احقاق حقوق از دست رفته شيعيان در منطقه و جهان، نخستين آزمون براي ادعاي آمريکا در ترويج دمکراسي در منطقه است.
قرنهاست که حقوق جمعيت بيش از يکصدوپنجاه ميليوني شيعيان در جهآن، به ويژه در کشورهاي خاورميانه نقض شده است که بخشي از آن به خاطر سياستهاي استعماري کشورهاي قدرتمند و بخشي ديگر نيز ناشي از سياستهاي حاکمان متعصب بوده است... .
نضج گرفتن جريانات شيعه در جهان، همواره با رانده شدن استثمار و استحمار و مقابله با ظلم و ستم همراه بوده است که اين امر، يکي از علل و انگيزههاي قدرتهاي بزرگ در سرکوب قيامهاي شيعي در جهان بوده است که بخشي از آن، مستقيما از سوي قدرتهاي استعمارگر و بخشي ديگر توسط فرقههاي ارتجاعي و حاکمان متعصب صورت گرفته است که برآيند اين برخورد، تضييع حقوق شيعيان در چند قرن گذشته را در پي داشته است. ايجاد فرقههاي ضدشيعي و سرکوب حقوق شيعيان در جهان با هدف عمده نگراني از قدرتمند شدن اين بخش از اسلام صورت گرفت، اما اکنون اوضاع جهان به سمت و سويي پيش ميرود که ديگر نميتوان اين بخش از اسلام را ناديده گرفت.
از اين رو، حاکمان کشورهاي منطقه، به ويژه عربزبان نيز بدانند که دامن زدن به اختلافات مذهبي و فرقهاي در کشورشان، شايد در کوتاهمدت، بتواند آرامش نسبي به همراه بياورد، اما در درازمدت نتيجه معکوس خواهد داد. از اين رو، رفع تبعيض از اقليت شيعه در کشورهاي منطقه در امور مذهبي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي، ميتواند، موجب دلگرمي شيعيان و مشارکت آنان در امور کشور و حتي حل بسياري از مشکلات منطقه شود.
جنگ لبنان و مقاومت حزبالله در برابر اسرائيل، نمونهاي از اين همکاري سازنده بود و نشان داد که در سايه تفاهم و مشارکت شيعه و سني ميتوان مشکلات بزرگتري از جهان اسلام را با اتحاد حل کرد و تشديد اختلافات مذهبي و فرقهاي، نتيجهاي جز تسلط بيش از پيش قدرتهاي بزرگ بر مسلمانان و تضعيف آنان در پي نخواهد داشت و هماکنون موضوع فلسطين و لبنان، فرصتي براي بازسازي اتحاد ميان مسلمانان خواهد بود که بايد غنيمت شمرده شود.
آمار جمعيتي شيعيان در کشورهاي منطقه، بدون احتساب جمعيت شيعه ايران، بيانگر بخشي از پتانسيل و قدرت انکارناپذير شيعيان در منطقه است که در صورت برخورد منطقي با آن ميتواند در ايجاد ثبات سياسي، امنيتي و اقتصادي مورد توجه قرار گيرد. منطقه خاورميانه با آمار جمعيتي شيعيآن در
عراق بيش از 65 درصد
آذربايجان 75درصد
بحرين 75 درصد
لبنان بيش از 45 درصد
کويت 30 درصد
پاکستان بيش از 20 درصد
افغانستان بيش از 19 درصد
قطر بيش از 16 درصد
عربستان بيش از 10 درصد
امارات متحده عربي بيش از 6 درصد و
هند که بيش از 1 درصد جمعيت آن، معادل يازده ميليون شيعه است كه ميتواند، مورد تعمق و بررسي علمي قرار گيرد که اين پتانسيل قطعا آنکارشدني نخواهد بود و هر گروه يا کشوري که با اين نيروي عظيم پيوند همکاري داشته باشد، ميتواند از پتانسيل آن بهرهمند شود.
از سوي ديگر، هماكنون مشکل آمريکا اين است که هنوز با ديدگاه قديمي حاکميت سنيها در منطقه به مشکلات مينگرد. حضور مقتدي صدر در عراق و سيدحسن نصرالله در لبنان با پشتوانه عظيم مردمي، چيزي نيست که آمريکا بتواند در سرکوب آن موفق شود. از اين رو، باز کردن هر گونه افق جديد مناقشه و درگيري با اين دو گروه براي آمريکا، پيامدهاي منفي در پي خواهد داشت، زيرا آنا ن از نسل حسين(ع) هستند و از آموزههاي او بهره گرفتهاند که نمونه آن را در درگيري حزبالله با اسرائيل ديديد.
از اين رو، آمريکا و انگليس نيز بايد به اين درک سياسي برسند که با قدرت گرفتن ايران در منطقه و به قدرت رسيدن اکثريت شيعي در عراق و همچنين رشد روزافزون محبوبيت حزبالله در ميان ملتهاي عرب منطقه و قدرتنمايي شيعيان در برخي از کشورهاي عرب منطقه، ديگر نميتوان قدرت و حقوق شيعيان را ناديده گرفت و از اين پس، شيعيان، يکي از پارامترهاي مهم در تعيين معادلات سياسي و امنيتي منطقه خواهند بود.
از سوي ديگر، تقويت گروههاي افراطي سني ضد شيعه نيز براي آمريکا و انگليس، شمشير دو دمي خواهد بود که آنان نيز از رشد آن متضرر خواهند شد، همانگونه که آمريکا در دو دهه گذشته با هدف مقابله با ايران، طالبان را تقويت کرد که برآيند آن، ظهور القاعده براي آمريکا بود.
البته هماكنون چند مسئله نيز ميتواند رشد قدرت شيعه را به چالش بکشاند؛ نخست تقويت تمايلات مليگرايي و دوم، واکنش سنيها به تجديد حيات و قدرت گرفتن شيعيان در منطقه و در پايان، حربههاي ديرينه انگليسيها که ميگويند، تفرقه بينداز حکومت کن.
اينها عواملي هستند که ميتوانند، اين حر کت را کند يا تحتتأثير قرار دهند.
منبع: بازتاب
+ نوشته شده توسط saam در دوشنبه سی ام مرداد 1385 و ساعت
8:51 |