تبليغاتX
بارجلون

در پی ادامه برادرکشی در عراق، حضرت آیت‌الله سیستانی، مرجع تقلید شیعیان عراق در پیام سوزناک و مهمی مردم این کشور را از افتادن به دام فتنه طایفی برحذر داشتند.

آيت الله سيستاني

متن کامل پیام ایشان که دقایقی پیش به دست «بازتاب» رسید، از منظر خوانندگان می‌گذرد:

بسم الله الرحمن الرحيم
﴿واعتصموا بحبل الله جميعاً ولا تفرقوا واذکروا نعمت الله عليکم إذ کنتم أعداء فألف بين قلوبکم فأصبحتم بنعمته إخواناً﴾
صدق الله العلي العظيم
با قلبى که اندوه و درد آنرا مى فشرد اخبار آنچه را که هر روز بر ملت مظلوم عراق روا مى‌شود پيگيرى مى‌کنم.

صحنه‌هايى حزن انگيز وتجاوزاتى غافلگيرانه ، هراس آفرين و خانمان سوز : ربودن، کشتن و مثله‌کردن و ... بدانسان که کلمه‌ها از وصف زشتى، نفرت‌انگيزى و بيگانگى اين اعمال با ارزشهاى انسانى ، دينى و ملى ناتوانند از آغازين روزهاى اشغال نظامى عراق با همه وجود آرزو مى‌کردم که مردم عراق از اين مرحله بحرانى تاريخشان بدون اينکه در دام فتنه‌هاى طائفى و عصبيتى گرفتار آيند بگذرند؛ چرا که از خطر بزرگى (=که نتيجه انباشته‌هاى گذشته و برنامه‌ريزى‌هاى بيگانگانى که پيشامدهاى سوء را انتظار مى‌بردند وعوامل ديگرى است و) وحدت اين مردم و تار وپود يک پارچگى ملى آنان را تهديد مى‌کند آگاه بودم.

اکنون افزون بر دو سال است که - به رغم تمام فجايعى که بر دهها هزار بيگناهى که به خاطر حراست از هويت مذهبى شان روا مى‌شود – هميارى‌ها و سختکوشيهاى پاکان و استوارگامى مؤمنان و بردباريهايشان از اينکه مردم در صحنه‌هاى هول انگيز فرو غلتند مانع شده است؛ با اين همه دشمن نا اميد نگشته و در اجراى برنامه‌هايش در جهت خرد کردن اين وطن با عميق ساختن شکافهاى اختلافات ميان فرزندان آن مى‌کوشد - و اسفا که برخى از هموطنان هم به اين کوشش يارى مى‌رسانند - چنين شد تا اينکه مصيبت و فاجعه بزرگ انفجار مرقد عسکريين (عليهما السلام) به وقوع پيوست و کار بدانجا کشيد که اکنون مى‌نگريم که قساوت و خشونت کور هر روز شهرها را - به ويژه بغداد عزيز را - در هم مى‌کوبد و فرزندانش را با عناوين گوناگون وشيوه‌هاى ساختگى مى‌کشد و در اين هنگامه نه مانعى است و نه بازدارنده.

اکنون فريادم را خطاب به تمام فرزندان غيرتمند عراقى - طوائف مختلف و اقوام گوناگون - تکرار مى‌کنم که از گستره خطرى که آينده کشورشان را تهديد مى‌کند آگاه شوند و در رويارويى با اين جريان و براى حل تمام مشکلات و اختلاف‌ها با دور افکندن کينه توزى و خشونت و جايگزينى آن به گفتگوى سالم يکديگر را يارى رسانند.

و همچنين تمام چهره‌هاى مخلص و آرزومند وحدت اين ديار و آينده فرزندان آن را از : انديشوران ، متفکران، رهبران دينى، پيشوايان سياسى و رهبران عشائر و جز آن ها را فرا مى‌خوانم که تمام توان خود را در متوقف ساختن حركت‌هاى پى در پى خونين به کار گيرند؛ که اگر ادامه پيدا کند - بدان گونه که دشمن مى‌خواهد- بيشترين ضربه را به وحدت اين امت خواهد زد و تا روزگارانى دراز از تحقق آزادى ، استقرار حاکميت و پيشروى مانع خواهد شد.

و به آنان که خون مسلمانان را مباح مى‌شمارند و جان بيگناهان را به خاطر وابستگى‌هاى طائفى به هيچ مى‌انگارند سخن رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) را در حجة الوداع يادآور مى‌شوم که فرمود: ألا وان دماءکم وأموالکم و أعراضکم عليکم حرام کحرمة يومکم هذا في شهرکم هذا في بلدکم هذا، ألا ليبلغ الشاهد الغائب .
هان! تعرض به خون و مال و آبروى [ يکديگر بر شما حرام است ] مانند اينکه خونريزى در امروز و اين ماه و اين شهر حرام است ، هان! حاضران به غائبان برسانند.

ونيز سخن ديگر رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) را که فرمود: من شهد أن لا إله إلا الله وان محمداً رسول الله فقد حقن ماله ودمه الا بحقهما وحسابه على الله عز وجل.
آنکه شهادتين را بر زبان جارى کند مال و خونش را حفاظت کرده است جز آنکه به خاطر حقى هدر دهد که حسابش با خدا خواهد بود.
و نيز اين سخن آن بزرگوار را که فرمود: من أعان على قتل مسلم بشطر کلمة لقى الله عز وجل يوم القيامة مکتوب بين عينيه: آيس من رحمة الله.

اگر کسى در کشتن مسلمانى و گر چه به اندازه نوشتن يک کلمه يارى رساند در روز قيامت خداوند را در حالى ملاقات خواهد کرد که بر پيشانيش نوشته است: مأيوس از رحمت خداوند.

و خطاب به آنان که شهروندان بى سلاح و هموطنان زندگى کننده مسالمت آميز را هدف گرفته‌اند سخن أباعبدالله الحسين (عليه السلام) را يادآورى مى‌کنم که به هنگام يورش به حرمش فرمودند: إن لم يکن لکم دين وکنتم لا تخافون المعاد فکونوا أحراراً في دنياکم و ارجعوا إلى احسابکم إن کنتم عرباً کما تزعمون.. [ان] النساء ليس عليهن جناح .

اگر دين نداريد و از روز واپسين نمى‌هراسيد در دنياى خود آزاده باشيد و اگر راست مى‌گوييد که اعراب [ غيرتمنديد ] هستيد به تبار [ غيرتمند خود ] بينديشيد [ مگر نه اين است که ] زنان را در اين هنگامه گناهى و کارى نيست.
چرا ؟! کسانى را هدف مى‌گيريد - از پيرمردان ، زنان ، کودکان و حتى دانشجويان و کارگران و کارمندان حکومت و همانندهايشان - که هيچ نقشى در آنچه اتفاق افتاده است ندارند ، اگر شمايان را دينى که مدعى آن هستيد از اين کار باز نمى‌دارد ، آيا انسانيتى که خود را بدان آراسته مى‌دانيد هم باز نمى‌دارد؟

و به آنان که با اذيت و آزار و زشتى با هموطنان غير مسلمان از مسيحى و صابئى بر خورد مى‌کنند ، مى‌گويم: آيا نشنيده‌ايد که چون به امير مؤمنان على (عليه السلام) خبر رسيد که بعضى از مدعيان مسلمانى متعرض زنى غير مسلمان شده و خواسته بود که زيور او را بربايد فرمود: اگر مسلمانى به خاطر تأسف در اين ستم بميرد نبايد او را ملامت کرد ، بلکه او بدينکار پيش من ستودنى خواهد بود..
پس چرا به آنانكه در انسان بودن ، برادر شمايند و در وطن شريک شما، آزار مى‌رسانيد؟

هان عراقيان عزيز رهايى از اين تنگنايى که اکنون عراق گرفتار آن شده است نيازمند توافقى است از تمام فرقه‌هاى عراقى که خون عراقى را پاس دارند هر کس که باشد و هر کجا که باشد و خشونت را در تمام گونه‌هاى آن متوقف سازند تا با اين رويکرد - إنشاءالله - ماشين‌هاى بمب‌گذارى شده، و اعدام‌هاى کور و بى‌هدف خيابانى، و ربودن‌هاى زورمدارانه و همگنان اين اعمال در گونه‌هاى مختلف فاجعه آميز آن رخت بر بندند و همراهى با حکومت منتخب با گفتگوهاى سازنده براى حل بحرانها و اختلافات ريشه‌دار بر اساس قسط و عدل جايگزين آن گردند.

همه فرزندان اين وطن در حقوق و تکاليف مساوى شوند ، و از کشمکشهاى سلطه جويانه و زورگويى‌هاى طائفى و قبيله‌اى به دور باشند.
اميد است اين همه آغازى باشد براى باز گرداندن حاکميت کامل عراقى‌ها در ديارشان و فردايى برتر را که در آن مردم از امنيت استقرار حاکميت و پيشرفت و فرازمندى بهره‌مند باشند؛ مهيا سازد به عون الله تبارک و تعالى.


وفق الله الجميع لما يحب و يرضى والسلام عليکم ورحمة الله وبرکاته
22/ جمادى الآخر 1427 هـ
علي الحسيني السيستاني

+ نوشته شده توسط saam در شنبه سی و یکم تیر 1385 و ساعت 7:23 |

پس از چندین هفته مداوم که از حملات خونین اسرائیل علیه منطقه غزه گذشت و آن بی شرفها که همه شما آنان را می شناسید، ساکت و آرام نظاره گر ماجرا بودند، یک عرب صاحب غیرت، دل به دریا زد و چنان اسرائیل را تحقیر کرد که در طول 57 سال تاریخچه این رژیم بی سابقه بود؛ ضربه ای که اسرائیل را یکباره دیوانه کرد و سبب شد تا دیوانه وار شروع به حمله به لبنان کند و از زمین و هوا، مردم این دیار را که فرزندان اسلام هستند، به خاک و خون بکشد.

جالب آن که آغاز این نبرد درست زمانی بود که سران قدرت های بزرگ در سن‌پترزبورگ گرد آمدند تا برای دنیای تحت سیطرۀ خود، آن هم به دلخواهشان، برنامه‌ریزی کنند. اینان با چنان تکبری رفتار کرده و می کنند که گویی تمام عالم در مشت آنهاست. شاید لازم بود کسی به آنان بفهماند که دست کم همه مقدّرات در اختیار آنان نیست. می توان ادعا کرد حادثه لبنان یک علامت سؤال بزرگ در برابر تصمیمات آنان بود؛ تصمیماتی که مردمان جهان از سر تحقیر مجبور به پذیرش آن هستند.

اما این بار نه یک دولت، بلکه فقط یک گروه، با اقدام شگفت خود علیه ظلم و ستم دولتی که نزدیک به شصت سال است به خباثت مشغول است و فقط در یک جنگ شش روزه سه کشور عربی را کوبید و بخش زیادی از سرزمین های آنان، از جمله جولان سوریه و سینای مصر را گرفت. آری همین یک گروه، توجه دنیا را به سمت حقایقی دیگر در این سوی عالم جلب کرد و نشان داد که میان این قدرت ها، مظلومان جان برکفی هم هستند که می توانند با دادن خون، قدری مسیر این دنیای کثیف را عوض کنند. این در حالی بود که به هیچ کدام از قدرت های مدعی در جهان وابسته نبودند.

اما راستی در این میان، از همه بی شرف تر کیست؟ اروپایی ها؟ امریکایی ها؟ یا ...

بدون تردید در نگاه هر عاقلی «بی شرفها» آنانی هستند که خود را مظهر خلافت اسلامی و سلفی گری و بیضگی اسلام دانسته و عوض آن که به داد مشتی فلسطینی سنی مذهبِ مانند خودشان برسند، یا در سکوت کامل به سر می‌برند و یا یک بار هم که زبان می گشایند و افاضه می فرمایند، عناصر داخلی لبنان را در این باره مقصر اعلام می فرمایند. باید گفت این ترسوها، این بی شرفها، فقط از ترس اربابانشان این چنین قافیه را باخته اند و صد البته که دل بستن به آنان، آب در هاون کوفتن است و تکیه بر باد کردن.

بعد از آن که یک مشت مزخرفات گفتند، آن را تکذیب می‌کنند تا هم دمی برای ارباب تکان داده باشند و هم در این سوی، به استخوانی رسیده باشند.

در اینجا قصد بررسی مواضع دولت های عربی را در باره لبنان نداریم. آنها کسی نیستند که مواضعشان اهمیتی داشته باشد. نصر الله گفت که نه شمشیرشان را می خواهد و نه قلب شان را. چون شمشیرشان دست دیگری است و قلبشان هم سیاه. دست کم ساکت بمانند.

این به ظاهر اربابان کشورهای عربی، چندین دهه است که تحقیر می شوند و بازهم تحقیر می شوند و بی شرف ترینشان، آنانی اند که بزرگترین پایگاه نظامی را هم به آمریکا داده اند تا از آنجا نگاهبانی دیار مسلمانان را زیر نظر بگیرد و از آنجا خیز برداشته و این دولت و آن ملت را تهدید کند.

در این میان یک چیز ما را ناراحت می کند. وقتی حزب الله موفق شده چند جنازه را با ده‌ها زندانی عرب در بند صهیونیست ها معاوضه کند، سایت های کثیف سلفی و وهابی نوشتند که حزب الله با اسرائیل ساخته است! زهی بی شرمی!

اندکی بعد نادان ها، بلکه خبیث هایی مانند زرقاوی هم که سوار بر موج احساسات مردم عرب بر ضد غرب شدند، با بافته های ذهنی خود که از آلوده ترین افکار موجود در نوشته های تکفیری تاریخ اسلام ریشه می گرفت، مهم ترین افتخارشان کشتن کارگران شیعه ای بود که در بغداد و کوفه و صفوف جماعت براثا و جاهای دیگر، دنبال کسب و کار و عبادت بودند. این جماعت برای این کارهای زشت خود، استدلالی که می آوردند این بود که بعد از جستجو در تاریخ هزار و چهارصد ساله که مملو از جنایات خلفای اموی و عباسی و غیره است، انگشت روی خبر دروغ همکاری شیعه با مغولان برای برانداختن دولت عباسی می گذاشتند. خبری که اصل و فرعش دروغ و بی پایه، و ساخته ذهن وهم و وهن آلود مشتی مورخ متعصب بود.

و اما امروز کسی نیست به آنان بگوید، به جز یک کشور شیعه در عالم اسلام، تمام این دول اسلامی که هم مذهبان شما هستند، نه تنها برای نجات فلسطین کاری نمی کنند، نه تنها شیعه کشی جاری در عراق را محکوم نمی کنند، بلکه اکنون هم که یک گروه شیعه این چنین شجاعانه به جنگ اسرائیل رفته است، او را هم محکوم می کنند و خیلی که هنر می‌کنند، ساکت اند. باید گفت بدون تردید در انتظار شکست حزب‌الله هستند تامبادا افتخاری برای شیعه کسب شود و عالم اسلام در مسیر قدم بردارد که آنان را از لانه تفریح و عیاشی شان به‌در آورد.

باید به امثال بن لادن و زرقاوی گفت، آیا اینها دولت های هم مذهب شما نیستند و آیا دهها سال نیست که با همراهی امریکا، دنیای اسلام را در مشت آنان گذاشتند و فقط کلاه خود را گرفته اند و حکومتشان را حفظ کرده اند؟ آیا در این صورت باید شیعه را که با تمام توان برابر امریکا ایستاده است متهم کرد و آن چنین کینه توزانه به جان آنان افتاد؟

راستی، این بی شرفها یعنی همین سران کشورهای عربی، حتی به اندازه نخست وزیر اسپانیا که چفیه پوشید و از مردم لبنان حمایت کرد، شرف ندارند و سکوت مرگبارشان بوی بی غیرتی و بی شرفی می دهد.

وقتی حرفهای زرقاوی را علیه شیعه می خواندیم ، می دیدیم که چه قدر زشت و نابخردانه با حقایق تاریخی برخورد کرده و گویی فلان دولت که شیعه بوده و مثلا فلان کار را کرده، مسؤول تمام فجایع تاریخ اسلام شده است. اکنون دلم می خواهد بگویم، ای کاش او زنده بود – و خوب شد که مرد - و می دید که این «بی شرفها» در سراسر دنیای اسلام در برابر جنایات اسرائیل ساکت اند و وقتی که یک گروه شیعه وارد میدان مبارزه می شود، با کمال پررویی او را مقصر می شناسند و عوض آن که به داد یک مشت عرب سنی و شیعه برسند، با زیر پا گذاشتن نه تنها اسلام شریعت بلکه آنچه را که به عنوان غیرت و شرف عربی می دانند، چشم خود را روی تمام واقعیات می بندند.
راستی که باید گفت، شرمگین آن بی‌شرفها.

منبع: بازتاب

+ نوشته شده توسط saam در شنبه سی و یکم تیر 1385 و ساعت 7:21 |
دبيركل حزب الله روز جمعه گفت : پيروزي اين حزب پيروزي امت و شكست آن مساوي شكست امت اسلامي است.

نصرالله

به گزارش شبكه تلويزيوني الجزيره قطر، سيد حسن نصرالله گفت:
" من به نيابت از كل امت نبرد نمي‌كنم ولي نتيجه نبرد حزب الله عليه اسرائيل چه منفي باشد و چه مثبت متعلق به كل امت اسلامي است."
سيد حسن نصرالله در مصاحبه اختصاصي با شبكه الجزيره، ضمن انتقاد از برخي دولت‌هاي عربي، اين دولت‌ها را به فراهم كردن پوششي براي ادامه تجاوز اسرائيل به لبنان با هدف غلبه بر مقاومت، متهم كرد.

نصرالله از مواضع بعضي از اين كشورها در قبال رويدادهاي لبنان ابراز شگفتي كرد ولي در عين حال تاكيد كرد كه هيچ انتظاري از اين گونه دولت ها ندارد.

وي گفت: "من هيچ توقعي از برخي حكام عرب ندارم اما خواسته‌هاي امت عربي و اسلامي را مي‌دانم و مطمئن هستم قلب تمامي ملت‌هاي عربي و اسلامي با ما همراه است.

وي گفت : ملت‌هاي عرب و مسلماني كه از طريق رسانه‌ها اخبار لبنان را تعقيب مي‌كنند، با شادي لبنان شاد و با اندوهش اندوهگين مي‌شوند و اگر مجالي برايشان فراهم شود افكار و مكنونات ضمير خود را در اين‌باره بيان مي‌كنند.

دبير كل حزب الله افزود : يقين دارم حتي فرزندان و همسران برخي حكام عرب هم حامي ما هستند ولي خطاب من به برخي حكام عرب اين است، من به سران عرب مي گويم كه شمشيرهاي شما را نمي‌خواهم و حتي قلوب شما را هم نمي خواهم فقط به ما كاري نداشته باشيد و سكوت كنيد. ."

دبيركل حزب‌الله در بخش ديگري از اين مصاحبه بار ديگر تاكيد كرد كادر فرماندهي اين حزب در جريان تجاوز اسرائيل به لبنان هيچ آسيبي نديده است.

وي ضمن رد ادعاي انهدام ‪ ۵۰‬درصد توان تسليحاتي حزب الله اعلام كرد هيچ يك از سخنان مسوولان اسراييلي درباره چنين انهدامي صحيح نيست.

وي خاطرنشان كرد "در روزهاي آينده شاهد اقدامات غافلگيركننده جديدتر و بيشتري عليه اسرائيل خواهيد بود .

نصرالله گفت : اگر تمامي جهان هم بيايند، حزب الله دو اسير اسرائيلي را آزاد نمي‌كند مگر پس از مذاكرات غيرمستقيم و مبادله اسراي دو طرف.

+ نوشته شده توسط saam در شنبه سی و یکم تیر 1385 و ساعت 7:20 |

 

میلاد فاطمه زهرا بر همه شما مبارک باشه

فاطمه زهرا fatimah

+ نوشته شده توسط saam در شنبه بیست و چهارم تیر 1385 و ساعت 20:20 |

مقام والاى حضرت فاطمه زهرا عليها السلام فقط از منظر معصومين عليهم السلام كه همتاى ايشانند، قابل بيان است. كلمات و سخنان اين بزرگواران حكايت از كرامت و عظمت والاى اين بانوى عالمه دارد:


فاطمه عليها السلام از نگاه امام اميرالمومنين عليه السلام

در آخرين لحظات عمر مبارك حضرت فاطمه عليها السلام وصاياى خويش را به همسرشان مي نمودند كه "اى پسرعمو! تو هرگز مرا در دوران زندگى دروغگو و خائن نيافتى و هرگز با فرمانت مخالفت نكردم."

على عليه السلام كه شاهد درگذشت تنها ياور و تسلى بخش خود است، مي فرمايد: "پناه به خدا! تو داناتر و پرهيزگارتر و گرامي تر و نيكوتر از آنى كه من به جهت مخالفت كردنت با خود، تو را نكوهش كنم. دورى از تو و احساس فراقت بر من گران خواهد بود ولى گريزى از آن نيست. به خدا سوگند! با رفتنت مصيبت رسول خدا صلي الله عليه و آله را بر من تازه كردى. انا لله و انا اليه راجعون از اين مصيبت بزرگ و دردناك و تاثرآور و حزن‌انگيز!" (1)

دقت در كلام على عليه السلام در اين لحظات، شدت علاقه و احترامش را به فاطمه عليها السلام مي رساند. در نگاه امام على عليه السلام فاطمه در چنان مرتبه والايى از زهد و خداترسى و عمل به احكام الهى قرار دارد كه تصور مخالفت او با همسرش ممكن نيست. حضرت على عليه السلام در پاسخ به ادعاهاى بى اساس معاويه مبنى بر فضايل امويان در نامه‌اى مي نويسد: "... دو سيد جوانان اهل بهشت از ماست و «صبية النار» از شماست، كودكانى كه نصيب آنان آتش گرديد. بهترين زنان جهان از ماست. و «حمالة الحطب»، آن كه هيزم كشد براى دوزخيان از شماست. اين فضليت‌ها از ماست و آن فضيلت‌ها از شماست... ." (2)

ر شعرى كه به ايشان منسوب است، مي فرمايد: "من به فاطمه و فرزندانش مباهات مي كنم! آن گاه به رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم افتخار مي كنم در آن هنگام كه فاطمه را به همسرى من درآورد."(3)

شخصيت والايى چون حضرت على عليه السلام به همسرى بانوى جهان افتخار مي كند و همسرى با او را ملاك برترى خود و شايستگي اش بر رهبرى اسلام مي داند.


فاطمه عليها السلام از نگاه امام حسن مجتبى عليه السلام

امام حسن عليه السلام در موارد بسيارى از مادرشان سخن گفته‌اند. من جمله: "شبى ديدم مادرم در محراب، به نماز ايستاده است و تا طلوع خورشيد مشغول ركوع و سجود بود و شنيدم براى يكايك مردان و زنان دعا مي كرد و آنان را نام مي برد ولى براى خود چيزى نخواست. عرض كردم: مادر! چرا همان گونه كه براى ديگران دعا مي كنى، براى خود دعا نمي كنى؟ فرمود: فرزندم! اول همسايه بعد از آن خانه."(4)


فاطمه عليها السلام از نگاه امام حسين عليه السلام

در روز عاشورا، در آن هنگام كه لشكر دشمن، امام حسين عليه السلام را احاطه كرد. ضمن خطبه مفصلى فرمودند: "مرا بين كشته شدن و ذلت مخير كرده‌اند و من هرگز تن به پستى نمي دهم. خدا و رسول مرا از چنين كارى باز مي دارند. همچنين نياكان پاك و دامن‌هاى مطهر و پاكيزه اجازه چنين پذيرشى را به من نمي دهند."(5)

در يك كلام، امام حسين عليه السلام دليل پايمردى و مقاومت خويش را تربيت الهى فاطمه عليها السلام مي داند.

امام حسين عليه السلام نقل مي كند: "آن زمان كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم در خانه ام‌سلمه بود، صرصائيل(يكى از فرشتگان الهى) نزد پيامبر آمد و عرض كرد: نور را به عقد نور درآور. پيامبر فرمود: چه كسى را براى چه كسى؟ گفت: دخترت فاطمه عليها السلام را براى على ابن ابي طالب. سپس در حضور جبرئيل و ميكائيل و صرصائيل فاطمه را به عقد على درآورد." (6)


فاطمه عليها السلام از نگاه امام سجاد عليه السلام

امام سجاد عليه السلام مي فرمايد: "وقتى كه قيامت فرارسد، منادى ندا مي دهد: در اين روز، ترس و اندوهى به خود راه ندهيد. همه خوشحال از اين عفو عمومى سر بالا مي برند. فاطمه عليها السلام وارد محشر مي شود و گفته مي شود كسانى كه به آيات ما ايمان آوردند و مسلمان شدند به جز مسلمانانى كه دوستدار اهل‌بيت هستند، همگى سرها را به زير اندازند. آن گاه اعلام مي شود: اين است فاطمه دخت محمد صلي الله عليه و آله و سلّم . او و همراهانش به سوى بهشت مي روند. خداوند فرشته‌اى را خدمت وى مي فرستد و مي گويد: حاجتت را از من بخواه! فاطمه عرض مي دارد: پروردگارا! حاجت من آن است كه مرا و كسانى را كه فرزندان مرا يارى كردند، مورد عفو قرار دهى."(7)

فاطمه عليها السلام از نگاه امام محمدباقر عليه السلام

امام باقر عليه السلام به جابر روايت كردند كه: "... چون قيامت شود، جبرئيل ندا مي دهد: خديجه دختر خُوَيْلد كجاست؟ مريم دختر عمران، آسيه دختر مزاحم، ام كلثوم خوهر موسى كجايند؟ آنان از جاى برمي خيزند ... اى اهل محشر! امروز من كرامت را براى محمد و على و حسن و حسين و فاطمه عليهم السلام قرار دادم. سرها را پايين بياندازيد و چشم‌ها را فرو بنديد، چون فاطمه مي خواهد به بهشت برود. سپس جبرئيل ناقه‌اى بهشتى مىآورد و آن حضرت را به بهشت مي برد وليكن ايشان وقتى نزديك بهشت مي رسد درنگ مي كند. خداوند مي فرمايد: درنگ شما براى چيست؟

فاطمه مي گويد: پروردگارا! دوست دارم در چنين روزى مقامم شناخته شود. خداوند مي فرمايد: اى دختر حبيبم! برگرد و نظر افكن و هر كس را كه دوستى تو يا دوستى يكى از فرزندان تو در دلش باشد، او را گرفته و وارد بهشت كن."

در ادامه امام باقر عليه السلام مي فرمايد: "به خدا سوگند! اى جابر در آن روز فاطمه؛ شيعيان و دوستانش را همانند پرنده‌اى كه دانه خوب را از دانه بد جدا مي كند، از بين جمعيت جدا مي كند."(8)

فاطمه عليها السلام از نگاه امام جعفر صادق عليه السلام

مرحوم مجلسى در ضمن روايتى از امام صادق عليه السلام نقل مي كند: "فاطمه، صديقه كبرى است. محور حركت انبياء گذشته، معرفت و شناخت حضرت فاطمه بوده است."(9)

سيدهاشم بحرانى روايت ديگرى از امام صادق عليه السلام نقل مي كند كه: "نبوت هيچ پيامبرى تكميل نشد مگر اين كه به فضيلت آن حضرت اقرار نموده، و محبت او را دارا باشد."(10)

امام صادق عليه السلام در ذيل آيه شريفه "انا اَنزَلناهُ فِى لَيلَةِ القَدر" مي فرمايد: منظور از "ليله" فاطمه و منظور از "قدر" خداوند است. هر كس فاطمه را آن گونه كه سزاوار است، بشناسد، "ليلة القدر" را درك كرده است. (11)


فاطمه عليها السلام از نگاه امام موسى كاظم عليه السلام

امام كاظم عليه السلام مي فرمايد: "همانا فاطمه، صديقه و شهيده است."(12)

سليمان جعفر مي گويد: از امام كاظم عليه السلام شنيدم كه فرمودند: "در خانه‌اى كه اسم محمد يا على، حسن، حسين، جعفر، عبدالله و از زنان فاطمه باشد، فقر و تنگدستى وارد نخواهد شد." (13)


فاطمه عليها السلام از نگاه امام رضا عليه السلام

امام رضا عليه السلام از اجداد گراميش نقل مي كند كه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلّم به على عليه السلام فرمودند: سه فضيلت به تو داده شد كه به من داده نشده است. على عليه السلام عرض كرد: چه چيزهايى به من داده شده است؟ فرمود: تو پدر زنى چون من دارى كه من چنين پدر زنى ندارم، همسرى چون فاطمه به تو داده شده كه به من داده نشده است، حسن و حسين به تو داده شده كه به من داده نشده است."(14)

امام رضا عليه السلام از پدران بزرگوار خود از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم نقل مي كند كه پس از ازدواج على و فاطمه (عليهما‌السلام) خداوند عزوجل فرمودند: "اگر على عليه السلام را نمي آفريدم براى دخترت فاطمه همتا و همسرى در روى زمين يافت نمي شد."(15)

فاطمه عليها السلام از نگاه امام جواد عليه السلام

امام جواد عليه السلام خطاب به موسى بن قاسم وقتي که به امام عرض کرد: در حج از طرف مادرت فاطمه عليها السلام نيز زيارت كردم و گاهى هم نكردم؛ فرمودند: "ايشان را زياد كن، زيرا كه برترين چيزى است كه بدان عمل مي كنى."(16)

زكريا بن آدم نقل مي كند: "در محضر امام رضا عليه السلام بودم كه امام جواد عليه السلام در حالى كه بيش از چهار سال از عمرش نگذشته بود، وارد شد. وقتى نشست دستش را روى زمين قرار داد و سر به آسمان بلند نمود و مدتى طولانى به فكر فرو رفت. امام رضا عليه السلام فرمود: جانم فدايت! چرا اين چنين در انديشه‌اى؟ پاسخ داد: به جهت ستم‌هايى كه نسبت به مادرم فاطمه عليها السلام انجام دادند."(17)


فاطمه عليها السلام از نگاه امام هادى عليه السلام

آن حضرت در مورد علت نامگذارى حضرت صديقه طاهره عليها السلام به "فاطمه"، از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم نقل مي كند: "دخترم فاطمه را بدان جهت فاطمه ناميدند كه خداوند عزوجل او و دوستانش را از آتش جهنم به دور نگه مي دارد."(18)


فاطمه عليها السلام از نگاه امام حسن عسكرى عليه السلام

امام حسن عسكرى عليه السلام از امام على عليه السلام، از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم نقل مي كند كه: "آن هنگام كه خداوند آدم و حوا را آفريد، آنان در بهشت به خود مباهات مي كردند. آدم به حوا گفت:

خداوند هيچ مخلوقى بهتر از ما نيافريده است. خداوند به جبرئيل فرمود: اين دو بنده‌ام را به فردوس برين ببر! زمانى كه وارد فردوس شدند، چشمانشان به بانويى افتاد كه جامه‌اى زيبا از جامه‌هاى بهشتى در برداشت و تاجى نورانى بر سر گذاشته و دو گوشواره درخشان به گوشش آويخته بود و بهشت از پرتو نور چهره‌اش درخشان بود. حضرت آدم به جبرئيل گفت: حبيبم جبرئيل! اين بانو كه از زيبايى چهره‌اش بهشت نورانى گشته، كيست؟ گفت: او فاطمه دختر محمد صلي الله عليه و آله و سلّم پيامبرى از نسل تو است كه در آخرالزمان خواهد آمد. گفت: اين تاجى كه بر سر دارد، چيست؟ پاسخ داد: شوهرش على بن ابيطالب عليه السلام است. گفت: اين دو گوشواره كه بر دو گوش اوست چيست؟ پاسخ داد: دو فرزندش حسن و حسين مي باشند. آدم گفت: حبيبم! آيا اينان پيش از من آفريده شده‌اند؟ گفت: بلى، اينان در علم مكنون خداوند چهار هزار سال پيش از آن كه تو آفريده شوى، وجود داشتند."(19)


فاطمه عليها السلام از نگاه امام مهدى (عج)

حضرت بقيه الله(عج) فرمودند: "دختر رسول خدا فاطمه عليها السلام براى من سرمشق و الگوى نيكويى است."(20)

امام مهدى عليه السلام كه با ظهور خويش عالم را متحول مي سازد، حضرت فاطمه عليها السلام را الگوى عملى و حكومتى خويش مي شمرد و اين، حكايت از مقام عظماى بانوى عالم، حضرت زهرا عليها السلام دارد.

آنچه مطرح شد، قطره‌اى از درياى وجود فاطمه عليها السلام بود. به اين اميد كه در قيامت ما را مشمول عنايت و شفاعت خود قرار دهد.


پي نوشت‌ها:

1 ـ فاطمة الزهرا من المهد الى اللحد، ص 609 و 610 / روضة الواعظين، ص 151.

2 - نهج البلاغه، نامه 28.

3 ـ ديوان امام على ابن ابى طالب عليه السلام ، محمدعبدالرحمن عوض، ص 65.

4 ـ بحارالانوار، ج 43، صص 81 و 82، حديث 3.

5 ـ همان، ج 45، ص 9.

6 ـ همان، ج 43، ص 123، حديث 31.

7 ـ عوالم العلوم .

8 ـ بحارالانوار، ج 43، ص 64.

9 ـ همان، ص 105.

10 ـ مدينه المعاجز به نقل: فاطمة الزهرا بهجة القلب المصطفى، ص 86.

11 ـ بحارالانوار، ج 43، ص 65، حديث 580.

12 ـ مرآة العقول، ج 5، ص 315.

13 ـ سفينة البحار، ج 4، ص 295.

14 ـ مسندالرضا، ج 1، ص 119، حديث 81 .

15 ـ همان، ج 1، ص 141، حديث 177.

16 ـ اصول كافى، ج 4، ص 314، حديث 2.

17 ـ بحارالانوار، ج 50، ص 59.

18 ـ لسان الميزان، ج 3، ص 346.

19ـ بحارالانوار، ج 53، ص 180.

20 ـ بحارالانوار، ج52، ص179.


منبع:

ماهنامه كوثر شماره 41

" معصومه شيرى"

+ نوشته شده توسط saam در شنبه بیست و چهارم تیر 1385 و ساعت 20:6 |

حوادث يکي دو سال اخير در عراق، از جمله در درگير شدن القاعده عراق با شيعيان، به ضميمه انتشار کتاب‌هاي بي‌شماري که در عربستان سعودي، مصر، اردن و پاکستان در رد بر شيعه نوشته مي‌شود، و نيز سايت‌هاي فراواني که حملات بسيار شديدي به تشيع دارند، همگي شرايط دشواري را براي شيعيان پديد آورده است.
مي‌توان پذيرفت که برخي از اين اقدامات پيش از اين هم سابقه داشت، اما اقدامات تندي که در عراق صورت گرفته و در انتها، حمله وحشيانه‌اي که به اتوبوس حامل زايران ايراني در کوفه رخ داد، نشان از آن دارد که دشمن تلاش مي‌کند تا شيعيان و به خصوص ايران را به ميدان مبارزه اي بکشاند که آينده آن مبهم و تاريک است.

رسول جعفريان

چهار سخنراني زرقاوي در سال جاري، با عنوان «هل اتاک حديث الرافضه» نشان مي‌دهد که القاعده عراق برنامه عريض و طويلي براي مبارزه با شيعه داشته (و شايد دارد) و زرقاوي با حمايت شماري از مفتيان افراطي سني، مي‌کوشيد تا توجيه فقهي و فکري براي اين سياست تکفيري خود نسبت به شيعه ارائه دهد. در سراسر اين چهار سخنراني در اثبات کفر شيعه سخن گفته شده و وي با رطب و يابسي که به هم بافته است، تلاش کرده تا زمينه را براي تهاجم وسيعتر عليه شيعه فراهم کند. پيداست که اين نوارها مخاطبان خاص خود را در کشورهاي اسلامي و در ميان متعصبان مذهبي دارد و در تحريک جوانان افراطي سني که هوس مبارزه و اسلحه دارند، نقش بسيار زيادي دارد.

البته مورد عراق يک ويژگي خاص دارد و آن اين که به هر حال، شيعه پس از قرنها دوري از حکومت، آن هم تحت فشار دولت عثماني و بعدها صدام، توانسته است سهمي براي خود در دولت جديد به دست آورد. آشکار است که اين روند براي سنيان افراطي قابل تحمل نيست و آنان به ناحق خواستار آن هستند که با وجود آن که در اقليتند، بر اکثريت شيعه اين کشور حاکم باشند. آن هم از نوع حکومت صدام که کارش جز قتل عام شيعيان چيزي نبود و القاعده امروز عراق هم، همان تجربه را نشان مي‌دهد. بنابراين، مورد عراق، منهاي جنبه‌هاي مذهبي، به يک سابقه قومي هم باز مي‌گردد و اختصاص به آن کشور دارد. با اين حال، القاعده عراق، با سوژه قرار دادن آن به عنوان يک مسأله مذهبي، جوانان سني را از کشورهاي ديگر به عراق مي‌کشاند و کشت و کشتار به راه مي‌اندازد. ديديم که آن اقدامات‌، حتي جناحي از حماس را هم فريب داده و وادار به اقدامي ناشايست در قبال زرقاوي کرد که البته مورد اعتراض جدي ايران و گروه‌هاي شيعه عراق قرار گرفته و حماس مجبور به عقب‌نشيني شد.

اکنون پرسشي که مهم است اين که، شيعيان چه سياستي در قبال اين روند رو به رشد تبليغات و اقدامات ضد شيعه بايد داشته باشند؟
بدون ترديد هر نوع اقدام تحريک آميزي از سوي شيعيان، مي تواند آنان را در دامي که دشمنان داخلي و خارجي برايشان گسترده اند بيندازد و شرايطي را پديد آورد که تا قرنها کسي نخواهد توانست از پيامدهاي آن جلوگيري کند.
در چنين شرايطي مهم آن است که شيعيان، نه تنها در برابر اين قبيل اقدامات صبوري کنند، بلکه همان سياست گذشته را براي زمينه‌سازي وحدت با سنيان غير افراطي دنبال کرده و بر شدت آن بيفزايند. بدون ترديد، بسياري از سنيان فرهيخته از اين قبيل اقدامات خشن متنفر هستند و دير يا زود بر تعداد اين جماعت افزوده خواهد شد و افراطي‌ها بيش از پيش پايگاهشان را از دست خواهند داد. هرچند خباثت‌هاي امريکا و ادامه يافتن آن، هميشه زمينه را براي رشد تروريسم مذهبي فراهم کرده و مي کند.

نگراني عمده از آن است که رفتارهاي افراطي طرف مقابل، در اين سو واکنش مشابه پديد آورد و در نهايت کار را دشوارتر کند. چنين رفتاري به هيچ روي به مصلحت اسلام نيست و تنها و تنها فضاي ناامني را پديد مي آورد که بيشترين بهره را غرب از آن خواهد برد و به بهانه آن نيروهاي آمريکايي مدت بيشتري را در عراق خواهند ماند. روشن است که آنان در پي منافع خويش هستند و دست به هر اقدامي، از جمله تحريک به ايجاد اختلافات مذهبي، اگر براي آنان مطلوب باشد، خواهند زد و نگران هزينه آن هم نخواهند بود.

آنچه اهميت دارد اين است که شيعيان در رأس آنان جمهوري اسلامي مي‌بايست سياست‌هاي وحدت گرايانه خود را توسعه دهد و زمينه را براي هموار شدن راه وحدت ميان امت‌هاي اسلامي بيشتر کند. متأسفانه طي سالهاي اخير اين فعاليت‌ها کاهش يافته و به عکس، بر اقدامات تفرقه‌انگيز افزوده شده است. هر بار هم که تلاشي براي وحدت صورت مي‌گيرد، با موجي از حملات محسوس و نامحسوس روبرو شده و شرايط به گونه‌اي مي‌شود که ديگر کسي جرأت نکند در اين مسير قدم بگذارد.

در حال حاضر، به نظر مي‌رسد تنها برخي از نهادهاي فرهنگي مسئول، آن هم براي هزينه کردن بودجه خود به اين قبيل کارها مي‌پردازند، اما روند کلي تبليغات کشور نسبت به گذشته، در اين زمينه، فعاليت جدي ندارد. به خصوص بايد توجه داشت که تنها چند نفر معدود درگير اين مسأله هستند و به هيچ روي از نيروهاي سطح بالاي حوزه براي وارد شدن در اين عرصه استفاده نمي‌شود، در حالي که ايجاد زمينه‌هايي براي ملاقات‌هاي سطح بالا ميان برخي از رهبران درجه اول و دوم شيعه با عالمان سني، مي‌تواند به بهبود اين شرايط کمک کند.

افزون بر آن، مي‌بايست از اهرم‌هاي سياسي و ديپلماتيک هم براي اين قضيه استفاده شده و در ملاقات‌هاي سياسي ميان رهبران کشورهاي اسلامي روي اين نکته تأکيد بيشتري صورت گيرد. اساسا مي‌بايست در سازمان کنفرانس اسلامي و زير نظر آن، نهادي شبيه به دارالتقريب شکل گرفته و در اين زمينه به تدوين سياست راهبردي دنياي اسلام در زمينه ايجاد اتفاق ميان امت اسلامي بپردازد و با توطئه‌هاي تفرقه افکنانه برخورد از قبيل انتشار کتابها و ايجاد سايت‌ها و غيره مقابله کند. در حال حاضر به نظر نمي‌رسد کسي پيگير چنين سياستي در سياست خارجي کشور باشد.

+ نوشته شده توسط saam در سه شنبه بیستم تیر 1385 و ساعت 15:54 |

دو سال پيش برنارد لوئيس هشدار داد كه اروپا تا پايان همين قرن مسلمان شده و بخشي از غرب عربي يا مغرب خواهد شد.
اين روزها همين هشدار به غرب در كتاب هايي چون «وقتي اروپا خواب بود» و «تهديدهاي درون اروپا» مطرح مي شود. استدلالي كه در پس اين هشدارها وجود دارد، اين است كه اروپاي انعطاف ناپذير نمي تواند شغلي براي مهاجران فراهم كند و نمي تواند با تندروهاي متعصب روبه رو شود. اروپاي سكولار نمي تواند با مذهب روبه رو شود. در بعضي شهرهاي اروپا، مردم بيش از آنكه به كليسا بروند به مسجد مي روند.در جريان جنگ سرد، آمريكا دوستان اروپايي اش را به خاطر دست كم گرفتن تهديد شوروي سرزنش مي كرد و مي گفت كه چرا اروپايي ها به اندازه كافي براي دفاع از خود در برابر اين تهديد، هزينه نمي كنند. اين روزها آمريكا درباره مسلمان شدن اروپا به اين قاره هشدار مي دهد

islam in world

و هفته پيش جورج بوش در وين بود و مي خواست حداكثر تلاش خود را بكند تا روابط ميان واشنگتن با متحدان اروپايي را ترميم كرده و به حالت اول بازگرداند. فهرست اختلافات ميان آمريكا و اروپا همچنان طولاني، اما حاوي موضوعاتي آشناست و گوانتانامو، عراق، ايران و سياست مشترك كشاورزي را شامل مي شود.
اما فهرستي طولاني تر از اين، كار را براي بوش دشوار مي كرد و آن فهرست نظرات مخالف در اروپا درباره همه چيز آمريكاست؛ از كاپيتاليسم گرفته تا مذهب و «جنگ با ترور».
اين نظرات مخالف كه به گفته «سر لوئيس نامير» تاريخ شناس انگليسي، قطعه اي موسيقي است كه افكار و نظرات سياسي در پس زمينه آن همچون اشعار اپرا اجرا مي شوند، اغلب حول محوري خاص همچون گوانتانامو يا توفان كاترينا بروز مي كنند. حرف ها واستدلال هايي همچون اينكه توفان عظيم كاترينا باعث ورشكسته به نظر رسيدن آمريكا شده يا گوانتانامو نمونه واقعي عدالت آمريكايي نيست، ديگر كارساز نيست.شايد بتوان دليل اين شرايط را پديده اي دانست كه آن را «اورابيا» يا اروپاي عربي مي خوانند و در توصيف اروپاي مسلماني به كار مي برند كه درون اروپا در حال شكل گيري است. اين اروپاي مسلمان، به شدت با آمريكا ضديت دارد.
دو سال پيش برنارد لوئيس هشدار داد كه اروپا تا پايان همين قرن مسلمان شده و بخشي از غرب عربي يا مغرب خواهد شد.
اين روزها همين هشدار به غرب در كتاب هايي چون «وقتي اروپا خواب بود» و «تهديدهاي درون اروپا» مطرح مي شود. استدلالي كه در پس اين هشدارها وجود دارد، اين است كه اروپاي انعطاف ناپذير نمي تواند شغلي براي مهاجران فراهم كند و نمي تواند با تندروهاي متعصب روبه رو شود. اروپاي سكولار نمي تواند با مذهب روبه رو شود. در بعضي شهرهاي اروپا، مردم بيش از آنكه به كليسا بروند به مسجد مي روند.در جريان جنگ سرد، آمريكا دوستان اروپايي اش را به خاطر دست كم گرفتن تهديد شوروي سرزنش مي كرد و مي گفت كه چرا اروپايي ها به اندازه كافي براي دفاع از خود در برابر اين تهديد، هزينه نمي كنند. اين روزها آمريكا درباره مسلمان شدن اروپا به اين قاره هشدار مي دهد.
دو اتفاق، زنگ خطر را در اين مورد براي اروپا و آمريكا به صدا درآورد. اولين آن، اواخر سال گذشته روي داد؛ وقتي مسلمانان در چند منطقه حومه و مهاجرنشين فرانسه به اعتراض هايي دست زدند كه خشونت هاي غيرقابل كنترلي را دامن زد. اين نشانه اي جدي بود از ناكامي اروپا در فراهم كردن شرايط مطلوب اقتصادي براي تازه واردهاي اين قاره. اتفاق دوم، اندكي بعد روي داد و چاپ كاريكاتورهاي اهانت آميز به حضرت محمد(ص) در دانمارك، موج اعتراض هاي شديدي را در سراسر جهان موجب شد. بعضي آمريكايي ها اين اتفاق را ناتواني يك قاره سكولار در درك عمق اعتقادات مردم ديگر خواندند و آن را نشانه اي خطرناك از مسلمان شدن اروپا دانستند.
در نقاطي از اروپا مسلمانان به چپ هاي مخالف حكومت نزديك شده اند و حامياني در ميان آنها يافته اند. جنبش توقف جنگ در انگليس كه تجمعات اعتراضي زيادي عليه جنگ عراق سازمان دهي مي كرد طرفداراني، هم از اعضاي اخوان المسلمين و هم سوسياليست هاي سكولار دارد. طارق رمضان از رهبران مسلمان مقيم سوئيس كه در دانشگاه آكسفورد درس خوانده، به دليل رويكرد تلفيقي اش در وفاداري به اسلام و مخالفت با كاپيتاليسم جهاني، طرفداران زيادي در اروپا دارد.
وضعيت مسلمانان در هر يك از كشورهاي اروپايي دچار تناقض آشكار است. حكومت سكولار فرانسه براي مساجد اين كشور به عنوان نمايندگان اسلام در فرانسه، موقعيت و جايگاه ويژه اي قائل است، اما مسلمانان فرانسه بيشتر ترجيح مي دهند در مراسم مذهبي فردي شركت كنند.در آلمان اكثريت قابل توجه مسلمانان اين كشور اصليت ترك دارند. ترك هاي آلمان مي گويند كه از كشور ميزبان رضايت دارند اما تمايلات مذهبي آنها روزبه روز بيشتر مي شود. نظرسنجي ها نشان مي دهد ۸۳درصد از ترك هاي آلمان «خيلي» يا «به شدت» مذهبي هستند و شمار كساني كه معتقدند زنان بايد حجاب داشته باشند روبه افزايش گذاشته است. مقامات مسئول در انگليس مي گويند همه تلاش خود را به كار مي گيرند تا ۲ميليون مسلمان اين كشور در شرايط بهتري زندگي كنند، اما شاخص هاي اقتصادي نشان مي دهد كه مسلمانان در پايين ترين طبقه اقتصادي و اجتماعي انگليس هستند.
در ميان همه اين تناقضات و سردرگمي ها، روند و رويكرد روشني در ميان مسلمانان اروپا به چشم مي خورد و آن، اين است كه اسلام رفته رفته به عنوان نماد هويت، اهميت بيشتري پيدا مي كند. نزديك به يك سوم دانش آموزان فرانسوي مسلمان، مذهب خود را به جاي پاسپورت يا رنگ پوستشان به عنوان وجه تمايز خود مي شناسند. مسلمانان جوان  انگليسي ،اسلام  را خانه حقيقي خود مي دانند نه انگليس يا شهري كه در آن زندگي مي كنند.
دست كم در كوتاه مدت و طي  سال هاي آينده، شانس اينكه اروپايي ها و آمريكايي ها زبان مشتركي درباره وضعيت مسلمانان و خود اسلام بيابند، بسيار كم است. بسياري از اروپايي ها سياست خارجي آمريكا را به ويژه در عراق، باعث تندشدن همشهريان مسلمان خود مي دانند و مي گويند اگر مسلمانان اروپا ضدغربي شده اند، دليل آن اقدامات نادرست دولت بوش است.اما آمريكايي ها عملكرد نادرست رهبران اروپا در فراهم كردن شرايط اقتصادي و اجتماعي مطلوب براي مهمانان مسلمان شان را دليل ضدغربي شدن مسلمانان اروپا مي دانند. آمريكايي ها با اشاره به جمعيت مسلمان كشور خودشان كه بين ۳ تا ۷ميليون نفر تخمين زده مي شود، ادعا مي كنند كه اين مسلمانان هيچ مشكلي با سياست هاي آمريكا ندارند.
واشنگتن، ملي گرايي اروپايي را دليل ضديت مسلمانان اروپا با غرب مي داند و معتقد است آمريكاي مذهبي ميزبان بهتري براي مسلمانان است.اما نظرسنجي هاي اخير در آمريكا اين ادعا را رد مي كند؛ شمار آمريكايي هايي كه نسبت به اسلام ديدگاه منفي دارند افزايش يافته و سازمان هاي مسلمان در آمريكا هر روز گزارش هاي بيشتري درباره تبعيض عليه مسلمانان منتشر مي كنند.
آمريكايي ها همچنين توجه جدي به اصل آزادي بيان و ديگر آزادي هاي فردي را دليل شرايط متفاوت مسلمانان در اين كشور با كشورهاي اروپايي مي دانند. اما در آمريكا بعضي موضوعات، خط قرمزي جدي دارد كه تخطي از آن نابخشودني است. در انگليس اعضاي جنبش حزب التحرير كه از جنبش هاي غيرنظامي اسلامگراست بارها در تلويزيون در رد اصول ليبرال دموكراسي و عدالت سكولار سخن گفته اند. چنين اتفاقي در آمريكا هيچگاه روي نخواهد داد. همچنين در آمريكا هيچ كس نمي تواند درباره برتري قوانين شريعت اسلامي بر قوانين ملي استدلال كند. مسلمانان اروپا بيش از آن كه به دنبال ايدئولوژي باشند در فكر سياست هستند و در اين عرصه فعاليت مي كنند. در بلژيك مسلمانان يك چهارم كرسي هاي دولت محلي بروكسل را در اختيار دارند. در شهرداري هاي انگليس و هلند حتي بعضي چهره هاي تندروي مسلمان مشغول به كار هستند. شعار بعضي مسلماناني كه اخيراً در انتخابات محلي در شرق انگليس با بعضي اقليت هاي ديگر هم پيمان شده بودند اين بود كه، براي دفاع از حق برابري مسلمانان بايد حتي با ديگر اقليت ها در مبارزه با تبعيض  نژادي متحد شد.
اما در سال هاي اخير محور وفاق بعضي از اين گروه هاي مسلمان در اروپا، مخالفت با آمريكا و سياست هاي اين كشور بوده است. در اروپا دو رويكرد در قبال مسلمانان از سوي سياستمداران اين قاره وجود دارد. يكي رويكرد سختگيرانه فرانسوي است كه دانش آموزان و دانشجويان مسلمان را از داشتن حجاب در مدارس و دانشگاه هاي دولتي منع مي كند و ديگري رويكردي همراه با مدارا و با گرايش چند فرهنگي در انگليس و هلند. بحث در باره ورود تركيه با جمعيت ۷۰ ميليوني مسلمان آن به اتحاديه اروپا از محورهاي اصلي اين جريان است كه مي تواند مستقيماً به ايجاد «اروپاي عربي» منجر شود.
همان طور كه گفته شد آمار دقيقي از تعداد مسلمانان اروپا وجود ندارد اما شمار آنها به بالاي ۲۰ ميليون نفر نمي رسد. اين رقم ۴ درصد ساكنان اروپا را شامل مي شود. با ورود تركيه به اتحاديه اروپا اين رقم به ۱۷ درصد افزايش مي يابد. اين همان موضوعي است كه اروپايي ها به شدت با آن مخالفند اما واشنگتن از آن حمايت مي كند.
مسلمانان اروپا يك دست نيستند. مسلمانان انگليس از جنوب آسيا آمده اند و مسلمانان فرانسه مهاجراني از شمال آفريقا هستند. مسلمانان آلمان را هم بيشتر ترك ها تشكيل مي دهند. اما شرايط اجتماعي و اقتصادي و به ويژه اشتغال، پاشنه آشيل اروپا در برابر مسلمانان است. در آمريكا يافتن شغل براي يك تازه وارد آسان است، اما برخورداري از خدمات رفاهي كار دشواري است. در اروپا اين وضعيت برعكس است. بنابر اين رهبران اروپا به جاي پرداختن به موضوع حجاب و منع آن براي مقابله با مسلمانان بايد شرايط اقتصادي و اشتغال آنها را سامان دهند.مسلمانان در اروپا رفته رفته عرصه سياست را در اين قاره تغيير مي دهند و رابطه اروپا را با دنياي خارج متحول مي كنند. ممكن است در اين روند، خود مسلمانان هم تغيير كنند، اما بدون شك تغييري كه ايجاد مي كنند عميق تر است.
اكونوميست ۲۲ ژوئن

جمعيت مسلمانان در اروپا

مار و ارقام مربوط به مسلمانان اروپا را بيشتر نهادهاي آمريكايي منتشر مي كنند تا مراكز اروپايي. آماري كه مركز مطالعات بين المللي و استراتژيك آمريكا منتشر كرده است نشان مي دهد جمعيت مسلمانان ۲۵ كشور عضو اتحاديه اروپا كه اكنون ۱۵ ميليون نفر است تا سال ۲۰۲۵ دو برابر شده و به ۳۰ميليون نفر مي رسد. تركيه كه از نامزدهاي ورود به اتحاديه اروپاست، ۷۰ميليون جمعيت مسلمان دارد. در حال حاضر معلوم نيست اروپا دقيقا چه تعداد مسلمان دارد. در فرانسه كه مقامات سكولار آن هرگز سئوالي مذهبي از شهروندان نمي پرسند، تعداد مسلمانان يا شهرونداني با سابقه مسلماني، تقريبا ۵ميليون يا ۸درصد جمعيت اين كشور است. اين رقم ممكن است تا سال ۲۰۲۰ به ۲۰درصد جمعيت فرانسه برسد. البته بعضي تحليلگران آمريكايي- به ويژه در موسسه بروكينگز- اين تخمين را بزرگنمايي شده مي دانند و مي گويند كه زنان مسلمان، به ويژه در فرانسه كمتر از زنان ديگر اين كشور صاحب فرزند مي شوند.
آلباني
كل جمعيت: ۵/۳ ميليون نفر - جمعيت مسلمان: ۲/۲ ميليون (۷۰ درصد كل جمعيت)
اتريش
كل جمعيت: ۲/۸ ميليون نفر - جمعيت مسلمان: ۳۳۹ هزار نفر (۱/۴ درصد جمعيت)
بلژيك
كل جمعيت: ۳/۱۰ ميليون نفر - جمعيت مسلمان: ۴/۰ ميليون (۴ درصد كل جمعيت)
دانمارك
كل جمعيت: ۴/۵ ميليون نفر - جمعيت مسلمان: ۲۷۰ هزار نفر (۵ درصد)
فرانسه
كل جمعيت: ۳/۶۲ ميليون نفر - جمعيت مسلمان: پنج تا شش ميليون نفر
آلمان
كل جمعيت: ۵/۸۲ ميليون نفر - جمعيت مسلمان: ۳ ميليون نفر(۶/۳ درصد)
صربستان و مونته نگرو
كل جمعيت: ۸/۱۰ (شامل كوزوو) - جمعيت مسلمان: (صربستان و مونته نگرو: ۴۰۵ هزار نفر كوزوو: ۸/۱ ميليون نفر)
ايتاليا
كل جمعيت: ۴/۵۸ ميليون نفر - جمعيت مسلمان: ۸۲۵ هزار نفر (۴/۱ درصد)
هلند
كل جمعيت: ۳/۱۶ ميليون نفر - جمعيت مسلمان: ۹۴۵ هزار نفر (۸/۵ درصد)
اسپانيا
كل جمعيت: ۱/۴۳ ميليون نفر - جمعيت مسلمان: ۱ ميليون نفر (۳/۲ درصد)
سوئد
كل جمعيت: ۹ ميليون نفر - جمعيت مسلمان: ۳۰۰ هزار نفر (۳ درصد)
سوئيس
كل جمعيت: ۴/۷ ميليون نفر - جمعيت مسلمان: ۸۰۰/۳۱۰ نفر (۲/۴ درصد)
تركيه
كل جمعيت: ۷/۶۸ ميليون نفر - جمعيت مسلمان: ۶۸ ميليون (۹۹ درصد)
انگليس
كل جمعيت: ۸/۵۸ ميليون نفر - جمعيت مسلمان: ۶/۱ ميليون (۸/۲ درصد)
(آمار مربوط به تاريخ دسامبر ۲۰۰۵ است)
 
روزنامه همشهري- 13 تير 1385

+ نوشته شده توسط saam در شنبه هفدهم تیر 1385 و ساعت 8:55 |

مقدمه
هنگامى كه پل ترنر Paul) (Turner تهيه كننده معروف استراليايى در طى برنامه‏اى ماهواره‏اى تحت عنوان: نوستر آداموس: مردى كه فردا را پيش‏بينى مى‏كند. خطر روزافزون ايران وانقلاب اسلامى ايران براى غرب و تمدن غربى مطرح كرد و در طى اين برنامه تمام آنچه را كه نوسترآداموس در بيش از 390 سال پيش از آن تاريخ »آگوست 1989م« پيشگوئى كرده بود منتسب به ايران كرد؛ هيچ سياستمدارى حرف وى را چندان جدى نگرفت؛ چرا كه موقعيت ايران در سال 1989، نه تنها به هيچ وجه مناسب نبود؛ بلكه به واسطه جنگ تحميلى و عواقب ناشى از آن و تحريمهاى شديد اقتصادى بسيار شكننده و حساس بود. ليكن پس از به واقعيت پيوستن واقعه يازدهم سپتامبر در آمريكا كه اتفاقاً در فيلم به صراحت به آن اشاره مى‏شود (وقوع دو انفجار مهيب و عظيم در New City) همگان شگفت‏زده و نگران شدند؛ به نحوى كه رئيس‏جمهور نه چندان باهوش آمريكا، پس از وقوع اين حادثه به تبعيت از نوسترآداموس، ايران را هم يكى از »محورهاى شرارت« در جهان معرفى كرد و از اين طريق بر وحشت و ترس عميق هيأت حاكمه آمريكا از ايران (پرشيا) صحّه گذاشت.
در اين مقاله سعى نگارنده بر آن نيست كه بر پيشگوئيهاى نوسترآداموس صحّه بگذارد يا از آن دفاع كند و يا به هر طريق ممكن آن را خزعبلاتى هذيان‏گونه جلوه دهد؛ بلكه حداكثر كوشش نگارنده بر آن است كه ديدگاه غرب و تمدن غربى نسبت به پيشگوئيهاى شگفت‏آور نوسترآداموس را مورد بررسى و مداقه قرار داده و اين پيشگوئيها را كه اغلب درباره ايران يا كشورهاى اسلامى بوده؛ مورد بررسى قرار دهد. البته بايستى در نظر گرفت كه بدون شناخت اين پيشگوى كبير نمى‏توان حساسيتهاى انسان غربى نسبت به انسان شرقى را شناخت؛ چرا كه اغلب سياستمداران و متفكران غربى عميقاً به ستاره‏شناسى، طالع‏بينى و آينده‏نگرى همراه با ادبيات رمزى (Occult) معتقدند و حتى نظريه‏پرداز معروف هاروارد؛ يعنى ساموئل هانتينگتون نيز تئورى برخورد تمدنها The clash of) (civilizations را از نوسترآداموس به عاريت گرفته است. پيشگويى نوسترآداموس درباره واقعه يازدهم سپتامبر و تأثير شگرفى كه بر نگرش و فرهنگ آمريكايى گذاشت مى‏تواند منجر به تحولى اساسى نسبت به ديدگاه غرب درباره انقلاب اسلامى ايران شود، همانكه نبايد به سادگى از كنار آن گذشت.
»... آسمان، در چهل و پنج درجه (مختصات جغرافيايى نيويورك؟!) خواهد سوخت، آتش به شهر جديد (New City)، نزديك مى‏شود.1
جالب‏ترين نكته در مورد پيشگوئيهاى نوسترآداموس آن است كه وى به ندرت نام كشورى را به صراحت و آشكارا ذكر مى‏كند، حال آنكه در مورد ايران (Parsia) به صراحت عنوان مى‏كند كه ايران، جهان را تسخير خواهد كرد. ايران از طريق آناتولى، فرانسه و ايتاليا را فتح خواهد كرد و بالاخره ايران باعث وقوع جنگ جهانى سوم خواهد شد.2 بنابراين، در گام نخست بايستى نوسترآداموس را بيشتر و بهتر بشناسيم و راز و رمز تأثيرگذارى وى بر تمدن غربى را از اين طريق دريابيم.
ميشل دونوسترادام Michel) (De Nostradame كه بيشتر با نام لاتين خود؛ يعنى نوسترآداموس (Nostr Adamus) شناخته شده است؛ در روز چهاردهم دسامبر سال 1503 م. در ناحيه سن رمى فرانسه متولد شد.
خانواده وى از شجره پزشكى يهودى و ايتاليايى الاصل بود. پدر بزرگ وى در شكل‏گيرى و تربيت نوسترآداموس نقش اساسى داشته و آموزه‏هاى اشراقى مكتب كاباليست‏ها را مستقيماً به وى تعليم داده است. نوسترآداموس در سن 22 سالگى از دانشگاه بسيار معتبر آن روزگار فرانسه؛ يعنى مون‏پليه در رشته پزشكى فارغ‏التحصيل شد و براى نجات بيماران از بيمارى مرگ سياه يا طاعون، بلافاصله مشغول به كار شد. شاوينى، پيرو و مفسر معروف نوسترآداموس مى‏نويسد كه وى سه سال تمام بر روى نخستين اشعار وحى‏آميز خود كه از آينده و رويدادهاى آن خبر مى‏آورد كاركرد و در سال 1555م. دفترى را - كه در بر گيرنده بيش از سيصد پيشگويى شعرگونه بود - به پسرش سزار هديه كرد. سپس در سالهاى بعد مجموعه كاملى از شعرواره‏هاى نوسترآداموس در 1000 قطعه؛ يعنى 10 سانتورى كه هر سانتورى مشتمل بر 100 قطعه بود، را منتشر شد. نوسترآداموس بر خلاف شايعات واهى و عبثى كه پيرامون شيطان‏پرستى و خداستيزى به وى نسبت داده‏اند، فردى عميقاً مؤمن و پاى‏بند به مذهب كاتوليك به بود و در نامه‏اى به پسرش صريحاً متذكر مى‏شود كه:
»... و از زمانى كه اراده ذات خداوند متعال بر اين قرار گرفته كه تو فقط در نور طبيعى و در اين نقطه زمين به دنيا بيايى... از آنجايى كه برايم ممكن نيست نوشته‏اى را به صورت رسمى و كامل برايت به ارث بگذارم؛ چون بر اثر بى‏عدالتى و گذشت زمان نابود خواهد شد...؛ چون كه همه چيز تحت اختيار و سلطه قادر متعال و خداوند يكتا قرار دارد.
در واقع او با اين عبارات، صريحاً اشاره به عدم اصالت ادبيات رمزى علم اخترشناسى و طالع‏بينى نموده است و همه اراده‏ها را موكول به خواست و اراده خداوند متعال مى‏نمايد.

بررسى پيشگوئيهاى نوسترآداموس درباره »جهانى شدن انقلاب اسلامى ايران«
»شاهزاده عرب، مريخ، خورشيد، ناهيد، شير، حكومت كليسا را از طريق دريا از پاى در خواهد آورد، از جانب ايران (پرشيا) بيش از يك ميليون پرهيزگار به بيزانس و مصر، به سوى شمال هجوم خواهند آورد.«3
»از كشور عربى خوشبخت (در منطقه غنى و ثروتمند اعراب) شخصى قدرتمند و مسلط بر شريعت [حضرت] محمد(ص) زاده خواهد شد، اسپانيا را به دردسر انداخته و بر گرانادا (غرناطه) مستولى مى‏شود. از طريق دريا بر مردم نيكوزيا ظفر خواهد يافت.«4
»مرد مشرقى از محل استقرار خويش خارج خواهد شد، براى ديدار فرانسه از كوه آپونين خواهد گذشت، از فراز آسمان، از برف‏ها، درياها و كوهها گذر خواهد كرد و همگان را با عصايش مضروب خواهد كرد...«5
ادبيات رمزآلود، واژه‏اى است كه به بهترين نحو مى‏تواند عمق معانى شعرواره‏هاى نوسترآداموس را بيان كند؛ چرا كه طبق نظر اغلب مفسران معروف نوسترآداموس؛ يعنى اريكاچيتهام، گى بوحك و ژان شارل دو فن برون، حداقل وقايع ذيل را مى‏توان بدون هيچ شك و ترديدى از ميان شعرواره‏هاى رمز آلود نوسترآداموس بر شمرد:
آتش‏سوزى بزرگ لندن در سال 1666م. اعدام چارلز اول، روى كارآمدن حكومت مذهبى كرامول در انگلستان، وقوع انقلاب فرانسه، انقلاب روسيه، رويارويى استالين و تروتسكى پس از مرگ لنين، اضمحلال رژيم شوروى، اعدام لويى شانزدهم و مارى آنتوانت، به قدرت رسيدن ناپلئون و انتخاب لقب امپراتور توسط وى، به قدرت رسيدن هيتلر و رژيم نازى، به قدرت رسيدن موسولينى در ايتاليا و ژنرال فرانكو در اسپانيا، ترور كندى، سقوط شاه ايران و وقوع انقلاب اسلامى در ايران، رهبرى امام خمينى(ره) از فرانسه - او دقيقاً عنوان مى‏كند كه رهبر ايران از فرانسه باعث سقوط شاه ايران مى‏شود - ، وقوع حادثه يازدهم سپتامبر و آتشى كه در برجهاى دوقلوى شهر جديد (نيويورك) ايجاد مى‏شود و بسيارى از حوادث تاريخى ديگر از سالهاى 1555 ميلادى به بعد كه حدوداً 450 سال را دربر مى‏گيرد.

دو محاصره،
در گرمايى سوزان، انجام مى‏گيرد.
آن مرد،
از فشار تشنگى،
به خاطر دو فنجان مملو از آب،
كشته مى‏شود.
دژ نظامى، مملو مى‏شود،
و يك آرمانگراى كهنسال [امام خمينى (ره)]
نشانه‏هاى نيرا (سرزمين ايران) را
به اهالى ژنو [سازمان ملل متحد]
نشان خواهد داد.«6
رهبر پاريس،
اسپانياى بزرگ را اشغال مى‏كند،
كشتيهاى جنگى
در برابر مسلمانان [محمدى‏ها] كه از پارتيا [ناحيه‏اى در ايران] و مديا [ناحيه‏اى در ايران] برخاسته‏اند، مى‏ايستند. آن مرد، سيكلاد [اروپا] را تاراج مى‏كند، و آنگاه انتظارى بزرگ در بندر يونان حكمفرما مى‏شود.
در مجموع نوسترآداموس به اين موضوع به صراحت اشاره مى‏كند كه ايران (پارت، نيرا، پرشيا، مديا) با كمك مسلمانان سراسر جهان، از جمله كشورهاى عربى و مخصوصاً سوريه، عربستان سعودى و ليبى حكومت مقتدرى را تشكيل مى‏دهند و پس از جنگى مذهبى كه هسته آن از لبنان شروع مى‏شود و عمدتاً بر عليه اسرائيل است، جهان را به تسخير خود درمى‏آورند و سپس جنگى جهانى و عظيم رخ خواهد داد و جهان نابود خواهد شد.7
در هنگامه دميدن خورشيد،
آتش بزرگ، ديده خواهد شد؛
صدا و روشنايى،
در امتداد شمال، ادامه خواهد يافت.
در ميانه كره خاك،
مرگ و آواى مرگ، شنيده خواهد شد؛
مرگ از درون سلاحها،
آتش و خشكسالى
آنان را به انتظار خواهند نشاند.
در خاتمه، اين سرزمين به واسطه جنگ جهانى سوم نابود و نامسكون خواهد شد.8
سرزمين مسكونى،
از سكنه خالى خواهد شد؛
براى به دست آوردن سرزمينها،
جدال و اختلاف شديدى درمى‏گيرد؛
قلمروها به مردانى سپرده خواهد شد؛
كه از غرور و سربلندى تهى خواهند بود.
سپس، براى برادران بزرگ،
نفاق و مرگ
پيش خواهد آمد.
و از چنين برمى‏آيد كه ايران، جهان را ابتدا از طريق حمله به تركيه (و مقدونيه) به تصرف خود درخواهد آورد:
شب در آسمان، مشعلى رو به خاموشى، ديده خواهد شد. در مركز رن، جنگ و خشكسالى به بار مى‏آيد، كمك خيلى دير مى‏رسد. پرشيا (ايران) حمله آورده و ماگدونيا و در جاى ديگر مى‏گويد: (مقدونيه) را به محاصره درمى‏آورد.9
تو اى فرانسه!
اگر،
از آبهاى ليگوريا گذر كنى؛
خود را،
در ميانه دريا و جزاير،
در محاصره خواهى يافت؛
و پيروان محمد،
در برابر تو خواهند ايستاد.
و همچنين
تو، اى درياى آدرياتيك!
استخوان خران و اسبان را
خواهى جويد.10
و باز مى‏گويد:
آن مرد،
با سلاحها و آتش درخشان،
در نزديكى درياى سياه،
از پرشيا براى تسخير ترابوزان
خواهد آمد.
فاروس و ميتيلن به لرزه در خواهد آمد؛
خورشيد،
درياى آدرياتيك را كه مملو از اجساد اعراب است؛
روشن خواهد كرد.11
و سپس نوسترآداموس، عواقب جنگ اتمى و نابودى تدريجى جهان به واسطه جنگ جهانى سوم را شرح مى‏دهد:
»كسوفى در پيش خواهد بود كه از زمان آفرينش گيتى تا زمان مرگ و مصائب حضرت مسيح و از آن زمان تا به امروز هرگز رخ نداده است و جهان چنين ظلمتى به خود نديده است...«12
كه در اين مورد آيات مربوط به قيامت در سوره قيامت به ذهن انسان تداعى مى‏شود:
فإذا برق البصر و خسف القمر و جمع الشمس و القمر يقول الإنسان يومئذ أين المفرّ.
هنگامى كه بينايى خيره مى‏گردد، و ماه فرو مى‏رود، و خورشيد و ماه گرد هم آيند، آن روز انسان مى‏گويد: به كجا فرار كنم؟
»مرد والامقامى از تبار عرب به زودى پيش خواهد تاخت. از سوى اهالى بيزانس به او خيانت خواهد شد. از شهر قديمى رودس به پيشواز او خواهند آمد، از جانب هانگرى [مجارستان] متحمل آزار بسيار خواهد شد.«13
»در حوالى درياى آدرياتيك بر اثر توفانى عظيم، كشتى غرق مى‏شود و زمين به لرزه درآيد و به سوى آسمان پرتاب مى‏شود و دوباره فرو مى‏افتد؛ در مصر جنبش پيروان محمد افزايش مى‏يابد و پيكى به (آن سوى مرزها) فرستاده مى‏شود تا خبر را اعلان كند.«
»... شهرها آلوده و كثيف گشته، باعث اعتراض و شرمسارى زيادى خواهد شد، و تاريكى و جهل فقط با درخشش نور از بين مى‏رود و با تغييراتى حكومت جهل و ظلمت پايان خواهد يافت...«
رهبرى اصلى مشرق زمين با شورشهاى زيادى روبرو خواهد شد، كه اكثراً از طرف شمالى‏ها و غربى‏هاى مغلوب شده است، كه عده‏اى كشته و برخى مورد آزار قرار گرفته‏اند و بقيه در حال گريزند و فرزندانشان كه از زنان متعددى هستند، زندانى شده‏اند.14
م.پ. ادوارد در كتاب خود در باب پيشگوئيهاى نوسترآداموس نقل مى‏كند كه سانتورى هشتم، قطعه 6 مربوط به وقوع جنگ جهانى سوم است:
»... جنگ و خونريزى براى مرتبه سوم حتمى است؛ آتش به حدى است كه درياها به جوش مى‏آيد و از دولت‏ها فقط دو دولت و از جهان فقط نيمى باقى مى‏ماند...«15
شاهزاده ليبيايى [كه نماينده حكومت ايران است] در غرب به قدرت خواهد رسيد، يك فرانسوى از اعراب به شدت مكدر خواهد شد، دانشمند اديب [ادبا] خود را با اوضاع وفق خواهند داد، زبان عرب بر فرانسه پيشى مى‏گيرد...«16
در نزديكى سوربن جهت حمله به مجارستان
قهرمانى از اهالى برودها [سياه‏پوستان] به آنان هشدار خواهد داد.
رهبر بيزانس، سالون از اسلاوينا،
آنان را به شريعت محمد[(ص)] در خواهد آورد.
همچنين نوسترآداموس در چنين مى‏سرايد كه:
»امپراتورى مقدس به آلمان خواهد آمد؛
پيروان اسماعيل جايگاه بى‏مانع خواهند يافت.
آدمهاى نادان همچنان خواستار كارمانى [شريعت كهنه] هستند. تمامى حمايت كنندگان [محمد»ص«] سراسر گيتى را خواهند پوشاند.«17
بنابراين، نوسترآداموس در اغلب سانتورى‏ها از جمله سانتورى 5 نسبت به فتح جهان به وسيله شريعت حضرت محمد(ص) به غرب و تمدن غربى هشدار مى‏دهد و به جهانيان اعلام مى‏كند كه روزى مسلمانان به رهبرى ايران و تمدن ايرانى بر جهان مسلط خواهند شد كه اين بى‏شك در پيوند با گسترش و جهانى شدن انقلاب اسلامى ايران است.

 


پى‏نوشتها:
1 . سانتورى‏هاى (5/25 ، 10/75 ، 2/29 و 10/31).
2 . (قطعه 5/25).
3 . (قطعه 5/55).
4 . (قطعه 2/29).
5 . (سانتورى 4 / قطعه 59).
6 . (3/63)
7 . (سانتورى 2 / قطعه 91)
8 . (سانتورى 2 / قطعه 95)
9 . سانتورى 2 / قطعه 96
10 . (سانتورى 3 / قطعه 23)
11 . (5/27)
12 . سانتورى 5 / قطعه 47
13 . سانتورى 2 / قطعه 86
14 . نوسترآداموس، نامه به فرزند، ص274
15 . سانتورى 3 / قطعه 27
16 . سانتورى 10 / قطعه 62
17 . سانتورى 10، قطعه 31
 
منبع: ماهنامه موعود شماره 37
 

+ نوشته شده توسط saam در شنبه هفدهم تیر 1385 و ساعت 8:51 |

  خشم    خدا   را    به خود انگيختنـد

                                                     خون    بـنةي    فاطـمه   را   ريختنـد

  شيعه در اين ره به يقين مومن است

                                                     اول  اين  قافله  ‌ها  محسـن   است

 

قلبم زبانه مي كشد! دلم آرزو مي كند...

احساس مي كنم اُنس ديگري با خانه زهرا -سلام‌الله‌عليها- گرفته ام... اينك هر روز در حريم دلم به زيارت قبر فاطمه و محسن مي روم.. درب نيم سوخته را مي بوسم و با ادب وارد مي شوم.. آه فريادهاي ناهنجار عمر و خالد و قنفذ و مغيره را مي شنوم و گوشم را خراش مي دهد. اينان چرا تازيانه به دست دارند؟ اينان چرا هيزم با خود مي آورند؟ آيا اينجا خانه فاطمه است..؟

پس چرا پشت اين درب آتش روشن مي كنند؟

آتش زياد شده است..

 

شهادت فاطمه زهرا

خدا كند كسي در اين خانه نباشد.. ولي چرا .. كسي صدايش از درون..

اي پليد! مواظب باش يك خانم صدايش از پش درب مي آيد....

اين صدا آشنا است... آري صداي فاطمه است....

آه... محسن هم كه همراهش است...

اي قوم! رويتان سياه باد... آتش را خاموش كنيد..

دختر پيامبر است كه فرياد مي‌زند....

مگر علي در خانه نيست كه فاطمه پشت درب آمده..؟

چند نفر به درب لگد مي زنند...

درب سوخته دارد از جايش كنده مي شود...

آنها درب را از بيرون فشار مي دهند... فاطمه هم از درون...

او نمي خواهد آن ديو سيرتان به خانه‌اش هجوم آورند...

ناگهان درب شكسته مي شود و...

پس فاطمه كجاست...؟

اینان که درب خانه را شکستند...

پس چرا دوباره درب را به دیوار فشار می دهند...؟

صداي آه و صدايي.... از پشت درب مي‌آيد...

پسرم... محسنم....

دستم نمي رسد تا كمكت كنم... اي كاش شمشيري داشتم تا....

آنها فهميده‌اند كه فاطمه در پشت درب پناه گرفته...

ولي يكي فرياد مي‌زند به درون برويد... درب را بشكنيد...

مي‌گويند دختر فاطمه در كنار درب است...

مي‌گويد هر كه هست باشد به درون برويد....

رويت سياه باد ...

فرياد بلندي در فضا پيچيد.... فضه .. پسرم... پهلويم...

فاطمه بر زمين افتاد و درب هم كنده شد و آن سوي افتاد...

چه مي بينم.. چرا به ديوار خون پاشيده است...؟

از پهلوي اين خانم به شدت خون مي آيد... اين مرد چرا بالاي سر فاطمه ايستاده؟

غلاف شمشيري در دست دارد... آن را از قنفذ گرفت.... آه...بازويم...

نه مي بينم و نه مي شنوم... چرا مي‌زني... اين خانم مگر چه كرده است؟

پس علي كجاست؟ اي شير خدا... اي شمشير خدا كه با آن انتقام مي‌گيرد...

ناگهان علي از درون بيرون مي‌آيد....

به سوي عُمر مي رود... چشم مهاجمين از ترس در مي‌آيد...

گريبان او را مي‌گيرد و به سختي بر زمينش مي‌كوبد..

مي‌فرمايد: اگر نبود سفارش پيامبر، تو، مي دانستي كه علي كيست و جواب آنكه بي اجازه به خانه‌ي علي وارد شود چيست..؟

همه فرار مي‌كنند... علي به همراه فضه، همسرش را به خانه مي‌برد...

بچه‌ها با ترس به مادر نگاه مي‌كنند....چهره‌ي پدر را تا به حال اينچنين نديده‌اند...

علي با كمك فضه بدن مجروح فاطمه را مرهم مي‌گذارد و گريه مي‌كند...

سينه‌ي زخمي... پهلوي كه شكسته و هنوز خون مي‌آيد... استخوان سينه هم كه شكسته.... بازو هم كبود و سياه است...

و امروز ما به ماتمش نشستيم... او رفت با يك دنيا حرف و يك دنيا ستم...

اي كاش يادگارش، محسن مي‌ماند كه با ديدنش به ياد او مي‌افتاديم...

 

سلام بر آن بانويي كه حقش را به زور گرفتند و پهلويش را شكستند و جنينش را كُشتند... سلام بر آن كسي كه قبرش ناپديد است سلام بر آن كه بهانه‌ي آفرينش بود...

سلام بر  فاطمه و بر  پدرش

سلام بر فاطمه و بر شوهرش

سلام بر فاطمه و فرزندانش...

 

 اين همان طفل است كه روز «سُئِلَت»

                                        عرش را گيرد و گويد به چه جرمي «قُتِلَت»

 


 

مورخان نام كساني را كه بنا به فرمان ابوبكر به خانه فاطمه (س) حمله كردند چنين آورده‌اند:

عمربن خطاب، خالد بن وليد، عبدالرحمن بن عوف،ثابت بن قيس ابن شماس، زيادبن لبيد، و... . [تاريخ طبري-443/2 و ابوبكر جوهري بنا به روايت ابن ابي الحديد، 130/2-134 و 19/2 و ج 17 در جواب قاضي القضاة الثاني]

 

.... عُمَر در اجراي فرمان ابوبكر رو به خانه فاطمه نهاد در حالي كه شعله‌اي از آتش در دست داشت و تصميم داشت كه با آن خانه را آتش بزند. چون فاطمه به پشت درب آمد رو به عمربن خطاب كرد و گفت: اي پسر خطاب! آمده‌اي كه خانه‌ي ما را به آتش بكشي؟ او گفت: آري، مگر اينكه با امت همراه شويد. (يعني با ابوبكر بيعت كنيد) [العقد الفريد- ابن عبدربه- 64/3 و تاريخ ابوالفداء- 156/1]

 

در كتاب الامامة و السياسة آمده كه:

عُمَر آمد و علي و ديگر كساني را كه در خانه‌ي او بودند صدا كرد و گفت بيرون بياييد ولي آنها نپذيرفتند. عُمَر گفت قسم به خدايي كه جانم در دست اوست بيرون مي‌آييد يا خانه را با هر كه در آن هست به آتش مي‌كشم... . به عُمَربن‌خطاب گفتند كه در اين خانه فاطمه (سلام‌الله‌عليها) هست. او گفت باشد! من خانه را به آتش مي‌‌كشم.. [الامامة و السياسة 12/1]

 

امروزه شبهه‌اي انداخته‌اند كه در آن زمان خانهة‌ا درب نداشته است..!! كه عُمَربن‌خطاب بتواند درب خانه‌ي حضرت زهراء را آتش بزند كه اين جمله درست نيست. با توجه به آنچه از كتاب‌هاي معتبر مكتب خلفا نقل شده و بنا به اعترافات خود خلفا از جمله ابوبكر و عمر ، آنها درب خانه را آتش زدند و با زور به خانه‌ي اهلبيت پيامبر وارد شدند... :

1- ابوبكر در بستر مرگ گفت كه:

من بر هيچ چيز دنيا متاثر نيستم مگر به سه كار كه انجام دادم و اي كاش كه آن كارها را انجام نداده بودم... اي كاش هرگز درب خانه‌ي فاطمه را نگشوده بودم هر چند كه براي جنگ و ستيز با من آن را بسته بودند.[ تاريخ طبري52/4 و چاپ اروپا 2140/1- مروج الذهب مسعودي 414/1- الامه و السياسه 18/1- شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد 130/9- تاريخ ابن عساكر ذيل ترجمه ابي بكر و تاريخ الاسلام ذهبي 388/1]

 

يعقوبي در كتابش اين سخن را چنين آورده كه: اي كاش من (درب) خانه فاطمه دختر پيامبر را نگشوده بودم و مردان را به خانه‌ي او نريخته بودم اگر چه درب آن خانه را براي جنگ با من بسته بودند..[تاريخ يعقوبي 115/2]

 

شهرستاني از ابراهيم بن سيار معروف به نظام رييس معتزله مي گويد: عمربن خطاب به هنگام گرفتن بيعت درب را به پهلوي فاطمه زد و او جنيني را كه در رحم خود داشت، سقط كرد... و نيز فرمان داد كه خانه را با كساني كه در آن هستند آتش بزنند در حالي كه به غير از علي و فاطمه و حسنين كسي ديگر  نبود..[ملل و نحل شهرستاني 59/2- ابن ابي الحديد 192/14]

 

مُقاتل بن عطيه در كتاب مشهورش محاوره حول الامامه و الخلافه چاپ دارالبلاغ بيروت آورده: ابوبكر پس از آنكه با زور و تهديد و شمشير از مردم براي خود بيعت گرفت، عُمر و قنفذ و گروهي ديگر را به خانه علي و فاطمه فرستاد و عمر هيزم بر خانه فاطمه جمع كرد و درب خانه را به آتش كشيد و چون فاطمه به پشت درب آمد تا عُمر و يارانش را از آنجا دور كند عُمر درب را بر فاطمه فشار داد به اندازه‌اي كه فاطمه جنين خود را سقط كرد و ميخ درب در سينه‌اش فرو رفت... فاطمه به بستر بيماري افتاد تا درگذشت...[ به نقل از احراقُ بيت فاطمه في الكتب المعتبره عند اهل السنة از شيخ حسين غيب غلامي ص 98 چاپ اول 1417 قمري]

 

هنگامي كه حال حضرت زهرا رو به وخامت گذاشت و بيماريش افزون شد ابوبكر و عمر خواستند كه سابقه‌ي خوبي از خود به جا بگذارند... از علي عليه السلام خواستند كه اجازه دهد تا با حضرت زهرا ديداري داشته باشند... حضرت زهرا ميلي به اين كار نداشتند ولي اميرالمومنين علي، اصرار كرد.... پس آن دو نفر وارد شدند ولي حضرت زهرا رويش را به ديوار كرده و از آنها روي برگرداند... گفتند آمده‌ايم كه با شما حرف بزنيم ... ايشان فرمودند با شما حرفي نمي‌زنم مگر اينكه آنچه مي‌گويم اگر راست بود آن را تصديق كنيد... و آن دو پذيرفتند. ايشان فرمود: آيا به ياد داريد كه پيامبر فرمود: رضاي فاطمه، رضاي خدا است و خداوند به سبب عضب فاطمه، غضب مي‌كند؟ آن دو گفتند آري... پس فرمود خداوندا شاهد باش كه من بر اين دو نفر غضبناكم و از اين دو نفر راضي نيستم...! [بحارالانئار 170/43- الامامه و السياسه اين قتيبه دينوري 14/1- اعلام النساء عمر رضا كحاله 1214/3- شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد 273/16]

منبع: كتاب سقيفه نوشته علامه سيد مرتضي عسكري- چ اول-1382 خورشيدي- انتشارات منير

 

 

امام صادق مي فرمايد: آتش به درب خانه افتاد و قنفذ با دست فشار مي‌داد و مي‌خواست درب را باز كند و عمر با تازيانه بر بازوي فاطمه چنا زد كه مانند بازو بند جايش سياه شد... و چنان با لگد به درب خانه زد كه آن به شكم فاطمه برخورد و در حالي كه محسن را شش ماه باردار بود اين فرزند در معرض سقط قرار گرفت و عمر و قنفذ و خالد به خانه هجوم آوردند... عمر چنان سيلي به صورت فاطمه زد كه پوشش ايشان كنار افتاد و گوشواره‌هاي ايشان را ديدند و ايشان فرياد مي‌زد كه اي پدر! اي پيامبر خدا! سخن دخترت را دروغ انگاشتند و او را زدند و جنينش را كُشتند... .

اميرالمومنين در اينجا از داخل خانه با چشمان سرخ شده و آستين بالا زده برخاست و عبايش را بر روي فاطمه انداخت و ايشان را به سينه چسباند... فرياد زد اي فضه! بيا بانويت را درياب كه فرزندش را با ضرب لگد در معرض سقط قرار دادند... سپس ايشان درب خانه را كه شكسته بودند بر جايش گذاشت و در همان جا بود كه محسن سقط شد و علي فرمود: محسن به جدش ملحق شد و در آنجا به پيامبر شكايت خواهد كرد...[بحارالانوار ج 53 ص 19]

 

عُمر با پا به درب خانه لگد زد چنان كه آن درب از جايش كنده شد و به شكم فاطمه برخورد و جنينش سقط شد و ... عُمر شمشير خالد بن وليد را گرفت و با غلاف آن سه بار بر كتف فاطمه زد آنچنان كه آن را مجروح ساخت و اين زخم بركتف فاطمه بود تا از دنيا برفت..[جنات الخلود ص 19]

 

حضرت زينب مي فرمايد: در هنگام غسل دادن مادرم در پهلويش جاي كبودي ديدم و درباره آن از پدرم پرسش كردم... ايشان فرمود اينها جاي تازيانه‌ها است...[تذكره المصائب- ص 135]

 

اميرالمومنين علي در گفتگويي كه با عمربن خطاب داشت فرمودند:...اي عُمر (در زمان مهدي) همان آتش را خواهم آورد كه بر درب خانه‌ام براي سوزاندن من و فاطمه دختر پيامبر، و دو پسر حسنين و دو دخترم زينب و كلثوم بر افروختي و بعد با همان آتش تو و ابوبكر را به آتش خواهم كشيد...[نهايه الكبري ص 163]

 

اميرالمومنين علي مي فرمايد: من كه علي بن ابيطالب هستم و بنده خدا و برادر پيامبرم باز خواهم گشت (در رجعت) و دشمنانم و كُشندگان پسرم، محسن را دوباره زنده خواهم ساخت و آنان را به عوان قصاص به قتل خواهم رساند..[الزام النواصب]

 

مُفضل از امام صادق -عليه‌السلام- درباره آيه «و إذا المؤؤُدَةُ سُئِلَت بُأَيِّ ذَنبٍ قُتِلَت» (آن هنگام كه درباره‌ي زنده به گور شده بپرسند كه به چه گناهي كُشته شده است) چه مي فرماييد؟ امام فرمودند اي مفضل! به خدا سوگند كه منظور محسن بن علي است . چرا كه مصداق اين آيه ما اهل بيت هستيم و نه هيچ كس ديگري...[بحارالانوار- ج53- ص19]

 

نخستين كسي كه درباره‌اش حكم خواهد شد در قيامت، محسن‌بن علي است پس كُشنده‌اش (عُمر) و بعد قنفذ را مي‌آورند و با شلاقهايي از آتش ميزنند آنچنان كه اگر يك ضربه از آن شلاقها بر درياها زده شود از شرق تا غرب آن به جوش مي‌آيد (از شدت حرارت) و اگر بر كوههاي دنيا زده شود همه‌ي آنها مذاب مي‌شوند... با چنين تازيانه‌اي عُمر و قنفذ را مي‌زنند.[تاويل الايات ص 840]

 

منبع: حضرت محسن- نوشته محمد باقر انصاري- انتشارات عهد- چ اول- 1379 خورشيدي

 

+ نوشته شده توسط saam در پنجشنبه هشتم تیر 1385 و ساعت 12:29 |

حجت‌الاسلام والمسلمين علي کوراني عاملي، از علما و فضلاي حوزه علميه قم، درباره واکنش‌ها به مصاحبه پخش شده وي از شبکه تلويزيوني «الکوثر» صداو‌سيماي جمهوري اسلامي که منجر به حمله اخير تعدادي از تندروان عراقي به کنسولگري‌هاي ايران در کربلا و بصره شد، توضيحاتي ارائه کرد.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، وي که نويسنده کتاب پر شمارگان «عصر ظهـور» است با انتشار يادداشتي در شبکه فرهنگي «هجـر»، نوشت: مصاحبه پخش شده در شبکه تلويزيوني «سحـر» که به شبکه «الکوثـر» تغيير نام داده است، برنامه‌اي بود درباره امام مهدي ـ ارواحنا فداه ـ که سال‌ها از ضبط آن مي‌گذرد که در اين برنامه در ميان اسامي متعددي که بارها مطرح شد از شخصي به نام «الصرخي» ـ مشهور به سيدمحمود الحسني ـ نيز نام برده شد و در ضمن من هم تلفني به تني چند از هواداران آنها پاسخ دادم.

حجت‌الاسلام‌والمسلمين علي کوراني عاملي، درباره ادعاي پيروان الصرخي، مبني بر اين‌که وي در اين برنامه به مرجعيت الصرخي توهين کرده است، افزود: من در اين برنامه، مطلب خاصي نگفته‌ام؛ بلکه تنها به اين نکته اشاره کردم که الصرخي ادعا کرده که «امام مهدي(ارواحنا فداه) به وي امر کرده اند که مرجع تقليد تمامي جهانيان باشد و لذا بر همگان فرض است که از وي اطاعت کنند» در حالي که طرح چنين ادعاي بزرگي ـ طبق روايات وارده ـ نياز به اثبات معجزه دارد.

وي با اشاره به اينکه محور اين برنامه، بررسي ادعاهاي يک فرد مدعي ارتباط با امام مهدي ـ اروحنا فداه ـ به نام «احمد الحسن اليماني» در جنوب عراق و دروغ پردازي‌هاي وي در سايت اينترنتي اش بوده است بوده و نه شخص «الصرخي»، گفت: الصرخي، اين موضوع را دستاويزي قرار داده تا به هوادارانش بقبولاند که اينجانب در برنامه پخش شده از شبکه «الکوثر» صدا و سيما، به وي توهين کرده‌ام.

اين پژوهشگر حوزه علميه قم در ادامه تصريح کرد: موضوع به اين مربوط مي شود که عده اي در عراق قصد دارند به دشمني با ايران دامن بزنند و بهانه آنها نيز شيوه جديد جناب صرخي در اعلام مرجعيت به روش‌هاي آخرالزماني است.

وي ادامه داد: آيا تا کنون سابقه داشته که يک مرجع تقليد، گروه شبه نظامي تشکيل دهد و به وسيله آن هر کسي را که به اعلميت وي اعتراف نکند مورد حمله قرار دهد؟

کوراني عاملي افزوده است: آن عرفان، تکميل نفس و رياضت‌هاي سلوکي که جناب الصرخي از آنها دم مي زند چه نسبتي با اين قبيل رفتارها مي تواند داشته باشد؟

وي همچنين در مورد سرمقاله اخير پايگاه اينترنتي «الصرخي» که تيتر آن «کوراني، دجال مشرقي» است، گفت: من کتابي را که الصرخي درباره دجال نوشته و به جنگلي آشفته و متناقض بيشتر شبيه است خوانده‌ام. «دجال» اصطلاحي است که از سوي جناب «الصرخي» براي هر کس که مخالف عقايد وي باشد به کار مي‌رود و جالب آن است که اين صفت، حتي شامل آن دسته از مراجع تقليدي که حضور در انتخابات عراق را لازم دانستند نيز مي‌شود!

حجت‌الاسلام والمسلمين کوراني عاملي در ادامه با اشاره به اين‌که الصرخي در اين کتاب، تمامي احاديث موجود درباره «دجال» را بدون تحقيق درباره صحت و سقم آنها دربست پذيرفته و به آنها استناد کرده است، گفت: وي در حالي ديگران را دجال مي‌خواند که بنا بر روايات صحيحه، دجال به صورت شخصي است که «پس از ظهور امام مهدي صلوات الله عليه»، سر و کله‌اش پيدا مي‌شود و در اصل، نمادي از کذابان و منحرفاني است که چه در گذشته و چه در حال، از اين دست افراد زياد وجود داشته‌اند و مهم‌ترين صفت وي نيز اين است که مدعي چيزي است که در اندرونش وجود ندارد.
وي مي‌افزايد: الحمدلله اينجانب به رغم اين‌که اجازه‌نامه‌هاي متعددي مبني بر اجتهاد دارم اما هيچ گاه براي خودم ادعاي مرجعيت نکرده‌ام و تنها توصيه کرده‌ام که پس از مرگم آنها را منتشر کنند. الحمدلله هيچ گاه هم ادعا نکرده‌ام که با امام زمان (عليه السلام) ملاقات داشته‌ام و ايشان به من امر فرموده‌اند که مرجع تقليد باشم و يا سفير ايشان شوم و زنان و مردان ساده دل را هم دور خودم جمع نکرده‌ام و به آنها عرفان و سلوک درس نداده‌ام و بالاتر از اين، به حمل دشنه و چماق مجبورشان نکرده‌ام و بالاتر از اين اقناع شان نکرده‌ام که بايد فدايي من شوند!

اين نويسنده و پژوهشگر علوم ديني در ادامه آورده است: برخي از مؤمنيني که شب قدر در بين الحرمين کربلاي معلا مشغول دعا و نماز بوده‌اند، به چشم خود ديده‌اند که هواداران الصرخي با بروشورها و پارچه نوشته‌هاي شان به اسم «الاعلم» وارد حرم امام حسين(ع) شده‌اند که در اين هنگام يکي از خدام حرم امام حسين(ع) خطاب به آنها گفته است: «آرامش حرم را حفظ کنيد زيرا امشب، شب قدر است و مردم مشغول دعا و عبادت هستند» اما ناگهان يکي از اين هواداران الصرخي با دشنه‌اي بزرگ به جان اين خادم حرم افتاده و در برابر چشم مردم آن قدر به وي ضربه وارد کرده که کشته شده است. حال، پيروان جناب آقاي اعلم و استاد سلوک و عرفان و زمينه‌سازي براي امام مهدي ـ روحي فداه ـ بفرمايند حکم قاتل چيست؟

وي اظهارات خود را با اين دعا به پايان برده است که «خداوندا ما را ثابت قدم بدار و از دلبستگي به کسب دنيويات بي ارزش و تبديل شدن به ابزاري براي وظيفه تراشي براي دين در قبال سياست باز دار».

شايان ذکر است، حجت‌الاسلام‌والمسلمين علي کوراني عاملي، از علماي شيعه لبنان است که پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران به رهبري امام خميني(س) به شهر قم، نقل مکان کرد و در اين شهر کتابي با عنوان عصر ظهور تأليف کرد که به زبان‌هاي مختلف و در کشورهاي متعددي منتشر شده و به يكي از پرشمارگان‌ترين کتاب‌ها طي دهه‌هاي اخير درباره آخرالزمان و دوران منتهي به ظهور امام مهدي(عجل الله فرجه الشريف) تبديل شده است.

گفتني است، در هفته‌هاي اخير، بيش از صد تن از هواداران سيد محمود الحسني الصرخي، با ادعاي اينکه کوراني در مصاحبه خود با شبکه «الکوثر» صدا و سيماي جمهوري اسلامي، به الصرخي توهين کرده است به کنسول گري‌هاي ايران در کربلاي معلا و بصره حمله کرده و سالن پذيرش، خودروي کنسول گري و دکه نگهباني آن را به آتش کشيده و با پايين کشيدن پرچم ايران، پرچم اختراع شده کشور عراق را که به دست الصرخي طراحي شده، بر بام ساختمان کنسول گري ايران برافراشتند!

تعدادي از هوادران اين طلبه عراقي نيز مدعي شده اند که مأمورند هر ايراني را که در عراق يافتند، به قتل برسانند.

سال گذشته تعدادي از هواداران الصرخي، با اين بهانه که وي همان سيد حسني موعود است، با اغتشاش در مراسم نمازجمعه قم، خواستار پيوستن شيعيان ايران به جمع هواداران وي شدند.

منبع:بازتاب

+ نوشته شده توسط saam در یکشنبه چهارم تیر 1385 و ساعت 14:43 |
Who links to my website? 300 the movie