«آرماگدون» نام واقعه ايست كه مسيحيان باور دارند در آخر الزمان روي خواهد داد. اين واقعه مانند همان اتفاقي است كه مسلمين و بالاخص شيعيان در باره ظهور انقلابي الهي براي برپايي عدالت و حكومت جهاني خداوند به آن معتقدند. هرچند كه در انجيل عهد جديد و عتيق خود كه ترجمه ايست تفسيري و موثق براي ايرانيان مسيحي شده كاليفرنيا نامي از آرماگادان نديدم ولي توصيف واقعه در سراسر عهد عتيق و بالاخص پس از كتاب دانيال نبي كه تفسير خواب «نبوكدنصر»، پادشاه بابل همزمان با سال سوم سلطنت «يهوياقيم» پادشاه يهودا (دانيال:1) و حدود سلطنت داريوش مادي فرزند خشايارشا كه حكومت مي كرد (دانيال:9) مي باشد به وضوح قابل رويت است. آرماگادان زماني است كه مي گويند تعبير خواب نبوكدنصر محقق ميشود. نبوكد نصر خواب هايي ديد كه بنا بر انجيل، جبرييل تعبير آن را بر دانيال چنين آورد كه در ذيل مي يابيد:
-------------------------
:: تفسير خواب دانيال:
«وقتي سعي مي كردم معني اين خواب را بفهم ناگهان وجودي شبيه انسان برابر من ايستاد و صدايي از آن سوي رودخانه اولاي شنيدم كه گفت: اي جبرئيل معني اين خواب را به دانيال بگو! پس جبرئيل بسوي من آمد و من وحشت كردم و رو به زمين افتادم. او به من گفت: « اي انسان خاكي آنچه ديدي مربوط به زمان آخر است.» در حاليكه او سخن مي گفت من بيهوش بر زمين افتادم. ولي او مرا گرفت و بلند كرد و گفت: «آمده ام تا بگويم در روزهاي سخت آينده چه پيش خواهد آمد. آنچه ديدي مربوط به زمان تعيين شده آخر است. آن قوچ دو شاخ را كه ديدي پادشاه ماد و پارس است. آن بز نر پادشاه يونان است و شاخ بلندي كه در وسط دو چشمش بود اولين پادشاه آن مملكت مي باشد. آن شاخي كه ديدي شكست و چهار شاخ ديگر به جايش درآمد به اين مفهوم است كه امپراطوري يونان چهار قسمت خواهد شد و هر قسمت پادشاهي خواهد داشت ولي هيچكدام به اندازه اولين پادشاه بزرگ نخواهند بود. در پايان سلطنت آنها وقتي شرارت آنها از حد بگذرد پادشاه ديگري به سلطنت خواهد رسيد كه بسيار ظالم و مكار خواهد بود. او قدرت زيادي كسب خواهد كرد ولي نه با توانايي خودش. او عامل تباهي و خرابي خواهد بود و هر طور بخواهدعمل خواهد نمود و دست به كشتار قدرتمندان و قوم مقدس خدا خواهد زد. با مهارت نقشه هاي خود را عملي خواهد كرد و با يك حمله غافلگيرانه عده زيادي را از بين خواهد برد. آنقدر مغرور خواهد شد كه بر ضد «سرور سروران» خواهد برخاست ولي سرانجام نابود خواهد گريد ولي نه با
قدرت بشري. خوابي را كه درباره قرباني هاي صبح و عصر ديدي به وقوع خواهد پيوست. ولي تو اين خواب را مخفي نگهدار زيرا در آينده بسيار دور واقع خواهد شد. آنگاه من چند روزي ضعيف و بيمار شدم. سپس بپاخاستم و به كارهايي كه پادشاه به من سپرده بود مشغول شدم. ولي رويايي كه ديده بودم فكر مرا مشغول كرده بود زيرا درك آن مشكل بود.»
------------------------
البته گروه جديدي از مسيحيان بر اساس اين پيش بيني مذهب خاص خود را كه تقريبا هيچ ايدئولوژي جديدي ندارد در برابر مسيحيت تابع كشيشان قرار مي دهند. در يكي از كتابچه هاي اين گروه كه به «گواهان يهوه» معروفند آمده است: در نتيجه گواهان يهوه اگر چه مالياتشان را مي پردازند و از قوانين سرزمين محل سكونتشان اطاعت مي كنند اما در سياست در گير نمي شوند. اين گروه در انگليسي Jehovah\'s Witnesses ناميده مي شوند.
خلاصه اينكه «گواهان يهوه» معتقدند كه بزودي امپراطوري آمريكا و انگليس كه در خواب نبوكد نصر دو پاي مجسمه را نشان مي دهند از طرف خدا خواهند شكست همانطور كه سر مجسمه كه نمايشگر امپراطوري بابل و سينه آن بيانگر امپراطوري پارس و يونان و كمر آن نشانگر روميان است فرو خواهند ريخت و اين همان مجسمه دجال است كه به همراه موسيقي در ميان مردم زمان خود پرستش مي شوند.
نقش يهود در جنگ با عراق
جيمز راسن
چكيده:
بحث بر سر اين كه نقش يهود و اسراييل در وادار كردن دولت آمريكا در حمله به عراق به چه ميزان بوده است، در آمريكا بالا گرفته است. نويسنده در جمع بندى نهايى، بر نقش عناصر يهودى فعّال در دولت آمريكا و لابى يهود، در جنگ آمريكا عليه عراق تأكيد مى كند. «بوش» در ظاهر رييس جمهور، «ديك چنى» معاونش، «دونالد رامسفلد» وزير دفاع، «كالين پاول» وزير خارجه، و «كاندوليزا رايس» مشاور امنيت ملى سياست خارجى ايالات متحده را اداره مى كنند و مسؤوليت جنگ در عراق بر عهده آنان است. ولى بوش و دستيارانش ـ كه مسيحيانى سفيد يا سياه هستند ـ به نوعى متهم هستند كه تحت تأثير مشاورانى يهودى كه كاملا وابسته به اسراييل هستند و به جاى آمريكا بر اسراييل تكيه مى كنند، به صدام حمله كرده اند.
ادعاى وجود يك شبكه يهودى در پشت پرده جنگ، كه در هفته هاى اخير از سوى برخى سياستمداران و نويسندگان مطرح شده است، باعث اتهام متقابل يهودستيزى از سوى برخى سازمان هاى يهودى برجسته به آنان شده است. جيمز موران نماينده ويرجينيا در مجلس نمايندگان ايالات متحده، مقام خود را در رهبرى دموكرات ها پس از حمايت از اين كه «جامعه يهود» مسؤول جنگ است، از دست داد. سناتور سابق، گرى هارت (از كلرادو) كه خواهان شركت در انتخابات رياست جمهورى است، با مطرح كردن مسأله وابستگى چندگانه، به بسيارى از يهوديان اهانت كرد. روزنامه نگاران از رابرت نواك گرفته تا جورج آن گير، ادعاى مشابهى را مطرح كرده اند در عين حال كه مخالفان دست چپى و مجلات ليبرال مانند ملت و جمهورى نو نيز پيروى كردند. در تظاهرات ضد جنگ در سان فرانسيسكو شعرى (به كنايه) خوانده شد: «من مى خواهم كه تو براى اسراييل كشته شوى، اى سرباز مسيحى پيش به سوى جلو!»
اين اظهارات كه دولت بوش به تأييد مشاوران يهودى در حال آغاز جنگ به نفع اسراييل است، باعث اشكال در مجمع سالانه كميته فعاليت هاى سياسى آمريكا ـ اسراييل شد. اين كميته قوى ترين گروه لابى طرفدار اسراييل در آمريكا است.
در سال 1996، نتانياهو به عنوان نخستوزير حزب ليكود به قدرت رسيد. 8 رهبر يهودى نومحافظه كار، يك يادداشت 6 صفحه اى براى او فرستادند كه حكومتى تهاجمى را تصوير مى كرد. در ابتداى اين دستورالعمل ها، سرنگونى صدام بود.
رالف گرين، نماينده لوييس ويلاكى در اين مجمع گفت: «تاريخ نشان داده است كه در مواقع بحران و هنگامى كه اختلاف آراء وجود دارد، احساسات ضديهودى تحريك مى شود، ما مى دانيم كه در اين كشور (ايالات متحده) گروه هايى هستند كه يهوديان را دوست ندارند، اسراييل را نمى خواهند و مى خواهند كه ما را بسوزانند.»
كوييپد جرالد چستر، نماينده مينپوليس در اين مجمع گفت: «بوش، چنى و رامسفلد هر سه پروتستان هستند، پس آيا بايد مدعى شد كه يك گروهك پشت پرده پروتستان مسؤول جنگ هستد؟»
رابى الايزر موسكين، نماينده لوس آنجلس در مجمع گفت: «آمريكا هرگز براى حمايت از اسراييل سرباز گسيل نداشته است، حتى هنگامى كه اسراييل مستقيماً در جنگ شركت داشت. اين حرف ها كاملا يهودستيزى است. آمريكا براى اسراييل به جنگ نرفته است.»
هر چند اين مباحث در سطحى پايين تر از مباحث اجتماعى صورت گرفته است، اما بحث بر سر نقش اسراييل در جنگ و حاميان آن به بيش از يك گروه چريكى سرايت يافته است. اين بحث، باعث شكاف عميقى در ميان يهوديان آمريكا شده است كه بسيارى از آن ها ليبرال دموكرات هستند و به فعاليت هاى نظامى گذشته آمريكا اعتراض كرده بودند. هم چنين اين مباحث، نشان از شكاف ميان جمهورى خواهان سنتىِ محافظه كار كه خواهان عدم دخالت آمريكا در جهان هستند و محافظه كاران نو كه ابتدا در دولت ريگان بر سر كار آمدند و اكنون در دوره بوش و خصوصاً پس از 11 سپتامبر بيشتر قدرت مى يابند، داشت.
بيل كلر از نويسندگان نيويورك تايمز مى نويسد: «عقيده به نقش اسراييل در جنگ، قوى تر و گسترده تر از آن چه كه فكر مى شد است. اين امر آثار فراوانى در سياست داخلى ما دارد و مانند بسيارى از نظريه هاى شبهه ناك از يك واقعيت عينى ناشى مى شود، آرى اسراييل بخشى از اين داستان است.»
در مراكز اين مباحث، چند يهودى قرار دارند: ريچارد پرل، پل ولفويتس، داگلاس فيث، اليون آبرم و ديويد ورمسر، همه اين ها به مدتى طولانى رهبرى محافظه كارى جديد را برعهده داشته اند كه در زمان ريگان با اين عقيده كه آمريكا بايد با تهاجم با شوروى مقابله كند، شكل گرفت و در سال هاى اخير، هدف خود را به اسلام راديكال تغيير دادند.
بيل كلر از نويسندگان نيويورك تايمز مى نويسد: «عقيده به نقش اسراييل در جنگ، قوى تر و گسترده تر از آن چه كه فكر مى شد، است. اين امر آثار فراوانى در سياست داخلى ما دارد و مانند بسيارى از نظريه هاى شبهه ناك از يك واقعيت عينى ناشى مى شود.
همه اين شخصيت هاى كليدى، مقام هايى بالا در دولت بوش دارند: در پنتاگون، در وزارت خارجه، در كاخ سفيد و نيز هم چنين پرل، در دفتر سياست دفاعى و گروهى اثرگذار از مشاوران پنتاگون هستند. بسيارى از دست ياران بحث برانگيز بوش، حاميان سرسخت حزب محافظه كار ليكود در اسراييل هستند كه اكنون آريل شارون نخستوزير اسراييل، رهبرى آن را برعهده دارد و بسيارى نيز در گذشته با حزب ليكود يا كمپانى هاى اسرائيلى مرتبط بوده اند.
ريچارد پرل، كه رييس دفتر سياست دفاعى بود، پس از آن كه سيمور هرش از نويسندگان نيويورك تايمز ادعا كرد كه يك شركت سرمايه گذارى كه پول در آن نقش مديريتى دارد از جنگ سود مى برد، از رياست اين دفتر استعفا داد، ولى به عنوان يك عضو در آن باقى ماند.
بوش در انتخابات رياست جمهورى عليه سياست خارجى كلينتون در دخالت در هائيتى و سومالى و كوزوو تبليغ كرد و مطابق ريشه هاى محافظه كارى خود با اين عقيده كه آمريكا نمى تواند پليس دنيا باشد، عقايدى شبه انزواگرا را مطرح مى كرد، ولى پس از 11 سپتامبر لحن او تغيير كرد. در ژانويه 2002 ايران و عراق و كره شمالى را به عنوان محور شرارت مطرح نمود و شش ماه بعد از تغيير رژيم بغداد سخن گفت. در فوريه، او از مزاياى بسط دموكراسى در خاورميانه سخن گفت. او مدعى شد كه در يك عراق آزاد با اهداى اميد و توسعه به ميليون ها نفر مى توان قدرت آزادى را در تغيير يك منطقه مهم نشان داد. او گفت: سرنگونى صدام اين زنگ خطر را براى رژيم هاى ديگر به صدا در مى آورد كه حمايت از تروريسم از سوى ما تحمل نخواهد شد.
سخنان بوش در اهداى دموكراسى با سرنيزه و نشان دادن زور به حكومت هاى عرب، انعكاس لحن حزب ليكود و طرفداران محافظه كار نوى آن در آمريكا است.
در سال 1996، نتانياهو به عنوان نخستوزير حزب ليكود به قدرت رسيد. 8 رهبر يهودى نومحافظه كار، يك يادداشت 6 صفحه اى براى او فرستادند كه حكومتى تهاجمى را تصوير مى كرد. در ابتداى اين دستورالعمل ها، سرنگونى صدام بود و
جايگزينى او با يك پادشاه تحت نفوذ اردن. اين رهبران نومحافظه كار، خطوط كلى نظريه دومينو را طراحى كرده بودند كه مطابق آن حكومت هاى سوريه و ديگر كشورهاى عربى، يكى پس از ديگرى سقوط خواهند كرد كه همه اين ها پس از خلع صدام خواهد بود. آن ها از عرفات خواستند كه از معاهده صلح اسلو خارج شود و از توافق با فلسطينى ها خوددارى كند. رهبرى نويسندگان اين يادداشت 6 صفحه اى را پرل بر عهده داشت. ديگر امضاكنندگان اين يادداشت فيث، (معاون وزير دفاع فعلى) و وارمسر (مشاور جان بولتن معاون وزير خارجه فعلى) بودند.
سخنان بوش در اهداى دموكراسى با سرنيزه و نشان دادن زور به حكومت هاى عرب، انعكاس لحن حزب ليكود و طرفداران محافظه كار نوى آن در آمريكا است. فورددونر ـ استاد دانشگاه شيكاگو و پروفسور تاريخ خاور نزديك ـ اظهار مى كرد كه از شدت شباهت دستورالعمل هاى پيشِ روى سياست خارجى بوش و محتواى يادداشت مذكور شگفت زده شده است. او بيان مى دارد كه يك رابطه طبيعى در اين ميان وجود دارد. افراد مورد نظر در دولت بوش بر ديگران تفوق يافته اند و سياست هاى خود را در خاورميانه، اجبارى كرده اند.
جان كولبرت يكى از 8 نفرى كه يادداشت 1996 به نتانياهو را امضا كرده است، اكنون مدير ارتباطات مؤسسه مطالعات امنيت ملى يهود است كه يكى از نهادهاى فكرى اثرگذار (Thinktank) در واشنگتن مى باشد.
كولبرت اين عقيده را كه طرفداران يهودى حزب ليكود ايالات متحده را به جنگ كشانده اند، خنده دار توصيف مى كند و مى گويد: «يادداشت مذكور صرفاً بيان آرمان هايى بود كه سياست آينده اسراييل بايد آن گونه باشد كه از ديد كسانى كه در اين سو بودند، به سادگى نوشته شده بود و من معتقد نيستم كه اين يادداشت يك طرح عملياتى بوده و به خصوص اين كه اين يادداشت براى دولت آمريكا نوشته نشده بود.»
روبرت لوئنبرگ به عنوان شخص ديگرى كه يادداشت را امضا كرده است، مى گويد: «كل آن يادداشت در مورد بركنار كردن حاكمان عرب بود، اين چيزى است كه مردم در مورد آن يادداشت مى گويند، ولى آن چه به نظر مى رسد ناديده انگاشته شده، اين است كه قرار نبود ايالات متحده اين كار را انجام دهد، بلكه مطابق يادداشت قرار بود اسراييل چنين كارى را انجام دهد»!
منبع: www.sacbee.com
مزوینسکی، نورتون
خلاصه
تاسیس دولت ملی انحصارگرای یهودی در فلسطین به دهه ۱۹۸۰، زمانی که «تئودور هرزل»، روزنامهنگار «وینی» صهیونیسم سیاسی را به شکل عینی و ملموسی مطرح کرد، بازمیگردد. از این زمان، این صهیونیسم سیاسی بود که به سوی قانونمند شدن پیش رفت و به عنصر مرکزی ماهیت دولت اسرائیل تبدیل شد و هنگامی به اهدافش دست یافت که اسرائیل به عنوان دولتی صهیونیست بهوجود آمد. نوشتار حاضر، متن سخنرانی نورتون مزوینسکی، محقق یهودی است که در پاسخ به این پرسش که آیا صهیونیسم، بیان مثبتی از ملیت یهود است یا خیر، ایراد نموده است. وی براساس شواهد موجود از رفتار سختگیرانه اسرائیل و اشغال سرزمینهای فلسطینیان، به این پرسش پاسخ منفی میدهد.
این مطلب سخنرانى اى است که نورتون مزوینسکى (Norton Mezvinsky) ، استاد دانشگاه، محقق یهودى و نویسنده کتاب بنیادگرایى در اسرائیل در دانشگاه دولتى Cohnecticut درباره اینکه «آیا صهیونیسم بیان مثبتى از ملیت یهود است یا نه» ایراد کرده است.
اشتیاق براى «صهیون» و حسرت بیت المقدس در سراسر تاریخ یهود، موضوعى متفاوت از آرزوى تأسیس یک دولت ملى انحصارگراى یهودى در فلسطین به شمار میآید.
سرآغاز فرموله شدن چنین دولتى به زمانهاى قدیم نیست بلکه به میانه قرن ۱۹ برمیگردد.
در دهه ۱۸۹۰ «تئودور هرزل» (Theodore Herzl) روزنامه نگار وینى، صهیونیسم سیاسى را به شکل عینى و ملموسى مطرح کرد.
به این ترتیب این صهیونیسم سیاسى بود که به سوى قانونمندشدن پیش رفت و به عنصر مرکزى ماهیت دولت اسرائیل تبدیل شد.
صهیونیسم سیاسى بر مطلق گرفتن تئورى ضدیهود (anti-semitism) تکیه زد: [مبناى این تئورى این است که] یهودیان درطول تاریخ درهمه کشورهایى که درآنها در اقلیت بودند، ازسوى غیریهودیان اذیت و آزار شدند و درحال و آینده هم مورد ستم و آزار قرارمیگیرند و خواهند گرفت.
بنابراین یهودیان به دولتى ملى نیاز دارند تا خود از نو شروع کنند و دراکثریت قرار بگیرند.
براى همه ساکنان این کشور چشماندازى امیدوارکننده ایجادکنند و اگر چنین چیزى امکان ندارد این موضوع حداقل درمورد شهروندان یهودى صدق کند. درهنگام تغییر قرن و حرکت نوپاى صهیونیسم، به خاطر پافشارى اکثریت جمعیت اندک یهودیان مذهبى، فلسطین به عنوان جایگاه این دولت طراحى شد. هرزل نیز از ایدههاى پایه گذارى دولت یهود درمکانهاى دیگر استقبال میکرد.
تا جنگ جهانى دوم بیشتر یهودیان مذهبى، چه ارتدکس (سنتى) و چه اصلاح گرا به طور اساسى دشمن صهیونیسم باقى ماندند. براى یهودیان ارتدکس، صهیونیسم، موعود بدعت گذار و مرتد سکولار بود و تلاشى براى اتخاذ روشهاى انسانى درکارى که فقط خدا میتوانست انجام دهد و به پایان برساند، به شمار میآمد.
بعضى از یهودیان مذهبى، با آنکه استقرار در فلسطین را تعهد اخلاقى ترسناکى میدانستند، عقیده داشتند فرمانروایى سیاسى یهودى براین سرزمین، دروعده خداوند به اعقاب ابراهیم، اسحاق و یعقوب مبنى بر اینکه با مسیح تکمیل میشوند، مستتر است.
بیشتر یهودیان ارتدکس در فلسطین مخالف صهیونیسم بودند. آنان به همراه دیگر مخالفان ارتدکس صهیونیسم بر قسمتهایى از تلمود، منبع اصلى قانون مذهبى یهودیان که آنها را به پایبندى به سه آیه مقدس ملزم میکرد، انگشت میگذاشتند:
اجتناب از تلاش براى بازگشت به سرزمین موعود
خوددارى از هرنوع طغیان علیه مردم جهان
خوددارى از هرکوشش یهودیان براى تصاحب مجدد سرزمین مقدس
یهودیان اصلاح گرا درایالات متحده به مفهوم دموکراسى سکولار متعهدبودند؛ آنها در پى راههایى بودند که آیین موسوى را به عنوان یکى از مذاهب شهروندى وارد زندگى عمومى آمریکایى کند.
آنها همچنین به دنبال راهى بودند که نژادپرستى را ریشه کن کند و با آن مردم همه مذاهب و نژادها شهروندانى کاملاً برابر باشند. آنان اعتقادداشتند، تا موقعى که بتوانند بر مذهب یهود استوار بمانند، میتوانند از نظر سیاسى و فرهنگى نیز جذب [این جوامع] شوند. یهودیان اصلاح طلب با تصور صهیونیست مبنى بر مطلق بودن تئورى آنتى سمیتیسم (یهودستیزى) مخالف بودند. آنها میخواستند زیرسایه دولت دموکراتیک شهروندانى مساوى با دیگران تلقى شوند. این برداشت با حمایت یهودیت اصلاحى از اصول قومى و معنوى جهانى براى همه مردم هماهنگ بود.
در دهه ۱۹۲۰ یک گروه از روشنفکران یهودى به رهبرى فیلسوفى به نام «مارتین بوبر» و «جودان مگنس» ، یک ربى [عالم دینى یهودى] اصلاح طلب آمریکایى که بعدها اولین رئیس دانشگاه عبرى (Hebrew) در بیت المقدس شد، با صهیونیسم سیاسى مخالفت کردند. آنها خواستار سرزمین آبا و اجدادى بودند که مرکز تجدیدبناى معنوى و قومى یهودیان جهان باشد و به یهودیان سراسر جهان که بیشترشان شهروندان کشورهایشان باقى میماندند، خدمت کند. چنین سرزمینى تأسیس دولتى یهودى را الزامى نمیکرد. جودان مگنس نوشت: هدف معنوى این سرزمین با ظهور دولتى مبتنى بر کشورگشایى از طریق نظامى و ظلم به اعراب بى اعتبار میشود. گروه «بوبر مگنس» ابتدا در سال۱۹۴۲ و سپس در سال ۱۹۴۷ از تأسیس یک دولت دو بخشى ملى حمایت کرد. آنها عقیده داشتند چنین دولتى هم براى عربهاو هم براى یهودیان مناسب است و میتواند از هر دو جامعه حمایت کند. اما گروه «بوبر مگنس» در مقابله با صهیونیسم سیاسى و مفهوم دولت یهود انحصارگرا از میان رفت.
صهیونیسم سیاسى زمانى به اهدافش نایل شد که اسرائیل به عنوان دولتى صهیونیست به وجود آمد. این امر تا حد بسیارى با کشتار یهودیان ممکن شد. کشتار شش میلیون یهودى در اروپا، چشم بیشتر یهودستیزان و غیریهودیان را بر ایجاد یک دولت صهیونیست در فلسطین تاریخى بست. با این همه شمارى از یهودیان و غیریهودیان شامل فلسطینیان و اعراب دیگر، مخالف صهیونیسم و دولت صهیونیست باقى ماندند. در مقام پشتیبانى از چنین دولتى، بسیارى از یهودیان دیاسپوراى غرب، بویژه آنهایى که در ایالات متحده بودند، باتئورى مطلق نگر صهیونیسم براساس آنتى سمیتیسم موافقت نکردند و حالا هم حاضر به پذیرش آن نیستند. حتى با رد موضوع پناه گرفتن از حکومت اسرائیل، تعدادى یهودى ساکن کشورهاى دموکراتیک و یهودیان خیلى بیشترى از کشورهاى عربى و اتحاد شوروى سابق به اسرائیل مهاجرت کردند.
جالب است یادآورى شود؛ با گذشت نزدیک به ۵۶سال از موجودیت اسرائیل به عنوان دولت صهیونیست، دلیل عمده کشش یهودیان دیاسپورا به حمایت از اسرائیل این نبوده که یهودیان در دولت صهیونیست در راحت ترین مکان جهان براى یهودیان زندگى میکنند. به بیان دقیق تر بحث بر سر این بوده که یهودیان در اسرائیل در ناامن ترین مکان جهان براى یهودیان زندگى میکنند. مشخص است که این بحث بر استدلال صهیونیسم سیاسى براى لازم بودن یک دولت صهیونیست ترجیح دارد. بى تردید، دولت اسرائیل انحصارگرا، عامل تبعیض نژادى و ضددموکراتیک است. پافشارى صهیونیسم بر ادامه موجودیت دولتى یهود که از نظر جمعیتى در چارچوب اسرائیل گنجانده شود، باعث چنین رویه اى شده است.
صهیونیسم به خط مشى دولت در مسیرهاى بى شمارى شکل قانونى داده که در اینجا تنها به چند مورد آن اشاره میشود:
اسرائیل دو طبقه شهروند دارد. یک طبقه براى یهودیان است و دیگرى براى غیریهودیان. طبق «قانون بازگشت» یهودیان سراسر دنیا، تنها با رفتن به اسرائیل و گزینش شهروندى میتوانند به طور اتوماتیک شهروند اسرائیل شوند. غیر یهودیان به استثناى بعضى از کودکان شهروندان فلسطینى که ۲۰ درصد جمعیت شهروندى را تشکیل میدهند، باید درخواست خود را در این زمینه ارائه کنند تا پس از آن تقاضایشان به وسیله حکومت اسرائیل رد یا قبول شود. براساس توضیح صهیونیسم، اساس شهروندى در کشور اسرائیل نمیتواند اجازه دهد شمار در خور توجهى از غیریهودیان شهروند کشور شوند. براى نمونه در سال ۱۹۶۹ نخست وزیر در بحثى در یک کنیسه رک و راست گفت: «من مملکتى با اکثریت قاطع یهودیان میخواهم که یک شبه تغییر نکند. من همیشه اعتقاد داشته ام، این صهیونیسم به زبان ساده است.» این حرف هنوز ورد زبان اکثریت بزرگى از رهبران حکومتى اسرائیل است.
از زمانى که اسرائیل دولت شده، براساس قانون «درخواست رسمى زمین» و «قانون اموال مالک غایب از ملک» که بین سالهاى ۱۹۵۰ و ۱۹۵۳ به وسیله کنیسه گذرانده شد، زمینهاى عربى را مصادره کرده است. بسیارى از دهکدههاى عرب ویران شده اند. تنها در جنگ۴۹ ـ ۱۹۴۸ بیش از ۴۰۰ دهکده عرب به وسیله ارتش یهود از بین رفتند و بیش از ۹۰۰ هزار فلسطینى پناهنده به جا گذاشتند. براساس گزارش روزنامه «هاآرتص» در شماره ۴ آوریل ۱۹۶۹ از یک سخنرانى براى دانشجویان دانشگاه «تکنین موشه دایان» : «دهکدههاى یهودى در مکان دهکدههاى عرب ساخته شدند. شما حتى اسامى این دهکدههاى عرب را نمیدانید و من به خاطر کتابهاى جغرافى فراوانى که وجود دارد، سرزنشتان نمیکنم. در این کتابها نه فقط این اسامى که دهکدههاى عرب هم دیگر وجود ندارند ... در این کشور جاى ساخته شده اى وجود ندارد که قبلاً جمعیت عرب نداشته است...» سه سال بعد در ۱۴ جولاى ۱۹۷۲ در یدیعوت آهارانوت به نقل از «یرام بارپرات» ، سیاستمدار مطرح اسرائیلى گزارش شد: «وظیفه رهبران اسرائیلى این است که شفاف و شجاعانه، شمار مشخصى از واقعیاتى را که تا به حال فراموش شدهاند براى افکار عمومى توضیح دهند. اولین نکته این است که براى صهیونیسم، تشکیل زیستگاه مهاجران یا دولت یهود بدون اخراج اعراب و مصادره زمینهایشان وجود ندارد.»
سرزمین طراحى شده به وسیله حکومت اسرائیل با عنوان «زمین با بودجه ملى یهود» نمیتواند به غیریهودیان فروخته یا اجاره داده شود. ۹۲/۵ درصد زمینهاى دولت اسرائیل در مرزهاى سال ۱۹۴۹ به عنوان زمین با بودجه ملى یهود طراحى شده بود و فقط به یهودیان ارائه میشد.
ملى گرایى یهودى در جامعه اسرائیل برترى ملموسى دارد. در بعضى از مناطق تنها یهودیان قادر به زندگى هستند. حکومت اسرائیل در تقابل با مناطق غیریهودى در مناطق یهودى نشین خدمات بهترى ارائه میکند. قوانین کار براى یهودیان شغلهاى بهترى در نظر میگیرند. فلسطینیان در مورد دستمزدها و بعضى مزایاى اجتماعى مورد تبعیض واقع میشوند. اگر زمان اجازه میداد مثالهاى مشخص بیشترى از این سیاست عمومى تبعیض آمیز که به منظور آزار و به ستوه آوردن فلسطینیان انجام میشود، ذکر میکردم. ریشه شهروندى در کشور اسرائیل قانون صهیونیسم است که به ماهیت دولت اسرائیل وارد شده. شالوده رفتار سختگیرانه اسرائیل و اشغال سرزمینهاى فلسطینیان در کرانه باخترى و نوار غزه از ژوئن ۱۹۶۷ تا به حال که از ماهیت صهیونیستى دولت ریشه گرفته، صراحتاً بیان میکند صهیونیسم سیاسى بیان مثبتى از ملى گرایى یهودى نیست.
[صهیونیسم سیاسى] اشغال این سرزمینها، ساخت و گسترش سکونتگاههاى یهودى و تقسیم جمعیت فلسطین مشابه با بانتدستانهاى آفریقاى جنوبى سابق، ادامه مصادره زمین، ویرانى خانهها و رفتارهاى ستمگرانه دیگر حکومت اسرائیل برضد ساکنان فلسطین بوده است. مدافعان بى شمار اسرائیلى و مهاجران همواره اظهار داشتهاند با انجام همه این اعمال مسلمات صهیونیسم را بنا میگذارد. تاکنون در انتقاد از اسرائیل و نقض و انکار حقوق بشر فلسطینیان در مناطق اشغالى دهها قطعنامه در سازمان ملل تصویب شده است.
خشونتى که از چهارسال پیش، از روز سرنوشت ساز ۲۸ سپتامبر ۲۰۰۰ فوران کرد، بدترین دوره در تاریخ مناقشه اعراب و اسرائیل بود که با کشتار و جراحت یهودیان اسرائیلى و فلسطینیان همراه بوده است. واقعیت این است که تا زمانى که اسرائیل به اشغال بى رحمانه اش ادامه میدهد و نیروهاى دفاعى آن زیر ساختهاى فلسطینیان در غزه وکرانه باخترى را ویران میکند، زمینه بخش عمده اى از این خشونتها مهیا میشود. بنابراین شمار قابل توجه و فزاینده اى از یهودیان اسرائیل که بعضى از آنها در نظر عموم گرامى و قابل احترامند، با شجاعت از کنشهاى تروریستى و مجرمانه حکومتشان انتقاد میکنند. چهارصد ذخیره ارتش اسرائیل به رفتار ارتش اسرائیل در کرانه باخترى اعتراض کردند . «ایشایى مناخین» ، یک مقام برجسته در ذخیره ارتش و رئیس «Yesh Gvul»، در ۹ مه ۲۰۰۲ در ستونى در روزنامه نیویورک تایمز در باره حرکت سربازان براى امتناع به انتخاب خود نوشت: «محروم کردن مردم از حق برابرى و آزادى و نگهداشتن آنها تحت اشغال یک عمل غیردموکراتیک تعریف میشود. اشغالى که حالا از یک نسل گذشته و برزندگى بیش از سه ونیم میلیون فلسطینى حکومت میکند، موضوعى است که من و صدها مخالف دیگر در نیروهاى مسلح و دهها هزار شهروند را براى مخالفت با خط مشىهاى حکومت و عملیات نظامى در کرانه باخترى و غزه به پیش میراند.»
با یادى از پرفسور استرنهال استاد علوم سیاسى دانشگاه Hebrew در بیت المقدس از حرفهایم نتیجه میگیرم : «[...] یهودیان نباید از نظر قانونى و منزلت بالاتر از غیریهودیان و میراثشان باشند.» بیان استرنهال مثبت و دموکراتیک است . چون با بیان منفى صهیونیسم و طبیعت ضددموکراتیک دولت صهیونیست مخالف است.
منبع: يهود نت
روزنامه بحريني "الايام" روز دوشنبه هفته جاري در اقدامي توهين آميز، كاريكاتوري را از رهبر معظم انقلاب اسلامي ايران در خصوص انتخابات اخير رياست جمهوري ايران چاپ كرد كه در زير آن نام "خالد الهاشمي" به عنوان كاريكاتوريست، نوشته شده بود.
به گزارش روزنامه اماراتي "الخليج" صدها تن از شيعيان بحريني روز گذشته در مقابل ساختمان روزنامه "الايام" در محكوميت اين اقدام موهن تظاهرات كردند و با حمل تصاويري از رهبر معظم انقلاب اسلامي، شعارهايي در حمايت از ايشان سر دادند و خواستار عذر خواهي رسمي اين روزنامه و تعطيلي آن شدند.
تظاهر كنندگان بعد از حدود يك ساعت بدون هيچ درگيري و برخوردي محل تجمع را ترك كردند و به دفتر روزنامه نيز هيچ خسارتي وارد نشد و اين در حالي بود كه نيروهاي امنيتي بحرين در محل ورودي اين روزنامه مستقر بودند.
از سوي ديگر شوراي علماي اسلامي بحرين نيز با صدور بيانيهاي اقدام روزنامه "الايام" را در چاپ اين كاريكاتور موهن محكوم كرد.
هنوز در خصوص واكنش وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي ايران به چاپ اين كاريكاتور موهن، گزارشي منتشر نشده است.
منبع: شيعه نيوز
خبرگزاري فارس: صدها تن از شيعيان بحرين در محكوميت اقدام موهن يك روزنامه بحريني عليه رهبر معظم انقلاب اسلامي ايران، تظاهرات كردند و خواستار تعطيلي اين روزنامه شدند.
روزنامه بحريني "الايام" روز دوشنبه هفته جاري در اقدامي توهين آميز، كاريكاتوري را از رهبر معظم انقلاب اسلامي ايران در خصوص انتخابات اخير رياست جمهوري ايران چاپ كرد كه در زير آن نام "خالد الهاشمي" به عنوان كاريكاتوريست، نوشته شده بود.
به گزارش روزنامه اماراتي "الخليج" صدها تن از شيعيان بحريني روز گذشته در مقابل ساختمان روزنامه "الايام" در محكوميت اين اقدام موهن تظاهرات كردند و با حمل تصاويري از رهبر معظم انقلاب اسلامي، شعارهايي در حمايت از ايشان سر دادند و خواستار عذر خواهي رسمي اين روزنامه و تعطيلي آن شدند.
تظاهر كنندگان بعد از حدود يك ساعت بدون هيچ درگيري و برخوردي محل تجمع را ترك كردند و به دفتر روزنامه نيز هيچ خسارتي وارد نشد و اين در حالي بود كه نيروهاي امنيتي بحرين در محل ورودي اين روزنامه مستقر بودند.
از سوي ديگر شوراي علماي اسلامي بحرين نيز با صدور بيانيهاي اقدام روزنامه "الايام" را در چاپ اين كاريكاتور موهن محكوم كرد.
هنوز در خصوص واكنش وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي ايران به چاپ اين كاريكاتور موهن، گزارشي منتشر نشده است.
منبع: شيعه نيوز

