تبليغاتX
بارجلون
بعد از بيان عده اي از علماي اهل سنت كه در كتابهاي خود , موضوع امام زمان را بيان نموده اند , به توضيح پاره اي از آنچه در كتابهاي اهل تسنن در موضوع امام زمان (عج ) آمده است , مي پردازيم :
1 ـ بخاري در باب نزول عيسي بن مريم (ع ) نقل مي كند كه پيامبر اكرم (ص ) فرمود : « چگونه هستيد آنگاه كه فرزند مريم در ميان شما فرود آيد در حالي كه امامتان از خودتان خواهد بود. »
2 ـ مسلم در كتاب الايمان از صحيح خود همان حديث را به اين عنوان نقل مي كند كه : « چگونه خواهيد بود آن زمان كه فرزند مريم در ميان شماها فرود آيد و امامتان از خودتان باشد. »
نيز درادامه مي گويد : « با كتاب خداوند (تبارك و تعالي ) و سنت پيامبرتان (ص ) امامت شما را بر عهده مي گيرد. »
مسلم همچنين در صحيح خود از جابر روايت كرده است كه او از پيامبر اكرم (ص ) شنيده است كه فرمودند : « عيسي بن مريم (ع ) فرود مي آيد , پس امير آنان مي گويد بيا و براي ما نماز بگذار. عيسي مي گويد نه , گروهي از شما بر گروهي ديگر امير خواهيد بود كه خداوند اين امت را گرامي داشته است . »
از احاديث معتبر ديگر در اين زمينه حديثي است كه « حارث بن ابو اسامه » در كتاب خود و سنديت مطلب خود از جابر نقل كرده كه پيامبر فرمود : « وقتي عيسي نزول مي كند , امير آنان مهدي (عج ) مي گويد بيا براي ما نماز بگذار , عيسي مي گويد نه شما امير هستيد و خداوند اين امت را با شما كرامت بخشيده است . »
ابن القيم در المنار خود مي نويسد كه « اسناد اين حديث بسيار خوب است » و همين حديث دلالت دارد كه مراد از امير در حديث منقول در صحيح مسلم همان حضرت مهدي (عج ) است .
شيخ صديق حسن در كتاب خود « الاذاعه » , احاديث بسياري را در زمينه ظهور امام زمان (عج ) نقل كرده است كه آخرين آنها , حديث جابر است و در توضيح آن بيان مي كند كه مراد از « امير » در اين حديث , جز مهدي , كس ديگري نمي تواند باشد. اما احاديث ديگري وجود دارد كه مولفان كتب ديگر اهل سنت به ذكر آنان پرداخته اند. به عنوان مثال :
1 ـ ابوسعيد خدري مي گويد : « پيامبر خدا(ص ) فرمود شما را به آمدن مهدي (عج ) بشارت مي دهم كه به هنگام اختلاف مردم و زلزله ها برانگيخته مي شود و زمين را از داد و عدل پر مي كند همچنانكه از ظلم و بي دادي آكنده شده بود , ساكنان آسمانها و زمين از او خرسند مي گردند كه وي ثروت را به عدل و دوستي تقسيم مي نمايد. مردي به او گفت به درستي يعني چه فرمود : به طور مساوي و خداوند دلهاي امت محمد(ص ) را از غنا مالامال مي سازد و عدالتش همه را دربرمي گيرد. »
هيثمي در كتاب « مجمع الزوائد » خود مي گويد : « احمد حنبل با مدارك ابوعلي به اختصار اين حديث را روايت كرده است . و ضمنا الهيثمي از البزار نقل مي كند كه ابوهريره از پيامبر نقل كرده است كه حضرت در پاسخ به سوالي در مورد حضرت مهدي (عج ) مي فرمايند : « او مي آيد و زمين را پس از آنكه پر از ظلم و بي داد شده , پر از عدل و داد مي كند. » الهيثمي ذكر مي كند كه رجال حديث همگي مورد اعتماد هستند.
2 ـ الهيثمي از قول طيراني مي گويد : طيراني در كتابش الاوسط نقل كرده است كه از پيامبر اكرم (ص ) نقل شده است كه حضرت فرمودند : يكون في امتي المهدي .... در ميان امت من مهدي خواهد بود كه در دوران او مردم در رفاه و آسايشي خواهند بود كه پيش از آن , شاهد آن نبوده اند , آسمان و زمين , نيكي هاي خود رابراي عموم عرضه خواهند داشت و نيازهاي مردم توسط وي برآورده خواهد شد.
3 ـ ابوداود در سنن خود , فصلي و يا كتابي را به اخبار المهدي اختصاص داده است , در اولش مي گويد : « اول كتاب المهدي , و در آخرش مي نويسد آخر كتاب المهدي و در ذيل آن يك بخش آورده كه سعي نموده است كه سيزده حديث آورد. راس حديث اول كتاب , حديث جابربن سمره است كه جابر نقل مي كند كه از پيامبر خدا(ص ) شنيدم كه فرمود اين دين همچنان پايدار است تا اينكه دوازده خليفه (جانشين ) بر شما حكومت كنند... »
سيوطي در آخر كتاب خود « العرف الوردي في اخبار المهدي » مي گويد : « در اين اشاره اي مي باشد به گفته هاي علما كه مهدي (ع ) از آن دوازده تن است . »
در جاي ديگر ابوداود از طريق عاصم بن ابي الجنود از ابي زرعه از عبدالله بن مسعود روايت كرده است كه پيامبر اكرم (ص ) فرمود : « اگر در دنيا فقط يك روز باقي بماند , خداوند آن روز را طولاني مي گرداند تا اينكه مردي از من و از اهل بيت من , برانگيزد كه نام او همچون نام من است و زمين را پر از عدل و دادكند , پس از آنكه آكنده از ظلم و بيداد شده باشد. »
منذري و نيز ابن القيم در تهذيب السنن درباره اين حديث چيزي اظهار نكرده اند اما ابن تيميه در « منهاج السنه النبويه » آن را صحيح دانسته است و الالباني در « مصابيح السنه » خود در فصل الحسان آن را ذكر كرده است و در رجال شناسي « احاديث المشكاه » درباره آن مي گويد : « اسناد اين حديث نيكو است »
در قسمتي ديگر از سنن ابوداود آمده است كه « سهل بن تمام بن بديع » به نقل از « عمران القطان » از قتاده از ابي نضره از ابي سعيد خدري نقل مي كند كه پيامبر اكرم (ص ) فرمود : « مهدي از من است , داراي پيشاني بلند , بيني عقابي , كه زمين را پر از عدل وداد كند , پس از آنكه از بي داد آكنده شده باشد و هفت سال زمامداري مي كند. »
و ابن قيم در المنار خود مي گويد ابوداود با اسناد نيكو آن را روايت كرده است و در مصابيح السنه در فصل الحسان آن را آورده است , الالباني هم در كتاب خود اسناد آن را نيكو مي داند و سيوطي در الجامع الصغير خود به صحت آن اشاره مي كند.
الحافظ بن حجر در « فتح الباري » در سخن از حديثي كه بخاري درصحيحش در كتاب الفتن آن را از انس بن مالك روايت كرده است و مي گويد : « پيامبر خدا(ص ) فرمود هيچ روزگاري فرا نمي رسد مگر اينكه روزگار بعدي از آن بدتر باشد تا اينكه به لقاي خدايتان بشتابيد » وي مي گويد كه ابن حبان در صحيح خود چنين استدلال كرده است كه اين حديث انس در عموميت خود مربوط به احاديثي مي شود كه درباره دوران ظهور مهدي (عج ) وارد شده و اينكه او , زمين را پر از عدل و داد كند , پس از آنكه از ظلم و بيداد آكنده شده باشد. »
الخطابي در مورد حديث انس بن مالك مي گويد كه پيامبر اكرم (ص ) فرمود : « روز رستاخيز فرا نرسد , مگر آنكه زمان درهم نوردد , سال مانند ماه و ماه مانند يك روز گردد و اين در دوران مهدي و عيسي خواهد بود. »
حديث و روايات ديگري كه در نزد اهل سنت مورد بحث و صحبتهاي مختلف مي باشد « حديث لامهدي الا عيسي بن مريم » هيچ مهديي نيست مگر عيسي بن مريم مي گويد : بي ترديد اسناد احاديث ظهور مهدي (عج ) صحيح تر است . اما « القرطبي » مولف تفسير مشهور در كتاب خود « التذكره في امور الاخره » پس از بيان حديث مي گويد اسناد آن ضعيف است و احاديث وارده از پيامبر در تصريح بر ظهور مهدي از اهل بيت او و از فرزندان فاطمه (س ) ثابت است و از اين حديث تنها براي كمال و عصمت حضرت عيسي (ع ) است . حتي جلال سيوطي در كتاب خود همين مطلب را بيان نموده است . اما ابن تيميه در كتابش به نام « منهاج السنه النبويه » مي نويسد : « حديثي كه ابن عمر از پيامبر اكرم (ص ) روايت كرده كه در آخر الزمان مردي از اهل بيت من كه نامش همچون نام من و كنيه اش همچون كنيه من است ظهور مي كند كه زمين را پر از عدل و داد مي كند , بعد از آنكه از ظلم و بيداد آكنده شده باشد و او همان مهدي است . »
اما در توضيح بايد خاطر نشان شد كه رواياتي كه بر ظهور حضرت حجت (عج ) دلالت مي كند كاملا صحيح است كه ابوداود و ترمذي و احمد حنبل از ابن مسعود و غيره روايت نموده اند. ابن مسعود روايت كرده است كه پيامبر اكرم (ص ) فرمودند : « اگر در دنيا يك روز باقي بماند خدا آن روز را طولاني مي گرداند تا اينكه مردي از تبار من يا از اهل بيت من ظهور مي كند كه نامش همانند نام من و نام پدرش همانند نام پدرم است و او زمين را پر از عدل و داد مي كند , پس از آنكه از ظلم و بيداد آكنده و پر گرديد. »
ترمذي و ابوداود از روايت ام سلمه استفاده مي كنند و نقل مي كنند و آن اين است كه « مهدي از خاندانم , از فرزندان فاطمه است . »
ابو داوود همين حديث را از ابن سعيد هم بيان نموده است كه در آن آمده است كه « هفت سال بر زمين حكومت مي كند » اما ذكر اين احاديث , فرقه هاي متعدد را دچار اشتباه كرده است كه گروهي آن را انكار نمود و گروهي هم به اين حديث ابن ماجد متوسل شدند كه پيامبر اكرم (ص ) فرموده است : « هيچ مهدي نيست مگر عيسي بن مريم » ولي اين حديث ضعيف است . اين روايت كه از يونس و يونس از شافعي كه از « جندي » كه مردي يمني بوده شنيده است بيان كرده است , در كتب آمده است كه شافعي اين روايت را از « جندي » نشنيده و يونس هم آن را از شافعي نشنيده است . و ضمنا شيعه , مراد از مهدي , همان مهدي موعود مي داند و حديث را چنين توجيه مي كند كه مراد اين است كه نام او محمد بن ابي عبدالله است كه در اينجا كنيه حسين بن علي (ع ) به جاي نام پدر قرار داده اند و اين توجيه را « ابن طلحه » در كتابش « غايه السول في مناقب رسول » مورد قبول خود قرار داده است .
ابن القيم در آخر كتاب خود « المنار المنيف في الحديث الصحيح و الضعيف » فصلي در سخن پيرامون احاديث مهدي و ظهور وي و جمع ميان احاديث آن و حديث خالد الجندي اختصاص داده است كه در آن مي گويد : در مورد حديث « لامهدي الا عيسي بن مريم » ابن ماجد در سنن خود از « يوسف بن عبدالاعلي » از الشافعي , از محمد بن خالد الجندي , از ابان بن صالح , از الحسن بن انس بن مالك , از پيامبر(ص ) آن را نقل كرده كه تنها محمد بن خالد آن را روايت كرده است و ابوالحسين محمد بن حسين الابري در كتاب مناقب شافعي مي نويسد « اين محمد بن خالد نزد اهل علم و نقل حديث ناشناخته است . »
با گفته ابري در مناقب در صحت قول ابن قيم و ابن ماجه و ديگر مولفان , كار قضاوت را به عهده خود عالمان اهل سنت مي گذاريم .
ابن حجر مكي در كتاب خود كه به نام « القول المختصر في علامات المهدي المنتظر (ع ) » است , مي گويد : « آنچه بايد باور داشت همان است كه در احاديث صحيح به ظهور مهدي موعود دلالت دارد كه دجال را نابود مي سازد و عيسي پشت سر او نماز مي خواند و هر جا ذكر مهدي آمده مراد اوست » اما « الحافظ عماد الدين ابن كثير » در كتاب « الفتن و الملاحم » در فصلي تحت عنوان « ذكر المهدي » مي گويد : اين در آخر الزمان خواهد بود و او يكي از خلفاي راشدين و ائمه مهديين است » اما احمد حنبل مي گويد : « حسن بن موسي به نقل از حماد بن زيد از مجالد او از اشعبي و او از مسروق برايمان بازگو كرد كه نزد عبدالله بن مسعود نشسته بوديم و او قرآن را بر ما قرائت مي كرد. مردي به او گفت اي ابوعبدالرحمن آيا از پيامبر خدا(ص ) پرسيده ايد كه اين امت چند خليفه خواهد داشت گفت از زماني كه به عراق آمده ام , هيچكس پيش از او اين را از من نپرسيده و سپس گفت : آري , از پيامبر خدا(ص ) پرسيدم , فرمود دوازده تن همچون شمار نقيبان بني اسرائيل » اصل حديث در صحيحين از حديث جابر بن سمره نقل شده و ثابت است . او گفت از پيامبر(ص ) شنيدم كه فرمود : « كار مردم تا زماني كه دوازده تن بر آنان حكومت مي كنند رو به راه خواهد بود. » سپس پيامبر(ص ) سخناني فرمود كه بر من پوشيده ماند. از پدرم پرسيدم پيامبر(ص ) چه فرمود گفت : « همگي آنان از قريش هستند » و اين لفظ مسلم است و معناي اين حديث بشارت بر وجود دوازده خورشيد و خليفه درستكار است كه حق را برقرار و عدالت را پيشه مي كنند. و بي ترديد يكي از آنها مهدي خواهد بود كه پيامبر اكرم (ص ) ظهور او را بشارت داده اند و شيخ عبدالرحمن المباركفوري در كتاب « تحفه الاحوذي » شرح جامع الترمذي در باب مربوط به احاديث مهدي (ع ) مي افزايد : « من گفتم كه احاديث مربوط به ظهور مهدي (عج ) بسيار زياد است ولي اغلب آنها ضعيف است , ولي حديث معتبر عبدالله بن مسعود در اين زمينه , بدون ترديد با شواهد و توابعي كه دارد قابل استدلال است و در جمع بندي نهايي احاديث بايد گفت كه ظهور مهدي حق است و نمي توان در آن شك نمود , آنچه در اين بخش بيان شد نظرات عده اي از علماي عامه در صحت و سقم احاديث امام مهدي و بيان مطالب آنان بود , در بخش بعدي سعي مي شود كه نظرات كساني كه احاديث مهدي را انكار و يا شك در ذكر آن دارند , بيان كنيم .
در كتاب صحيح مسلم آمده است :
وقتي عيسي نزول مي كند , امير آنان « مهدي (عج ) » مي گويد : بيا براي ما نماز بگذار , عيسي مي گويد : نه , شما امير هستيد و خداوند اين امت را با شما كرامت بخشيده است .
در سنن « ابي داود » آمده است : اين دين همچنان پايدار است تا اينكه دوازده خليفه (جانشين ) بر شما حكومت كنند
ابي داود , ترمذي و حنبل از پيامبر اكرم نقل مي كنند « اگر از دنيا يك روز باقي بماند , خدا آن روز را طولاني مي گرداند تا اينكه مردي از تبار من يا از اهل بيت من ظهور مي كند كه نامش همانند نام من و نام پدرش همانند نام پدرم است و او زمين را پر از عدل و داد مي كند. »
+ نوشته شده توسط saam در شنبه بیست و سوم مهر 1384 و ساعت 12:26 |
مسئله اعتقاد به امام زمان (عج ) قبل از اينكه يك عقيده و ايده شيعي باشد يك مسئله اسلامي است , بلكه فراتر از آن , يك مسئله جهاني و كلي است و مي توان گفت آن مقداري كه در ماخذ و منابع اوليه اهل تسنن در شان ايشان از پيامبر اكرم (ص ) روايت شده است , در منابع شيعه به آن مقدار وجود ندارد. روايات و احاديث مربوط به حضرت ولي عصر(عج ) را هم اكنون در آن منابع قديمي عامه از مسند احمد حنبل و پنج صحيح از صحاح سته اهل سنت تا در دائره المعارف فريد وجدي و حتي معاصرين به وفور مي بينيم .
با اين وصف باعث كمال تاسف و تعجب است كه به مرور ايام , برخي از مسلمين نسبت به مسئله بي تفاوت مانده و حتي جمعي از آنان به ديده شك و ترديد نگريسته , و زبان خود را به ايراد و اعتراض گشوده اند , گويي كه فقط مذهب شيعه است كه عقيده به مسئله امام المنتظر دارد. تا جايي كه حتي مسئله مهدي (عج ) را ساخته و پرداخته جامعه شيعه دانسته و گفته اند : « اهل سنت در اين مورد نظري بيان ننموده است . »
در اين نوشته سعي شده به پاره اي از آنچه از اهل سنت در موضوع امام زمان (عج ) بيان شده , نظري بيندازيم .
در اين بخش روي سخن ما با آن دسته از علماي اهل تسنن است كه متاسفانه مي پندارند موضوع مهدي (عج ) اختصاص به شيعه دارد و آنچه پيرامون ايشان معتقد هستند واقعيت وجودي ندارد. اينك ما وجدان آن افراد را حكم قرار داده و بطور اختصار دورنمائي از اين اعتقاد را در منابع ومدارك علماي خود آنان از نظرشان مي گذرانيم , باشد كه به خود آيند و با ميراث پيامبر خويش (عترت ) بيشتر از اين ظلم و ستم روا ندارند.
در اكثر روايات كه علماي اهل سنت از پيامبر(ص ) روايت كرده اند , حضرت مهدي (عج ) را از دودمان امام حسين (ع ) دانسته اند , آنهم با مشخصاتي كه همان موقع از زبان پيامبر نقل شده است . مي توان گفت : قديمي ترين مدركي كه بدست ما رسيده است , مسند احمد حنبل پيشواي فرقه حنبلي اهل سنت است كه احاديث مهدي (عج ) را ثبت و ضبط كرده است كه اين احاديث در مجلدات يك , دو , سه و پنجم ذكر شده است . پس از وي « محمد بن اسماعيل بخاري » , نامي ترين محدث عامه و معاصر امام حسن عسگري (ع ) است كه در كتاب صحيح خود « كتاب الاحكام » احاديث « دوازده پيشواي بعد از پيامبر اسلام كه همگي از قريش خواهند بود و عزت اسلام بستگي به وجود آنها دارد » را نقل نموده است .
علاوه بر اين , بخاري در همان كتاب , موضوعي در باب نزول عيسي بن مريم (ع ) پرداخته كه به همكاري وي به امام زمان اشاره كرده است .
بعد از وي « ابن ماجه قزويني » در كتاب « سنن » خود كه آن هم از صحاح عامه است , احاديث مهدي (عج ) را در بخش مخصوص « باب خروج المهدي » آورده است . در همان عصر « ابو داود سيستاني » در كتاب « سنن » خود روايات مهدي موعود را در بحثي از آن به عنوان « كتاب المهدي » بيان داشته است و باز در همين عصر « ترمذي » در كتاب « الفتن » از سنن خود بابي و فصلي به نام ماجا المهدي (عج ) بيان نموده كه روايات مربوطه را در آن ذكر كرده است .
اما تنها كسي كه در اين موضوع از صحاح سته مطلبي ذكر ننموده است , « نسائي » در سنن خودش مي باشد كه محتوي احاديث و مدارك , احكام ديني مي باشد.
دانشمندان بعد از صحاح سته كه در باب حضرت مهدي روايت نقل كرده اند , عبارتند از :
1 ـ « ابن قتيبه دينوري » در كتاب خودش « غريب الحديث » .
2 ـ « ابوبكر بن ابي خيثمه » و « زهير بن حرب » كه ابن خلدون در مقدمه تاريخش مي گويد : « ابوبكر بن ابي خيثمه بنا به روايت السهيلي در جمع آوري احاديث وارده پيرامون مهدي (عج ) زحمت بسيار كشيده است »
3 ـ « حافظ ابو نعيم » است كه سيوطي در كتاب « الجامع الصغير » خود و در كتاب ديگرش « العرف الوردي » از وي نام برده است . او احاديثي را كه ابونعيم درباره حضرت مهدي (عج ) آورده است جمع آوري كرده , تلخيص نموده و در كتاب خود العرف الوردي درج نموده و احاديث بسياري بر آن افزوده است . ابو نعيم اصفهاني آنچه بيان كرده است در كتابهاي اربعين و فوائد و عوالي او مي توان مشاهده كرد.
4 ـ « حافظ ابوالحسن مناوي » در كتاب « ملاحم » خود .
5 ـ « حافظ دارقطني » در مسند علي , مسند فاطمه و كتاب جرح و تعديل .
6 ـ « حافظ طيراني » در « معجم صغير » و « معجم اوسط » و « معجم كبير »
7 ـ « حاكم نيشابوري » در مستدرك صحيحين .
8 ـ « ابواسحاق ثعلبي » در تفسير كبير و عراش و قصص الانبيا
9 ـ « ابن عبد ربه اندلسي » در كتاب الاستيعاب .
10 ـ « جلال الدين سيوطي » بخشي از كتاب « الحاوي للفتاوي » خود را به نام العرف الوردي في اخبار المهدي آورده است كه در آن چهل حديث از ابونعيم اصفهاني جمع آوري كرده و تلخيص نموده و آنچه از قلم افتاده بدان افزوده است .
احاديث و رواياتي كه سيطوي نقل كرده است بيش از دويست حديث است و در آن حديث صحيح , حسن , ضعيف و مجعول وجود دارد. وي هر گاه حديثي را مي آورد به ذكر اسامي كساني كه آن حديث را نقل نموده اند , مي پردازد. ابو داود و ابن ماجد و الحاكم نيشابوري از ام سلمه نقل كرده اند كه از پيامبر اكرم (ص ) شنيدم كه فرمود « المهدي من عترتي و من ولد فاطمه » , مهدي (عج ) از خاندانم از فرزندان فاطمه (س ) است .
11 ـ « ابوبكر خطيب بغدادي » در كتاب تاريخ بغداد .
12 ـ « حميد قرطبي » در كتاب الجمع بين الصحيحين .
13 ـ « حسين بن مسعود فرا » در كتاب مصابيح السنه .
14 ـ « عماد الدين ابن كثير » در كتاب الفتن و الملاحم .
او مي گويد : « بخشي جداگانه به بيان مساله مهدي اختصاص دادم و الحمد و المنه »
15 ـ « ابن حجر مكي » فقيه سني كه در اثر خود « القول المختصر في علامات المهدي المنتظر » به ذكر مساله امام زمان (عج ) پرداخته است . « برزنجي » در كتابش « الاشاعه » اين موضوع را بيان كرده و از آن نقل نموده است و همچنين « السفاريني » در « لوامع الانوار البهيه » خود.
16 ـ « ابن عساكر » در كتاب تاريخ الكبير لدمشق .
17 ـ مفسر قرآن « محمود بن عمر زمخشري » در تفسير كشاف .
18 ـ « ابن خشاب بغدادي » در تاريخ مواليد و وفيات الائمه .
19 ـ « علي المتقي الهندي » صاحب « كنزل العمال » كه « ملاعلي القاري الحنفي » در كتاب « المرقاه شرح المشكاه » از اين رساله نام برده است و بعد از او برزنجي در كتاب الاشاعه خود.
20 ـ « ملا علي القاري » در كتاب « المشرب الوردي في مذهب المهدي » .
21 ـ « مرعي بن يوسف حنبلي » در كتاب « فوائد الفكر في ظهور المهدي المنتظر » كه السفاريني در « لواع الانوار البهيه » از او ياد كرده است .
22 ـ « محمد بن علي شوكاني » در اثر خود « التوضيح في تواتر ما جا في المهدي المنتظر و الدجال و المسيح » پيرامون حضرت مهدي (عج ) و دو مساله نزول عيسي (ع ) و خروج دجال صحبت نموده است كه صديق حسن در كتاب خود « الاذاعه » از آن ياد كرده و مطالبي را از آن نقل كرده است .
23 ـ « امير محمد بن اسماعيل صنعاني » مولف كتاب « سبل الاسلام » كه صديق حسن در كتاب « الاذاعه » خود مي گويد « المنير محمد بن اسماعيل صنعاني (يماني ) احاديث مبني بر خروج مهدي (عج ) و اينكه او از آل محمد(ص ) و در آخر الزمان ظاهر مي شود را جمع آوري كرده است . »
سپس مي گويد : « تعيين زمان خروج او نيامده است ولي او پيش از خروج دجال ظهور مي كند. »
24 ـ « حافظ ابوالحسن محمد بن الحسن ابدي سجزي » در كتاب خود به نام « مناقب الشافعي »
25 ـ « ابن القيم » در كتابش « المنار »
26 ـ « ابن يوسف المرعي » در كتابش « فوائد الفكر في ظهور المهدي المنتظر »
27 ـ « شيخ محمد سفاريني » در كتاب « لوامع الانوار البهيه . »
28 ـ « البيهقي » در « دلايل النبوه »
29 ـ « ابن خزيمه » در كتاب خود .
30 ـ « البيهقي » در « دلائل النبوه »
31 ـ « ابن جرير » در « تهذيب الاثار »
32 ـ « ابن مندره » در تاريخ اصبهان .
33 ـ « ابوالحسن الحربي » در « الاول من الحربيات »
34 ـ « ابوعمرو الداني » در سنن خود .
35 ـ « ابوغنم الكاني » در كتاب « الفتن »
36 ـ « الديلمي » در « مسند الفردوس »
37 ـ « ابوبكر الاسكاف » در « فوائد الاخبار »
38 ـ « ابوحسين بن المنادي » در كتاب « الملاحم »
39 ـ « ابن سعد » در « الطبقات »
40 ـ الروياني در مسند خود .

پاورقي :

به نقل از كتاب اميد
+ نوشته شده توسط saam در شنبه بیست و سوم مهر 1384 و ساعت 12:22 |
Who links to my website? 300 the movie