درباره پدر معنوي پيامبر
1. چرايي طرح اين موضوع دشمنان اسلام از آغاز ظهور اين دين مبارك، از توطئههاي زيادي براي نابودي اين دين مدد جستند و بعضي از اين توطئهها، در حول حضرت حضرت محمد صلي الله عليه و آله وسلم بود، تا بتوانند با زير سوال بردن شخصيت نوراني ايشان اسلام را نابود كنند.
يكي از اين توطئهها ترور شخصيت خانوادگي حضرت رسول عليه و آله السلام ميباشد.
از طرفي متكليمن مسلمان، دارا بودن شخصيت خانوادگي موجه براي هر پيامبري را، يكي از صفات وجوبي پيامبران ميدانند.
در كتاب كشف المراد به نقل از خواجه نصير الدين طوسي، يكي از خصوصيات هر پيامبري را، دور بودن ايشان از هر آنچه كه مورد نفرت مردم است بخصوص از جهت پدران، چنان نباشند كه مردم او را سبك بشمارند و از جهت مادران پارسا باشند
«و كلما ينفر عنه من دنا’ه الابا’ و عهر الامهات».( كشف المراد0 ص 487)0
پس لازم ميآيد جهت تنيين شخصيت پيامبر عليه و آله السلام و ازبين بردن هرگونه توطئه، شخصيت خانوادگي ايشان را با رجوع به تاريخ و طرق يقين آور ديگر مورد بررسي قرار دهيم.
و با توجه به اينكه واقعه اصحاب فيل و حمله به كعبه جزو ارهاصات حضرت رسول عليه و آله السلام است و براي خود اعراب بسار مهم و حياتي است چرا كه آن سال را به همين دليل، مبدا تاريخ عرب قرار دادهاند و باتوجه به اهميتي كه خداوند جل و علا به اين واقعه دادند (كه يك سوره مستقل براي اين واقعه در قرآن مجيد اختصاص دادهاند).
و با توجه به آنكه اين واقعه در زمان زعامداري و سيادت جناب عبد المطلب در مكه ( محل رخداد واقعه ) و پرده داري و سقايت ( كعبه) توسط ايشان بود، پس لازم است تا با اين شخصيت نوراني كه دليلي است بر حقانيت اسلام و پيامبراسلام عليه وآله السلام، هرچند بطور مختصر و مجمل، آشنا شويم.
2. زندگي و خصوصيات ايشانحضرت عبد المطلب، فرزندهاشم بن عبد مناف بن قصي بن كلاب است.
در تاريخ آمده است: هاشم موقع مسافرت به سوريه (جهت تجارت) در مدينه با سلمي، دختر عمروبن زيد خزرجي ازدواج ميكند. عمرو و به نقلي خود سلمي، شرط ميگذارند كه موقع وضع حمل او( سلمي) را به نزد خانواده اش در مدينه بياورد.( رحمت عالميان.فضل الله كمپاني.ص74).
و چون موقع وضع حمل شد او را به مدينه آورد اما در اين سفرهاشم ( در شهر غزه در اقصاي شام ) وفات ميكند و سلمي در مدينه ميماند. عبد المطلب در مدينه به دنيا ميآيد و تا سن هفت سالگي، نزد مادر ميماند.
روزي مطلب بن مناف، پس از برادرش هاشم امر سقايت و و كليد داري خانه خدا را بدست گرفته بود و چون عبد المطلب بزرگ شد مطلب از جاي او خبر يافت و توصيف او را شنيد.
مردي از تهامه از مدينه عبور ميكرد و در آنجا پسراني را ديد كه تير اندازي ميكنند و در ميانشان پسري است كه هر گاه تيري بنشان مياندازد ميگويد: منم پسرهاشم، منم پسر سيد بطحا’.
مرد تهامي از او پرسيد: تو كيستي؟ فرمود: منم شيبه ابنهاشم بن عبد مناف (شيبه يعني كسي كه در سرش موي سفيد است كه در ايشان در هنگام ولادت بود و به دليل نيكيهاي در ظاهر و در اخلاق او را شيبه الحمد، گويند).
پس آن مرد وقتي كه مطلب را درمكه ديد، به او آنچه را كه در مدينه (در مورد عبدالمطلب) ديد به مطلب بن مناف گفت. پس از آن مطلب گفت: از او غفلت كرده ام، اكنون بخدا قسم به خانهام برنميگردم تا او را بياورم و سپس به مدينه رفت، از مردم سراغ عبد المطلب را گرفت و وقتي كه او را ديد خود را به او شناساند و با اصرار تمام او را به مكه برد.
و وقتي كه مردم مكه حضرت را با مطلب ديدند او را عبد المطلب خواندند. مطلب در جوابشان گفت: واي بر شما اين پسر برادرم هاشم است كه از مدينه بدين شهر آوردهام.(سيره ابن هشام.ج1. ص91-92).
(در اينجا لازم به ذكر است كه نقل و قولهايي درمورد علت ناميدن به اين نام و پاسخ مطلب، متفاوت و يا در بعضي از منابع معتبر، ضد همند كه بايد با استفاده از شخصيت و خصوصيات ناقلين مانند مردم مكه، جناب مطلب وغيره و با استفاده از نيروي عقل و احاديث اهلبيت و طرق يقين آور به نقل و قول صحيح پي برد كه انشاءالله در مقاله ديگر به نقش عقل و علم كلام در تاريخ بررسي ميشود).
و وقتي كه مطلب در مكه نبود ايشان را جانشين خود ميكرد. پس از مرگ مطلب، آقايي و سروري مكه را به عهده گرفت.
عبدالمطلب را ده پسر خدا داد: حارث، زبير، ابوطالب، عبدالله، مقوم (كه عبدالكعبه است). مادر اين پنج نفر، فاطمه دختر عمرو بن مخزوم بود. حمزه. مادرشهاله دختر اهيب بود.عباس، ضرار كه مادرشان نتيله دختر جناب بن كليب بود.
ابولهب (نامش عبدالعزي)، مادرش لبني دختر هاجر بن مناف بود. غيداق (حجل: بخشنده و طعامدهنده، هم گويند). مادرش ممنعه دختر عمرو.
در مورد يكي از پسرانش بنام عبد الله عليه السلام، پدر حضرت رسول عليه و آله السلام، نقلي در تاريخ آمده است كه قابل توجه است در تاريخ يعقوبي آمده است: روزي قرار شده بود عبد المطلب، چاه زمزم را حفر كند. (قابل توجه است كه طرق مطلع شدن ايشان از اين چاه مختلف است و ميتوان گفت كه شايد بتوان از اين اقوال پي به عقيده و نگاه ناقلين و راويان در مورد دين اسلام و شخصيت حضرت رسول عليه و به آله السلام، برد)
اما قريش با او مخالفت ميكردند تا اينكه به آب رسيد و چون تنهايي خود را ديد به خدا عرض كرد كه خدايا نذر ميكنم كه اگر ده پسر بمن ببخشي يكي از آنها را براي تو قرباني ميكنم.
وقتي كه پسرانش به ده تن رسيدند، به قصد ادا نذر قرعهاي انداخت كه قرعه به نام عبدالله افتاد. ( كه او را از همه بيشتردوست ميداشت).
اما در موقع ادا نذر، مردم مانع شدند كه اگر اينكارانجام دهي، سنت ميشود پس به جاي اين كار فديه بده. و ميفرمود: با پروردگار خود پيمان بسته ام و من بعهد او وفا كننده ام، و اگر ادا نكنم ميترسم و خدا، چيزي مانند او ستوده نمي شود. و سه بار قرعه زد بين 100 شتر و عبدالله، هر سه بار قرعه به 100 شتر افتاد و همه آنها را قرباني كرد و به مردم داد و از آن پس ديه ( آدمي ) از شتر، سنت ومورد پذيرش اسلام قرار گرفت.
(قابل توجه است كه بعضي از مورخين شيعي اصل داستان را نمي پذيرند زيرا معتقدند كه با توجه به شخصيت وايمان جناب عبد المطلب، و مسئله قرباني كردن هيچ نسبتي وجود ندارد براي اطلاع بيشتر رجوع كنيد به: رحمت عالميان.ص82).
بعضي از خصو صيات منحصر بفرد جناب عبدالمطلب: قريش به عبد المطلب، ابراهيم دوم ميگفتند. در سفرها تا آنجا كه ميتوانست به ديگران اطعام ميكرد مثلا هر جا فرود ميآمد يك شتر را قرباني ميكرد.
در يك نزاعي، حق با عبد المطلب شد و به او 100 شتر ديه دادند، او به مردم گفت هركس هر اندازه كه به دلش خطور ميكند ميتواند از اين شترها را بگيرد و به حضرت ابوطالب فرمود: اكنون كه مردم را از شترها اطعام كردم بقيه شترها را ببر در بالاي كوه ابو قيس آنها را بكش تا مرغان و درندگان بخورند.
ابوطالب گفت: ونطعم حتي ياكل الطير فضلنا اذا جعلت ايدي المفيضين ترعد يعني: اطعام ميكنيم تا مرغها از زيادي طعام ما بخورند آنگاه كه دست قمار بازان شروع به لرزيدن ميكند (آنگاه كه سخاوتنمدان بخل ميورزند). (تاريخ. ج1.ص249)
عبدالمطلب، سنتهاي را بنا نهاد كه در اسلام هم پذيرفته شده بود: وفاي بنذر. صد شتر در ديه پرداختن. حرمت نكاح محارم. وقف كردن، در آمدن بخانهها از پشت آنها. بريدن دست دزد. نهي از زنده بگور كردن دختران. مباهله. حرمت ميگساري. حرمت زنا. حد زدن زناكار. قرعه زدن. عريان طواف نكردن. پذيراي از مهمان. هزينه حج فقط از اموال پاك. بزرگ داشتن ماههاي حرام. تبيعد زنان مشهور به زنا. ( تاريخ يعقوبي. ج2.ص11)
براي عبد المطلب در كنا كعبه فرشي ميانداختند و كسي نزديك آن مكان نميشد تا رسول خدا كه پسري بود ميآمد و از شانههاي عموهاي خود ميگذشت و عبدالمطلب بانان ميگفت: پسرم را راه دهيد كه اين پسرم را شان و مقامي است. ( ج2. ص12).
وقتي كه در مورد نشانهاي حضرت نبي و خصوصياتش براي عبدالمطلب ميگفتند او شادمانم ميشد پس ميگفت: به خدا سوگند اگر قريش درباره آب ( زمزم و ذو الهرم، كه در منطقه ديگر حفر كرده بود) رشك ميبردند، فرداست كه در شرف بزرگ و بنيان رفيع و عزت هميشگي و برتري تا پايان روزگار و روز قيامت، بر من رشك خواهند برد.
در سالهاي آخر عمرش كه حضرت نبي حضور داشت، قحطي رخ داد، مردم از او ( عبد المطلب) خواستند كه برايشان دعا كند تا خدا باران بفرستد و او دعا كرد و دعايش مستجاب شد. (تاريخ يعقوبي.ج2.ص13)
به ابوطالب فرمود تو را سفارش ميكنم پس از خود درباره اين يتيم، كه از پدرش جدا مانده است، او در گهواره پدر را از دست داده و براي او مادري دلسوز بودي كه فرزندش را رادر آغوش ميكشد، اكنون براي دفع ستمي يا محكم ساختن پيوندي،به تو از همه پسرانم اميدوار ترم.
بعد از وفات، مردم قريش ايشان را، با آب و سدر غسل دادند ودر دو برد يماني كه ارزش آن دو، 1000 مثقال طلا بود، پيچيدند و آنقدر مشك بر او ريختند كه بدن مبارك را پوشانيد و چند روزي روي دستان مردان قرار داشت، چون او را بس بزرگ و بزرگوار ميداشتند و پنهان ساختن اورا زير خاك روا نمي داشتند.
3. جناب عبد المطلب و حمله به كعبهيكي از وقايع مهم در زمان حضرت عبد المطلب، حمله به كعبه بود كه معروف است به حمله اصحاب فيل.آن سال را عام الفيل گويند.و حضرت رسول عليه و آله السلام در آن سال بدنيا آمدند. در اين بخش، به چگونگي برخورد و سخنان حضرت عبدالمطلب در اين مورد و مسائلي كه مربوط به ايشان در اين ماجرااست پرداخته ميشود:
ابرهه پادشاه يمن (صاحب فيل)، براي ترويج مسيحيت، كليساي عظيمي را در شهر صنعا ( پايتخت يمن )، بنام قُليس بنا نهاد. توانست مسيحيان را از نقاط مختلف به آنجا بكشاند.
ابرهه با خبر شده بود كه در مكه، خانه است مورد توجه اعراب و آنها بهمين دليل به كليساي صنعا توجهي نميكنند، بهمين خاطر پيغامي را براي مردم مكه فرستاد كه از كعبه دست بكشيد و به كليساي ما بياييد، اما مردم مكه آن شخص حامل نامه را كشتند وقتي كه اين موضوع به اطلاع او رسيد، قصد حمله به كعبه كرد و براي اينكار 50 هزار مرد جنگي آماده كرد، اعراب باديه وقتي از اين ماجرا با خبر شدند، كسي از خودشان فرستادند تا آنجا را آلوده كند، در همين اوضاع و احوال خبر به ابرهه ميرسد كه چنين وچنان رخ داده است و او سوگند ياد ميكند كه كعبه را خراب ميكند. ( لغت نامه دهخدا).
اعراب مكه هم ( با نقلقولهاي متفاوت در تاريخ ) نتواستند جلوي آنها بايستند، بهمين دليل قريش به كوهها فرار كردند و جناب عبد المطلب فرمود: كاش فراهم ميشديم و اين لشگر را از خانه خدا دور ميكرديم.
و وقتي كه شتران جناب عبد المطلب را ( كه حدود 200 شتر بود ) به يغما بردند، او به نزد ابرهه رفت، چون ابرهه،چشمانش به پير مرد با وقار و با هيبت و زيبا افتاد، به او احترام كرد و او را در پهلوي خود نشاند و با او به سخن پرداخت. و از تقاضاي او جويا شد. جناب عبد المطلب فرمود: خواهش من اينست كه دستور دهي شتران منرا آزاد كنند.ابرهه در جواب گفت: تماشاي سيماي با شكوهت، اثر قوي در من گذاشت اما با اين درخواستت اثر آن هيبت كم شد، نمي خواهي كه از خراب كردن كعبه، منصرف ام كني ؟ او فرمود: انا رب الابل وللبيت رب يحفظه: من صاحب شتران خودم هستم و براي اين خانه صاحبي است كه خودش آنرا حفظ ميكند. ( تاريخ يعقوبي.ج1. ص252).
ابرهه با اين سخن ايشان ترسي در دلش حاكم شده بود و اين سخن را دليلي بر عقل و بزرگواري ايشان دانست (تاريخ اسلام.علي دواني. ص58).
سپس جناب عبد المطلب، با كسان خود به نزد كعبه رفنتند و فرمود: خدايا هر كس از خانه خود دفاع ميكند پس تو هم از خانه خود دفاع كن. مگذار صليب و نيروي آنها بر نيروي تو پيروز گردد. مگذار داخل شهر حرام شوند و اگر اين كار را كردي پس قطعا پيش آمدي است كه كارهاي خود را با آن بانجام ميرساني ( هر آنچه تو بخواهي همان ميشود ) و با يارانش به بالاي كوه رفتند.
سپس عبدالله را فرستاد تا خبر از سپاه ابرهه بياورد و عبدالله گفت آنچه را كه اتفاق افتاد. ( پرندگاني به امر خدا وند جل وعلا، بصورت ابابيل ( دسته دسته و متفرق )، اصحاب فيل را به زير رگبار سنگهاي خود گرفتند كه بقول قرآن كريم، آنهارا مانند كاههاي خوردشده تبديل كرد ( كه هيچ كس نمي داند اين چه سنگهاي بود و چه چيزي در درون خود داشتند كه بدنها را به اين صورت تبديل ميكرد، براي اطلاع بيشتر در مورد اين ارهاص، رجوع شود به كتابهاي: رحمت عالميان. ص 90. و تفسير نمونه. ج27. ص 338 ).
منبع: بازتاب


/mab-ath/HERA1.jpg)
