اقدامات متنوّعی تحت پوشش سناریوها و پروژههای دارویی و غذایی برنامهریزی شده و به اجرا گذارده میشود. این گروه اقدامات، در کمال آرامش و بدون اینکه صدای اعتراض جدّیای را موجب شود با حمایت همه جانبة کانونهای قدرت سیاسی و مالی، با کمترین سر و صدا در کمال خفا به پیش برده میشود. استراتژیای که باید آن را «استراتژی کشتار خاموش» نام نهاد.
استراتژیستهای این کشتار خاموش، خاندانهای خودبرگزیدة پر نفوذیاند که «حلقة قدرت و ثروت جهانی» را تشکیل میدهند. این خاندانها، یا تباری یهودی دارند ـ هر چند که امروزه خود را مسیحی معرّفی مینمایند ـ یا مسیحیانی هستند با رویکرد عهد عتیقی، که به نظریة الحادی «قوم برگزیده» و ایجاد نظامی جدید توسّط این قوم برگزیده، مطابق با آموختههای مندرج در تورات تحریف شده باور دارند. به این ترتیب این خاندانها، عموماً از «عصبیت تباری و نژادی» ویژهای برخوردارند که ریشه در عهد عتیق، نه به عنوان کتابی آسمانی که به عنون مانیفستی کاملاً قومی، دارد.
استراتژیستهای این رویارویی بزرگ ـ «آرماگدون بیوتکنولوژیک» ـ شرکتهای غولآسای انحصارات بیوتکنولوژی همچون مونسانتو، دوپوینت، پایونیرهای ـ برید، سینگتا، گروه بینالمللی تحقیقات کشاورزی (CGIAR) و حامیان مالی و جهانی آن، خاندانهای خود برگزیدهای همچون راکفلرها، روچلیدها، فوردها، هریمنها، بيلگیتسها، و نهادهایی جهانی همچون بانک جهانی، صندوق بینالمللی پول، سازمان بهداشت جهانی، و دولت آمریکا، به عنوان متروپُلیتن شرکهای غولآسای غذایی، دارویی و تولید کنندة مواد شیمیایی و جنایتکاران نظامی همچون دونالد رامسفلد از سهامداران بزرگ شرکت داروسازی «Gilead Sciences» میباشند.
هدف نبرد آرماگدون بیوتکنولوژیک، براندازی نژادهای پست و ایجاد «یک جامعة» آرماني و نظامی نوین، بر اساس نظمی تعریف شده از جانب قوم برگزیده(!) و «ایجاد دولت جهانی» به سروری «ماشیح» است، که در تفسیر کابالایی تورات تحریف شده، از او به عنوان: نجات دهنده و سروری بخش قوم یهود، و نه یک پیامبر، نام برده شده است!
در این رویارویی ناجوانمردانه و براندازانه، پروژهها و برنامههای متنوعی به کار گرفته شده است، از جمله «عقیم و نازا کردن» زنانی که عموماً در سنین باروری قرار دارند، «مقطوعالنسل کردن» مردان، به اجرا گذاردن برنامههایی از قبیل «تنظیم خانواده» و شعارهایی مثل: جمعیّت کمتر و زندگی بهتر(!)، عمومی و اجباری کردن کشت بذرها و دانههای تغییر ژنتیک داده شده (GMO) که دارای اثرات مخرّب و مرگآوری بر محیط زیست و سلامتی و حیات انسان است، مثل پروژههای تولید «ذرّت عقیم کننده» و «برنج سرطانزا» به عنوان دستآورد مهندسی ژنتیک، دستکاری ژنتیکی DNA حیوانات و تغییر ماهیّت طبیعی آنها و در نتیجه «بیماریزا نمودن گوشت و محصولات لبنی و گوشتی» حاصل از آنها که حامل بسیاری از بیماریهای کشنده و مرگ آفرین، «مثل سرطان پروستات» در مردان و «سرطان سینه» در زنان، به عنوان حاصل اینگونه اقدامات ژنتیکی اعلام شده است، تولید داروهای مرگ آفرین، یا تعبیه نمودن مواد عقیمکننده در داروها، تولید و فروش بیماریها! و...
آخرین توطئة براندازانة به اجرا در آمده در فرآیند آرماگدون بيوتكنولوژيكي، از سوی کانونهای صلیبی ـ صهیونیِ خود برگزیدهگان و حلقة قدرت و ثروت که متأسفانه از طرف محافل و نهادهای سیاستگذار و تصمیمساز جهان(!) با سکوت و بیاعتنایی معناداری روبهرو گردیده، پروژة ایجاد «انبار و مخزن بذر و دانه اسوال بارد» است. پروژهای که به «انبار روز قیامت» معروف گردیده. این پروژه از سال 2007 م. عملیاتی شده است. توطئهای که متأسفانه هنوز اهداف خطرناک آن پوشیده نگاه داشته شده است. تأمل و دقّت در اهداف مربوط به این پروژه، روشنگر ابعاد خطرناکی است که آرماگدون بیوتکنولوژیکی به آن نائل شده است. دستاندرکاران این پروژه به طور مشخص، بنیادهای راکفلر، بیل گیتس و شرکتهایی همچون مونسانتو، بیرد، سینگنتا، و گروه بینالمللی CGIAR میباشند. با این پروژه نبرد آرماگدون بیوتکنولوژی علیه ملّتها و خصوصاً مسلمانان وارد مرحلة تازهای گردیده است. هدف این پروژه در انحصارگیری نمونههای بذر موجود در پهنة جهانی، نابودی و انعدام دیگر بانکهای بذر موجود در اقصی نقاط دنیا، جایگزینی بذرهای تغییر ژنتیکی در انحصار شرکتهای غول آسای چند ملیّتی بذر و دانه، اعمال سیطرة جهانی در خصوص تأمین مواد غذایی و در نهایت استفاده از سلاح غذا و مواد غذایی در کاهش جمعیّت جهان و نهایتاً نابودی نژادهای پست(!) و دستیازی به ایجاد نژاد برتر و نظام جهانی جدید است.آنچه در ادامه خواهید خواند، داستان مربوط به این انبار، دستاندرکاران، اهداف اعلام شدة تبلیغاتی و اهداف حقیقیای است در راستای این پروژه، به عنوان بخشی از استراتژی نبرد آخرالزّمانی خود برگزیدگان صلیبی ـ صهیونی که با استفاده از نوشتههای ولیام انگدال محقّق و پژوهشگر آلمانیالاصل و نویسندة کتاب افشاگرانة «بذرهای مرگ؛ طرح شیطانی موسوم به تغییر ژنتیک ارگانیزمها» بیان ميشود.
بيلگیتس کیست؟
بيلگيتس در سنّ 14 سالگی به برنامه نویسی روی آورد و در 20 سالگی در حالی که هنوز دانشجوی هاروارد بود مايكروسافت را بنیان نهاد. وی در سال 1995 به بزرگترین شریک مایکروسافت، بزرگترین شرکت انحصاری در بازار کامپیوترهای شخصی تبدیل شد و از طرف «Forbes» ثروتمندترین شخصیّت جهان نام گرفت.
بیلگیتس در سال 2006 تصمیم گرفت تا تمامی توان مالی خود را به بنیاد «Bill & Melinda Gates» منتقل نماید. این مؤسّسة 6/34 میلیارد دلاریِ معاف از مالیات، که مالك آن برای حفظ وجهة بشر دوستانة خود سالانه 5/1 میلیارد دلار به پروژههای جهانیـ به اصطلاح ـ بشردوستانه کمک میکند، بزرگترین بنیاد دولتی قانونی و شفاف دنیاست. در سال 2006، با افزوده شدن سهم 30 میلیارد دلاری شرکت «Berkshire Hathaway» متعلّق به «Warren Buffet» غول سرمایهگذاری و دوست او، بنیاد گیتس مخارجی معادل بودجة سالانة سازمان بهداشت جهانی ملل متحّد داشت.
سرمایهگذاری 30 میلیون دلاری در پروژة انبار قیامت: هیچ چیز به اندازة سرمایهگذاری میلیونها دلاری بیلگیتس در پروژة جالب توجّه به اجرا در آمده در اسوال بارد در 1100 کلیومتری قطب شمال واقع در نزدیکیهای اقیانوس شمالی قابل تأمل نیست.
اسوال بارد1 جزیرة سنگی عریانی است که نروژ آن را وابسته به خود میداند و در سال 1925 بر اساس یک توافقنامة بینالمللی مجبور به ترک آن گردیده است.
بیلگیتس به همراه بنیاد راکفلر، شرکت مونسانتو، بنیاد سینگنتا، حکومت نروژ و دیگران در پروژهای موسوم به «انبار بذر روز قیامت» دهها میلیون دلار سرمایهگذاری نموده است. این پروژه که در جزیرة اسپی دسبرگن2 یکی از جزایر مجمع الجزایز السوال بارد به اجرا در آمده است، به عنوان بزرگترین انبار و محلّ نگهداری جهانی بذر و دانه شناخته میشود.
انبار تخم و بذر روز قیامت پروندة ساخت دپوی تخم و بذر، در نزدیکی روستای لانگربین واقع در جزیرة اسپیدس برگن و در داخل یک کوه به اجرا در آمده است. این انبار که قرار است 3 میلیون تخم و بذر نباتی و گیاهی در آن ذخیره گردد، از ساختار فنی ویژهای برخوردار است، از جمله دیوارهای مسلّح به فولاد به ضخامت یک متر، دربهای فولادی و سیستم کنترل بسیار پیشرفته. بذرها و دانههای موجود در این انبار برای حفظ و به دور نگه داشتن از رطوبت در ظرفهای ویژهای نگهداری میشوند. این دپو، پرسنل تمام وقت نخواهد داشت. امّا در شرایط غیر مترقبه و پیشبینی نشده، نظارت انسانی بر آن به آسانی صورت خواهد پذیرفت.
در تبلیغات مربوط به این انبار گفته میشود که در این انبار گونههای مختلف (بذرها و تخمهای) تولیدی برای آینده حفظ خواهند شد. امّا باید پرسید که به راستی سرمایهگذاران و حامیان مخزن بذر در صدد حفظ این بذرها در کدام آینده و در قبال کدام تعدّیات «غیر قابل دسترسیساز» جهانی به این تخمها و بذرهایند؟ اوّلین نکتة قابل تأمّل در این رابطه، هویت حامیان و سرمایهگذاران انبار قیامت است. همانطور که پیشتر گفته شد؛ بنياد «Bill & Melinda Gates» در ارتباط با پروژة یاد شده به شرکتها و بنیادهای ذیل پیوسته است:
1. شرکت آمریکایی بیرد3 بزرگترین شرکت انحصاری بذرهای تغییر ژنتیک داده شده (GMO) و مواد شیمیایی مرتبط با آنها،
2. شرکت سینگنتا،4 شرکت بزرگ بذرهای GMO سویسی الاصل که با واسطة بنیاد سینگنتا در این پروژه شرکت کرده است،
3. بنیاد راکفلر، که بیش از 100 میلیون دلار در ارتباط با «انقلاب ژنتیکی» از سال 1970 سرمایهگذاری نموده است،
4. گروه بینالمللی تحقیقات کشاورزی CGIAR 5 که توسّط بنیاد راکفلر با هدف حمایت از دستیابی به خلوص ژنتیکی ایدهآل به وجود آمده است،
5. دولت نروژ.
در سال 1960 انستیتو بین المللی تحقیقاتی برنج6 توسّط بنیاد راکفلرها، شورای توسعة کشاورزی جان. دی. راکفلر سوم و بنیاد فورد، با هدف تأسیس انستیتوی بین المللی تحقیقات برنج (IRRI) در لوس بانوس فیلیپین، عزم خود را جزم نمودند.7
بنیاد راکفلر در سال 1971 مرکز بینالمللی بهبود ذرت و گندم در مکزیک و دیگری انستیتوی بینالمللی کشاورزی نواحی گرمسیری (IITA)8 را با مشارکت بنیاد فورد در نیجریه و همینطور (IRRI) را در فیلیپین به وجود آورد.
تأسیس و بنیانگذاری CGIAR طیّ یک رشته کنفرانسهای برگزار شده در مرکز کنفرانس بنیاد راکفلر واقع در شهر بالاجیو9 در ایتالیا قطعی گردید. کسانی که در همایشهای بالاجیو شرکت داشتند عبارت بودند از: جورج هارار10 از بنیاد راکفلر، فورست هیل11 از بنیاد فورد، روبرت مکنامارا12 از بانک جهانی و موریس استرونگ13 از سازمان محیط زیست بینالمللی خاندان راکفلر و عضو هیئت متولّی بنیاد راکفلر که اجلاس بینالمللی «سطح زمین» سازمان ملل را در سال 1972 در استكهلم سازماندهی کرد. این کنفرانس بخشی از پروژة فرآوری نژاد خاص14 بود که در طول تلاشهای دهها ساله پیگیری میشد.
CGIAR جهت نهایت تأثیرگذاری، سازمان غذا و کشاورزی سازمان ملل، برنامة توسعة سازمان ملل و بانک جهانی را در این پروژه درگیر کرد. بنیاد راکفلر ابتدا منابع خود را در چنین شرایط برنامهریزی شدهای قدرتمند ساخت، و آنگاه در اوایل دهة 1970 موقعیّت و شرایط محقّق ساختن سیاستهای جهانی کشاورزی خود را به دست آورد و آن سیاستها را به اجرا گذارد. CGIAR که از طرف بنیادهای راکفلر و فورد حمایت مالی میشد، دانشمندان کشاوری و بذرشناسان کشورهای جهان سوم را با هدف آموزش اندیشههای مدرن و نوین تجارت تولیدات کشاوری و نهادینه نمودن آن و باز گردانیدنشان به کشورهای خود به آمریکا آورد. در فرآیند این اقدام با هدف حمایت از تجارت کشاورزی خود، به ویژه انقلاب ژنتیکی (GMO) در کشورهای در حال توسعه، حوزة نفوذ کارآمدی را تحت عنوان «بازار آزاد کشاورزی» پدید آورد.
دپو و مخزن اسوال بارد در چنین جایگاهی است که اهمیّت مییابد. پروژهای که به آن اشاره شد، پروژهای است که از دهة 1920 با هدف پدید آوردن یک نژاد برتر ژنتیکی و مشروعیّت بخشیدن به آن، که بعدها به علم «یوژنیکس» موسوم گردید، توسّط بنیاد راکفلر و محافل پرقدرت مالی سودجو مورد استفاده قرار گرفت. پروژهای که هیتلر و نازیها آن را «پروژة نژاد برتر و خالص» نام نهاده بودند، همانند پروژة مخزن قیامت از طرف بنیاد راکفلر مورد حمایت مالی قرار داشت. دانشمندان ایوژنیک هیتلر که بعد از جنگ جهاني دوم بدون سر و صدا به آمریکا منتقل شدند و با بخششهای سخاوتمندانة بنیاد راکفلر تا دوران رایش سوم مورد حمایت آشکار قرار داشتند، توانستند در ارتباط با شکلهای مختلف حیات، بنیادهای مهندسی ژنتیک را استوار سازند.15 و باز همان بنیاد راکفلر، پس از سفر هنری والاس16 وزیر کشاورزی سابق دوران نیودیل17 و نلسون راکفلر و بنیانگذار شرکت بذر و دانة پايونيرهاي ـ بريد (Pioneer Hi-Bred) در سال 1946 به مکزیک، انقلاب ـ به اصطلاح ـ سبز را پدید آورد.
انقلاب سبز مدّعی حل مسئلة گرسنگی در مکزیک، هندوستان و تعدادی از کشورهای انتخاب شدهای که راکفلر در آن فعالیّت داشت، گردید. نورمان بورلاگ18 متخصّص کشاورزی بنیاد راکفلر به دلیل فعالیّتهایی مشابه فعالیّتهای هنری کیسینجر، جایزة صلح نوبل را دریافت كرد.
پروژة انقلاب سبز، با هدف ایجاد یک تجارت جهانی کشاورزی انحصاری، همانند انحصاری ساختن نفت دنیا در 50 سال پیش، طرحی روشن از جانب خاندان راکفلر است. کشاورزی تجارت و انقلاب سبز راکفلر در فرایندی تودرتو شکل گرفت؛ هر دوي آنها نیز بخشهایی از استراتژی بزرگی بودند که از طرف بنیاد راکفلر و با هدف فراوری مهندس ژنتیکی در خصوص حیوانات و گیاهان طیّ سالهای بعد مورد حمایت مالی قرار گرفتند. جان داویس19 معاون وزیر کشاورزی دولت آیزنهاور در اوایل دهة 1950 بود و در سال 1955 وارد مدرسة اقتصاد هاروارد گرادویت20 شد ـ در سال 1956 در مجلة «هاروارد بيزینس ریوایو»21 مقالهای منتشر نمود و نظریهای را به شرح ذیل در آن عنوان نمود: «تنها راه حلّ نهایی و همیشگی مشکل کشاورزی و راه خلاصی از برنامههای خستهکنندة حکومت، گذار از کشاورزی سنّتی به کشاورزی تجاری است». در حالی که در آن روزگار در اذهان بعضی از افراد، تنها گمانهایی در این رابطه وجود داشت امّا داویس در این خصوص به قطع و یقین رسیده بود: «سلب کنترل موجود بر روی زنجیرة غذایی تولیدات کشاورزی که به صورت سنّتی در اختیار مزرعهداران خانوادگی سنّتی قرار دارد و در اختیار شرکتهای چند ملیّتی گذاشتن آن، یک انقلاب است».22
یکی از راههای سودافزایی مهمّ بنیاد راکفلر و شرکتهای کشاورزی تجاری آمریکاییالاصل، فراگیر شدن ابتياع بذرها و تخمهای دو رگة غیر قابل بذرگیری مجدّد حاصل از انقلاب سبز بود. یکی از ویژگیهای زیستی بذرها و تخمهای دو رگه، غیر قابل بذرگیری مجدّد بودن آنها بود كه از مكانيزم دفاعي و مقاومي در برابر بذرگيري مجدّد برخوردارند. آنها برخلاف خانوادههای طبیعی و مقاوم در مقابل تلقیح باز، در نسلهای بعدیِ کشت خود محصولشان کمتر و کمتر میگردد. خصوصیّت افت باردهی بذرها و تخمهای دورگه برای کشاورزانی که در پی به دست آوردن محصول بیشتر بودند، به طور طبیعی به مفهوم نیاز خرید هر سالة این بذرها و تخمهای دورگه بود. روی هم رفته، کاهش محصولدهی نسل دوم تخمها و بذرهای دورگه، امکان خرید و فروش بذر بدون اجازة تولیدکنندگان آن را غیر ممکن میساخت. در عین حال امکان عرضه مجدّد آنها از جانب واسطهها را نیز مانع میشد. اعمال کنترل بر نهادها و مراکز نگهداری اعقاب و نسلهای پیشین بذر و دانه توسّط شرکتهای پدید آمدن انقلاب بعدی مربوط به بذرها و دانههای ژنتیکی را موجب گردید.23
در حقیقت با ورود تکنولوژی کشاورزی مدرن آمریکایی و کودهای شیمیایی بذرهای اصلاح شده تجاری، تمامی کشاورزان بومی کشورهای در حال توسعه به ویژه توانمندان آنها، به شرکتهای خارجی ـ غالباً آمریکایی ـ تجاری و پتروشیمی وابسته گردیدند. این اوّلین مرحله از برنامهای بود که با دقّت برای دهها سال طرحی شده بودند.
کشاورزی تجاری بر آمده از انقلاب سبز از نظر صادرکنندگان آمریکایی، راههای مهمّی بودند که ورود به بازارهای محدود را ممکن میساختند. این روند بعدها همراه با بازار کشاورزی دچار افت و خیز گردید. در اصل، این کشاورزی بود که توسّط کشاورزی تجاری کنترل میشد.
بنیاد راکفلر و پس از آن، بنیاد فورد، دست در دست هم، به واسطة انقلاب سبز، اهداف بین المللی آژانس توسعة سازمان ملل و اهداف سیاست خارجی «CIA» را مورد حمایت قرار داده، آنها را محقّق ساختند. یکی از تأثیرات مهمّ انقلاب سبز کاستن از جمعیّت روستاییانی بود که بالاجبار در جستوجوی کار به شهرها مهاجرت کرده، به کپر نشینهای حاشیة شهرها تبدیل شده بودند. این امر یک اتّفاق نبود، بلکه بخشی از طرحی بود که در راستای ایجاد نیروی کار برای شرکتهای تولیدی چند ملیّتی آمریکایی در چارچوب «جهانی شدن» به این کشورها قدم نهاده بودند.
نتایج حاصله از انقلاب سبز بسیار متفاوت از شعارها و تبلیغاتی بود که در راستای آن داده میشد. استفادة بیرویه از سمهای شیمیایی غالباً موجب تهدید جدّی سلامتی و پدید آمدن مشکلاتی مهم گردید. کاشت بذرها و دانههای اصلاح شده به روش تک کاشتی در طول زمان موجب فرسودگی و کاهش قدرت محصولدهی خاک و کاهش محصول گردید. اوّلین نتایج به دست آمده تأثیرگذار بود:گندم و سپس ذرّت و محصولات مشابه آن در بار اوّل کشت، دو یا سه برابر افزایش، امّا متعاقباً کاهش یافت.
یکی از نمونههای مشابه اعمال شده در انقلاب سبز، استفاده از اعتبارات اعطایی بانک جهانی به منظور ایجاد سدهای بزرگ در مناطق مناسبی بود که در آن قرار داشتند و متعاقب آن، اجرای پروژههای بزرگ آبیاری و تحت آبیاری قرار دادن زمینهای کشاورزی حاصلخیز. علاوه بر آن، کشت گندم ویژه، با استفاده از کودهای شیمیایی (به منظور تقویت زمین) كه زمان برداشت محصول، موجب افزایش قابل توجّه آن میگرديد. کودهای مورد استفاده نیز از تولیدات شرکتهای بزرگ نفتی تحت حاکمیّت راکفلرها موسوم به «هفت خواهران نفتی» بود که کنترل نیترات و محصولات جانبی نفتی را در اختیار داشتند. استفاده به مقدار زیاد از سمهای شیمیایی نیز موجب پدید آمدن بازارهایی فرعی برای شرکتهای غولآسای شیمیایی گردید. همانگونه که تحلیلگری در این رابطه اعلام داشته است: «انقلاب سبز در اصل یک انقلاب شیمیایی بوده است». امکان بازپرداخت بدهیهای کلان پدید آمده از محلّ خرید کودها و سموم شیمیایی برای کشورهای در حال توسعه به هیچ وجه ممکن نبود. آنها مجبور بودند با وساطت دولت آمریکا از اعتبارات اعطایی بانک جهانی، چیسن بانک و دیگر بانکهای بزرگ نیویورک وامهای ویژه دریافت دارند. سلسله وامهای اعطایی به کشورهای در حال توسعه توسّط زمینداران بزرگ جذب شد. برای کشاورزان و مزرعهداران کوچک شرایط کاملاً فرق داشت. آنها توان خرید کود و دیگر ادخالات پیشرفته را نداشته، در این برنامهها شرکت نكرده، مجبور به استقراض از بخش خصوصی بودند. به علّت افزایش سود وامهای دریافتی عقب افتاده، بسیاری از کشاورزان آنگونه که انتظار میرفت از افزایش محصول منتفع نگردیدند. آنان مجبور بودند تا بخش بزرگی از محصولات به دست آمده را به منظور باز پرداخت وامها و سود آن به فروش برسانند. آنان زیر سلطة نزولخواران و تجار قرار گرفتند و بسیاری از آنان زمینهای خود را از دست دادند. وامهای دریافتی کم بهره از مؤسّسات دولتی از جانب کشاورزان نیز کشاورزی خودکفایی روستایی را به کشاورزی پولی تبدیل کرد.24
دهها سال بعد، همانگونه که گوردن کونوی25 رئیس بنیاد راکفلر، چند سال پیش اظهار داشته است: «گروههای ذينفع حامیِ اوّلین انقلاب سبز راکفلر، دومین انقلاب ژنتیکی را که در پی گسترش صنایع کشاورزی و اقلام تجاری در بر دارندة دانهها و بذرهای تغییر ژنتیک نیز بود، مورد حمایت قرار دادند».
ماهنامه موعود شماره 105
نصير صاحبخلق
پینوشتها:
1. Svalbard.
2.Spitsbergen.
3.Bred.
4.Syngenta.
5. Consuitive Group On International Agricultural research.
6. International Rice Research Institute.
7. 1F. William England, Seeds Of Destruction Montreal (Global Research 2007) (Turkce de: olum Tohumlari Ceviren: Ozgun Sulekoglu Bilim + Gonul2009).
8. International Institute Of Trapical Agriculture.
9. Bellagio.
10. George Harrar.
11. Forres Hill.
12. Robert mc B-Namara.
13. Maurice Strong.
14. eugenics.
15. Ages 72-90.
16. Henry Wallace.
17. New deal.
18. Norman Borlaug.
19. John H. Davis.
20. Harvard Graduate School Of Business.
21. Harvard Business Review.
22. John H. Davis Harvard Business Review 1956 Geoffrey Lawrence Agribusiness Capitalism and THE Countryside Pluto Press Sydney1987.
نك:
Harvard Business School The Evolution Of an Industry and a Seminar: Agribusiness Seminar.
http://www.exed.hbs. edu/programs/agb/seminar.html.
23. England age p130.
24.Age. s 123-30.
25. Gordon Conway.
1. سلمان فارسي پيش از اسلام
زادگاه
جِي، از روستاهاي نزديك اصفهان، محلّ تولد يكي از شخصيتهاي بزرگ و تاريخي اسلام است. شخصيتي كه با تحقيق و جستوجوي فراوان، مكتب حياتبخش اسلام را دريافت و با نيت پاك، آن را پذيرفت و به حضرت محمّد(ص) ايمان آورد. او همچون ستارهاي در آسمان دانش، معرفت و تقواي الهي درخشيد و سرآمد همگان شد. وي با فروتني، از رسول اكرم(ص) پيروي كرد و از محضر ايشان بهرههاي فراوان برد، بهگونهاي كه پيامبر در وصف بزرگي و عظمت روح او فرمود: «او از ما اهلبيت است».
سلمان فارسي با روحي وارسته و پاك و قلبي سرشار از يقين و ايمان، همواره همراه و شاگرد رسول اكرم(ص) بود. وي در معرفي خود به عبدالله بن عباس ميگويد: «من مردي فارسي (ايراني) از اهالي روستايي به نام جِي در اصفهان هستم».1 برخي نيز او را از اهالي رامهرمز2 يا شيراز3 دانستهاند، ولي با توجه به فراواني و اهميت منابعي كه سلمان را اهل جي اصفهان معرفي كردهاند،4 ميتوان گفت وي در جي متولد شده و اهل آنجاست. ياقوت حموي، تاريخنگار و جغرافيدان بزرگ قرن ششم نيز ميگويد: «سلمان بلافاصله پس از فتح اصفهان توسط سپاه اسلام، به آنجا ميرود و مدتي در جي ميماند و در آنجا مسجدي ميسازد كه تا اين روزگار (حموي) بر جاي است»5. در كتابهاي تاريخي به تاريخ ولادت سلمان فارسي اشارهاي نشده است و تنها با توجه به طول عمر وي كه از 250 تا 350 6سال نقل شده است، ميتوان نشانههايي به دست آورد.
نام
سلمان پيش از آنكه اسلام را بپذيرد و مسلمان شود، نام ديگري داشت. مشهور آن است كه نام وي روزبه بوده، چنانكه شيخ صدوق ميگويد: «نام سلمان، روزبه بود».7 در روايتي نقل شده است كه پيامبر اكرم(ص) پس از اسلام آوردن روزبه، او را در آغوش گرفت و سلمان ناميد.8 كنية سلمان، پس از پذيرش اسلام، ابو عبدالله بود و «سلمان الخير» نيز ميگفتند.9
جايگاه خانوادگي
دهقانان در دورة ساساني، طبقهاي از مردم ايران بودند كه در ادارة محلّ خويش مقام ويژهاي داشتند و از سوي حكومت، رئيس و بزرگ روستا بهشمار ميآمدند. آنان، صاحب باغ، زمينهاي كشاورزي و ملك بسيار بودند.10 روزبه نيز از خانوادهاي دهقان بود و پدرش، فروخ بن مهيار يكي از دهقانان روستاي جی،11 بزرگ قبيله و محل به شمار ميآمد. او كشاورزان بسياري را در مزرعهاش به كار گماشته بود و روزي يكبار به آنجا سركشي ميكرد.12
از كودكي تا جواني
پدر روزبه، به فرزند خود بسيار علاقه داشت. او ميكوشيد تا در محيط آرام خانه، روزبه را با آيين و رسوم زردشت آشنا كند و روح و جان پاك او را با خود همراه سازد. روزبه، كودكي و نوجواني را در محيط محدود خانه و بدون ارتباط با همسالان خود سپري كرد. پدر روزبه از همان آغاز، آموزههاي دين زردشت را به فرزندش ميآموخت تا بدينگونه، سنت و روش دودمان خويش را حفظ كند. هرگاه فرصت مناسبي مييافت، راه و رسم اين آيين را به روزبه ميآموخت. حتي او را مأمور آتشكدة خانگي كرده بود،13 ولي اين جوان حقيقتجو، تسليم خواستههاي پدر نميشد.
روزبه، روزها و شبها دربارة آيين آتشپرستي ميانديشيد. او نميتوانست اين آيين را بپذيرد. روزبه با خود ميگفت: «چگونه ممكن است انسان، آتش بيجان را بپرستد و ستايش كند. مقام و منزلت انسان، بالاتر از آتش است. اين جهان و تمام اجزاي آن خالقي دارد. مگر ممكن است خودبهخود به وجودآمده باشد؟ اين ستارگان فروزان، درختان و گياهان زيبا، كوههاي بلند و سر به فلك كشيده، گردش شب و روز، روشنايي خورشيد و ماه، بيدليل و بيحكمت نيست.» اين افكار سبب شد كه علاقة روزبه به دين زردشت روز به روز كاهش يابد. او حتي از انديشه و رفتار پدر و مادرش نيز انتقاد ميكرد.
روح جستوجوگر و ناآرام روزبه، همواره در پي كشف حقيقت بود. او از هر فرصتي براي تفكر استفاده ميكرد و در پي پاسخي براي پرسشهاي خود بود. روزبه به هيچيك از رسوم و خرافههاي رايج در روستاي خود اعتقاد قلبي نداشت. وي ميگويد: «بعضي از اهل روستاي جي، اسبان سياه و سفيد را ميپرستيدند و من ميدانستم كه آن باور، اعتبار و ارزشي ندارد».
او نميتوانست ذهن پرسشگر و بيتاب خود را با آيين و رسم زردشتي راضي و آسوده سازد. گرچه او به ميل پدرش، در شناخت اين آيين و رعايت آداب آن تلاش ميكرد و همواره مسئول آتشكدة خانگيشان بود تا مبادا خاموش شود،15 ولي هرگز از چنين كاري رضايت نداشت. وي در درون و باطن خويش، حقيقت ديگري را ميجست؛ حقيقتي كه روح مشتاق و تشنة
او را سيراب كند و وجودش را از يقين، لبريز سازد. او در واقع، در پي حقيقت ناب و خالصي بود كه انسان را به سوي كمال و سعادت حقيقي رهنمون شود. روزبه نميتوانست با كساني كه براي شعلههاي فروزان آتش، تقدّس و احترام قائل بودند، همراهي كند. پيامبر اكرم(ص) دربارة اعتقاد قلبي سلمان پيش از اسلام ميفرمايد: «سلمان، مجوس نبود، ولي در ظاهر با اعتقاد آنان همراه بود و در باطن، ايمان قلبي داشت».16
آشنايي با مسيحيت
سالها همينگونه سپري شد تا اينكه او به روزهاي جواني گام نهاد. پدرش كه او را به خواسته و ميل خود بزرگ كرده بود، اكنون ميخواست او را با راه و رسم زندگي و سختيهاي روزگار آشنا سازد. وي با اين اميد و انديشه، براي نخستين بار، سركشي به املاك و زمينهاي كشاورزي خود را به روزبه واگذار كرد. او نيز كه از ماندن در خانه به تنگ آمده بود، پيشنهاد پدر را با شور و اشتياق پذيرفت.
روزبه كه سراپا شوقّ پرواز بود و شور و حال عجيبي داشت، از خانه بيرون رفت. وي مانند پرندهاي كه از قفس آزاد شده باشد، به سوي كشتزاري پهناور به راه افتاد. با چشماني اشكبار، به آسمان بيكرانه نگريست. پرسشهاي پيدرپي ذهني، بر عقايد سست و بياعتبار نياكانش لرزه ميانداخت. نيرويي از درون، او را به پيش ميبرد و نجوايي، او را به سوي خود ميخواند. جان پاكش، حقيقتي را ميخواست كه نيافته بود و دلش راهي را ميجست كه نديده بود. وجودش، گرماي ايماني را ميطلبيد كه از شعلههاي آتشكدههاي پدران و نياكانش برنميخاست.
روزبه براي نخستين بار، طعم آزادي و لذت اختيار داشتن را ميچشيد. روح تشنهاش، اشتياق شنيدن حرفهاي تازهاي را داشت كه به ناگاه، صدايي پرطنين، توجه او را به خود جلب كرد. براي لحظهاي ايستاد و چشم به اطراف دوخت تا شايد محلّ صدا را بيابد كه ضربة دوم، شديدتر و پرطنينتر از ضربة اول به صدا در آمد. روح كنجكاو و جستوجوگرش، او را به محلي كه صدا از آنجا برميخاست، راهنمايي كرد. از رفتن به كشتزار پدر منصرف شد و به سوي كليسا شتافت. اين آغاز راهي بود كه بعدها او را در كنار پيامبر بزرگوار اسلام، به مرتبهاي از ايمان رساند كه هيچكدام از اصحاب تا آن روز به آن دست نيافته بود.17
روزبه ميگويد: «پدرم زمينهاي كشاورزي بسياري داشت و خود مشغول كار ديگري بود. به من گفت: برو به املاك و مزارع سركشي كن و اين كار تو به طول نينجامد؛ زيرا تو از آن اراضي و آب و درخت مهمتري! از خانه بيرون رفتم تا به مزارع پدرم سر بزنم. در راه، كليسايي را ديدم. صدايي از آنجا ميآمد. دوست داشتم داخل كليسا را ببينم. به آنجا رفتم و ديدم كه بعضي انجيل ميخواندند و گروهي دعا و تضرّع ميكردند و تعدادي نيز به نماز (نماز مخصوص خود) مشغول بودند. از حالات و كارهاي آنان خوشم آمد، بهطوري كه مزرعه و كار پدر را فراموش كردم. از آنان پرسيدم: دين شما از كيست؟ گفتند: دين عيسي(ع) است. باز پرسيدم: اهل اين دين كجا بيشترند و اصل و ريشه آن در كجاست. گفتند: در شام. با آنان تا غروب و نزديك شب مشغول بودم».18
نماز، دعا و نيايش مسيحيان كليسا، روزبه را دگرگون كرد و سخنان آنان در عمق جانش اثر گذاشت. او با كشيشان كليسا و مسيحيان سخن گفت و عاشقانه از آنان دربارة دين مسيحيت پرسيد. روزبه چنان در لذت شنيدن معارف ديني غرق شده بود كه سركشي به زمينهاي كشاورزي پدر را از ياد برد. گفتار مسيحيان، همچون باراني بر وجود پاك روزبه ميباريد و روح و جانش را جلا ميبخشيد. اين آشنايي از سويي، آغاز راه خداجويي او و از سوي ديگر، آغاز غربت وي در خانة پدر بود.
در تنگناي زندان پدر
در نخستين گفتوگوي روزبه با راهب مسيحي، نور ايمان بر قلب پرتپش و حقيقتجوي وي تابيد و اشتياق او را در شناخت هرچه بيشتر اين آيين، بيشتر كرد. او كه در لذت آموختن و كسب معارف و حقايق دين تازه غرق شده بود، شب را تا صبح در كليسا گذراند و به خانه بازنگشت. پدر و مادرش كه از نيامدن روزبه نگران شده بودند، با نالة فراوان، عدهاي را به جستوجوي او فرستادند تا شايد خبري از او به دست آورند.
صبح هنگام، روزبه با كولهباري از افكار و پرسشهاي جديد به خانه بازگشت. پدر با ديدن او، اشك در چشمانش حلقه زد و از شدت خوشحالي، سر و صورت روزبه را بوسه باران كرد و او را كنار خود نشاند. سپس علت تأخيرش را پرسيد. روزبه، ماجراي آشنايي خود را با مسيحيان بيان كرد و به پدر گفت كه دين آنان بهتر از دين ماست. پدر، با شنيدن سخنان روزبه، كوشيد او را از رفتن به كليسا و ارتباط با مسيحيان بازدارد. پس به او گفت: «دين ما از دين آنان برتر است و در دين آنان خيري نيست». روزبه كه در دين مسيحيت، خداگرايي و يكتاپرستي را ديده بود، در پاسخ پدر گفت: «چنين نيست. آن مردم، خداوند را عبادت ميكنند، او را ميخوانند و براي او نماز ميگزارند. ما آتش را ستايش ميكنيم و اگر لحظهاي آن را رها سازيم، خاموش ميشود و ميميرد».19
فروخ بن مهيار با ديدن علاقة فراوان فرزندش به دين مسيحيت، با وجود علاقة فراوان به روزبه، او را به زنجير اسارت سپرد و در خانه زنداني كرد.20
گريز از خانه
روح بيتاب روزبه در جستوجوي حقيقت نابي بود كه او را به سرمنزل مقصود برساند. ازاينرو، در گفتوگوي خود با مسيحيان كليسا، از آنان دربارة سرچشمه اين دين، پرسشهايي كرده بود. به او گفته بودند كه مركز دين مسيحيت در شام است. پس از آن روزبه تلاش كرد خود را به شام برساند و روح و جان تشنهاش را در چشمة گواراي آيين مسيحيت سيراب سازد.
روزبه براي رفتن به شام، آرام و قرار نداشت. ازاينرو، يكي از افراد خانواده را پنهاني نزد مسيحيان فرستاد تا او را از زمان حركت كاروانهاي شام آگاه سازد.21 پس از مدتي، خبر رسيد كه كارواني قصد دارد به سوي شام حرکت کند. روزبه با شنيدن اين خبر، به اميد آيندهاي روشن، زنجير از پا گشود و از خانه گريخت. او همراه كاروانيان به سوي شام رفت تا پس از مدتها حبس و تنهايي، در كمال آزادي و اختيار، دين مسيحيت را بپذيرد و معارف والاي آن را بياموزد.
در جستوجوي حقيقت
شام
روزبه در جستوجوي حقيقت بود. ازاينرو، سختيهاي سفر و دوري از پدر و مادر و خانه را به جان خريد و با نيت پاك و الهي و در كمال صدق و صفا، با دلي سرشار از اميد و ايمان به جستوجوي حقيقت پرداخت. او به همراه كاروانيان از روستاي جِي به شام رفت. شام در آن روزگار، موقعيت ديني و معنوي ممتازي داشت. گفته شده است در سواحل مرزهاي شام، قبر هزار پيامبر وجود دارد.22 وجود معبدها و كليساها و نيز مزار پيامبران، چهرهاي معنوي به اين سرزمين بخشيده بود.
روزبه نيز در چنين وضعيتي وارد شام شد. پس از ورود به شام، بيدرنگ، به جستوجوي روحاني درجة اول دين مسيح پرداخت. اسقفي را در كليسايي به او معرفي كردند. روزبه نزد وي رفت و گفت: «من به آيين مسيح عشق و گرايش پيدا كردهام. دوست دارم در اين كليسا به شما خدمت كنم. از شما بياموزم و با شما نماز بگزارم و عبادت كنم».23 اسقف كليسا، روزبه را پذيرفت و به او خوشآمد گفت.
پس از آن، روزبه در كليسا خدمت ميكرد، نماز و دعا ميخواند و مراسم ديني را به جا ميآورد. همچنين ميكوشيد معارف دين مسيح را به خوبي بياموزد. روزبه از رفتار اسقف بسيار ناراحت و دلگير بود؛ زيرا اسقف، فردي رياكار و متقلّب بود و مردم را به صدقه دادن تشويق ميكرد تا صدقهها را براي خود جمع كند. مدتها گذشت تا آنكه سرانجام اسقف كليسا در چنگال مرگ اسير شد. پس از مرگ اسقف، روزبه، رياكاري و رفتار ناپسند او را براي مردم نقل كرد. مردم پس از دانستن حقيقت، حتي از دفن كردن جسد او خودداري كردند.24
پس از اين رويداد، روزبه، اسقف صالحي را براي امور ديني خود انتخاب كرد. او به شدت به پيشواي مسيحي خود عشق ميورزيد. او ميگويد: «مرا روزگار با وي خوش بود و در كليسا خدمت ميكردم و نزد وي چيز ميآموختم».25 روزبه از او پرسيد: مرا پس از خود به سوي چه كسي راهنمايي ميكني؟ اسقف پارسا گفت: «به موصل نزد اسقف آنجا برو و خود را معرفي كن و در خدمت او باش».26 پس از مدتي، اين اسقف هم درگذشت.
موصل
پس از درگذشت روحاني مسيحي پارسا و متدين در شام، روزبه به سفارش او به سوي موصل حركت كرد. برخي تاريخنگاران نوشتهاند: «روزبه پس از شام، به توصية راهب آنجا به انطاكيه رفت و دو سال را در كليساي آن سامان سپري كرد. انطاكيه از شهرهاي حصاردار در مرز روم بود كه تا حلب سه روز فاصله داشت و نزديك درياي شام و نهر جيحان واقع بود. روزبه پس از آن به سفارش راهب انطاكيه، به كليساي اسكندريه سفر كرد و دو سال نيز در آنجا ماند».2
روزبه پس از مسافرت و ماندگاري در اين دو شهر، روانة موصل شد.28 او در موصل، به كليساي مورد نظر رسيد و خود را به بزرگ كليسا معرفي كرد. بزرگ كليسا نيز با احترام بسيار، او را پذيرا شد. او در آنجا به آموختن معارف، انجام عبادت و خدمت به كليسا پرداخت، ولي طولي نكشيد كه آثار مرگ در چهرة راهب نمايان شد و شادي روزبه، به غم و اندوه تبديل شد. روزبه پس از مرگ بزرگ كليسا، به سفارش او روانة نصيبين شد تا شايد گمشدة خويش را در آنجا بيابد.29
نصيبين
نصيبين بر سر راه شام، ميان موصل و شام قرار داشت و گذرگاه كاروانها بود. اين شهر از موصل، كوچكتر، ولي دلبازتر بود.30
روزبه پس از ورود به نصيبين، به جستوجوي كليسا پرداخت و پس از يافتن آن، سراغ روحانيِ مسيحي كليسا رفت و خود را معرفي كرد. روحاني كليسا پس از آشنايي با روزبه، وي را پذيرفت و از او دلجويي كرد. روزبه در آنجا به انجام دادن فرايض ديني مشغول شد. وي از پيشواي مسيحي خود در نصيبين چنين به نيكي ياد كرده است: «مدتي بر وي بودم و چيزي بر او ميخواندم و او نيز مردي پارسا بود و در علم و زهد، راسخقدم بود».31
زمان همچنان سپري ميشد و روزبه در كليسا، هر روز بر دانش خويش ميافزود و ارتباطش را با معبود يكتا بيشتر ميكرد. پس از مدتي، با نمايان شدن آثار مرگ در چهرة روحاني كليسا، نگراني عجيبي وجود روزبه را فراگرفت. به همين دليل، از پيشواي خود راهنمايي خواست. پس به سفارش روحاني كليسا، با دلي سرشار از اميد و ايمان به سوي عموريه حركت كرد.
عموريه
عموريه، يكي از شهرهاي روم شرقي بود كه اكنون بروسا ناميده ميشود و معتصم، خليفة عباسي، اين شهر را در سال 223 ق. فتح كرد.32 روزبه پس از ورود به عموريه و يافتن كليساي شهر، با قلبي سرشار از عشق و محبت، در كليسا ساكن شد و كوشيد بيش از پيش بر آموختههاي ديني خود بيفزايد. او در عموريه به پرورش گوسفند و گاو نيز مشغول بود و اين موضوع، قواي جسماني بالاي وي را در آن زمان نشان ميدهد.
روزبه دربارة اقامت خود در عموريه ميگويد: «چون روحاني كليساي نصيبين وفات يافت، به من وصيت كرد تا به جانب روم و نزد شخصي كه مقام والايي داشت، بروم. من به مكاني كه آن را عموريه ميگفتند، رفتم و سرگذشت خود را با وي در ميان گذاشتم. مدتي نزد ايشان بودم و در محضر علمي وي تعلّم ميكردم. صاحب عموريه، مردي مجتهد و پارسا بود، به خصوص در علم انجيل نظير نداشت و نزد مسيحيان فردي مورد اعتماد بود.34
زماني كه روحاني مسيحي در آستانة مرگ قرار گرفت، روزبه از او نشاني پيشواي جديد خود را پرسيد و گفت كه به شهرهاي گوناگون سفر كرده و در حضور پيشوايان ديني، آموزشهاي فراوان ديده است. اكنون تكليف او چيست؟ روحاني كليسا گفت: «روزبه، فرزندم! غمگين مباش و بعد از من جستوجو نكن و سراغ كسي نرو. من به تو، ظهور پيامبر خاتم را در آيندة نزديك مژده ميدهم؛ از مكّه، جايي كه درختان خرما بسيار ميرويد، پيامبر عاليمقام، امين و درستكار، خداشناس و خوشاخلاق، از طايفة عرب به رهبري انسانها برگزيده خواهد شد كه بر اساس آيين توحيدي ابراهيم سخن ميگويد و براي همة جهانيان، پيشواي شايستهاي خواهد بود. بنابراين، هر چه زودتر او را پيدا كن و در خدمتش باش و لحظهاي از او جدا مشو. فرزندم! براي اينكه در يافتن پيامبر خاتم دچار اشتباه نشوي، بدان كه آن پيامبر نشانههايي دارد: ميان دو كتف آن پيامبر، مهري از علامتهاي پيامبري است. از صدقه استفاده نميكند، ولي هديه را ميپذيرد».35
با شنيدن اين سخنان، نور اميد و يقين، دل حقيقتجوي روزبه را روشنايي بخشيد. گويا پس از سالها جستوجو، اكنون به نقطة روشني دست يافته بود.
2. اسلام آوردن سلمان فارسي
در جستوجوي پيامبر خاتم روزبه پس از شنيدن سخنان دلانگيز و اميدبخش پدر روحاني، در پي راهبر و مراد حقيقي خويش بود. او اميدوار و استوار، با قلبي لبريز از شور و شعف، پس از درگذشت پيشواي خود در عموريه، به سفارش او به جستوجوي پيامبر خاتم(ص) پرداخت. شوق و اشتياق ديدار پيامبر خاتم، كاسة صبرش را لبريز كرد. روز و شب در پي يافتن كارواني بود كه به سوي سرزمين حجاز حركت كند. پس از يافتن كاروان، نزد رئيس قافله رفت و گفت كه اگر او را با خود همراه سازند و به حجاز ببرند، شماري از گاو و گوسفندان خود را به آنان خواهد داد. بزرگ كاروان نيز پذيرفت و روزبه با آنان همراه شد. كاروان به راه افتاد. شور و هيجان روزبه براي ديدار يار، افزونتر ميشد. او در اندرون خود با محبوب و پيشواي خويش اينگونه سخن ميگفت: «مولاي من! كي شراب گواراي وصالت را مينوشم تا عطش و تشنگيِ چندين سالهام فرو نشيند؟ چه زماني دستان پر عطوفت و مهربانت را لمس خواهم كرد؟ كي ميشود چشمان منتظرم، به ديدن وجود آسمانيات روشن شود؟
محبوبا! ميخواهم جان تشنهام را از درياي وجود پاك تو سيراب سازم. اي دليل راه مشتاقان و عاشقان و اي عصارة خوبيها! ميخواهم بر پيشانيات بوسه زنم و خود را فداي راهت كنم. چه كنم كه روح وجانم ديگر تاب و تحمل دوريات را ندارد. اي كاش زودتر به حجاز ميرسيدم و قامت رعنايت را ميديدم و دلم تسكين مييافت».
روزبه كه غرق در گفتوگوي شيرين با گمشدة حقيقياش بود، از دسيسة كاروانيان بيخبر ماند. شب فرا رسيد. تنها روشنايي ماه، راه باريك بيابان را روشن ميكرد. كاروان پس از اندكي استراحت و طلوع سپيدة صبح، به راه خود ادامه داد تا اينكه به واديالقري رسيد. آنجا ناحيهاي ميان شام و مدينه بود و دهكدههاي زيبايي داشت.36 كاروانيان بدطينت در آنجا، روزبه را به عنوان برده به مردي يهودي فروختند.37
دوران بردگي
روزبه كه به اميد رسيدن به حقيقت و ديدار پيامبر موعود با كاروانيان همراه شد، اكنون در چنگال نيرنگ آنان گرفتار بود. بايد گفت مردان خدا از سختيهاي راه، هراسي به دل راه نميدهند و با ايمان به پروردگار، فراز و نشيبهاي روزگار را يكي پس از ديگري سپري ميكنند تا عاقبت، به هدف الهي خويش دست يابند. روزبه، اين مرد حقجو و خداخواه، با ايمان و يقين به قدرت پروردگار، به آيندهاي روشن و درخشان ميانديشيد؛ آيندهاي كه به ديدار مراد خويش برسد. ازاينرو، صبر پيشه ساخت.
پس از چندي، روزبه به مرد يهودي ديگري از قبيلة بنيقريظه فروخته شد و به همراه او به سوي يثرب حركت كرد. با ورود به اين شهر و ديدن نخلستانهاي آن، اشك شوق در چشمان روزبه موج زد. پس از آن، روزبه در نخلستان اربابش در يثرب سرگرم كار شد.38
فروغ وحي
زماني كه روزبه در مدينه ميزيست، باخبر شد پيامبري در مكه مبعوث شده و به آنجا هجرت كرده است. او شنيده بود كه پيامبر در محلّة قبا زندگي ميكند. روزبه با شنيدن اين خبر براي ديدار با آن وجود آسماني، لحظهشماري ميكرد و در پي فرصت مناسبي بود تا نزد پيامبر برود، ولي شرايط سخت و دشوار دوران بردگي و نيز موقعيت اجتماعي و ارتباطهاي محدود آن روزگار، به وي امكان نميداد تا بتواند اطلاعات بيشتري دربارة پيامبر خاتم به دست آورد. با توجه به سير و سلوك معنوي روزبه در كليساهاي شهرهاي گوناگون و كسب دانش دربارة پيامبر خاتم، شنيدن خبر هجرت پيامبر به يثرب، آتش شوق درونياش را فروزانتر كرد و او نه با چشم ظاهر، كه با چشم دل، ديدار يار را انتظار ميكشيد. ازاينرو، به سراغ اربابش رفت و پرسشهايي دربارة پيامبر مطرح كرد، ولي مرد يهودي، عصباني شده ، او را از خود راند و گفت: «تو يك برده بيش نيستي، با اين حرفها كاري نداشته باش.» با شنيدن اين سخن، روزبه آهي كشيد و نالان و گريان به نخلستان بازگشت و به كار خود مشغول شد.
روزبه دربارة اين رويداد ميگويد: «من آن روز (هجرت رسول(ص)) اتفاقاً در بنيقريظه بر سر درخت خرما بودم و آن كسي كه مرا خريده بود، زير درخت نشسته بود. شخصي آمد و به او گفت: امروز كسي از مكه آمده و در قبا منزل كرده است و مردم مدينه دور او جمع شدهاند و ادعا ميكنند كه وي پيامبر خداست. من در بالاي درخت، وقتي اين سخن را شنيدم، از شادي نزديك بود كه پايين بيفتم. پس زود خود را به پايين درخت رساندم و به آن شخص گفتم كه چه اتفاقي روي داده است و موضوع چيست و آن كسي كه از مكه آمده، كيست؟ ارباب با شنيدن اين سخنان، مشتي بر من كوبيد و گفت: تو را با اين حرفها چه كار، برو و به كار خود مشغول باش. من رفتم و به كار خود مشغول شدم».39
ديدار با محبوب
روزبه پس از شنيدن خبر ورود پيامبر به مدينه، در پي آن بود تا نشانههايي را كه راهب مسيحي گفته بود، با او تطبيق دهد. ازاينرو، شب هنگام، ظرف خرمايي را برداشت و به سوي محلّ زندگي پيامبر اكرم(ص) در محلة قبا حركت كرد. او كه سراسر وجودش، شور عشق و شوق ديدار بود، با گامهاي استوار و دلي سرشار از صلابت ايمان و ديدگاني پر از اشك، ميرفت تا با ديدن جمال دلرباي پيامبر، چشمان منتظرش روشن شود و روح بيقرارش با شراب طهور وصل يار، حياتي دوباره يابد. او ميرفت تا نور الهي رسول خاتم در وجود پرالتهاب و ناآرامش بتابد و با نگاه پر مهر پيامبر، نهال عشق را در باغچة دلش آبياري كند. روزبه همچنان راه ميپيمود تا به محلة قبا رسيد.ياران گرد پيامبر حلقه زده بودند. وقتي قامت زيباي آن حضرت را ديد، ديدگانش غرق نور و سرور شد. براي اينكه نشانههاي پيامبر خاتم را در وجود ايشان ببيند، ظرف خرما را با احترام نزد رسول خدا(ص) برد و گفت: «اين صدقهاي از سوي من است. آوردهام تا شما و همراهانتان از آن ميل كنيد.» پيامبر ظرف خرما را به يارانش داد و خود از خوردن آن پرهيز كرد. روزبه با ديدن اين صحنه، شادمان به سوي خانه حركت كرد. او با خود ميگفت: حال كه نشانة نخست درست بود، هر چه زودتر بايد نشانة دوم را بيازمايم. روز بعد نيز مقداري خرما نزد رسول اكرم(ص) آورد و گفت: «اين تحفه و هديه را از من بپذير.» پيامبر با خرسندي آن را پذيرفت و مقداري از آن را خورد. روزبه با اطمينان از درستي اين نشانة، خواست تا نشانه سوم را نيز در وجود پيامبر ببيند.
هنگامي كه پيامبر در قبرستان بقيع و در تشييع جنازة يكي از يارانش شركت كرده بود، كوشيد تا مهر نبوت را ميان دو كتف آن حضرت ببيند. رسول خدا(ص) كه دانست او در پي چيست، رداي خود را كنار زد و روزبه با ديدن مهر نبوت، بر پيشاني مبارك آن حضرت بوسه زد و به شدت گريست. سپس داستان غريبيِ خود را براي رسول خدا(ص) و يارانش بيان كرد.40 پيامبر نيز او را در آغوش گرفت و «سلمان» ناميد.41
حسین جعفری
ماهنامه موعود شماره 104
پينوشتها:
1. ابن اسحاق، سيرة النبي، ص 87 .
2. خطيب بغدادي، تاريخ بغداد، ج1، ص163.
3. مجلسي، بحارالأنوار، ج22، ص355.
4. ابن هشام، السيرة النبويـة، ج 1، ص 228؛ ابن كثير، السيرة النبويـة، تحقيق: مصطفي عبدالواحد، ج 1، ص 296.
5. ياقوت حموي، معجم البلدان، ج 2،ص 196.
6. تاريخ بغداد، ج 1، ص 164؛ سيدمحسن امين، اعيان الشيعه، ج 7، ص 208.
7. شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ترجمه: منصور پهلوان، ج 1،ص 328.
8. بحارالأنوار، ج 22، ص 359.
9. ابن حجر عسقلاني، الاصابة، ج 3، ص 141؛جعفر سبحاني، طبقات الفقهاء، ج 1، ص 117؛ ابن اثيرجزري، اسدالغابه في معرفة الصحابه، ج 2، ص 347.
10. ابن سعد سمعاني، الانساب، تحقيق: عبدالله البارودي، ج 2، ص 516.
11. بحارالأنوار، ج 22، ص 368.
12. رفيع الدين اسحاق بن محمّد همداني، سيرت رسول اللّه، تصحيح: اصغر مهدوي، تهران، ج 1، ص 189.
13. سيرة ابن اسحاق، ص87 .
14. حليـة الاولياء، ج 1، ص 190.
15. سيرة ابن كثير، ج 1، ص 297؛ سيره ابن اسحاق، ص 87 .
16. بحارالأنوار، ج 22، ص 347.
17. نك: علي موسوي گرمارودي، آيينهداران آفتاب، صص 225 ـ 230.
18. نك: سيرة ابن اسحاق، ص 87 ؛ سيرة ابن هشام، ج 1، ص 229؛ ابوالفرج ابنجوزي، صفـ[ الصفو\،تحقيق: محمود فاخوري و محمّد روّاس قلعهجي، ج 1، صص 523 و 524 .
19. نك: سيرة ابن اسحاق، ص 88؛ سيره ابن هشام، ج 1، ص 229.
20. نك: سيرة ابن هشام، ج 1، ص 229؛ ابن كثير، البدايـة و النهايـة، ج 2، ص 381.
21. سيرة ابن كثير، ج 1، ص 297؛ البدايـة و النهايـة، ج 2، ص 381.
22. ابن منظور، مختصر تاريخ دمشق لابن عساكر، تحقيق: روحيه النحاس، ج 1، ص 301.
23. شمس الدين ذهبي، سير اعلام النبلاء، ج 1، ص 507.
24 . سيرت رسول اللّه، ج 1، ص 191؛ سيرة ابن اسحاق، ص 89 .
25. سيرت رسول الله، ج 1، ص 192.
26. سيرة ابن كثير، ج 1، ص 299؛ البدايـة و النهايـة، ج 2، ص 381.
27. نفس الرحمان، ص 42؛ بحارالأنوار، ج 22، صص 356 و 357.
28. موصل امروزه شهر بزرگي در عراق است كه ميان دو رود دجله و فرات، نزديك اربيل در شمال غربي بغداد قرار دارد. علياكبر دهخدا، لغتنامه، ج 14، ص 21802.
29. سير اعلام النبلاء، ص510 .
30. معجم البلدان، ج 5، ص 288.
31. سيرة ابن هشام، ج 1، ص 231؛ سيرت رسول الله، ج 1، ص 192؛ بحارالأنوار، ج 22، ص 363.
32. معجم البلدان، ج 4، ص 158.
33. البدايـة و النهايـة، ج 2، ص 382.
34. سيرت رسول الله، ج 1، ص 192.
35. سير اعلام النبلاء، ج 1، ص 509 ؛ سيرة ابن هشام، ج 1، ص 232؛ البدايـة و النهايـة، ج 2، ص 382.
36. لغتنامة دهخدا، ج 15، ص 23053.
37. ابن سعد، الطبقات الكبري، ج 4، ص 78؛ سيرة ابن كثير، ج1، ص 300؛ البدايـة و النهايـة، ج 2، ص 382.
38. سيرة ابن هشام، ج 1، ص 232.
39. سيرت رسول اللّه، ج 1، ص 194؛ البدايـة و النهايـة، ج 2، ص 382.
چند وقتی است که اخبار دهشتناکی از کشتار مسلمانان در چین به گوش می رسد که متاسفانه با واکنش بسیار سردی از سوی مسوولین ایران همراه شده است... آنقدر که حتی مراجع قم نیز به صدا درآمدند و دولت را به دلیل این خاموشی به باد انتقاد گرفتند . این در حالی است که ترکیه که یک کشور لائیک است با هیاهوی بسیار در سطح جهان از مردم سین کیانگ چین پشتیبانی می کند. شاید بتوان گفت که آنچه که برای ترکیه مهم است نه مسلمان بودن آنها است که البته ترک نژاد بودن آنها است. چند سالی است که ترکیه با داشتن داعیه ی بازسازی شکوه ترکان در آسیای میانه تلاش بسیار زیادی کرده است که گاهی نیز با منافع ایران دچار اصطکاک می شود
بسیاری از مردم سین کیانگ نژادی ترک دارند که اویغورها در راس این هرم هستند و پس از آنها ازبکها و قزقیزها و قزاقها قرار دارند. البته تاجیکان که از نژاد ایرانی هستند در آنجا زندگی می کنند که در مقایسه با ترکان خود در اقلیت هستند... حتی اگر مردم سین کیانگ مسلمان نباشند و حتی آنها از نژاد ترکان باشند و حتی تاجیکان که بازماندگان ایرانیان پیشین در این سرزمین هستند نیز در سین کیانگ وجود نداشتند اما تنها یک دلیل وجود داشت تا ما این چنین ساده از کنار کشتار مردم سین کیانگ نگذریم... و آن چیزی نیست جز زبان و ادبیات و فرهنگ پارسی که در آنجا بسیار به چشم می خورد. متنی که خواهید خواهند گزارشی است که چند ماه پیش در ویژه نامه «سرزمین من» چاپ شده بود که در آن از نفوذ بسیار زیاد زبان و ادب پارسی در سرزمین سین کیانگ سخن به میان آمده است:
ادامه مطلب
![]()
به گزارش شيعه آنلاين، در حالي كه دولت مصر طي چند ماه اخير و به ويژه پس از جنگ 22 روزه ارتش صهيونيستي عليه غزه، از ترس افزايش نفوذ جمهوري اسلامي ايران و انديشه تشيع در منطقه و مصر به شدت نگران است و حملات خود را عليه حزب الله افزايش داده تا به اصطلاح جلوي اين افزايش نفوذ را بگيرد، مراسم با شكوه ميلاد امام حسين(ع) طبق تاريخ مصريها قرار است فردا شب (سه شنبه) در مسجد مقام امام حسين(ع) برگزار شود.
علاوه بر شيعيان و اهل سنت مصر، پيروان طريقتهاي مختلف صوفيگري كه عددشان به 11 فرقه ميرسد و علاقه بسيار زيادي به اهل بيت(ع) دارند و ريشه آنان به دوران دولت فاطميه بر ميگردد نيز در اين مراسم شركت ميكنند. اين روز از قدسيت خاصي نزد بيشتر شهروندان مصري برخوردار است، زيرا بسياري از آنان بارها و بارها با زيارت اين بارگاه و متوسل شدن، حاجت خود را دريافت كردهاند.

نمايي از مسجد مقام امام حسين(ع) در قاهره
هر ساله مراسم در ساعات پاياني شب آغاز ميشود و تا نماز صبح ادامه دارد. اين مراسم شامل قرائت قرآن كريم و تواشيح و دعا كردن است و پس از آن فرقههاي مختلف مذهبي هر كدام به روش خود، مراسمي خاص را برگزار ميكنند تا به اصطلاح شادي و سرور خود را از اين ميلاد مبارك نشان دهند.
گفتني است شهروندان مصري معتقدند پس از شهادت سيد الشهداء، امام حسين(ع)، سر مبارك ايشان به مصر برده شد و در اين محل كه بعدها مسجدي بر روي آن ساخته شد، دفن گرديد.
شايان ذكر است به رغم انفجاري كه حدود 2 ماه پيش در مقابل اين مسجد رخ داد و موجب كشته و زخمي شدن چندين تن گرديد، اما پيش بيني ميشود امسال نيز مانند سالهاي گذشته هزاران شهروند مصري به اين زيارتگاه بيايند.
به گزارش شيعه آنلاين به نقل از آینده، همین موارد باعث شد تا اینتدپندنت مدعی شود جهان اسلام هميشه رفتار دوگانهاي را نسبت به شراب داشته است. در مراكش توليد شراب، سالانه بيش از 40 ميليون بطري است كه از نظر كيفيت با شراب بوردوي فرانسه برابري ميكند و سودي برابر 45 ميليون يورو در سال را براي رباط به ارمغان ميآورد.
این روزنامه میافزاید: اما مسلمانان مراكشي به شدت در تلاش براي محدود كردن اشتياق موجود در اين كشور براي اين محصول هستند كه اين تلاشها در تعارض با تمايلات اين پادشاهي مسلمان براي نزديك شدن به غرب قرار گرفته است.
قوانين موجود، فروش مشروبات به مسلمانان را ممنوع ميكند اما شما ميتوانيد در هر فروشگاهي در اين كشور بطريهاي شراب را ببينيد. بخش نوشيدنيها معمولا جداست، اما هميشه مشتري در آن ديده ميشود. رئيس يك فروشگاه ميگويد: «مراكش كشور آزادي است و همه ميتوانند هر چه را كه دوست دارند خريداري كنند.»
در حالي كه اين كشور ميزبان ميليونها توريست اروپايي است، به طور عمدي نيز اين ممنوعيت را ناديده ميگيرد. در رستورانها شراب در كنار غذا سرو ميشود اما پرده پنجرهها كشيده شده است، بطريها معمولا مخفي ميشوند و ليوانها نيز براي اين كه محتواي خود را فاش نكنند رنگ ميشوند.
اسلامگرايان حزب عدالت و توسعه كه بخش قابل توجهي از مجلس را در اختيار دارند خواستار توقف اين روند و اجرا شدن ممنوعيت فروش مشروبات الكلي به مسلمانان هستند كه 50 سال پيش توسط فرماندهان فرانسوي اشغالگر مراكش تصويب شده بود. اعضاي اين حزب خواستار اعمال ممنوعيت بر تبليغات و مراسمهاي ترويجكننده براي نوشيدنيهاي الكلي هستند و جريمههاي نقدي سنگين و حبس را براي آن در نظر دارند.
ایندیپندنت در دفاع از صنعت مشروب در این کشور اسلامی مینویسد: اين امر مشكلاتي را ايجاد كرده است، چرا كه هم اكنون هزاران نفر در اين صنعت مشغول به كار هستند و محصولات توليدي آنها لذتبخش بيش از 7 ميليون توريست خارجي در سال است.
سال گذشته يك فستيوال شراب به سبك فرانسوي در مراكش برگزار شد كه مورد انتقاد شديد اسلامگرايان قرار گرفت و در نهايت منجر به استعفاي شهردار شهري شد كه اين فستيوال در آن برگزار شده بود.
محمد راعوندي عضو شوراي علماي ارشد مراكش تأكيد دارد كه اسلام به وضوح نوشيدن الكل را ممنوع كرده است. وي ميگويد: «اگر يك مسلمان مشروب الكلي مصرف كند، دولت ميتواند او را تنبيه كند. ضمن اين كه خداوند نيز مجازات خود را براي او دارد.»
این روزنامه انگلیسی به حوزه قرآنشناسی نیز وارد شده و مینویسد: عدهاي نيز معتقدند در هيچ كجاي قرآن به صراحت از ممنوعيت مصرف الكل سخن نرفته است.
براي اولين بار فنيقيها حدود 2500 سال پيش به ايجاد تاكستان در مراكش اقدام كردند و بعد از آنها نيز روميها شراب را از اين كشور به رم صادر ميكردند و ويلاهاي خود را در اينجا بنا كرده بودند. اين روند تا سال 1956 و استقلال اين كشور ادامه داشت.
منبع: شیعه آنلاین
به گزارش شيعه آنلاين، "سلمان بن فهد عوده" در اين گفتگو گفت: ما بايد به شبكه هاي تلويزيوني كه به صحابه و خلفاي راشدين لعن ميفرستند، حمله كنيم. اين شبكهها دين ندارند بلكه فقط براي گسترش نفرت و فتنه ميان مردم تلاش ميكنند.
"عوده" در ادامه چنين ادعا كرد: اگر شبكهاي به فرعون و أبوجهل هم لعن بفرستد، ما براي بسته شدن آن تلاش مي كنيم، چه برسد به اينكه لعن ياران پيامبر(ص) در كار باشد.
گفتني است "سلمان بن فهد عوده" چندي پيش طي اظهاراتي گفته بود كه اختلاف بين شيعيان و اهل سنت ريشهاي است و مانند اختلاف ميان مذاهب مالكي، شافعي، حنفي و حنبلي نيست. موضع شيعيان از خلفا موجب دوري آنان از خداوند ميشود.
اين چهره وهابي در ادامه گفتگوي خود با شبكه MBC ضمن انتقاد از گسترش انديشه تشيع در جهان عرب گفت: متأسفانه ما شاهد گسترش روزافزون پيروان مذهب شيعي در كشورهاي عربي به ويژه بلاد شام هستيم. ما نبايد در برابر چنين گسترشي سكوت كنيم. به اعتقاد بنده اين تشيع را بايد تشيع سياسي بناميم زيرا در واقع اين افراد بيش از آنكه به مذهب تشيع روي بياورند به حضور سياسي ايران در منطقه تمايل دارند.
وي در ادامه افزود: ايالات متحده آمريكا در برههاي از زمان از شيعيان عراق استفاده كرد تا اهل سنت را در اين كشور سركوب كند و در اين كار نيز تا حدود زيادي موفق شد. ما نبايد بگذاريم كه مذهب تشيع بيش از اين در جهان عرب گسترش يابد زيرا در آينده ممكن است شيعيان به اكثريت و اهل سنت به اقليت تبديل شوند.
منبع: شیعه آنلاین
|
شيعيان پاراچنار پس از انقلاب اسلامي به بهانههاي مختلف در دولتهاي ضياء الحق، بينظير بوتو، نوازشريف، مشرف و زرداري بارها مورد حمله قرار گرفته و نذر روزه براي آزادي خرمشهر بهانه اولين حمله به آنها بوده است. ![]() |
ادامه مطلب
منابع آگاه از كويت خبر دادند شركت فيلم سازي كويتي "مها" كه به اهلسنت این کشور تعلق دارد ساخت سريال امام حسن و امام حسين(عليهما السلام) با نام "أسباط" را تا چند روز ديگر آغاز خواهد كرد.
به گزارش شيعه آنلاين، اين منابع آگاه در ادامه افزودند: داستان اين فيلم توسط "محمد يساري" فيلمنامه نويس سوري نوشته شده و قرار است توسط "عبدالباري ابو خير" كارگرداني شود. تا بدين لحظه هم 3 ميليون دلار براي آغاز كار در اختيار تيم قرار داده شده است. گفتني است پيش بيني ميشود مراجع تقليد به دليل تاريخي كه اين فيلمنامه براساس آن نوشته شده است، واكنش از خود نشان بدهند.
عامل ديگري كه بدون شك موجب خشم محبين اهل بيت عصمت و طهارت(ع) خواهد شد، به تصوير كشيدن چهره امام حسن و امام حسين(عليهما السلام) است.
شايان ذكر است اين فيلم قرار بود در سوريه ساخته شود اما وزارت اوقاف اسلامي سوريه گفته بود در صورت نمايش دادن چهره دو امام معصوم، پروانه ساخت آن را صادر نخواهد كرد از همين رو تيم سازنده به كويت رفتند.
در همين راستا "شيخ محمد سعيد رمضان بوطي" از چهره هاي سرشناس ديني اهل سنت سوريه با صدور فتوايي ساخت اين فيلم را حرام اعلام كرده بود زيرا آن را موجب ايجاد فتنه ميان مسلمانان مي دانست.
گفته مي شود اين سريال قرار است براي ماه مبارك رمضان آينده آماده شود و بازيگراني كه در آن نقش ايفا ميكنند از اردن، سوريه، مراكش، تونس، و برخي كشورهاي حوزه خيلج فارس هستند.
موعود




