تبليغاتX
بارجلون

درباره پدر معنوي پيامبر
1. چرايي طرح اين موضوع دشمنان اسلام از آغاز ظهور اين دين مبارك، از توطئه‌هاي زيادي براي نابودي اين دين مدد جستند و بعضي از اين توطئه‌ها، در حول حضرت حضرت محمد صلي الله عليه و آله وسلم بود، تا بتوانند با زير سوال بردن شخصيت نوراني ايشان اسلام را نابود كنند.
يكي از اين توطئه‌ها ترور شخصيت خانوادگي حضرت رسول عليه و آله السلام مي‌باشد.
از طرفي متكليمن مسلمان، دارا بودن شخصيت خانوادگي موجه براي هر پيامبري را، يكي از صفات وجوبي پيامبران مي‌دانند.
در كتاب كشف المراد به نقل از خواجه نصير الدين طوسي، يكي از خصوصيات هر پيامبري را، دور بودن ايشان از هر آنچه كه مورد نفرت مردم است بخصوص از جهت پدران، چنان نباشند كه مردم او را سبك بشمارند و از جهت مادران پارسا باشند
«و كلما ينفر عنه من دنا’ه الابا’ و عهر الامهات».( كشف المراد0 ص 487)0
پس لازم مي‌آيد جهت تنيين شخصيت پيامبر عليه و آله السلام و ازبين بردن هرگونه توطئه، شخصيت خانوادگي ايشان را با رجوع به تاريخ و طرق يقين آور ديگر مورد بررسي قرار دهيم.
و با توجه به اينكه واقعه اصحاب فيل و حمله به كعبه جزو ارهاصات حضرت رسول عليه و آله السلام است و براي خود اعراب بسار مهم و حياتي است چرا كه آن سال را به همين دليل، مبدا تاريخ عرب قرار داده‌اند و باتوجه به اهميتي كه خداوند جل و علا به اين واقعه دادند (كه يك سوره مستقل براي اين واقعه در قرآن مجيد اختصاص داده‌اند).
و با توجه به آنكه اين واقعه در زمان زعامداري و سيادت جناب عبد المطلب در مكه ( محل رخداد واقعه ) و پرده داري و سقايت ( كعبه) توسط ايشان بود، پس لازم است تا با اين شخصيت نوراني كه دليلي است بر حقانيت اسلام و پيامبراسلام عليه وآله السلام، هرچند بطور مختصر و مجمل، آشنا شويم.
2. زندگي و خصوصيات ايشانحضرت عبد المطلب، فرزند‌هاشم بن عبد مناف بن قصي بن كلاب است.
در تاريخ آمده است:‌ هاشم موقع مسافرت به سوريه (جهت تجارت) در مدينه با سلمي، دختر عمروبن زيد خزرجي ازدواج مي‌كند. عمرو و به نقلي خود سلمي، شرط مي‌گذارند كه موقع وضع حمل او( سلمي) را به نزد خانواده اش در مدينه بياورد.( رحمت عالميان.فضل الله كمپاني.ص74).
و چون موقع وضع حمل شد او را به مدينه آورد اما در اين سفر‌هاشم ( در شهر غزه در اقصاي شام ) وفات مي‌كند و سلمي در مدينه مي‌ماند. عبد المطلب در مدينه به دنيا مي‌آيد و تا سن هفت سالگي، نزد مادر مي‌ماند.
روزي مطلب بن مناف، پس از برادرش ‌هاشم امر سقايت و و كليد داري خانه خدا را بدست گرفته بود و چون عبد المطلب بزرگ شد مطلب از جاي او خبر يافت و توصيف او را شنيد.
مردي از تهامه از مدينه عبور مي‌كرد و در آنجا پسراني را ديد كه تير اندازي مي‌كنند و در ميانشان پسري است كه هر گاه تيري بنشان مي‌اندازد مي‌گويد: منم پسر‌هاشم، منم پسر سيد بطحا’.
مرد تهامي از او پرسيد: تو كيستي؟ فرمود: منم شيبه ابن‌هاشم بن عبد مناف (شيبه يعني كسي كه در سرش موي سفيد است كه در ايشان در هنگام ولادت بود و به دليل نيكي‌هاي در ظاهر و در اخلاق او را شيبه الحمد، گويند).
پس آن مرد وقتي كه مطلب را درمكه ديد، به او آنچه را كه در مدينه (در مورد عبدالمطلب) ديد به مطلب بن مناف گفت. پس از آن مطلب گفت: از او غفلت كرده ام، اكنون بخدا قسم به خانه‌ام برنمي‌گردم تا او را بياورم و سپس به مدينه رفت، از مردم سراغ عبد المطلب را گرفت و وقتي كه او را ديد خود را به او شناساند و با اصرار تمام او را به مكه برد.
و وقتي كه مردم مكه حضرت را با مطلب ديدند او را عبد المطلب خواندند. مطلب در جوابشان گفت: واي بر شما اين پسر برادرم ‌هاشم است كه از مدينه بدين شهر آورده‌ام.(سيره ابن هشام.ج1. ص91-92).
(در اينجا لازم به ذكر است كه نقل و قولهايي درمورد علت ناميدن به اين نام و پاسخ مطلب، متفاوت و يا در بعضي از منابع معتبر، ضد همند كه بايد با استفاده از شخصيت و خصوصيات ناقلين مانند مردم مكه، جناب مطلب وغيره و با استفاده از نيروي عقل و احاديث اهلبيت و طرق يقين آور به نقل و قول صحيح پي برد كه انشاءالله در مقاله ديگر به نقش عقل و علم كلام در تاريخ بررسي مي‌شود).
و وقتي كه مطلب در مكه نبود ايشان را جانشين خود مي‌كرد. پس از مرگ مطلب، آقايي و سروري مكه را به عهده گرفت.
عبدالمطلب را ده پسر خدا داد: حارث، زبير، ابوطالب، عبدالله، مقوم (كه عبدالكعبه است). مادر اين پنج نفر، فاطمه دختر عمرو بن مخزوم بود. حمزه. مادرش‌هاله دختر اهيب بود.عباس، ضرار كه مادرشان نتيله دختر جناب بن كليب بود.
ابولهب (نامش عبدالعزي)، مادرش لبني دختر ‌هاجر بن مناف بود. غيداق (حجل: بخشنده و طعام‌دهنده، هم گويند). مادرش ممنعه دختر عمرو.
در مورد يكي از پسرانش بنام عبد الله عليه السلام، پدر حضرت رسول عليه و آله السلام، نقلي در تاريخ آمده است كه قابل توجه است در تاريخ يعقوبي آمده است: روزي قرار شده بود عبد المطلب، چاه زمزم را حفر كند. (قابل توجه است كه طرق مطلع شدن ايشان از اين چاه مختلف است و مي‌توان گفت كه شايد بتوان از اين اقوال پي به عقيده و نگاه ناقلين و راويان در مورد دين اسلام و شخصيت حضرت رسول عليه و به آله السلام، برد)
اما قريش با او مخالفت مي‌كردند تا اين‌كه به آب رسيد و چون تنهايي خود را ديد به خدا عرض كرد كه خدايا نذر مي‌كنم كه اگر ده پسر بمن ببخشي يكي از آنها را براي تو قرباني مي‌كنم.
وقتي كه پسرانش به ده تن رسيدند، به قصد ادا نذر قرعه‌اي انداخت كه قرعه به نام عبدالله افتاد. ( كه او را از همه بيشتردوست مي‌داشت).
اما در موقع ادا نذر، مردم مانع شدند كه اگر اينكارانجام دهي، سنت مي‌شود پس به جاي اين كار فديه بده. و مي‌فرمود: با پروردگار خود پيمان بسته ام و من بعهد او وفا كننده ام، و اگر ادا نكنم مي‌ترسم و خدا، چيزي مانند او ستوده نمي شود. و سه بار قرعه زد بين 100 شتر و عبدالله، هر سه بار قرعه به 100 شتر افتاد و همه آنها را قرباني كرد و به مردم داد و از آن پس ديه ( آدمي ) از شتر، سنت ومورد پذيرش اسلام قرار گرفت.
(قابل توجه است كه بعضي از مورخين شيعي اصل داستان را نمي پذيرند زيرا معتقدند كه با توجه به شخصيت وايمان جناب عبد المطلب، و مسئله قرباني كردن هيچ نسبتي وجود ندارد براي اطلاع بيشتر رجوع كنيد به: رحمت عالميان.ص82).
بعضي از خصو صيات منحصر بفرد جناب عبدالمطلب: قريش به عبد المطلب، ابراهيم دوم مي‌گفتند. در سفرها تا آنجا كه ميتوانست به ديگران اطعام مي‌كرد مثلا هر جا فرود مي‌آمد يك شتر را قرباني مي‌كرد.
در يك نزاعي، حق با عبد المطلب شد و به او 100 شتر ديه دادند، او به مردم گفت هركس هر اندازه كه به دلش خطور مي‌كند مي‌تواند از اين شترها را بگيرد و به حضرت ابوطالب فرمود: اكنون كه مردم را از شترها اطعام كردم بقيه شترها را ببر در بالاي كوه ابو قيس آنها را بكش تا مرغان و درندگان بخورند.
ابوطالب گفت: ونطعم حتي ياكل الطير فضلنا اذا جعلت ايدي المفيضين ترعد يعني: اطعام مي‌كنيم تا مرغ‌ها از زيادي طعام ما بخورند آنگاه كه دست قمار بازان شروع به لرزيدن مي‌كند (آنگاه كه سخاوتنمدان بخل مي‌ورزند). (تاريخ. ج1.ص249)
عبدالمطلب، سنتهاي را بنا نهاد كه در اسلام هم پذيرفته شده بود: وفاي بنذر. صد شتر در ديه پرداختن. حرمت نكاح محارم. وقف كردن، در آمدن بخانه‌ها از پشت آنها. بريدن دست دزد. نهي از زنده بگور كردن دختران. مباهله. حرمت ميگساري. حرمت زنا. حد زدن زناكار. قرعه زدن. عريان طواف نكردن. پذيراي از مهمان. هزينه حج فقط از اموال پاك. بزرگ داشتن ماههاي حرام. تبيعد زنان مشهور به زنا. ( تاريخ يعقوبي. ج2.ص11)
براي عبد المطلب در كنا كعبه فرشي مي‌انداختند و كسي نزديك آن مكان نمي‌شد تا رسول خدا كه پسري بود مي‌آمد و از شانه‌هاي عموهاي خود مي‌گذشت و عبدالمطلب بانان مي‌گفت: پسرم را راه دهيد كه اين پسرم را شان و مقامي است. ( ج2. ص12).
وقتي كه در مورد نشان‌هاي حضرت نبي و خصوصياتش براي عبدالمطلب مي‌گفتند او شادمانم مي‌شد پس مي‌گفت: به خدا سوگند اگر قريش درباره آب ( زمزم و ذو الهرم، كه در منطقه ديگر حفر كرده بود) رشك مي‌بردند، فرداست كه در شرف بزرگ و بنيان رفيع و عزت هميشگي و برتري تا پايان روزگار و روز قيامت، بر من رشك خواهند برد.
در سال‌هاي آخر عمرش كه حضرت نبي حضور داشت، قحطي رخ داد، مردم از او ( عبد المطلب) خواستند كه برايشان دعا كند تا خدا باران بفرستد و او دعا كرد و دعايش مستجاب شد. (تاريخ يعقوبي.ج2.ص13)
به ابوطالب فرمود تو را سفارش مي‌كنم پس از خود درباره اين يتيم، كه از پدرش جدا مانده است، او در گهواره پدر را از دست داده و براي او مادري دلسوز بودي كه فرزندش را رادر آغوش مي‌كشد، اكنون براي دفع ستمي يا محكم ساختن پيوندي،به تو از همه پسرانم اميدوار ترم.
بعد از وفات، مردم قريش ايشان را، با آب و سدر غسل دادند ودر دو برد يماني كه ارزش آن دو، 1000 مثقال طلا بود، پيچيدند و آنقدر مشك بر او ريختند كه بدن مبارك را پوشانيد و چند روزي روي دستان مردان قرار داشت، چون او را بس بزرگ و بزرگوار مي‌داشتند و پنهان ساختن اورا زير خاك روا نمي داشتند.
3. جناب عبد المطلب و حمله به كعبهيكي از وقايع مهم در زمان حضرت عبد المطلب، حمله به كعبه بود كه معروف است به حمله اصحاب فيل.آن سال را عام الفيل گويند.و حضرت رسول عليه و آله السلام در آن سال بدنيا آمدند. در اين بخش، به چگونگي برخورد و سخنان حضرت عبدالمطلب در اين مورد و مسائلي كه مربوط به ايشان در اين ماجرااست پرداخته مي‌شود:
ابرهه پادشاه يمن (صاحب فيل)، براي ترويج مسيحيت، كليساي عظيمي را در شهر صنعا ( پايتخت يمن )، بنام قُليس بنا نهاد. توانست مسيحيان را از نقاط مختلف به آنجا بكشاند.
ابرهه با خبر شده بود كه در مكه، خانه است مورد توجه اعراب و آنها بهمين دليل به كليساي صنعا توجهي نمي‌كنند، بهمين خاطر پيغامي را براي مردم مكه فرستاد كه از كعبه دست بكشيد و به كليساي ما بياييد، اما مردم مكه آن شخص حامل نامه را كشتند وقتي كه اين موضوع به اطلاع او رسيد، قصد حمله به كعبه كرد و براي اينكار 50 هزار مرد جنگي آماده كرد، اعراب باديه وقتي از اين ماجرا با خبر شدند، كسي از خودشان فرستادند تا آنجا را آلوده كند، در همين اوضاع و احوال خبر به ابرهه مي‌رسد كه چنين وچنان رخ داده است و او سوگند ياد مي‌كند كه كعبه را خراب مي‌كند. ( لغت نامه دهخدا).
اعراب مكه هم ( با نقل‌قول‌هاي متفاوت در تاريخ ) نتواستند جلوي آنها بايستند، بهمين دليل قريش به كوهها فرار كردند و جناب عبد المطلب فرمود: كاش فراهم مي‌شديم و اين لشگر را از خانه خدا دور مي‌كرديم.
و وقتي كه شتران جناب عبد المطلب را ( كه حدود 200 شتر بود ) به يغما بردند، او به نزد ابرهه رفت، چون ابرهه،چشمانش به پير مرد با وقار و با هيبت و زيبا افتاد، به او احترام كرد و او را در پهلوي خود نشاند و با او به سخن پرداخت. و از تقاضاي او جويا شد. جناب عبد المطلب فرمود: خواهش من اينست كه دستور دهي شتران منرا آزاد كنند.ابرهه در جواب گفت: تماشاي سيماي با شكوهت، اثر قوي در من گذاشت اما با اين درخواستت اثر آن هيبت كم شد، نمي خواهي كه از خراب كردن كعبه، منصرف ام كني ؟ او فرمود: انا رب الابل وللبيت رب يحفظه: من صاحب شتران خودم هستم و براي اين خانه صاحبي است كه خودش آنرا حفظ مي‌كند. ( تاريخ يعقوبي.ج1. ص252).
ابرهه با اين سخن ايشان ترسي در دلش حاكم شده بود و اين سخن را دليلي بر عقل و بزرگواري ايشان دانست (تاريخ اسلام.علي دواني. ص58).
سپس جناب عبد المطلب، با كسان خود به نزد كعبه رفنتند و فرمود: خدايا هر كس از خانه خود دفاع ميكند پس تو هم از خانه خود دفاع كن. مگذار صليب و نيروي آنها بر نيروي تو پيروز گردد. مگذار داخل شهر حرام شوند و اگر اين كار را كردي پس قطعا پيش آمدي است كه كارهاي خود را با آن بانجام ميرساني ( هر آنچه تو بخواهي همان ميشود ) و با يارانش به بالاي كوه رفتند.
سپس عبدالله را فرستاد تا خبر از سپاه ابرهه بياورد و عبدالله گفت آنچه را كه اتفاق افتاد. ( پرندگاني به امر خدا وند جل وعلا، بصورت ابابيل ( دسته دسته و متفرق )، اصحاب فيل را به زير رگبار سنگهاي خود گرفتند كه بقول قرآن كريم، آنهارا مانند كاههاي خوردشده تبديل كرد ( كه هيچ كس نمي داند اين چه سنگهاي بود و چه چيزي در درون خود داشتند كه بدنها را به اين صورت تبديل مي‌كرد، براي اطلاع بيشتر در مورد اين ارهاص، رجوع شود به كتابهاي: رحمت عالميان. ص 90. و تفسير نمونه. ج27. ص 338 ).

منبع: بازتاب

+ نوشته شده توسط saam در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385 و ساعت 12:41 |

به رغم تذكرات محققان درباره اصلاح اين اشكالات، اين كتاب در ابتدای سال پيامبر اعظم(ص) بدون هيچ‌گونه تغييري در متن و زينك تجدید چاپ مي‌شود...آشکار است که مونتگمري وات يک مستشرق نامسلمان است و کسي از او انتظار ندارد مثل يک مسلمان بينديشد. اما چگونه 34 صفحه درباره اين مقطع مهم تاريخي به فارسي ترجمه می‌شود و نه تنها به اغلاط تاريخي واضح آن توجهي داده نشده، بلکه به مواردي که اساس و اصول اسلام و وحي را زير سؤال مي‌برد، پاسخي داده نمی‌شود.

خبرنگار «بازتاب» گزارش داد: كتاب «تاريخ اسلام كمبريج» كه توسط يك مستشرق انگليسي نگاشته شده و در آن موارد عجيب و نادرستي به پيامبر اكرم(ص) نسبت داده شده، حتي بدون پاورقي توسط انتشارات متعلق به سازمان تبليغات اسلامي منتشر شده است.
بنا بر اين گزارش، تاريخ اسلام کمبريج در دو مجلد در سال 1383 توسط شرکت چاپ و نشر بين‌الملل وابسته به مؤسسه انتشارات اميرکبير (وابسته به سازمان تبليغات اسلامي) توسط تيمور قادري ترجمه و منتشر شد.

ادامه...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط saam در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385 و ساعت 12:30 |
علمای دانشگاه الازهر مصر به حكم یك دادگاه مصری در اعلام فرقه بهائیت به عنوان یك دین، اعتراض كردند.روزنامه سعودی الوطن گزارش داد: «علمای الازهر تأكیدكرده‌‏اند كه این امر فاجعه بزرگی است كه باید در آن تجدیدنظر شود چرا كه بهائیان مسلمان نیستند بلكه مزدوران صهیونیسم و استعمار و دشمنان امت اسلامی هستند.»بنابراین گزارش، دادگاه اداری قضات دین بودن فرقه بهائیان را به طور رسمی اعلام كرده بود چرا كه دین اسلام، دیگر ادیان غیراسلامی پذیرفته بود. براساس این حكم، وزیر كشور مصر ملزم به صدور گذرنامه و كارت‌‏های شناسایی ملی برای یك شاكی بهائی مصری با ذكر دین آنها به عنوان بهائی شده بود.
این دادگاه همچنین اعلام كرده است كه تنها اعلام دین اتباع مصر را مجاز شمرده و هیچ‌‏گونه موافقتی با اقدامات ضداسلامی نداشته است.

+ نوشته شده توسط saam در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385 و ساعت 11:36 |
میلاد پیامبر اکرم و امام جعفر صادق بر شیعیان جهان مبارک باد

ميلاد پيامبر غار حرا

+ نوشته شده توسط saam در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385 و ساعت 16:0 |

اگر چه واژه ي صهيونيسم برگرفته از نام کوهي است که در قدس شريف قرار دارد ودر گذشته نه چندان دور تلاش هايي صورت گرفت تا نام صهيون نخست به بيت المقدس و سپس به سر تا سر فلسطين اطلاق گردد و بعدآ نيز به يک جنبش سياسي که هدف آن تحقق انديشه سياسي بر پايي دولت مستقلي براي يهوديان تبديل شد و به گفته ي تئودور هرتسل در اولين کنگره يهود که در سال 1897 ميلادي برگزار شده بود "صهيونيسم را در واقع حرکت ملت يهود براي رسيدن به فلسطين دانسته بود . و قبل از او نيز "ناتان پيرنيوم " اين واژه را بکار برده بود .اما برخي بر اين باورند که نوع حرکت وتلاش اين گروه ،با آن دسته از يهودياني که در طول تاريخ به قتل و جنايت و زير پا گذاشتن فرامين حضرت موسي (ع)پرداخته و همواره در مورد سرزنش انبياء زمان خود موضع گرفته واقدامات غيرانساني انجام مي داده اند، يکسان بوده است و لذا شايد تا قبل از سا ل 1890 که "پيرنيوم" و پس از آن "هرتزل" وازه ي صهيونيسم را بکار بردند ،نمي توانستيم وازه ي مناسبي براي آن بيابيم ، چرا که معتقديم بين يهوديان موحد و خداپرست و طايفه قاتل و غاصب و جنايتکار اين قوم تفاوتها يي اساسي وجود دارد .
صهيونيزم

اما امروزه واژه ي صهيونيسم کار همه آناني که قصد تفکيک ،يهوديان خداپرست ازبخش ملعون اين قوم را دارند را آسان تر کرده است ،بديهي است با خواندن اين نوشتار هر جا به مواردي از کتاب انجيل بر مي خوريم که يهوديان مورد نکوهش و سرزنش انبياء قرار گرفته اند ،ما هم ترجيح مي دهيم در خصوص ايشان "وازه ي صهيونيسم "را بکار ببريم .

به هر تقديرعلاوه بر تمامي انبياء بني اسرائيل که همواره مورد آزار واذيت صهيونيست ها قرار گرفته ودر برخي موارد بي رحمانه به شهادت رسيده اند، حضرت عيسي (ع) نيز بسيار مورد آزار و اذيت صهيونيست ها قرار گرفتند که در نهايت درقالب توطئه اي اقدام به قتل آن پيامبر بزرگوار الهي نمودند ، ما در اين نوشتاردر صدد بيان گوشه هائي از آياتي از اناجيل هستيم که به بيان نقش صهيونيست ها و اقدام آنان براي کشتن پيامبران مي پردازد.

که با توجه به اين آيات به گوشه ای از عقايد حضرت عيسي (ع) در مورد اين طايفه نيز واقف مي شويم ، به عنوان نمونه حضرت عيسي (ع) خطاب به اورشليم چنين مي فرمايد :"اي اورشليم اي شهري که پيامبران را کشتي و رسولان خدا را سنگسار کردي و.....

اين را نيز به شما بگويم که ديگر مرا نخواهيد ديد تا وقتي که آماده باشيد کسي را که خدا براي شما مي فرستد بپذيريد "(1)

و در جاي ديگر خطاب به بزرگان صهيونيسم چنين مي فرمايد :"واي به حالتان اي علماي ديني و فريسيان رياکار !براي شما پيامبران که اجدادتان کشتند،با دست خود بناي يادبود مي سازيد و قبر مقدسين را که به دست آنان کشته شدند ،تزيين مي کنيد و مي گوييد :اگر ما بجاي اجدادمان بوديم ،پيامبران را نمي کشتيم ،اما با اين گفته به زبان خود اعلام مي داريد که فرزندان قاتلان انبياء هستيد شما قدم به قدم از آنان پيروي مي کنيد (2)وبدين سان حضرت عيسي (ع) نيز جريان کشتن انبياءتوسط صهيونيست ها را يک جريان تاريخي مي داند که نسل به نسل ،از پدران به فرزندان منتقل شده است و مجازات اين اعمال جنايتکارانه را نيز آتش جهنم مي داند و حتي در جايي از سخنان خود خطاب به صهيونيست ها آنان را عامل قتل و آواره گي و ضرب و شتم ِ نه تنها انبياء الهي که مردان حکيم الهي مي داند و مي فرمايد :"من ،انبياء و مردان حکيم و روحاني را بسوي شما مي فرستم و شما بعضي را به دار خواهيد کشيد و بعضي را در عبادتگاههاي خود زير ضربه هاي شلاق گرفته ،شهر به شهر آواره خواهيد کرد ".(3)

البته اين گفته ،بسيار شبيه آيه اي در قران است که مي فرمايد "کساني که پيامبران و مردان حکيم الهي را به ناحق مي کشتند به عذاب جهنم بشارت بدهيد "(4)

آنقدر بحث در اين زمينه زيباست که خود آيات انجيل کفايت مي کند ،ولازم به توضيحي در اين خصوص نيست ،حضرت عيسي (ع) به غير از کشتن انبياء و مردان بزرگ روحاني ،از جنايات ديگر صهيونيست ها که در قالب تهمت زدن و آزار رساندن به انبياء مي باشد نيز پرده بر مي دارد و خطاب به حواريون مي فرمايد :"هر گاه بخاطر من شما را ناسزا گفته ،آزار رسانند و به شما تهمت زنند ،شاد باشيد و.....بدانيد که با پيامبران گذشته نيز چنين کردند "(5)

از جمله اهانت هايي که به پيامبران شده است تهمت ديوانگي است که در انجيل نيز به آن اشاره شده است ،حضرت عيسي (ع) خطاب به قوم صهيونيست مي فرمايد :"درباره يحيي که لب به شراب نمي زد و اغلب روزه دار بود مي گوييد :ديوانه است ".(6)

اقدام به قتل حضرت عيسي (ع) که به کرات اتفاق افتاد نيز از جمله اموري است که که در انجيل به آن نيز پرداخته و قساوت قلب صهيونيست ها را در قالب کلماتي چنين بيان مي کند :"فريسي ها گرد آمدند و توطئه چيدند تا عيسي را بگيرند و بکشند ،اما عيسي از نقشه آنان با خبر بود "(7)

البته بخشي از جناياتي که صهيونيست ها در حق حواريون و حضرت عيسي روا مي داشتند ،از آنجا نشات مي گرفت که اصولآ آنان نمي خواستند باور کنند که پيش بيني های انبياء گذشته که مسيح (ع) خواهد آمدبا تولد حضرت عيسي (ع) تحقق يافته است? و لذا هنوز هم بر اين باورند که عيسي بن مريم (ع) همان مسيح موعود نيست و بنابراين ريختن خون او مباح بوده است، آنان حتي چنين برخوردي را با پيامبر اسلام داشتند و گويا خط اهانت به پيامبران و آزار آنان و در نهايت به شهادت رساندن آنان ،به نوعي پس از ايشان نيز بايستي در قالب کتاب هاي آيات شيطاني و کاريکاتورها که پيامبر بزرگوار اسلام را مورد حمله قرار مي دادند و يا فيلم "آخرين وسوسه هاي مسيح "همه آبشخور يک جريان منفورفکری تاريخي هستند.

صهيونيست ها ي جنايتکار ،اگر در زمان حضور حضرت مسيح (ع) او را ناجوانمردانه شيطان مي ناميدند ،چگونه بايد انتظار داشت که در غياب او به اسم آزادي بيان به پيامبران بزرگوار خداوند اهانت نکنند ؟

شايد بهترين جمله اي که مي توان در خصوص اين قوم ستمگر عنوان نمود ،هماني باشد که حضرت عيسي(ع) از قول اشعياي نبي (ع) مي فرمايد :"ايشان مي شنوند ولي نمي فهمند ،نگاه مي کنند ولي نمي بينند ،زيرا فکر ايشان از کار افتاده ،گوشهايشان سنگين شده و چشمهايشان بسته شده است (8) و چقدر زيبا اين جملات با آيه شريفه ي قران تطبيق و همخواني دارد که "اينان کرند، کورند و نادانند و بسوي خدا باز نمي گردند."

البته در ديگر اناجيل (لوقا ، يوحنا ، مرقس ) پيروان حضرت مسيح (ع) مورد تهمت ها و آزار ها و در نهايت شهادت که از جانب صهيونيست ها درحق مسيحيان مومن و شخص حضرت مسيح (ع) به کرات بيان شده است که بدليل شباهت هاي فراوان از ذکر آنان صرف نظر گرديد وفقط "انجيل متي " مورد بررسي قرار گرفت.

در پايان ذکر يک نکته ضروري و مهم است و آن اينکه در تورات نيز از جنايات صهيونيست ها در حق قوم مومن بني اسرائيل و پيامبران عظيم الشان الهي به وفورمواردی ذکرشده واشاراتي به ميان آمده است و در يک کلمه مي توان گفت که صهيونيسم ،دشمن تمامي مومنين ،اعم از مسيحي و يهودي و مسلمان بوده و اهانت به يک پيامبر هم در حکم اهانت به تمامي انبياء محسوب مي شود و طراحان و سازندگان برنامه هايي که به اهانت به ساحت مقدس پيامبر اسلام منجر شد ،همه از يک جريان پليد و جنايتکار در تاريخ به نام صهيونيسم ريشه مي گيرد و لذا مسلملنان اقدام زشت روزنامه هاي غربي را به حساب مسيحيان اروپا نمي گذارند ، وصهيونيسم را در توطئه ديگر خود که جبهه بندی ميان مسلمانان ومسيحيان ودر نهايت راه اندازی جنگ صليبي ديگری است نا کام خواهند گذاشت ،چرا که همه با هم به يک خدا وبه يک مبداء ومعاد ايمان داشته وهمگي منتظر ظهور حضرت مسيح (ع)بوده ومسلمانان قرار گرفتن آن پيامبر بزرگ الهي را در کنار حضرت مهدي (عج) نشان از وحدت و همدلي پيروان آئين های الهي در مقابل جبهه متحد کفر و استکبار دارد .واگر در آينده بنا باشد جنگي ناخواسته در جهان روی دهد ، اين بار نه جنگ ميان مسيحيان ومسلمانان که جنگ ميان مومنين به خداوند ومستضعفين جهان از يک سو واستکبار جهاني به سرکردگي غرب سکولاراز سوی ديگر خواهد بود.

دکتر مجيد گودرزی

منابع:

1- انجيل متي فصل 23 بند 37 و 39
2- انجيل متي فصل23 بند 29 تا 32
3- انجيل متي فصل23 بند 34
4-قران کريم
5- انجيل متي فصل5 بند 11و 12
6- انجيل متي فصل11 بند 18
7- انجيل متي فصل12 بند 14
8- انجيل متي فصل13 بند 14 و 15

+ نوشته شده توسط saam در پنجشنبه سوم فروردین 1385 و ساعت 21:4 |
Who links to my website? 300 the movie