تبليغاتX
بارجلون

در ميان کشورهاي اسکانديناوي، در طول سده‌هاي اخير دانمارک بيش‌ترين تحرک را در زمينه تکاپوهاي استعماري داشته است. اين نقش به دليل پيوندهاي عميقي است که از نيمه اوّل سده هفدهم ميلادي ميان خاندان سلطنتي و اشرافيت دانمارک با شبکه منسجمي از يهوديان زرسالار و جهان‌وطن پديد شد و در نهايت در سده‌هاي نوزدهم و بيستم به تکوين اليگارشي ثروتمندي مرکب از دانمارکي‌ها و يهوديان انجاميد.


شراکت تاريخي با زرسالاران يهودياوّلين يهودي مقتدر دانمارک فردي به‌نام آلبرتوس دنيس (1580-1645) است که با نام پرتغالي آلوارو دينيز و نام يهودي شموئيل يحيي نيز شناخته مي‌شود. دنيس از يهوديان پرتغال بود که به بندر هامبورگ مهاجرت کرد. در سال 1618 کريستيان چهارم، پادشاه دانمارک، وي را در سمت رئيس ضرابخانه دولتي منصوب کرد. دنيس علاوه بر اداره امور مالي دربار دانمارک به صادرات غله و واردات شکر در مقياس گسترده اشتغال داشت. او شبکه‌اي از کارگزاران خويش را پديد ساخت و، به‏ نوشته دائرة‌المعارف يهود، در دهه 1630 براي دربار دانمارک يک «سرويس اطلاعاتي و خبري» ايجاد کرد.
کريستيان چهارم، به درخواست آلبرتوس دنيس، در 22 نوامبر 1622 با ارسال پيامي به سران يهودي آمستردام و هامبورگ از آنان درخواست نمود که گروهي از يهوديان را به سرزمين او اعزام کنند تا در جنوب دانمارک، در مناطق مرزي دانمارک و هلشتاين، ساکن شوند. پادشاه دانمارک امتيازات فوق‌العاده‌اي به اين يهوديان اعطا کرد. يهوديان به عنوان صرافان و تجار جواهرات خاندان سلطنتي و اعضاي جامعه اشرافي دانمارک تکاپوي گسترده‌اي را در اين کشور آغاز کردند.
يهودي مقتدر ديگر دربار کريستيان چهارم فردي به‌نام گابريل گومز (ساموئل دو کاسرز) است که به عنوان يکي از ثروتمندترين و مقتدرترين صرافان يهودي اروپا در سده هفدهم شناخته مي‌شود. گومز از خاندان يهودي «ابو اب» و از خويشان اسحاق و يعقوب ابو اب، يهوديان نامدار عثماني، بود. اعضاي اين خاندان در عثماني، اسپانيا، آمستردام، ونيز، اوترخت و لندن مستقر بودند. کريستيان چهارم گومز را به عنوان «کارگزار کل مالي» خود منصوب کرد. اين سمت در زمان پادشاه بعدي، فردريک سوّم، تداوم يافت. در اين زمان دنيس و گومز از اعضاي شبکه‌اي منسجم از «يهوديان درباري» به‌شمار مي‌رفتند که شريان مالي و اطلاعاتي تقريباً تمامي حکومت‌هاي بزرگ و کوچک اروپا را به دست داشتند.
پس از دنيس و گومز سوّمين يهودي مقتدر دانمارک بنيامين موسافيا بود که در سال 1646 به عنوان پزشک مخصوص پادشاه منصوب شد. در سال 1684 داماد موسافيا به‏ نام گابريل ميلان در مقام حکمران مستملکات دانمارک در جزاير هند غربي (قاره آمريکا) جاي گرفت.
در سده‌هاي هفدهم و هيجدهم اعضاي خاندان‌هاي يهودي ليما (دو ليما)، ابنزور، فرانکو، گرانادا، ملدولا، دومزا، مورسکو، تکزيرا دوماتوس و کاسيرز به عنوان کارگزاران مالي و ديپلماتيک در خدمت دربار دانمارک بودند.
از راهزني دريايي تا شکار بردهفيليپ لاوسون در پژوهش خود درباره کمپاني هند شرقي بريتانيا مي‌نويسد: «انگليسي‏ها تا سال 1600 چيز زيادي از جزييات دنياي تجاري نمي‌دانستند.» مورخين دانشگاه عبري اورشليم مي‌نويسند: «در عمل، تجار انگليسي نمي‌توانستند بدون واسطه يهوديان با شرق معامله کنند.» اين کاملاً درست است و به انگليسي‏ها محدود نيست. پرتغالي‏ها، هلندي‏ها، دانمارکي‏ها، فرانسوي‏ها و آمريکايي‏ها، و تمامي اروپايياني که راهي شرق شدند، هيچگاه بدون ياري زرسالاران يهودي قادر به آغاز و تداوم تکاپوي خويش نبودند.
تکاپوهاي استعماري دانمارک به تبع ارتباطات نزديک کريستيان چهارم با زرسالاران يهودي هامبورگ و استقرار آلبرتوس دنيس در دانمارک تکوين يافت. به دليل اين شراکت در سال 1616 «کمپاني هند شرقي دانمارک» تأسيس شد و چهار سال بعد (1620) «فاکتوري» (دفتر تجاري) خود را در شرق هند مستقر کرد. کارگزاران کمپاني هند شرقي دانمارک به سرعت به عنوان «دزد دريايي» در هند سوء شهرت فراوان يافتند. در آن زمان دولت اورنگ‌زيب در هند به پيوندهاي پنهان انگليسي‌ها و دانمارکي‌ها و نقش مشترک‌شان در دزدي‌هاي دريايي به شدت مشکوک بود. امروزه بر بنياد اسناد با قطعيت مي‌توان اين ادعاي حکومت اورنگ‌زيب را مورد تأييد قرار داد و از سهم بزرگ سرمايه انگليسي- يهودي در راهزني‌هاي دريايي دانمارکي‌ها سخن گفت. امروزه ثابت شده که در شبکه دزدان دريايي اقيانوس هند و درياي عمان و خليج فارس، که در نيمه دوّم سده هفدهم توسط جان آوري انگليسي هدايت مي‌شد، دانمارکي‌ها، در کنار آمريکايي‌ها و هلندي‌ها و فرانسوي‌ها، نقش فعال داشتند.
فجيع‌ترين اقدام اين شبکه تبهکار غارت کشتي گنج سوايي در سپتامبر 1695 بود. کشتي گنج سوايي، متعلق به دولت هند، به حمل و نقل حجاج اختصاص داشت؛ در آن هشتاد توپ مستقر بود، بزرگترين کشتي بندر سورت به ‏شمار مي‌رفت و فرماندهي آن با يکي از دريانوردان نامدار هند بنام ناخدا ابراهيم خان بود. جان آوري به کشتي فوق حمله برد و پس از جنگي سخت، که به قتل 45 تن از محافظان انجاميد، سرانجام دزدان وارد عرشه شدند. در اين زمان، کشتي فوق از جده عازم سورت بود و 1500 تن از زايران خانه خدا را، پس از انجام مناسک حج، به وطن بازمي‌گرداند. بسياري از مسافران زن بودند و برخي از آنان به خاندان‏هاي محترم سادات هند تعلق داشتند. در ميان مسافران شاهزاده‌خانمي از خاندان اورنگ ‎زيب نيز حضور داشت. راهزنان به مدت سه روز کشتي را به اشغال گرفتند، کالاهاي قيمتي و زيورآلات زنان را به تاراج بردند و به آنان تجاوز کردند. بسياري از زنان خود را به دريا انداختند تا به دست مهاجمان اروپايي نيفتند. راهزنان سپس يکصد زن را به‌همراه خود به ماداگاسکار بردند. اينان هيچگاه به وطن بازنگشتند. از جمله اسراي نگونبخت، شاهزاده خانم گورکاني و يک پسر خردسال از خويشان او، شايد پسرش، بود. جان آوري اين دو را به عنوان اسراي شخصي خود به جزيره سن ماري برد. ارزش طلا و جواهرات حجاج که به دست دزدان افتاد، بيش از 250 هزار پوند استرلينگ گزارش شده است.
خاندان سلطنتي و اشراف دانمارک، در پي شراکت تاريخي با يهوديان زرسالار، به تشکيل «کمپاني هند غربي دانمارک» نيز دست زدند و از اين طريق در «شکار برده» در غرب آفريقا و ايجاد کشتزارهاي بزرگ مبتني بر کار بردگان سياه در جزاير هند غربي حضور فعال يافتند. در اواخر سده هيجدهم، هر چند بخش عمده جزاير هند غربي به انگليسي‌ها تعلق داشت ولي دانمارکي‌ها نيز سه جزيره را در تملک داشتند. در اين زمان شش جزيره به هلند، پنج جزيره به فرانسه، دو جزيره به اسپانيا و يک جزيره به سوئد تعلق داشت.
پيوند خاندان‌هاي سلطنتي دانمارک و بريتانيا به دليل همين پيوندهاي تاريخي ميان استعمارگران انگليسي و دانمارکي است که ادوارد هفتم (پسر ملکه ويکتوريا و پادشاه بعدي بريتانيا) در سال 1863 با آلکساندرا (دختر کريستيان نهم پادشاه دانمارک) ازدواج کرد. جرج پنجم (پادشاه بعدي انگليس و پدر بزرگ ملکه اليزابت دوّم) حاصل اين وصلت است.
کريستيان چهارم، که شراکت تاريخي اليگارشي دانمارک با زرسالاران يهودي و اليگارشي بريتانيا را بنيان نهاد، از خاندان آلماني هلشتاين- گوتورپ است. تبار اين خاندان به سران قبايل ساکسون مي‌رسد و گويا ويتکند، اولين نياي واقعي يا اسطوره‌اي اين خاندان، از رهبران طوايف شورشي ساکسون عليه شارلماني بود. از سده دوازدهم ميلادي، اعضاي اين خاندان کنت منطقه اولدنبورگ، در شمال غربي آلمان، بودند و لذا به خاندان اولدنبورگ شهرت يافتند. آنان در همين سده حکومت منطقه هلشتاين و بندر شلسويگ را نيز به‌دست گرفتند. بدينسان، حکومت مناطق فوق از طريق ارث در ميان شاخه‌هاي مختلف اين خاندان تقسيم شد. در سال 1448 ميلادي کريستيان هشتم، کنت اولدنبورگ، با نام کريستيان اول، شاه دانمارک شد و سلسله آلماني‌تبار اولدنبورگ را بنيان نهاد که تا سال 1863 بر اين سرزمين حکومت کرد. او در سال 1450 سلطنت نروژ و هفت سال بعد سلطنت سوئد را به چنگ آورد و در سال 1460 کنت‌ هلشتاين نيز شد. در سال 1474، در زمان حيات کريستيان اول دانمارک، امپراتور روم مقدس کنت هلشتاين را به مقام "دوک" تابع اين امپراتوري ارتقاء داد. پس از کريستيان، حکومت هلشتاين و شلسويگ گاه از طريق ارث به شاه دانمارک مي‌رسيد و گاه در دست خويشان او از همين خاندان بود.
کريستيان سوم، پادشاه دانمارک و نروژ (1534-1559) از خاندان اولدنبورگ، به‌عنوان يکي از نامدارترين حکام خودکامه زمان خود و مروج بزرگ پروتستانتيسم در اسکانديناوي شناخته مي‌شود. او ثروت هنگفت اسقف‌گري اين کشور را، که از جمله شامل نيمي از کل املاک دانمارک بود، به تاراج برد و در سال 1536 يک کليساي لوتري تأسيس کرد که در زير نظارت شخص پادشاه قرار داشت. اين سرآغاز گسترش آئين لوتري به سراسر اسکانديناوي است. اين غارتگر بزرگ موقوفات نياي کريستيان نهم (پدرزن ادوارد هفتم پادشاه بريتانيا) است. از اين طريق، اليزابت دوّم و ساير اعضاي کنوني خاندان سلطنتي انگليس از اعقاب کريستيان سوّم دانمارک به‌شمار مي‌روند.
جايگاه اليگارشي دانمارک در تاريخ ايران و روسيه فردريک سوّم، که پس از پدرش کريستيان چهارم به تخت نشست، همان دوک هلشتاين است که هيئت اتو بروگمان و آدام اولئاريوس را به ايران فرستاد. سفرنامه اولئاريوس از منابع مهم تاريخ ايران در دوره صفوي است. فردريک هشت سال پس از سفر هيئت فوق به ايران با نام فردريک سوم پادشاه دانمارک و نروژ (1648-1670) شد. فردريک سوم به‌عنوان بنيانگذار نظام استبدادي متمرکز و قهاري شناخته مي‌شود که تا انقلاب 1848 اروپا دوام آورد. مي‌نويسند در دوران سلطنت او «بورژوازي به قدرت فراوان دست يافت، بخش عمده املاک سلطنتي را خريد و براي اولين بار مناصب مهم حکومتي [دانمارک و نروژ] را به‌دست گرفت.» فردريک سوم همان کسي است که ساموئل دو کاسرز (گابريل گومز يهودي) وزير ماليه‌اش بود. سفر هيئت فوق به ايران نيز در دهه 1630 صورت گرفت يعني در همان زمان که، به‌نوشته دائرة‌المعارف يهود، يهوديان «يک سرويس اطلاعاتي و خبري» براي دربار دانمارک، و به تبع آن هلشتاين- گوتورپ، تأسيس کردند. يکي از خاندان‌هاي يهودي مخفي که از سده هفدهم در پيرامون خاندان هلشتاين- گوتورپ (اولدنبورگ) تکاپوي خود را تداوم بخشيد، خاندان ليما است. ميگوئل دابرو دو ليما، رئيس هيئت دن سباستيان پرتغال در دربار شاه طهماسب، از اين خاندان است. در کتاب زرسالاران (ج 4، صص 342-346) دسيسه قتل شاه طهماسب اوّل و کودتاي شاه اسماعيل دوّم را به اين هيئت منتسب کرده‌ام.
نيمه اوّل سده هفدهم ميلادي، مقارن با سلطنت شاه صفي و شاه عباس دوّم، به‌عنوان دوران تکوين شبکه‌هاي متنفذ و دسيسه‌گر کانون‌هاي غربي و دلالان و کارگزاران هندي و يهودي ايشان در ايران شناخته مي‌شود و در پيامد همين تکاپوست که از نيمه دوّم سده هفدهم، از دوران سلطنت شاه سليمان (شاه صفي دوّم)، فرايند انحطاط و فروپاشي دولت صفوي از درون اوج مي‌گيرد. اين در زماني است که، به‌نوشته پيگولوسکايا، «هنوز ايران دوران رونق و اعتلاي اقتصادي خود را مي‌گذرانيد و سياحان اروپايي از آباداني و شکفتگي آن سخن مي‌راندند.» فرايند فوق، کمتر از يک سده پس از سفر هيئت هلشتايني- دانمارکي به ايران، با تهاجم افاغنه (اکتبر 1721) به پاياني فجيع کشيده شد، انقطاعي دهشتناک در رشد طبيعي جامعه ايراني پديد ساخت و بنيان‌هاي انحطاط ايران را در سده‌هاي نوزدهم و بيستم فراهم آورد.
طرح هيئت هلشتايني- دانمارکي بر سرنوشت تاريخي روسيه نيز تأثيرات ژرف بر جاي نهاد: از دوران پطر اول، نوه ميخائيل رومانوف، اين سرزمين را به کنام کانون‌هاي ماجراجو و دسيسه‌گر غربي بدل نمود و پيوندي چنان عميق ميان خاندان رومانوف و خاندان‌هاي حکومتگر آلماني پديد ساخت که پيامد نهايي آن سلطه کامل خاندان هلشتاين- گوتورپ بر روسيه بود. در دوران پس از ملکه اليزابت روسيه (دختر پطر اول)، يعني در بخش مهمي از نيمه دوم سده هيجدهم و تمامي سده نوزدهم و هفده سال نخست سده بيستم تزارهاي موسوم به «رومانوف» از تبار پطر سوّم (کارل پطر اولريخ هلشتاين- گوتورپ) بودند يعني در اصل به خاندان هلشتاين- گوتورپ تعلق داشتند و از طريق پيوندهاي گسترده خويشاوندي با ساير خاندان‌هاي حکومتگر آلماني‌تبار، از جمله خاندان‌هاي سلطنتي بريتانيا و دانمارک، مربوط مي‌شدند. به اين دليل است که آکادميسين تارله روسيه دوران فوق را تيول خاندان هلشتاين-گوتورپ مي‌خواند که نام خاندان قديمي رومانوف را بر خود نهاده بودند.عبدالله شهبازي
* اين يادداشت بر مبناي مطالب مندرج در مجلدات اوّل تا پنجم کتاب زرسالاران تهيه شده است. براي آشنايي با منابع به کتاب فوق مراجعه شود.

+ نوشته شده توسط saam در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384 و ساعت 15:51 |

اگر تعداد مسلمانان به همين نسبت 20 تا 25 درصد كل جمعيت اروپا باقي بماند، تعداد افراد بزرگسال شاغل به 40 درصد يا بيشتر مي‌رسد و فاصله زماني بين 2010 تا 2050، مي‌تواند براي تغيير ماهيت تمدن اروپا كافي باشد.كارشناس آمريكايي كه در مورد اسلام تحقيق مي‌كند، مي‌گويد: با روند كنوني تا آخر قرن 21، اروپا از اكثريت جمعيت مسلمانان برخوردار خواهد شد، تحليل تازه‌ترين آمارهاي به دست آمده از تغيير بافت جمعيتي در اروپا، مجامع جهاني و ارگان‌هاي اطلاعاتي ـ امنيتي اروپا و آمريكا را دچار وحشت كرده است. با رشد منفي جمعيت اروپايي‌ها و رشد و گسترش اعراب و مسلمانان در قاره سبز، برآوردها نشان مي‌دهد در صورت ادامه اين روند، تا پايان قرن بيست‌ويكم، مسلمانان، اكثريت جمعيت را در اروپا خواهند داشت.به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب»، روزنامه «واشنگتن‌‌تايمز» در گزارشي نوشت: در مهد تمدن غرب، گهواره‌ها همه خالي هستند؛ از آتلانتيك تا مناطق ناحيه اورال، در جوامعي با اقتصاد قوي و ضعيف تا كشورهاي پروتستان و كاتوليك، كشورهاي اروپايي شاهد كاهش و سقوط پيش‌بيني‌نشده نرخ زادوولد هستند.
تحليلگران اجتماعي هشدار داده‌اند كه اين پديده بر رشد اقتصاد، برنامه‌هاي رفاهي ـ اجتماعي، الگوي مهاجرت و توانايي اروپا در حفظ قدرت خويش به عنوان يك وزنه در حيطه‌هاي مختلف فرهنگي، ديپلماتيك و نظامي در قرن 21، اثرگذار خواهد بود.
طبق برآوردهاي سازمان ملل در سال 1900، 7/24 درصد جمعيت كره زمين، اروپايي هستند و هم‌اكنون سهم جمعيت اروپاييان، كمي بيش از 10 درصد است. تا سال 2025 با تعداد ميانگين زنان، كشورهاي عضو اتحاديه اروپا به ميزان 48/1 درصد صاحب فرزند مي‌شوند كه اين امر نشان مي‌دهد، نرخ جمعيتي اروپاييان نسبت به افراد ديگر دنيا، يك نفر از 14 نفر خواهد بود كه حدود 7 درصد كل جهان مي‌شود. كمبود تعداد نوزادان به همراه زياد شدن مدت طول عمر بزرگسالان امروز جامعه اروپا، شواهد اساسي بهبود زندگي‌ها، استانداردهاي زندگي و روابط بين نسل‌هاست؛ اين نتايج، از سوي كميسيون اروپا و بنا بر تغييرات جمعيت شناختي، گزارش شده است.
كمتر شدن تعداد افراد شاغل جوان در اروپا ـ كه با افزايش تعداد افراد بازنشسته همراه است ـ نگراني‌هاي بسياري را از بابت نامعلوم بودن سرنوشت سيستم‌هاي حمايت اجتماعي و رفاهي در سراسر قاره اروپا پديد آورده است.
يك بعد آشكار اين مسئله جمعيت‌شناختي در شهرهاي فرانسه آشكار شد كه در آنجا، آشوب‌ها از رديف جمعيتي جواني آغاز شد كه پسران بيكار خانواده‌هاي مهاجري بودند كه از غرب و شمال آفريقا به فرانسه آمده بودند. تعداد زيادي از مهاجران مسلمان در سراسر اروپا به سمت فرانسه كشيده شدند كه مقياس بالاي مهاجرت از جمعيت‌هاي قبلي مثل الجزاير، به اين تعداد افزوده شد و شش ميليون جمعيت مسلمان اروپا، 10 درصد كل جمعيت اين كشور را از آن خود كرد.
«مايكل والوس»، تحليلگر سابق وزارت خارجه آمريكا كه هم‌اكنون با سازمان تحليل رفاه اجتماعي در آكادمي فيزيك كاربردي «جان‌ هاپكينز» همكاري مي‌كند، معتقد است كه نسل جديد عرب در اروپا، هم‌اكنون در سن نوجواني هستند و به زودي جوانان بيست ساله‌اي خواهند شد كه تأثير بي‌شماري بر جامعه اروپا خواهند گذارد.
با اين تعداد جمعيت بومي اروپا ـ كه به حد كافي بچه‌دار نمي‌شوند تا سطوح جمعيتي فعلي را حفظ كنند ـ موج رو به گسترش نسل جديد عرب‌ها ـ كه با افزايش مهاجرت‌هاي غيرقانوني همراه شده است ـ سهم مسلمانان را از جمعيت كشورهايي چون فرانسه، اسپانيا و ايتاليا افزايش مي‌دهد و يك‌سوم جمعيت اين كشورها را به خود اختصاص خواهد داد.
والوس در آخرين تحليل خود گفته است: در آغاز يك دوره چهل ساله در سال 2010، اگر تعداد مسلمانان به همين نسبت 20 تا 25 درصد كل جمعيت اروپا باقي بماند، تعداد افراد بزرگسال شاغل به 40 درصد يا بيشتر مي‌رسد و فاصله زماني بين 2010 تا 2050، مي‌تواند براي تغيير ماهيت تمدن اروپا كافي باشد. انگيزه‌هاي شورشيان فرانسوي، مسائل اقتصادي، مذهبي و اجتماعي بوده است كه هنوز هم موضوع داغ بحث‌هاست؛ برخي بر اين باورند كه تعصب‌هاي اسلامي عامل اين ناآرامي‌ها بوده است.
ميزان زادوولد نسل اول مهاجران مسلمان در فرانسه، سه برابر فرانسوي‌الاصل‌‌ها بوده است كه اين الگو در ديگر كشورهاي اروپايي با تعداد بسيار بالايي از جمعيت مهاجراني كه از آفريقا و خاورميانه به اروپا مي‌آيند، تكرار شده است.
«برنارد لوئيس»، پژوهشگر و كارشناس آمريكايي كه در مورد اسلام تحقيق مي‌كند، مي‌گويد: با روند كنوني تا آخر قرن 21، اروپا از اكثريت جمعيت مسلمانان برخوردار خواهد شد، اما ديگر تحليلگران بر اين باورند كه تاريخچه جمعيت‌شناختي، نشان مي‌دهد رويه فعلي، ادامه‌دار نيست.اما مطلب ديگر آن است كه نرخ زادوولد در جهان اسلام كاهش بسيار زيادي داشته است.
«بن واتنبرگ»، پژوهشگر مؤسسه «اينترپرايز»، مي‌گويد: ميانگين تعداد افراد خانواده مهاجرين در اروپا به سرعت به سمت مقياس خانواده‌هاي اروپايي پيش مي‌رود. واتنبرگ ادامه مي‌دهد: اروپا با يك بمب جمعيتي مسلمانان روبه‌رو‌ست.
بنا بر گزارش كميسيون اروپا، جمعيت در كشورهاي اروپايي مانند مجارستان، لاتويا، ليتوني، استوني، اسلواكي و جمهوري چك رو به كاهش است. از شش كشور پرجمعيت اروپايي، تنها فرانسه و انگليس گمان مي‌كنند كه احتمالا جمعيتشان تا سال 2050 افزايش يابد. ميزان باروري براي هر زن ايتاليايي، اسپانيايي و آلماني 3/1 درصد است.
مدير بخش جمعيت سازمان ملل در تحليل اخير خود در مجله «گلوباليست» گفته است: سقوط جمعيت اروپا ارادي بوده و نتيجه تمايل هزاران نفر از ميليون‌ها زن و مردي است كه فرزند كمتر را ترجيح مي‌دهند.
همچنين سازمان ملل متحد، سازمان توسعه و همكاري اقتصاد اروپا و حتي سازمان «سيا»، تحقيقات خود را درباره پيامدهاي اجتماعي و اقتصادي ناشي از كاهش توليدمثل در اروپا را منتشر ساخته‌اند. «سيا» هشدار داده است كه ساختارهاي امنيت اجتماعي اروپا در ظرف مدت كمتر از يك دهه با نابودي روبه‌روست و تا وقتي كه كاهش نرخ جمعيت مورد توجه اساسي قرار نگيرد، وضع به همين منوال خواهد بود.
در ادامه گفته شده كه امنيت فعلي اتحاديه اروپا تداوم‌ناپذير است و فقدان احياي دوباره نظام اقتصادي مي‌تواند، به شكاف اروپا و بدتر از آن كم‌رنگ شدن نقش اتحاديه اروپا در راستاي تحقق اهدافش به عنوان يك وزنه سنگين در سطح جامعه بين‌المللي منجر شود.

+ نوشته شده توسط saam در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384 و ساعت 15:45 |

پس از سال‌ها، براي اولين بار، شيعيان عربستان در حسينيه‌ها و خيابان‌هاي مناطق شرقي اين كشور به عزاداري عاشوراي حسيني پرداختند. به گزارش فارس به نقل از تلويزيون «الفرات» عراق، شيعيان مناطق «احساء» و «قطيف» پس از سال‌ها موفق به اجراي عزاداري سالار شهيدان شدند. مناطق شرقي عربستان كه شيعيان بسياري دارد با نوحه خواني و سينه‌زني در مظلوميت سيدالشهدا سوگواري كردند. اين گزارش مي‌افزايد، شيعيان عربستان در شهر مدينه نيز با اقامه مجلس عزاي امام حسين در حسينيه شيعيان در خارج از مدينه به سوگ امام حسين (ع) نشستند. بيش از 200 حسينيه و مساجد كويت نيز شاهد حضور پرشور شيعيان اين كشور در تاسوعا و عاشوراي حسيني بود.

عزاداران حسيني در كويت ديروز و امروز در خيابان‌هاي اطراف حسينيه‌ها و مساجد با به راه ‌انداختن دسته‌هاي عزاداري بر سر و سينه زدند. همچنين برخي مقامات و شيوخ مهم كويت نذورات خود را به مناسبت عاشوراي حسيني به برخي حسينيه‌ها و مساجد كويت اهدا كردند. شيعيان كويت همچنين امسال نذورات بسياري را همراه با دسته عزاداران كويتي براي شركت در مراسم عزاي امام حسين (ع) به كربلاي معلي فرستادند.

منبع: موعود

+ نوشته شده توسط saam در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384 و ساعت 15:44 |
جامعه اسلامی دانشجویان با صدور اطلاعیه‌ای از مردم ایران خواست مصرف كالاهای دانماركی را تحریم كنند.

به گزارش شریف نیوز، در این اطلاعیه به منظور آشنایی مصرف‌كنندگان با كالاهای دانماركی آمده است: كالاهایی كه باركد آنها با عدد 57 آغاز می‌شود، تولید كشور دانمارك هستند.

+ نوشته شده توسط saam در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384 و ساعت 8:37 |

رایزن اسبق مطبوعاتی سفارت ایران در ایتالیا اظهار داشت:

وزیر اصلاحات ایتالیا از پاپ بندیكت شانزدهم خواسته تا مانند پاپ‌های قرون وسطی سردمدار آغاز یك جنگ صلیبی علیه جهان اسلام شود. محمد حسن قدیری ابیانه در گفت‌وگو با فارس، با اشاره به ادعای یك وزیر ایتالیایی در خصوص قرار گرفتن جهان در آستانه یك جنگ صلیبی علیه مسلمانان اظهارداشت: روبرتو كالدورلی وزیر اصلاحات ایتالیا در مصاحبه امروز خود با روزنامه لارپوبلیكای ایتالیا خواستار سردمداری پاپ برای آغاز جنگ صلیبی علیه جهان اسلام شد. این وزیر ایتالیایی گفته است: یك تنفر عظیم از سوی ملت‌های مسلمان به راه افتاده كه باید با آن مقابله كرد و مردم مسلمان را فقط می‌توان با زور شكست داد. به گفته قدیری ابیانه كالدرولی تاكید كرده كه مسلمان‌ها از توسل به تروریسم به حركت دادن توده‌ها روی آورده‌اند و ما در حال حاضر شاهد دگماتیسم جمعی هستیم. وی گفته پاپ باید مثل پاپ‌های قرون وسطی به ایجاد اتحاد برای شكست فوری اسلامیست‌ها اقدام كند. این وزیر ایتالیایی با اشاره به این‌كه ‌مسیحیت باید به سرعت علیه تهدید اسلام بسیج شود، خاطرنشان كرده است: دولت‌های اروپایی و امریكایی در مقابل مسلمانان از خود نرمش نشان می‌دهند كه دلیل آن شاید به خاطر این است كه موضوع نفت در میان است؛ ولی كشورهایی كه بخواهند نفت را تحریم كنند باید مجازات شوند. قدیری ابیانه در گفت‌وگو با خبرنگار فارس با بررسی این اظهارات، تصریح كرد: اظهارات این وزیر ایتالیایی تاییدكننده فرمایشات مقام معظم رهبری مبنی بر توطئه صهیونیست‌ها برای به راه انداختن جنگ صلیبی و رو در رو قراردادن مسیحیت و اسلام می‌باشد. وی افزود: از ویژگی‌های دولت برلوسكونی داشتن وزرایی است كه از وزرای رژیم صهیونیستی نیز افراطی‌ترند. قدیری گفت: مسلمانان نباید به دام توطئه‌های صهیونیستی گرفتار شوند. باید با مسیحیان اتحادی بر علیه اهانت‌كنندگان به مقدسات دینی كه اهانت به مذاهب را بخشی از آزادی مطبوعات می‌دانند، ایجاد كرد. رایزن اسبق مطبوعاتی سفارت ایران در ایتالیا با اشاره به این كه باید بین آزادی بیان و آزادی اهانت تفاوت قائل شد، افزود: كشورهای اسلامی باید موضوع توهین به مقدسات مذهبی را در مجمع عمومی سازمان ملل و نیز شورای امنیت مطرح كرده و قطعنامه‌هایی در محكومیت و ممنوعیت آن به تصویب برسانند. ‌طبیعی است كشورهای قدرتمند و دارای حق وتو در شورای امنیت سازمان ملل، در صورت مخالفت با چنین مسئله‌ای خود را رویاروی جهان اسلام قرار خواهند داد. وی در ادامه یادآور شد: سردبیر روزنامه دانماركی در توجیه توهین به مقدسات اسلامی گفته بود كه ما خود را برای توهین به مقدسات مسیحیت نیز آزاد می‌دانیم. حال آن كه ما مسلمانان توهین به حضرت مسیح ‌(ع) و حضرت مریم (س) را نیز توهین علیه خود محسوب نموده و با آن مقابله می‌كنیم. سفیر اسبق ایران در استرالیا در پایان با اشاره به این‌كه اقدام نشریات اروپایی در توهین به مقدسات اسلامی مرحله جدیدی از جنگ تمدن‌هاست، تصریح كرد: اظهارات سخنگوی وزارت امور خارجه امریكا كه چاپ كاریكاتور در مورد هولوكاست را غیر قابل بخشش و متفاوت از توهین به مقدسات اسلامی دانسته و توهین به مقدسات را در چارچوب آزادی بیان در غرب مطرح كرده، خود توهین بزرگی می‌باشد و ماهیت سردمداران كاخ سفید را در مقابله با جهان اسلام نشان می‌دهد.

شریف نیوز

+ نوشته شده توسط saam در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384 و ساعت 8:33 |
درپي تلاش رسانه‌هاي غربي جهت ايجاد فاصله و اختلافات مذهبي ، تمدني در جهان ، درهفته‌هاي اخير مقامات پليس دانمارك روز يكشنبه اعلام كردند كه افراد ناشناس به‌ حدود نيمي از ‪۵۰‬قبر مسلمانان در قبرستان روستاي "سائدينگ" در غرب دانمارك اهانت كردند. گزارش خبرگزاري فرانسه به نقل از پليس شهر "اسبيرگ" حاكي است، سنگ قبرها شكسته يا واژگون شده بودند. يك افسر پليس به خبرنگار خبرگزاري فرانسه اظهار داشت: عاملان اين اهانت چيزي بر روي سنگ قبرها كه مي‌تواند به‌موضوع انتشار كاريكاتورهاي پيامبر اسلام (ص) ارتباط داشته باشد، ننوشته بودند. وي از ارائه جزئيات بيشتر درباره اين ماجرا خودداري كرد. در دانمارك كه حدود ‪۲۰۰‬هزار مسلمان زندگي مي‌كنند ، قبرستاني مخصوص مسلمانان وجود ندارد و آنان مردگانشان را در كنار قبرستان‌هاي پروستان‌ها دفن مي‌كنند.روزنامه دانماركي "يولاند پستن" در روز ‪۳۰‬سپتامبر ‪۱۲‬كاريكاتور پيامبر اسلام (ص) را منتشر كرد كه اين مساله در ادامه از سوي روزنامه‌هاي ديگر اروپايي همچون فرانسوي نيز منتشر شد و بر خشم مسلمانان نسبت به انتشار اين تصاوير موهن افزود. اين روزنامه روز پنجشنبه در نامه‌اي كه از سوي سفارت دانمارك در الجزاير به مطبوعات اين كشور داده شد ، از مسلمانان جهان عذرخواهي كرد. در اين ارتباط تمامي كالاهاي دانماركي و همچنين نروژي در اكثر كشورهاي اسلامي تحريم شدند.

منبع: ایرنا

+ نوشته شده توسط saam در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384 و ساعت 8:32 |
گذشته از دلايل عقلي مبني بر صحت اعتقاد شيعيان به رجعت در ‏آخرالزمان اين مفهوم در كتب مقدس پيامبران قبل از اسلام عهد عتيق و عهد جديد نيز ‏بارها تكرار شده است.‏رجعت از جمله اعتقادات شيعه اثني عشري است كه بيشتر در ‏موضوعات مطروحه در مهدويت به كار برده مي‌شود. و از مصدر ثلاثي مجرد از باب رجع به ‏معني بازگشتن و برگشتن است. اين كلمه در موضوعات مختلف و متفاوتي استخدام و به ‏كار رفته از جمله اين موارد مي توان از بازگشت روح به بدن مادي و زنده شدن انسان در ‏دنيا، بازگشت روح به بدن پس از برپايي قيامت، جدايي روح از بدن و انتقال آن به بدن ‏ديگري (تناسخ) و بازگشت حضرت مهدي (عج) و قيام او در قرآن نيز آياتي از طرف خداوند ‏ذكر شده كه مبين و ناظر به دو معناي نخست است ربنا ابصرنا و سمعنا فارجعنا نعمل ‏صالحا، اي خدا ما، ما بينا و شنوا شديم پس ما را برگردان تا كار نيكو دهيم (سجده 12) ‏وضونوا انهم خلقناكم عبثا و انكم الينا لا يرجعون و گمان كردند كه به سوي ما برگردانده ‏نمي‌شود. (قصص/39) آنچه در اين مطلب بدان پرداخته مي‌شود بازگشت كساني است ‏كه مردند و قبل از برپايي قيامت دوباره به جهان بازگردانده مي‌شوند اين معني تنها به ‏اعتقادات شيعيان پيرامون ظهور حضرت حجت (عج) اختصاص ندارد.
بلكه قبل از اسلام و ‏در كتب مقدس ديگر پيامبران الهي نيز آمده است گذشته از دلايل عقلي مبني بر صحت ‏اين اعتقاد، دلايل تاريخي ينز در اين رابطه وجود دارد كه به تعدادي از آنها خواهيم ‏پرداخت.‏رجعت در عهد عتيق (تورات)‏از جمله حكاياتي كه در كتب مقدس عهد عتيق آمده داستان اليشع نبي است كه در ‏كتاب او پادشاهان ذكر شده است و او يكي از پيامبران بني اسرائيل است كه كرامات و ‏معجزات فراواني از او نقل شده و در دعاي ام داود و مناظرات امام رضا (ع) علماي يهود و ‏مسيح از آن استدلال شده است.‏
در عهد عتيق داستان زنده شدن طفلي به دست اليشع كه در قرآن از او به عنوان السع ‏ياد شده است چنين نقل شده است:‏پس اليشع به خانه داخل شد ديد كه طفل مرده و بر بستر او خوابيده است چون داخل ‏شد در را بر هر دو بست و نزد خداوند دعا نمود و برآمده بر طفل دراز شد و دهان خود را ‏بر دهان وي و چشم خود را بر چشم او دست خود را بر دست او گذاشته و بر او خم شد ‏و گوشت سرگرم شد و طفل هفت مرتبه عطسه كرد پس چشمان خود باز كرد. (1)‏
امام رضا در مناظره خود با يكي از علماي مسيحي كه زنده كردن مردگان و شفاي بيماران ‏را نشانه خدايي عيسي (ع) مي‌دانست فرمود: اليسع هم از اين كارها مي‌كرد روي آب ‏راه مي‌رفت، مرده زنده مي‌كرد كور مادرزاد و پيسي را شفا مي‌داد اما امتش وي خدا ‏نخواندند و هيچكس او را نپرستيد. (2)‏
اين داستان كه به زنده شدن پسري به دست ايليا اشاره دارد: پسر آن زن كه صاحب ‏خانه بود بيمار شد و مرض او چنان سخت شد كه نفس در او باقي نماند مرد و به ايليا ‏گفت: اي مرد خدا مرا با تو چه كار است؟ آيا نزد من آمدي تا گناه مرا به ياد آوري و پسر ‏مرا بكشي؟ او وي را گفت: پسرت را به من بده پس او را از آغوش وي گرفته بالاي خانه ‏كه در آن ساكن بود برد و او را بر بستر خود خوابانيد و نزد خداوند استغاثه نمود گفت: اي ‏يهوه خداي من مسالت اينكه جان اين پسر به وي برگردد و خداوند آواز ايليا را اجابت نمود ‏و جان پسر وي برگشت كه زنده شد. (3)‏
در كتاب دانيال نبي باب دوازدهم مطالبي ذكر شده كه مربوط به رجعت در آينده است و ‏برخي نويسندگان آن را به رجعت در زمان حضرت مهدي (عج) نسبت داده‌اند و آن اينكه در ‏آن زمان ميكائيل امر عظيمي كه براي پسرام قم توايستاده است برخواهد خاست و چنان ‏زمان تنگي خواهد شد كه از زناني كه امتي به وجود آمده است تا امروز نبوده و در آن ‏زمان هر يك از قوم تو كه در دفتر مكتوب يافت شود رستگار خواهد شد و بسياري از آنان ‏كه در خاك زمين خوابيده‌اند بيدار خواهند شد اما اينان براي حيات جاوداني و آن به جهت ‏خجالت و حقارت جاوداني (4)‏و اين همان اعتقاد شيعه است كه معتقدند: خداوند در روز ظهور حضرت مهدي (عج) ‏گروهي از مومنان خالص وعده‌اي از منافقان فاجر را در اين دنيا با همان اندام و صورتي كه ‏بودند پيش از قيامت زنده مي‌كند تا به گروهي از آنان عزت و گروهي ديگر را ذليل گرداند.‏

رجعت در انجيلدر عهد جديد انجيل حكايتي درباره زنده شدن دختري به دست حضرت عيسي (ع) نقل ‏شده است: سرپرست عبادتگاه آن محل رسيد و او (عيسي) را پرستش كرد و گفت: ‏دخترم همين الان فوت كرد ولي استدعا دارم بياييد و دستتان را روي او بگذاريد تا زنده ‏شود پس عيسي و شاگردان به طرف خانه او راه افتادند ... وقتي عيسي به خانه ‏سرپرست كنيه رسيد و يا گروه نوحه خان‌ها و مردم مضطرب روبرو شد، فرمود: همه‌تان ‏بيرون برويد اين دختر نمرده خوابيده است.‏سرانجام وقتي همه بيرون رفتند عيسي در داخل اطاق رفت دست دختر را گرفت و دختر ‏صحيح و سالم از جا بلند شد. (5)‏يا داستان زنده شدن فرزند آن بيوه زن كه دهي از فوت او در عزا و ماتم شد و حضرت ‏عيسي (ع) كه دلش براي داغ ديده سوخته بود به امر پروردگار پسر را زنده كرد. (6) و يا ‏داستان زنده ردن ايلعازر كه چهار روز از مرگش گذشته بود و او را به خاك سپرده بودند و ‏حضرت عيسي (ع) به خواهش مرتا خواهر ايلعارز او را به دنيا بازگرداند. (7)‏
رجعت در قرآندر قرآن كريم به اين اعتقاد شيعيان اشاره شده است از جمله آياتي كه مفسرين و علماي ‏قرآن شناس آنها را به امر رجعت مرتبط دانسته‌اند مي‌توان از آيه 83 سوره نحل ياد كه ‏خداوند در آن مي‌فرمايد: يوم نحشر من كل امه فوجا ممن يكذب بآياتنا فهم يوزعون. به ‏خاطر آور روزي را كه ما از هر امتي گروهي را از كساني كه ايات ما را تكذيب مي‌كردند ‏محشور مي‌كنيم و آنها را نگه مي‌داريم تا به يكديگر ملحق شوند. شيخ حر عاملي دراين ‏باره مي‌نويسد: دلالت اين آيه بر حقانيت رجعت به قدري صريح و روشن است كه اگر ‏تفسيري هم از ائمه در اين مورد نبود باز هم از آيه شريفه مي‌توانستيم اثبات رجعت را ‏استفاده كنيم (8) علامه طباطبايي نيز اين آيه را مبين اعتقاد به رجعت مي‌داند و مي‌گويد ‏چون در آيه از حشر گروهي از انسانها سخن به ميان آمده است بنابراين مربوط به حشر ‏در قيامت نمي‌باشد. (9)‏
آيه ديگري كه مبين رجعت است آيه 55 سوره نور است: وعدالله الذين آمنوا منكم و عملوا ‏الصالحات ليستخلفهم في‌الارض كما استخلف الذين من قبلهم. خدا به كساني كه از ‏شما ايمان آورده و كارهاي شايسته كرده‌اند وعده داده است كه حتماً آنان را در اين ‏سرزمين جانشين (خود) قرار دهد، همانگونه كه كساني را كه پيش از آنان بودند جانشين ‏‏(خود) قرار داد و آن ديني را كه بر ايشان پسنديده است به سودشان مستقر كند و ‏بيمشان را به ايمني مبدل گرداند (تا) مرا عبادت كند و چيزي را با من شريك نگردانند و هر ‏كس پس از آن به كفر گرايد، آنانند كه نافرمانند. و يا آياتي چون آيه 38 و 83 سوره نحل، ‏بقره آيه 214 و بسياري ديگر كه مبين رجعت و بازگشت بعضي از انسانها به دنياست.‏منابع: ‏‏1- عهد عتيق، كتاب دوم پادشاهان ص 580، 581 آيات 32-38‏‏2- الايقاظ من الهجعه، ص 114.‏‏3- عهد عتيق ص 560.‏‏4- همان ص 1309.‏‏5- انجيل عيسي مسيح، ص 84.‏‏6- همان ص 81-80.‏‏7- همان ص 131-130.‏‏8- الايقاظ من الهجعه، ص73.‏‏9- الميزان، ج15،

موعود

+ نوشته شده توسط saam در پنجشنبه بیستم بهمن 1384 و ساعت 19:43 |
اين سرزمين و مردم اين خطه را تا سده نوزدهم ميلادي «فلسطين» و «فلسطيني» نمي‌خواندند. در متون کهن عهد عتيق، «فلسطيني» به يکي از اقوام مهاجر جزاير درياي اژه اطلاق مي‌شد که در اواخر هزاره دوّم پيش از ميلاد به سرزمين کنعان حمله کردند و شهر- دولت‌هاي غزه و اشکلون و اشدود را پديد آوردند. آنان در ستيز با کنعاني‌ها و بني‌اسرائيل بودند. سردار نامدارشان همان جالوت است که با داوود جنگيد و سرانجام داوود تمامي سرزمين اسرائيل را از سلطه ايشان رهانيد. کنعانيان (فنيقي‌ها) و اسرائيليان اين مردم را «فلسطيني» مي‌خواندند. اين واژه داراي ريشه آشوري است و با واژه فارسي «پلشت» يکي است به معني مردم پست و فرومايه.

 در اسناد رامسس سوّم از ايشان با نام «مردم درياها» ياد شده است به دليل تعلق‌شان به جزاير درياي اژه. از اين قوم، به جز چند نام و واژه، هيچ نشاني بر جاي نمانده است. مردم کنوني سرزمين فلسطين از نظر نژادي به‌طور عمده آميزه‌اي از کنعاني‌ها و بني‌اسرائيل با فرهنگ اسلامي و عربي هستند. از سده نوزدهم، اليگارشي «يهودي» غرب واژه «فلسطين» را به‌تدريج به فرهنگ جديد وارد کرد براي اطلاق بر مردم بومي اين منطقه. در اوايل سده نوزدهم در آلمان واژه «فيليستر» رواج يافت به معني انسان بي‌فرهنگ، وحشي و نافرهيخته. واژه‌هاي philistinus لاتين و philistin فرانسه وphilistine انگليسي به همين معناست. در اواخر سده نوزدهم واژه «فيليستين»، به معني وحشي، در زبان انگليسي رواج يافت به‌ويژه توسط ماتيو آرنولد در کتاب فرهنگ و آنارشي. در سال 1922 دولت ديويد لويدجرج، که به شدت در زير نفوذ يهوديان صهيونيست قرار داشت، نام «فلسطين» را به نام رسمي سرزمين قدس بدل کرد و سر هربرت ساموئل را به عنوان کميسر عالي «فلسطين» منصوب نمود. به اين ترتيب، مردم مسلمان و بومي منطقه با مهاجران غاصب عهد عتيق، که در فرهنگ يهودي و مسيحي و اسلامي وجهه‌اي منفي دارند، يکي معرفي شدند. اين نام نيز اکنون چنان رواج يافته که با آن نمي‌توان کاري کرد.

عبد الله شهبازي

+ نوشته شده توسط saam در دوشنبه دهم بهمن 1384 و ساعت 9:10 |
   
  

1 ـ « ابوالخير محمد جزري شافعي (متوفاي 833 ق . ) در كتاب اسني المطالب في مناقب سيدنا علي بن ابي طالب » با سند بسيار زيبايي , حديث غدير را از حضرت فاطمه عليه السلام چنين نقل مي كند : فاطمه , دختر امام علي بن موسي الرضاعليه السلام از عمه هايش فاطمه , زينب و ام كلثوم , دختران امام موسي بن جعفرعليه السلام نقل مي كند كه آنان فرمودند : فاطمه دختر امام صادق عليه السلام از عمه اش فاطمه , دختر امام محمدباقرعليه السلام و او از عمه اش نقل مي كند كه فاطمه و سكينه دختران امام حسين عليه السلام از عمه شان ام كلثوم دختر اميرمومنان عليه السلام نقل مي كند كه مادرش فاطمه زهراعليها السلام دختر مكرم رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم خطاب به مردم فرمود :


« انسيتم قول رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم يوم غديرخم : من كنت مولاه فعلي مولاه و قوله صلي الله عليه وآله وسلم : انت مني بمنزله هارون من موسي 3; آيا كلام رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم را فراموش كرديد كه در روز غدير خم فرمود : « هركس را كه من مولاي او باشم , پس علي نيز مولاي اوست . » و كلام ديگر رسول رسول خدا كه فرمود : « يا علي ! جايگاه تو نسبت به من همانند موقعيت هارون نسبت به موسي عليه السلام مي باشد. » ! نكته قابل توجه در اين حديث , اهتمام خاندان اهل بيت عليهم السلام به حديث غدير و حفظ آن است , به گونه اي كه پاسداري از حريم ولايت با نقل مستمرحديث غدير در ميان آنان و فرزندانشان , يك سيره دائمي شده بود و سعي و كوشش آن بزرگواران براي روشن ماندن چراغي كه رسول خدا در غديرخم مشتعلش ساخته بود , بسيار جد ي و قابل تامل است .
در حقيقت , اين اهتمام و جديت , ميراثي بود كه از حضرت فاطمه زهراعليها السلام به آنان رسيده بود. و درسي بود كه از مكتب آن بزرگوار تعليم ديده بودند; زيرا ايشان يگانه مربي دفاع از ولايت بود كه با منطق بسيار مستحكم خود و با صلابت و استواري غير قابل وصف خود , راه پر افتخار حمايت از ولايت را گشود , و اهل بيت عليهم السلام و خاندان پربركتشان نيز بهترين رهروان اين راه شدند و با مجاهدت هاي طاقت فرساي خود اين امانت را به نسل هاي بعد و در نهايت به ما و آيندگان سپردند.
نكته مهم ديگر حديث , اين است كه امامان معصوم عليهم السلام در تعليم و تربيت فرزندان خود , فرقي بين دختران و پسران نمي گذاشتند و همه آنان را از سرچشمه معارف ناب اسلامي سيراب مي ساختند و بار مسووليت حفظ امانت هاي الهي و يادگارهاي رسول خدا و فاطمه زهراعليها السلام را بر عهده آنان مي گذاشتند و آنان نيز با شايستگي , اين امانت ها را به نسل هاي بعدي انتقال مي دادند. اين حديث , نمونه اي از احاديث « فاطميات » است و نمونه هاي فراوان ديگري نيز در ابواب مختلف وجود دارد.
به راستي خاندان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام خاندان علم و دانش و حكمت بودند و زن و مردشان ستارگان درخشان آسمان علم و عمل هستند.
2 ـ پس از رحلت رسول مكرم اسلام جمعي از مهاجران و انصار در سقيفه بني ساعده , گردهم آمدند تا فردي را از ميان خود به زمامداري مسلمانان انتخاب نمايند. مذاكرات و مشاجرات طولاني كه بين آنان به وقوع پيوست , در كتاب هاي تاريخي به طور مبسوط نقل شده است . آنان در نهايت با ديگري بيعت كردند و سپس او را به مسجدالنبي صلي الله عليه وآله وسلم آورده و از عموم مردم درخواست بيعت نمودند.
جمعي از اصحاب رسول خدا از بيعت با محصول سقيفه امتناع ورزيدند و در عهدي كه با رسول خدا در روز « غديرخم » بسته بودند , پايدار ماندند , اما نگراني عمده اصحاب سقيفه از شخص اميرمومنان عليه السلام بود و يقين داشتند با گرفتن بيعت از او , بقيه معترضان تسليم خواهند شد. علي عليه السلام پس از دريافت اخبار سقيفه , در پي وصيت ديگر رسول خدا , با شتاب فراوان به جمع آوري قرآن پرداخت , و در جواب فرستادگاني كه او را به مسجد و بيعت فرا مي خواندند , مي فرمود : « مشغول جمع آوري قرآن هستم . » اما نگراني هاي هيئت حاكمه جديد , مانع از صبر و تحمل آنان شد و جمعي ماموريت يافتند به هر قيمتي كه شده علي عليه السلام را از منزل خارج و براي گرفتن بيعت به مسجد آورند. آنان در مقابل منزل حضرت گردهم آمده و از ايشان خواستند به همراه آنان به مسجد برود; اما علي عليه السلام امتناع ورزيد.
بنابر تصريح « ابن قتيبه » در كتاب « الامامه و السياسه » و ديگر مورخان , گفته شد هيزم و آتشي فراهم كنند و قسم ياد كردند كه اگر علي عليه السلام از منزل خارج نشود , خانه را به آتش خواهند كشيد. عده اي اعتراض كردند كه در اين خانه , فاطمه دختر رسول الله , حسن و حسين , فرزندان پيامبرخدا و يادگارهاي ايشان وجود دارند , چگونه اين خانه را به آتش مي كشي عمر كه اعتراض عمومي را مشاهده كرد , گفت : به راستي گمان كرديد كه من چنين كاري را انجام مي دهم مقصود من تهديد بود. در اين هنگام حضرت فاطمه عليها السلام به پشت در منزل آمد و خطاب به آن جماعت كه در بيرون منزل اجتماع كرده بودند , فرمود : « لا عهد لي بقوم اسو محضرج منكم تركتم رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم جنازه بين ايدينا و قطعتم امركم فيما بينكم و لم تستامرونا و لم تردوا لنا حقاكانكم لم تعلموا ما قال يوم غديرخم . والله لقد عقد له يومئذ الولا ليقطع منكم بذلك منها الرجا و لكنكم قطعتم الاسباب بينكم و بين نبيكم , والله حسيب بيننا و بينكم في الدنيا و الآخره 4 من قومي همانند شما سراغ ندارم كه اين چنين عهد شكن و بد برخورد باشند! پيكر رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم را بر روي دستان ما گذاشته و رها كرديد و عهد و پيماني كه در ميان خود داشتيد , قطع كرديد و برخلاف عمل نموديد , ولايت و رهبري ما اهل بيت را انكار كرديد , و زمام امر را از دست ما خارج ساختيد , و هيچ حقي براي ما قائل نشديد; گويا از سخنان رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم در روز غديرخم آگاهي نداشتيد! به خدا سوگند! رسول خدا در آن روز (غديرخم ) ولايت و رهبري را براي علي عليه السلام تعيين كرد , تا اميد و طمع شما را از خلافت قطع نمايد; ولي شما رشته هاي پيوند ميان خود و پيامبر را پاره كرديد. بدانيد كه خداوند در دنيا و آخرت بين ما و شما داوري خواهد كرد. » 3 ـ در دوران غربت بعد از پيامبراكرم , كه توام با اختناق نيز بود , از جمله جاهايي كه مردم مي توانستند با حضرت زهراعليها السلام ديداري داشته باشند و سوالاتشان را مطرح نمايند , در خارج از شهر مدينه , بر سر مزار شهداي احد و حمزه سيدالشهدا بود. از جمله كساني كه در كنار مزار شهدا با حضرت زهراعليها السلام ملاقات كرده , محمود بن لبيد است . او مي گويد : پس از وفات رسول الله فاطمه زهراعليها السلام را در كنار قبر حمزه در احد مشاهده كردم , در حالي كه به شدت منقلب بود و اشك مي ريخت . صبر كردم تا آرام گرفت , آنگاه به حضور ايشان رسيدم و عرضه داشتم : اي بانوي من ! سوالي برايم پيش آمده است كه مي خواهم با شما در ميان بگذارم .
فرمود : بپرس !
عرض كردم : آيا رسول خدا قبل از وفات خود , تصريحي بر امامت علي عليه السلام داشته است و آيا از طرف ايشان نصي بر اين مطلب وجود دارد فرمود : « واعجباه ! انسيتم يوم غديرخم ; شگفتا و عجبا! آيا روز غديرخم را فراموش كرده ايد »
عرضه داشتم : روز غدير را مي دانم (و آن غير قابل انكار است ) , از آن اسراري كه رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم با شما در ميان گذاشته , مرا آگاه كنيد , فرمود : اشهدالله تعالي لقد سمعته يقول : علي خير من اخلفه فيكم , و هو الامام والخليفه بعدي , و سبطاي و تسعه من صلب الحسين ائمه ابرار , لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادين مهديين , و لئن خالفتموهم ليكون الاختلاف فيكم الي يوم القيامه ; خدا را شاهد مي گيرم كه شنيدم رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم فرمود : علي بهترين كسي است كه او را جانشين خود در ميان شما قرار مي دهم . علي امام و خليفه بعد از من است , و دو فرزندم (حسن و حسين ) و نه تن از فرزندان حسين پيشوايان و اماماني پاك و نيكند. اگر از آنها اطاعت كنيد , شما را هدايت خواهند نمود , و اگر مخالفت ورزيد , تا روز قيامت بلاي تفرقه و اختلاف در ميان شما حاكم خواهد شد.
پرسيدم : بانوي من ! پس چرا علي عليه السلام سكوت كرد , و براي گرفتن حق خويش قيام نكرد حضرت زهراعليها السلام در پاسخ فرمود : « يا اباعمر لقد قال رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم : مثل الامام مثل الكعبه اذ توتي و لا تاتي ـ او قالت : مثل علي ـ ثم قالت : اما والله لو تركوا الحق علي اهله و اتبعوا عتره نبيه لما اختلف في الله اثنان , و لورثها سلف عن سلف و خلف بعد خلف حتي يقوم قائا التاسع من ولد الحسين , و لكن قدموا من اخره الله و اخروا من قدمه الله , حتي اذا الحدوا المبعوث و اودعوه الجدث المجدوث , اختاروا بشهوتهم و عملوا بآرائهم , تبا لهم او لم يسمعوا الله يقول : « و ربك يخلق مايشا و يختارماكان لهم الخيره » 5 بل سمعوا و لكنهم كما قال الله سبحانه : « فانها لا تعمي الابصار ولكن تعمي القلوب التي في الصدور »6 هيهات بسطوا في الدنيا آمالهم و نسوا آجالهم , فتعسا لهم و اضل اعمالهم , اعوذبك يا رب من الحور بعد الكور;اي اباعمر , رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم فرمود : مثل امام (مثل علي ) , همانند كعبه است , كه مردم به سراغ آن مي روند , نه آنكه كعبه به سراغ مردم بيايد. (سپس حضرت زهراعليها السلام ادامه داد : ) آگاه باش ! به خدا سوگند! اگر حق را به اهلش واگذار مي كردند و از عترت رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم اطاعت مي نمودند , دو نفر هم (در حكم خداوند) با يكديگر اختلاف نمي كردند , و امامت همان گونه كه پيامبر خدا معرفي فرمود , از علي عليه السلام تا قائم ما , فرزند نهم حسين , از جانشيني به جانشيني ديگر به ارث مي رسيد. اما كسي را مقدم داشتند كه خدا او را كنار زده بود , و كسي را كنار زدند كه خدا او را مقدم داشته بود. نتيجه آن شد كه محصول بعثت را انكار كردند و به بدعت ها روي آوردند , آنها هوا پرستي را برگزيدند و براساس راي و نظر شخصي عمل كردند , هلاكت و نابودي بر آنان باد! آيا نشنيدند كلام خدا را كه فرمود : « پروردگار تو هرچه بخواهد , مي آفريند و هرچه بخواهد , برمي گزيند , آنان (در برابر او) اختياري ندارند » آري شنيدند , اما همان گونه كه قرآن فرمود : « چشم هاي ظاهر نابينا نمي شود , بلكه دل هايي كه در سينه هاست , كور مي شود. افسوس كه آنان آرزوها و هوس هاي خود را تحقق بخشيدند و از مرگ و قيامت غافل ماندند! خدا نابودشان گرداند و آنان را در كارهايشان گمراه كند. پروردگارا! به تو پناه مي برم از كمي ياران پس از فراواني آنان . »7 4 ـ « غصب فدك » انتقامي بود كه از حضرت زهراعليها السلام در مقابل حمايت هايش از حق اميرمومنان عليه السلام گرفته مي شد. پافشاري حضرت بر دفاع از ولايت اميرمومنان عليه السلام و نگراني هيئت حاكمه از تاثير كلام حضرت زهراعليها السلام در ميان مردم , آنان را واداشت تا با گرفتن فدك از ايشان , به دو هدف عمده برسند : از يك سو , به ديگر معترضان نشان دهند كه ايستادگي در برابر قدرت حاكمه هزينه هاي سنگيني دارد و از سوي ديگر , وانمود كنند كه مشكل اصلي هيئت حاكمه با حضرت زهراعليها السلام مسائل مالي و دنيوي است , نه مبحث دين و امامت و ولايت !
آنها مي دانستند كه خاندان رسول خدا و اهل بيت مطهر , هيچ گونه دلبستگي به مال دنيا ندارند , و تمام هم و غم آنان حفظ مكتب اسلام و پايداري از اصالت آن است و اگر اين واقعيت براي عامه مردم به اثبات برسد پايه هاي لرزان حكومت جديد , سست تر خواهد شد. بنابراين , نيازمند سوژه اي بودند كه اذهان مردم را به سوي ديگري هدايت كنند و مشكل اصلي حكومت با خاندان رسول خدا را دعواي ارث و ميراث و درد مال و منال جلوه دهند; لذا بهترين سوژه را گرفتن فدك يافتند , و با تحريف سخنان رسول خدا مشروعيتي براي كار ناپسنديده خود تدارك ديدند.
حضرت زهراعليها السلام كه به خوبي از اهداف آنان اطلاع داشت , فرصت را مغتنم شمرد و خطبه مشهور خود را در مسجد مدينه ايراد فرمود; خطبه اي كه طنين سخنان رسول خدا را در اذهان مردم به ياد مي آورد , گويي كه پيامبر بر بالاي منبر خطبه مي خواند!
حضرت در اين خطبه , حقايق فراواني را با مردم در ميان گذاشت , و پرده هاي تزوير و تحريف را كنار زد و چهره غبارگرفته حقيقت را به مردم نشان داد. او چنان مستدل و مستحكم سخن گفت كه خليفه او ل در برابر منطق قوي ايشان تسليم شد و دستور بازگرداندن فدك را صادر نمود (گرچه با فاصله كمي مجددا به دستور نخست خود بازگشت ). نتيجه خطبه حضرت , بسيار جالب و قابل توجه است ; بعد از آن خطبه تاريخي جمعي به حضرت زهراعليها السلام گفتند : « يا بنت محمد! لو سمعنا هذا الكلام منك قبل بيعتنا لابي بكر ما عدلنا بعلي احدا;اي دختر رسول خدا! اگر قبل از بيعت با ابوبكر اين سخنان را از تو مي شنيديم , به هيچ وجه كسي را بر علي عليه السلام ترجيح نمي داديم ! »
اينجا بود كه حضرت در جواب آنان به جريان غديرخم اشاره كرده , فرمود : « هل ترك ابي يوم غديرخم لاحد عذرا » آيا پدرم رسول خدا پس از حادثه غديرخم , جايي براي عذرآوردن باقي گذاشته بود در كتاب « دلائل الامامه » نقل شده است : بعد از اينكه حضرت زهراعليها السلام آن خطبه غرا را ايراد فرمود , در هنگام بازگشت از مسجد , رافع بن رفاعه به دنبال حضرت آمد و خطاب به ايشان عرضه داشت : « يا سيده النسا لو كان ابوالحسن تكلم في هذا الامر و ذكر للناس قبل ان يجري هذا العقد ما عدلنا به احدا » اي سرور زنان ! اگر علي عليه السلام قبل از اينكه مردم با ابوبكر بيعت كنند , با آنان سخن مي گفت و روشنگري مي نمود , ما از او رويگردان نمي شديم , و با فرد ديگري بيعت نمي كرديم !
حضرت زهراعليها السلام فرمود : « اليك عني فما جعل الله لاحد بعد غديرخم من حجه و لاعذر » مرا به حال خود بگذار , كه خداوند بعد از جريان غديرخم براي هيچ كس عذر و بهانه اي قرار نداده است . 8
سخن آخر در پايان , ذكر اين نكته لازم است كه بعد از ارتحال رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم و موفقيت حزب سقيفه در دستيابي به خلافت , مخاطبان حضرت زهراعليها السلام اغلب كساني بودند كه در روز غدير حضور داشتند و با چشم هاي خود رسول خدا را مشاهده كرده بودند كه دست علي عليه السلام را بلند كرده و به مردم نشان داد. آنها با گوش هاي خود شنيده بودند كه پيامبر فرمود : « من كنت مولاه فهذا علي مولاه » و حتي اغلب آنان در آن روز با حضرت علي عليه السلام دست بيعت داده و جانشيني رسول خدا را به وي تبريك گفته بودند. اگر به ندرت كساني هم بودند كه در غدير حضور نداشتند , آنان نيز اخبار قطعي آن را از مسلمانان حاضر در غدير دريافت كرده بودند. ديگر شبهه اي در صحت جريان غدير وجود نداشت و از لحاظ فاصله زماني هم كمتر از صد روز از جريان غدير سپري نشده بود , و احتمال فراموشي مردم به هيچ وجه قابل اعتنا نبود.
در چنين شرايطي كه مخاطبان , علم كافي داشته و بلكه خود در جريان غدير حاضر و شاهد بودند , اما به هر دليلي خود را به فراموشي زدند و گاهي نيز با عناد و لجاجت برخورد كردند , زمينه چنداني براي طرح واقعيت هاي روشن و غير قابل انكار نبود , و جز براي اتمام حجت و يا ثبت در حافظه تاريخ , براي بهره مندي آيندگان , ثمره ديگري نداشت . به همين دليل است كه در آن مقطع خاص , فقط دو مورد از اميرمومنان عليه السلام استناد به حديث غدير نقل شده است و عمده استشهادات حضرت علي عليه السلام به جريان غدير , در دوره پنج سال خلافت بود كه بسياري از مخاطبان حضرت , غديرخم را درك نكرده بودند و به دليل فاصله زماني زياد , بعضي از اصحاب نيز ادعاي فراموشي مي كردند!
با اين توضيح , سر اينكه حضرت زهراعليها السلام فقط اشاره اي به غدير مي نمايند , و اغلب به حالت سوال كه آيا غدير را فراموش كرده ايد , و يا اينكه آيا جاي عذر و توجيهي بعد از غدير باقي مانده است , روشن مي گردد.
البته توجه به اين نكته كه حضرت زهراعليها السلام با فاصله بسيار كمي بعد از رسول خدا به شهادت رسيد , و تقريبا نصف اين ايام را نيز در بستر بيماري به سر برد , اهتمام خاص ايشان به يادآوري جريان « غدير » در همين مدت كوتاه , روشن مي گردد!

محمد محمديان تبريزي
پاورقي : 3 ـ اسني المطالب , ص 50 ; الغدير , ج 1 , ص .97 4 ـ الاحتجاج , طبرسي , ج 1 , ص 202 ; الامامه و السياسه , ج 1 , ص 30 ; الامالي , شيخ مفيد , مجلس 6 , ح 9 ; بحارالانوار , ج 28 , ص 204 و 356 ; نهج الحياه , محمد دشتي , ص 127 و .128 5 ـ قصص .68, 6 ـ حج .46, 7 ـ كفايه الاثر , ص 198 ; الصراط المستقيم , ج 2 , ص 123 ; بحارالانوار , ج 36 , ص 353 , نهج الحياه , ص 38 ـ .40 8 ـ دلائل الامامه , ص 37 و 38 ; الخصال , ج 1 , ص 173 ; بحارالانوار , ج 30 , ص .124

به نقل از نشريه كوثر

 

+ نوشته شده توسط saam در دوشنبه دهم بهمن 1384 و ساعت 9:5 |
هفتاد روز از حادثه بسيار مهم و تاريخي غدير خم گذشته بود كه رسول مكرم اسلام صلي الله عليه وآله وسلم ديده از جهان خاكي فرو بست و روح مطهرش به عالم ملكوت عروج كرد. ارتحال پيامبر موجي از غم و اندوه در فضاي جامعه نوپاي اسلامي ايجاد كرد. بار مصيبت چنان سنگين شد كه بسياري در حيرت فرو رفته و از خود بيخود گشتند و از تصميم گيري مناسب و شايسته باز ماندند. جمعي نيز كه از قبل خود را آماده چنين روزي كرده بودند , حال و هواي جامعه را براي ايجاد گرد و غبار , مناسب يافتند و با گل آلودن نمودن آب , به دنبال گرفتن ماهي مراد خود رفتند. ستاره اميدي كه در غدير خم طلوع كرده و آرام بخش دل هاي مومنان گشته بود , در لابلاي گرد و غبار فتنه , از ديدگان كم فروغ , محو شد. در ميان ظلمت ارتحال آفتاب , شب پره ها به تكاپو افتادند و با هجوم به خانه وحي , تلاش مذبوحانه اي را براي فرونشاندن نور خدا آغاز كردند; غافل از آنكه نور خدا با آن دسيسه ها خاموش شدني نيست .



گرچه در اين حمله و هجوم , آتش به كاشانه تنها يادگار رسول خدا افتاد , و گل محمدي (ص ) مظلومانه در پشت در , پرپرگشت و سينه دريايي اش شكافت و پهلويش بشكست ; اما در عين حال , او , قد خميده از ظلم و ستم را برافراشت و با دست الهي خود به دامن ولايت آويخت و با تمسك به حبل الله المتين و با صلابت و شهامتي بي نظير از حقانيت اميرمومنان عليه السلام سخن ها گفت , و از غربت او نشان ها داد.

زهراي اطهرعليها السلام دفاع جانانه اي از ولايت اميرمومنان عليه السلام نمود و در اين راه , مشتاقانه جام پرافتخار شهادت را سر كشيد و افتخار اولين شهيد راه ولايت را تا ابد به نام خود ثبت كرد; ولي اين دفاع نيز همانند خود آن بانوي بزرگوار , در هاله اي از غربت مظلوميت قرار گرفت و آن گونه كه سزاوار بود به شيعيان وي نيز منتقل نشد.
به رغم عمر بسيار كوتاه حضرت صديقه طاهره عليها السلام , پس از ارتحال پدر بزرگوارشان , آثار به يادگار مانده از ايشان در آن دوران بحراني و پرتنش , بيانگر عزم راسخ و صلابت و شجاعت فوق العاده حضرت در دفاع از ولايت اميرمومنان عليه السلام است . جديت ايشان در اين راه , كه منجر به شهادت مظلومانه اش شد , نشان از توجه ويژه و اهتمام خاص حضرت به مسعله امامت امت و زمامداري جامعه مسلمانان دارد.

از جمله محورهايي كه در احتجاجات و سخنان حضرت زهرا عليهاالسلام جلب توجه مي كند , نقل « حديث غدير » است كه موضوع نوشتار حاضر نيز همين مطلب است . در اين نوشتار تلاش شده است استنادات حضرت به حديث غدير , در حد امكان از منابع كهن و معتبر حديثي و تاريخي جمع آوري و تقديم علاقمندان به غدير گردد; اما قبل از پرداختن به اين موضوع , پاسخ به دو سوال ضروري به نظر مي رسد :

الف ـ چرا حضرت فاطمه زهراعليها السلام محور بحث قرار گرفته است
ب ـ چرا در ميان سخنان ايشان , فقط به حديث غدير پرداخته شده است

چرا حضرت زهرا(س )

چه ويژگي هايي در شخصيت حضرت زهراعليها السلام هست كه موجب شده ايشان به عنوان محور اصلي بحث , انتخاب و استناد آن حضرت به حديث غدير , از اهميت خاصي برخوردار گردد و حتي بر اعتبار آن حديث بيافزايد
دلايل فراواني براي انتخاب حضرت زهراعليها السلام وجود دارد از جمله :
1 ـ حضرت زهراعليها السلام نزديك ترين نسبت را با رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم داشت . او يگانه دختر رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم بود كه نسل پاك نبوي از طريق او ادامه مي يافت و امامان از فرزندان ايشان بودند. احترام فوق العاده پيامبر خدا نسبت به اين دختر , حاكي از شخصيت ممتاز او بود و سفارش هاي مكرر ايشان به مومنان درباره حفظ حرمت او , منزلت بس عالي او را براي همگان روشن ساخته بود. حضرت زهرا بيش از همه , متوجه اين موقعيت عالي بود و سنگيني بار مسووليت را نسبت به اين جايگاه , بر دوش خود احساس مي كرد و به همين علت بيشترين تلاش خود را جهت استفاده كامل و مفيد از اين موقعيت , براي ياري دين خدا و امام حق به عمل آورد.

2 ـ قرآن منزلتي رفيع و عظمتي خاصي براي حضرت فاطمه عليها السلام تعريف كرده است . در آيه مباهله با تعبير « نسائنا » از ايشان ياد شده و در آيه تطهير , خداوند بر پاك و مطهر بودنشان شهادت داده است . در سوره « الانسان » با يادآوري داستان اطعام يتيم و مسكين و اسير و اخلاص وصف ناشدني ايشان , از برترين پاداش هاي الهي در حق آنان ياد شده است . و در كوچك ترين سوره قرآن يكي از بزرگ ترين عطاياي الهي به حضرت رسول صلي الله عليه وآله وسلم , وجود نازنين زهراي اطهر , كه حقيقت كوثر است , معرفي شده و در آيه مودت , محبت ايشان اجر رسالت نبوي صلي الله عليه وآله وسلم به شمار آمده است .
همه اينها و آيات ديگر , بيانگر مقام رفيع معنوي و كمال عبوديت و عصمت ايشان بوده و جايگاه خاص هدايتي ايشان را در جامعه اسلامي تبيين مي نمايد.

3 ـ فاطمه زهراعليها السلام در دوران غربت اسلام به دنيا آمد و از همان اوان كودكي , در كانون اصلي مبارزه , با طعم سختي ها و مشكلات آشنا شد. هيچ كس مانند او شاهد زحمات طاقت فرسا و شبانه روزي رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم نبود. گرد و غبار خستگي , با دستان كوچك او از رخسار مبارك رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم پاك مي شد و در خلوت هاي پيامبر , او بود كه درد دل هاي پدر را به گوش جان مي شنيد و با نثار محبت هاي خود او را غرق در سرور مي كرد و همانند مادري دلسوز , سر حضرت را بر دامن مي گرفت و آرام بخش دلش مي گشت ; تا آنجا كه از پدر لقب « ام ابيها » را دريافت نمود. حضرت زهراعليها السلام نمي توانست بعد از ارتحال رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم شاهد پژمرده شدن نهال نورس اسلام باشد , كه با آن همه زحمات رسول خدا از زمين سر برآورده بود. آيا شخصيتي مانند زهراعليها السلام مي توانست در مقابل اين مسئله , خاموش بنشيند و نگران نباشد

4 ـ حضرت زهراعليها السلام همسري اميرمومنان عليه السلام را بر عهده داشت كه دومين شخصيت ممتاز جهان اسلام , بلكه جهان بشريت بود. پيوند اين دو نور الهي از نوع پيوندهاي عادي زميني نبود; بلكه بنا به تصريح رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم اين ازدواج يك « پيوند آسماني » بود و اگر علي عليه السلام نبود , براي زهراي اطهرعليها السلام همسري شايسته پيدا نمي شد. شناخت حضرت از شخصيت اميرمومنان عليه السلام عميق ترين شناخت ها بود. آنچه راكه ديگران فقط شعاعي از علي عليه السلام ديده بودند , ايشان با تمام وجود خود لمس كرده بود از اخلاص و صفاي علوي و از سوز دل و خير خواهي وي آگاه بود. او از جان گذشتگي هاي فراوان علي عليه السلام و شهادت طلبي هاي او را هماره تجربه كرده بود. فاطمه عليها السلام پيكر پرجراحت علي عليه السلام را بارها و بارها مداوا نموده بود و شاهد بود چگونه زخم هاي گذشته التيام نيافته , زخم هاي جديدي بر همان جا مي نشيند; اما علي عليه السلام خم به ابرو نمي آورد و هميشه در پيشاپيش صف مجاهدان در راه خدا قرار داشت .

5 ـ حضرت زهراعليها السلام در بيت نبوت بزرگ شده بود و در دوران ده ساله حكومت اسلامي در كانون اصلي حوادث مهم سياسي و اجتماعي قرار داشت و با تيزبيني و هوشياري فوق العاده خود , تمامي جريانات آشكار و پنهان را مي شناخت و از ويژگي هاي افراد موثر نيز آگاهي كامل داشت . او از يك سو , رسول خدا را ديده بود كه براي تداوم صحيح حكومت اسلامي و بالندگي و رشد آن , تدابير مختلفي مي انديشيد و زمينه سازي هاي لازم را براي امامت اميرمومنان عليه السلام فراهم مي آورد و از سوي ديگر , شاهد نگراني هاي رسول خدا و ياران نزديك وي از وجود جريانات مخفي و مرموز در بطن جامعه بود كه در صدد بودند با دستيابي به قدرت , مسير حكومت اسلامي را تغيير دهند.

با وفات رسول خدا نگراني ها جدي تر شد و جريانات پنهان سر برون آوردند و از بحران به وجود آمده بيشترين استفاده را كرده و بر اوضاع مسلط شدند. زهراي اطهرعليها السلام با آگاهي كامل از تدابير رسول خدا جهت امامت اميرمومنان عليه السلام و با شناختي كه از شخصيت علي عليه السلام داشت , كه يگانه فرد شايسته براي زمامداري مسلمانان بود و با اطلاع از اوضاع سياسي جامعه نوپاي اسلامي كه با صدها خطر مواجه بود , وظيفه خود مي دانست كه از حق الهي اميرمومنان عليه السلام دفاع نمايد و در اين راه , هيچ كوتاه نيايد. به همين دليل بيشترين حمله نيز به ايشان شد و خشن ترين برخوردها با او صورت گرفت و آن حضرت نيز با كمال شجاعت و شهامت تا پاي جان ايستاد.

6 ـ همان گونه كه با آغاز رسالت پيامبراسلام شخصيت ممتازي چون خديجه در كنار ايشان قرار گرفت و در دوران غربت اسلام , با تمام توان و استعداد به ياري حضرتش پرداخت , با آغاز امامت اميرمومنان عليه السلام نيز , شخصيت بي نظيري همانند فاطمه زهرا به حمايت از ايشان شتافت و همه سرمايه هاي خود را در دفاع از مولاي متقيان نثار كرد. او با سعي و تلاش شبانه روزي خود غبار غربت را از رخسار اميرمومنان عليه السلام زدود و تحمل بارسنگين مظلوميت را براي ايشان آسان نمود و به حق , لقب « اولين شهيد راه ولايت » را به خود اختصاص داد. اولين شهيد راه ولايت يعني كسي كه در آن فضاي پر شبهه , و آكنده از فتنه هاي گوناگون كه در لابلاي غبار برخاسته از آشوب و بلوا همه را گرفتار كرده بود , بتواند با حفظ بصيرت خود , لحظه اي در تشخيص حق خطا نكند و در دفاع از حق , كم ترين ترديدي به خود راه ندهد. چنين انتظاري در آن شرايط , فقط از حضرت زهراعليها السلام انتظار مي رفت و بس . الحق كه ايشان اين رسالت را به نحو احسن و اكمل به انجام رساند. به راستي آن حضرت با كلام و عمل خود نشان داد كه « ولايت » , قلب تپنده مكتب و روح دين است و بر كساني كه دغدغه حفظ مكتب دارند , جانفشاني در راه ولايت و گذشتن از همه تعلقات براي پاسداري از امامت , مهم ترين وظيفه است . به همين دليل است كه تك تك كلمات ايشان سندي زنده و گويا و در كمال اعتبار براي همه دلسوزان دين و امت است ; سندي كه با خون پاك حضرت زهراعليها السلام به امضا رسيده است و همچون امانتي گرانبها در دستان شيعيانش قرارگرفته , تا با اقتدا به آن بزرگوار , راه پر فراز و نشيب دفاع از دين و ولايت را با قدم هاي استوار و پر صلابت بپيمايند.

چرا غدير

با اينكه سخنان زيادي در موضوعات مختلف از حضرت زهراعليها السلام نقل شده است , چرا در مقاله حاضر حديث غدير مورد توجه قرار گرفته است چه خصوصياتي علاوه بر خصوصيات زماني در حديث غدير هست كه محور اصلي بحث گشته است

در جواب بايد گفت : گرچه شيعه براي اثبات ادعاي خود ـ مبني بر امامت اميرمومنان عليه السلام و جانشيني ايشان نسبت به پيامبر ـ دلايل فراواني دارد; اما در اين ميان , حديث غدير از ويژگي ها و امتيازاتي برخوردار است كه آن را نسبت به دلايل ديگر , برتر و شاخص تر كرده است ; از جمله :

1 ـ علاوه بر محدثان شيعه كه همگي حديث غدير را نقل كرده اند , اغلب محدثان بزرگ اهل سنت و مورخان جهان اسلام حديث غدير را نقل و صحت آن را تاييد نموده اند; تا آنجا كه اگر كسي در صحت اين حديث ترديد داشته باشد , بايد به همه احاديث ديگر و حتي مسائل بديهي اسلام نيز با ديده ترديد بنگرد.
.2 گرچه رسول خدا در فرصت هاي مختلف و موقعيت هاي متفاوت , بر امامت و جانشيني حضرت علي عليه السلام تصريح كرده بودند; اما اعلام رسمي اين مطلب مهم در « غدير خم » بوده است . با توجه به اينكه اين اعلام بعد از « حجه الوداع » بود و همه مسلمانان متوجه نزديك شدن حادثه رحلت پيامبر بودند و به طور طبيعي در انتظار معرفي جانشين ايشان به سر مي بردند; رسميت بيشتري به روز غدير داده بود.

3 ـ اجتماع عظيم مردم نيز در غديرخم , كم نظير بود . بيشتر مسلمانان از مناطق مختلف و قبائل گوناگون , در آن جمع حضور داشتند و در حقيقت نقش پيك رسول خدا را بر عهده داشتند , تا « پيام غدير » را به عنوان مهم ترين خبر حج آن سال به منطقه خود برده و ديگر مسلمانان را از اين رويداد سرنوشت ساز آگاه سازند. با توجه به اين نكته كه حج آن سال نيز آخرين حجي بود كه مسلمانان به همراهي رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم برگزار كرده بودند و حالت وداع با آن حضرت را داشت , حساسيت حديث غدير بيشتر آشكار مي شود.

4 ـ آماده كردن فضا براي اعلام اين خبر مهم و سرنوشت ساز , تاثير به سزايي در ماندگار شدن حادثه غديرخم داشت . رسول خدا اين اجتماع را در محلي تشكيل داد كه در آنجا راه هاي مختلف از هم جدا مي شد. بنابراين به جمعي كه از آن محل گذشته بودند , ندا دادند كه جهت استماع سخنان رسول خدا باز گردند و به جمع حاضر گفتند مقداري صبر كنند تا بقيه نيز به اين محل برسند. سپس منبري فراهم كردند و رسول خدا در اجتماع عظيم مردم به سخنراني پرداخت .

مقدمه چيني هاي حضرت در سخنانش و سوالاتي كه از مردم كردند و سپس صراحت كلام حضرت در معرفي اميرمومنان عليه السلام و بلندكردن دست وي و نشان دادن به مردم و اعلام رسمي خلافت وي , راه را براي هر نوع توجيه و تاويلي بست و « غديرخم » را در تاريخ اسلام به طور قطعي و روشن به ثبت رساند.
.5 آيه اي كه قبل از اعلام رسمي ولايت اميرمومنان عليه السلام نازل شد , بيانگر اهميت فوق العاده غدير بود و از سويي , بيانگر نگراني هاي رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم در اين زمينه هست :
« يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس ان الله لايهدي القوم الكافرين » (1 )

اي پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است كاملا (به مردم ) برسان , و اگر (اين كار را) نكني , رسالت او را انجام نداده اي . خداوند تو را از (خطرات احتمالي ) مردم نگه مي دارد و خداوند جمعيت كافران را هدايت نمي كند. در قرآن چنين آيه تهديدآميزي خطاب به رسول خدا وجود ندارد و به صراحت اعلام نشدن ولايت علي عليه السلام را , مساوي با عدم تبليغ رسالت الهي معرفي مي نمايد و در مقابل نگراني هايي كه رسول خدا داشت , وعده حفظ و حراست به ايشان داده مي شود. اما آيه اي كه بعد از اعلام ولايت علي عليه السلام در غدير نازل شد , موجي از سرور و شادي را در دل هاي مومنان پديد آورد و آرامش و اطمينان خاطري به آنان بخشيد : « اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم واخشوني اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا » (2 )
امروز كافران از (زوال ) دين شما مايوس شدند. بنابراين از آن ها نترسيد و از من بترسيد! امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آيين (جاودان ) شما پذيرفتم .

6 ـ فرمان رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم به همه مسلمانان حاضر در غديرخم , مبني بر بيعت با اميرمومنان عليه السلام نيز حادثه مهمي بود كه در همان روز اتفاق افتاد. حضرت به همه مسلمانان دستور دادند تا با اميرمومنان عليه السلام دست بيعت دهند و اعلام وفاداري كنند. به همين منظور , خيمه اي فراهم شد و علي عليه السلام در آن خيمه نشست و مسلمانان يكايك با ايشان بيعت كردند و حتي روش خاصي براي بيعت زنان با حضرت تدارك ديده شد; تا آنان نيز با خليفه رسول خدا بيعت نمايند. به رغم صراحت سخنان رسول اكرم در غدير و شفاف بودن مقصود ايشان , پس از ارتحال آن حضرت , مشكلات عديده اي بروز كرد و مسير ترسيم شده از طرف آن بزرگوار تغيير نمود. در چنين شرايطي بود كه حضرت زهراعليها السلام با موقعيت خاصي كه در ميان امت داشت , به حمايت از اميرمومنان عليه السلام برخاست و با استدلال هاي قوي و منطق متين , از حق الهي علي عليه السلام دفاع نمود و با تاكيد بر جريان غديرخم و كلمات صريح رسول خدا در آن روز تاريخي , پرده از رخسار حقيقت غبار گرفته بر گرفت و مسلمانان را به بيعتي كه در غديرخم با اميرمومنان عليه السلام داشتند , متوجه ساخت تا براي چندمين بار , حجت بر آنان تمام شود و راه دفاع از حق تا ابد بر روي شيفتگان حق هموار گردد. لازم به ذكر است كه شيعيان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام نيز در طول تاريخ بيشترين تلاش را براي حفظ و صيانت از حديث غدير به عمل آورده اند و در مباحثات علمي خود , پيوسته به آن احتجاج نموده اند. خداوند را سپاسگزاريم كه بر اثر تلاش عالمان بزرگ اسلامي , امروز نيز حديث غدير بر تارك احاديث به يادگار مانده از رسول خدا مي درخشد و جايگاه ويژه خود را حفظ نموده است و حقيقتا مي تواند مهم ترين عامل « وحدت » بين تمام گروه هاي مسلمان باشد. اميد است كلماتي كه از حضرت فاطمه زهراعليها السلام پيرامون غدير تقديم مي گردد , در روشن تر شدن راه حقيقت جويان , مفيد و كارگشا باشد. ان شاالله

محمد محمديان تبريزي

پاورقي :

1 ـ مائده , .67
2 ـ همان , .3

روزنامه جمهوري

 
+ نوشته شده توسط saam در شنبه یکم بهمن 1384 و ساعت 9:59 |
Who links to my website? 300 the movie