تبليغاتX
بارجلون
 ‌آيت‌الله خامنه‌ای مطرح شدن هلال شيعی را در تبليغات رسانه‌های امريكايی – صهيونيستی، تلاشی برای ترساندن ملت‌ها و دولت‌های اهل تسنن از قدرت گرفتن شيعيان ارزيابی كردند و افزودند: دشمنان امت اسلامی در طرف مقابل، سعی می‌كنند ما را نيز در معرض تهديد همسايگان جلوه دهند تا سياست ايجاد اختلاف و دو دستگی در امت اسلامی را به پيش ببرند.
 حضرت آيت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب در اجتماع عظيم مردم مومن و روزه دار تهران درنماز جمعه، با تبيين طرح‌ها و سياست‌های امريكا و صهيونيزم برای تغيير واقعيات منطقه و رو در رو قرار دادن مردم در كشورهايی مانند فلسطين و عراق تأكيد كردند: روز جهانی قدس، روز فرياد و مقاومت امت اسلامی در مقابل اين سياست‌های تفرقه انگيز است.

حضرت آيت‌الله خامنه‌ای در خطبه دوم نماز، روز جهانی قدس را روز پايداری ملت‌های مسلمان و اعلام مخالفت امت اسلامی با ظلم و بی عدالتی صهيونيست‌ها و حاميانشان خواندند و افزودند: مسلمانان در همه مناطق عالم اين روز را گرامی می‌دارند و ملت عزيز ايران نيز به فضل خداوند مثل هر سال، اين روز را گرامی خواهد داشت.

ايشان شادمانی و مسرت امت اسلامی را از پيروزی مقاومت لبنان، نشانه سهيم بودن همه ملت‌های مسلمان در اين پيروزی تاريخی دانستند و افزودند: هيچ كس ترديدی ندارد كه علاوه بر رژيم جعلی اسرائيل، امريكا و وابستگان منطقه‌ای آن نيز در اين جنگ ضربه سنگينی متحمل شدند.

رهبر انقلاب اسلامی عبرت و درس بزرگ پيروزی حزب‌الله و ملت لبنان را، باور عميق ملت‌های مسلمان به اين سنت و راز الهی دانستند كه تنها راه پيروزی در مقابل دشمنان مقاومت است، به شرط اينكه ملت‌ها از خطرها و پيامدهای مقاومت نهراسند.

جنگ اخير لبنان را تغيير دهنده اوضاع منطقه

حضرت آيت‌الله خامنه‌ای، جنگ اخير لبنان را تغيير دهنده اوضاع منطقه خواندند و افزودند: آثار اين تغيير عميق ممكن است در بلند مدت ظاهر شود اما كسی شك ندارد كه صفحه حوادث منطقه، ورق خورده است.

رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به طرح‌های امريكا و صهيونيست‌ها برای جبران نتايج سنگين ناكامی درحمله به لبنان افزودند: پنجاه سال است كه غرب تلاش می‌كند رژيم مجعول صهيونيستی را با تكيه بر ارتشی مجهز، سرپا نگه دارد اما اين ارتش در حمله به لبنان در مقابل يك گروه غيرنظامی و دارای امكانات محدود، پا در گل ماند و اين شكست، ضربه بسيار سنگينی بر روحيات اسرائيلی‌ها و حاميانشان وارد كرد و به همين علت صهيونيست‌ها و امريكايی‌ها اكنون در تلاشند اين بی‌آبرويی را با اجرای طرح‌های خصمانه در كشورهای منطقه جبران كنند.

ايشان جلوگيری از قوی‌تر شدن حزب‌الله لبنان را در عرصه‌های مختلف، از جمله طرح‌های امريكا و اسرائيل برای جبران شكست اخير برشمردند و افزودند: آنها همچنين درصددند نيروهای اعزامی سازمان ملل متحد را كه برای حمايت از مردم لبنان در مقابل بيگانگان به اين كشور آمده اند در مقابل حزب‌الله و ملت لبنان قرار دهند البته مردم لبنان با هر دين و عقيده و نيز شخصيت‌های شيعی، سنی و مسيحی اين كشور حزب‌الله را افتخار لبنان می‌دانند و اجازه نمی‌دهند اين نقشه‌ها تحقق يابد اما به هر حال همه بايد مراقب باشند.

افزايش فشار برای سرنگون كردن دولت حماس در فلسطين

رهبر انقلاب اسلامی افزايش فشار برای سرنگون كردن دولت حماس در فلسطين و كشتار روزانه مردم فلسطين را يكی ديگر از طرح‌های امريكايی – صهيونيستی برای جبران شكست لبنان خواندند و هشدار دادند صهيونيست‌ها و حاميانشان درصددند واقعيات فلسطين يعنی صف آرايی مردم در مقابل اشغالگران رابه صف آرايی فلسطينی‌ها در مقابل فلسطينی‌ها تبديل كنند كه همه ملتهای اسلامی بايد در اين زمينه كاملاً هوشيار باشند.

حضرت آيت‌الله خامنه‌ای وحدت را مهمترين نياز امروز جهان اسلام برشمردند و خاطرنشان كردند: در عراق نيز همان سياست رو در رو قرار دادن مردم پيگيری می‌شود و دشمنان اسلام بويژه پس از شكست در لبنان تلاش می‌كنند طرح مردم در مقابل مردم را با حمايت از تروريست‌ها و ايجاد اختلاف ميان شيعه و سنی اجرا كنند و با بدبين كردن گروه‌های مختلف مردم، واقعيت كنونی عراق يعنی مردم در مقابل اشغالگران را به رويارويی مردم با مردم تبديل نمايند.

انگليسی‌ها متخصص سياست ايجاد تفرقه

ايشان انگليسی‌ها را متخصص سياست ايجاد تفرقه دانستند و افزودند: انگليسی‌ها اين سياست را به امريكايی‌ها نيز ياد داده‌اند اما واقعيت آن است كه مردم عراق اعم از شيعه و سنی در طول تاريخ اين كشور با هم زندگی كرده‌اند و اكنون نيز با اتحاد و همدلی به مخالفت با اشغالگران ادامه می‌دهند.

ايشان مطرح شدن هلال شيعی را در تبليغات رسانه‌های امريكايی – صهيونيستی، تلاشی برای ترساندن ملت‌ها و دولت‌های اهل تسنن از قدرت گرفتن شيعيان ارزيابی كردند و افزودند: دشمنان امت اسلامی در طرف مقابل، سعی می‌كنند ما را نيز درمعرض تهديد همسايگان جلوه دهند تا سياست ايجاد اختلاف و دو دستگی در امت اسلامی را به پيش ببرند.

حضرت آيت‌الله خامنه‌ای با تأكيد بر ضرورت هوشياری و بيداری همه ملت‌های مسلمان افزودند: اگر امت اسلامی در پی استمرار پيروزی‌های چند سال اخير در منطقه است بايد در مقابل ترفندها و طرح‌های دشمنان كاملا مراقب باشد همچنانكه مردم و مسئولان ايران هم ضمن رسيدگی كامل به اوضاع داخلی، در عرصه خارجی نيز همه تلاش خود را به كار می‌گيرند تا اين سياست‌های خصمانه دشمنان اسلام به نتيجه نرسد.

فرمایشات حضرت آيت‌الله خامنه‌ای در خطبه نخست نماز جمعه این هفته تهران

حضرت آيت‌الله خامنه‌ای در خطبه نخست نماز جمعه ضمن توصيه به ذكر و ياد خدا و رعايت تقوا و بهره گيری از آثار و بركات ماه مبارك رمضان برای نزديكی به پروردگار و پرهيزگاری بيشتر، از اين ماه عظيم به عنوان فرصتی ارزشمند برای دعا و ارتباط با خدا ياد كردند و افزودند: مهمترين نتيجه و اثر دعا، تقويت روح عبوديت و احساس بندگی در مقابل خداوند متعال است.

ايشان نقطه مقابل عبوديت و بندگی در برابر پروردگار را احساس منيت و خودخواهی و خودبينی دانستند و تأكيد كردند: دعا موجب سركوب روحيه خودخواهی و خودبينی، چه در مقابل پروردگار و چه در مقابل انسان‌های ديگر و يا طبيعت خواهد شد و در نتيجه، جهان هستی و محيط زندگی انسان‌ها از طغيان و همچنين تجاوز به طبيعت محفوظ می‌ماند.

رهبر انقلاب اسلامی، ضمن توصيه همه مردم بويژه جوانان به استفاده بيش از پيش از بركات و آثار روحی و معنوی دعا از جمله دعاهای نقل شده از معصومين عليهم السلام، خاطرنشان كردند: خداوند متعال در اجابت دعا هيچ قيد و شرطی ندارد اما برخی اوقات اعمال انسان‌ها مانع از اجابت دعا می‌شود كه اين مسئله نيز از معارف دعاست.

ايشان همچنين درخصوص شخصيت حضرت اميرالمومنين علی عليه السلام، آن حضرت را انسان و مسلمان كامل، و الگويی برای همه افراد بشر توصيف و تأكيد كردند: حضرت علی عليه السلام تربيت يافته در دامن پيامبر اسلام (ص) بود و در تمام دوران زندگی خود، نزديك ترين فرد به پيامبر به شمار می‌رفت و در سخت‌ترين موقعيت‌ها نيز همواره برای حمايت از اسلام و پيامبر اسلام پيشقدم بود.

حضرت آيت‌الله خامنه‌ای دروان حكومت كوتاه مدت حضرت علی (ع) را معجزه مديريت، حكومتی بی‌بديل در طول تاريخ بشر و حكومت عدل مطلق، شجاعت مطلق و در عين حال همراه با مظلوميت مطلق خواندند و تصريح كردند: حضرت علی عليه السلام مظهر عدالت، شجاعت، تدبير، انصاف، رعايت حقوق انسان و مظهر عبوديت در مقابل پروردگار بود.

منبع: موعود

+ نوشته شده توسط saam در جمعه بیست و هشتم مهر 1385 و ساعت 14:5 |
از آن جا كه در دو دهه‏ى گذشته با قلم فرسايى برخى افراد بى‏اطلاع از تاريخ، داستان جزيره خضرا منتشر شده و به علاوه، در تكلفى ناشيانه، آن را بر مثلث‏برمودا تطبيق كرده‏اند، لازم شد در اطراف اين واقعه، كنكاش بيشترى صورت گيرد تا اذهان ارادتمندان به حضرت ولى عصر (عج) از اين گونه خطاها پيراسته شود . (1)
مباحثى كه در اين بررسى بدان پرداخته خواهد شد، عبارتند از:خلاصه‏ى داستان جزيره‏ى خضرا،داستان اول،بررسى داستان اول از نظر سند،بررسى داستان اول از نظر متن،بررسى داستان اول از نظر تاريخى،خلاصه‏ى مباحث،داستان دوم،بررسى داستان از نظر سند،بررسى داستان از نظر متن،بررسى داستان از نظر تاريخى،ارتباط دو داستان ،نتيجه و خلاصه‏ى مباحث.
«جزيره‏ى خضراء» از جمله داستان‏هايى است كه تحت تاثير حوادث زمان خود شكل گرفته و پس از مقدارى تحريف و تطبيق بى‏جا در مورد آن ، در برخى مجامع روايى شيعه نفوذ كرده است.

تاريخ جهان اسلام و عقايد و افكارى كه در بستر آن ظهور و بروز كرده، اقيانوسى متلاطم و بى‏كران و عرصه‏اى بسيار گسترده است . حركت در امواج متلاطم و بعضا ظلمانى اين اقيانوس، نيازمند وسيله‏اى مطمئن و راهنمايى درياديده است . در غير اين صورت، در شب تاريك دريا و امواج سهمگين آن، نمى‏توان راهى به ساحل نجات يافت .
عقايد، اخبار و احاديثى كه در بستر اين فرهنگ نيازمند بررسى و نقد هستند، كم نيستند . فقهاى اسلام از عصر غيبت تاكنون سعى بر حراست اخبار و احاديث از نفوذ خطاها، تحريف‏ها و انحرافات داشته‏اند . اگر زحمات آن بزرگواران نبود، سرنوشت اسلام و تشيع دستخوش مخاطرات عظيم فكرى مى‏گشت و راه كشف حقيقت‏بر همگان مسدود مى‏شد .
از آن جا كه در دو دهه‏ى گذشته با قلم فرسايى برخى افراد بى‏اطلاع از تاريخ، داستان جزيره خضرا منتشر شده و به علاوه، در تكلفى ناشيانه، آن را بر مثلث‏برمودا تطبيق كرده‏اند، لازم شد در اطراف اين واقعه، كنكاش بيشترى صورت گيرد تا اذهان ارادتمندان به حضرت ولى عصر (عج) از اين گونه خطاها پيراسته شود . (1)
مباحثى كه در اين بررسى بدان پرداخته خواهد شد، عبارتند از:خلاصه‏ى داستان جزيره‏ى خضرا،داستان اول،بررسى داستان اول از نظر سند،بررسى داستان اول از نظر متن،بررسى داستان اول از نظر تاريخى،خلاصه‏ى مباحث،داستان دوم،بررسى داستان از نظر سند،بررسى داستان از نظر متن،بررسى داستان از نظر تاريخى،ارتباط دو داستان ،نتيجه و خلاصه‏ى مباحث.

واما خلاصه‏ى داستان بدين شرح است:

مرحوم علامه مجلسى‏قدس سره در بحارالانوار (ج 52، ص 159) مى‏نويسند:

رساله‏اى يافتم مشهور به داستان جزيره‏ى خضراء . . . و چون آن را در كتاب‏هاى روايى نديدم، عين آن را در فصل جداگانه‏اى آوردم .
يابنده‏ى آن متن مى‏گويد: در آن متن چنين آمده است:
من (فضل بن يحيى كوفى) در سال 699 ه . ق . در كربلا از دو نفر، داستانى شنيدم . آن ها داستان را، از زين الدين على بن فاضل مازندرانى، نقل مى‏كردند . داستان مربوط به جزيره‏ى خضرا در درياى سفيد بود . مشتاق شدم داستان را از خود على بن فاضل بشنوم . به همين دليل به حله رفتم و در خانه‏ى سيد فخرالدين، با على بن فاضل ملاقات كردم و اصل داستان را جويا شدم .

او، داستان را در حضور عده‏اى از دانشمندان حله و نواحى آن چنين بازگو كرد: سال‏ها در دمشق نزد شيخ عبدالرحيم حنفى و شيخ زين الدين على مغربى اندلسى تحصيل مى‏كردم . روزى شيخ مغربى عزم سفر به مصر كرد . من و عده‏اى از شاگردان با او همراه شديم . به قاهره رسيديم . استاد مدتى در الازهر به تدريس پرداخت، تا اين‏كه نامه‏اى از اندلس آمد كه خبر از بيمارى پدر استاد مى‏داد . استاد عزم اندلس كرد . من و برخى از شاگردان با او همراه شديم .

به اولين قريه اندلس كه رسيديم، من بيمار شدم . به ناچار، استاد مرا به خطيب آن قريه سپرد و خود به سفر ادامه داد .

سه روز بيمار بودم، پس از آن، روزى در اطراف ده قدم مى‏زدم كه كاروانى از طرف كوه‏هاى ساحل درياى غربى وارد شدند و با خود پشم و روغن و كالاهاى ديگر داشتند . پرسيدم: از كجا مى‏آيند؟ گفتند: از دهى از سرزمين بربرها مى‏آيند كه نزديك جزاير رافضيان است .

هنگامى كه نام رافضيان را شنيدم، مشتاق زيارت آنان شدم . تا محل آنان، 25 روز راه بود كه دو روز بى‏آب و آبادى و بقيه آباد بودند، حركت كردم و به سرزمين آباد رسيدم . به جزيره‏اى رسيدم با ديوارهاى بلند و برج‏هاى مستحكم كه بر ساحل دريا قرار داشت . مردم آن جزيره، شيعه بودند و اذان و نماز آن‏ها بر هيات شيعيان بود .

آنان از من پذيرايى كردند . پرسيدم: غذاى شما از كجا تامين مى‏شود؟ گفتند: از جزيره‏ى خضراء در درياى سفيد كه جزاير فرزندان امام زمان (عج) است كه سالى دو مرتبه، براى ما غذا مى‏آورند .

منتظر شدم تا كاروان كشتى‏ها از جزيره‏ى خضراء رسيد . فرمانده‏ى آن، پيرمردى بود كه مرا مى‏شناخت و اسم من و پدرم را نيز مى‏دانست . او مرا با خود به جزيره‏ى خضراء برد .

شانزده روز كه گذشت، آب سفيدى در اطراف كشتى ديدم و علت آن را پرسيدم . شيخ گفت: اين درياى سفيد است و آن جزيره‏ى خضراء . اين آب‏هاى سفيد، اطراف جزيره را گرفته است و هرگاه كشتى دشمنان ما وارد آن شود، غرق مى‏گردد . وارد جزيره شديم . شهر داراى قلعه‏ها و برج‏هاى زياد و هفت‏حصار بود . خانه‏هاى آن از سنگ مرمر روشن بود . . . .

در مسجد جزيره با سيد شمس الدين محمد كه عالم آن جزيره بود، ملاقات كردم . او مرا در مسجد جاى داد . آنان نماز جمعه مى‏خواندند (واجب مى‏دانستند .) از سيد شمس الدين پرسيدم: آيا امام حاضر است؟ گفت: نه، ولى من نايب خاص او هستم . به او گفتم: امام را ديده‏اى؟ گفت: نه، ولى پدرم، صداى او را شنيده و جدم، او را ديده است .

سيد مرا به اطراف برد . در آن‏جا كوهى مرتفع بود كه قبه‏اى در آن وجود داشت و دو خادم در آن‏جا بودند . سيد گفت: من هر صبح جمعه آن‏جا مى‏روم و امام زمان را زيارت مى‏كنم و در آن‏جا ورقه‏اى مى‏يابم كه مسايل مورد نياز درآن نوشته شده است .

من نيز به آن كوه رفتم و خادمان قبه از من پذيرايى كردند . . . در مورد ديدن امام زمان (عج) از آنان پرسيدم، گفتند: غير ممكن است .

درباره‏ى سيد شمس الدين از شيخ محمد (كه با او به خضراء آمدم) پرسيدم . گفت: او از فرزندان فرزندان امام است و بين او و امام، پنج واسطه است .

با سيد شمس الدين، گفت وگوى بسيار كردم و قرآن را نزد او خواندم . از او درباره‏ى ارتباط آيات و اين‏كه برخى آيات، با قبل بى ارتباط هستند، پرسيدم . پاسخ داد: . . . . مسلمانان پس از رسول خدا و به دستور خلفا، قرآن را جمع‏آورى كردند . از همين رو، آياتى كه در قدح و مذمت‏خلفا بود، از آن ساقط كردند . از همين جهت، آيات را نامربوط مى‏بينى، ولى قرآن على عليه السلام كه نزد صاحب الامر (عج) است، از هر نقصى مبراست و همه چيز در آن آمده است .

در جمعه‏ى دومى كه در آن جا بودم، پس از نماز، سر و صداى بسيار زيادى از بيرون مسجد شنيده شد . پرسيدم: اين صداها چيست؟ سيد پاسخ داد: فرماندهان ارتش ما هر دو جمعه‏ى ميانى ماه سوار مى‏شوند و منتظر فرج هستند . پس از اين‏كه آنان را در بيرون مسجد ديدم، سيد گفت: آيا آنان را شمارش كردى؟ گفتم: نه . گفت: آنان سيصد نفرند و سيزده نفر باقى مانده‏اند .

از سيد پرسيدم: علماى ما احاديثى نقل مى‏كنند كه هر كس پس از غيبت ادعا كند مرا ديده است، دروغ مى‏گويد . حال چگونه است كه برخى از شما، او را مى‏بينيد؟

سيد گفت: درست مى‏گويى، ولى اين حديث مربوط به زمانى است كه دشمنان آن حضرت و فرعون‏هاى بنى العباس فراوان بودند، اما اكنون كه اين چنين نيست و سرزمين ما از آنان دور است، ديدار آن حضرت ممكن است .

سيد شمس الدين ادعا كرد كه: تو نيز امام زمان (عج) را دو مرتبه ديده‏اى، ولى نشناخته‏اى . هم‏چنين گفت كه آن حضرت، خمس را بر شيعيان خود مباح كرده است و آن حضرت هر سال حج مى‏گذارد و پدرانش را در مدينه، عراق و طوس زيارت مى‏كند .

اين خلاصه‏اى از داستان بود . البته كسانى كه خواهان اطلاع دقيق‏ترى هستند، مى‏توانند داستان را در بحارالانوار يا منابع ديگر مطالعه كنند .



>بررسى داستان از نظر سند<

از مهم‏ترين موضوعات در بررسى سند يك خبر، منابعى است كه آن خبر را ذكر كرده‏اند . بديهى است هر قدر، منابع يك خبر به عصر صدور و حدوث آن نزديك‏تر باشد، آن خبر اعتبار بيشترى خواهد داشت . در مورد داستان جزيره‏ى خضراء چنان‏كه در اصل داستان آمده، راوى خبر آن را در سال 699 ه . ق . از على بن فاضل در شهر حله شنيده است .

در آن زمان، «حله‏» شهرى آباد بين بغداد و كوفه بوده و چون كوفه و نجف در آن زمان، مركز حوزه‏ى علمى شيعه بوده، طبيعتا خبرها، به ويژه خبرهاى مهمى كه به مسايل عقيدتى و كلامى و فقهى شيعه مربوط مى‏شده است، بااهميت تلقى مى‏شده و در آثار و نوشته‏هاى آنان منعكس مى‏گشته است . ولى على رغم اشتمال اين داستان بر مطالب مهم و مطرح شدن آن در سامرا و حله و طبيعتا نجف، در هيچ يك از آثار مكتوب آن زمان (يعنى از سال 699 تا 1019 ه . ق) . كه به دست ما رسيده است، اين خبر انعكاس نيافته است .

اشتهار اين داستان از آغاز هزاره‏ى دوم به ويژه در زمان علامه مجلسى‏قدس سره و ذكر آن در كتاب بحارالانوار است . قبل از علامه، قاضى نور الله شوشترى (م 1019) اين حكايت را در كتاب مجالس المؤمنين آورده است . البته قاضى نورالله در مجالس المؤمنين ادعا كرده كه شهيد ثانى در برخى از امالى خود، اين داستان را ذكر كرده است، ولى ايشان هيچ مدركى در اين باره به دست نمى‏دهد . علاوه بر اين‏كه علامه مجلسى قدس سره همه‏ى آثار شهيد را در اختيار داشته است . (2) در عين حال، در آغاز نقل داستان جزيره‏ى خضراء مى‏گويد: «اين داستان را در كتاب‏هاى معتبر نديدم‏» . بديهى است اگر علامه مجلسى قدس سره اين خبر را در كتب شهيد ديده بود، آن را در بخش نوادر كتاب ذكر نمى‏كرد و به جاى انتساب آن به شخص مجهول، آن را به شهيد مستند مى‏كرد .

>مجهول بودن راوى و استنساخ كننده‏ى نسخه‏ى مكتوب داستان<

علما و فقهاى اسلام در پذيرش يك كتاب يا نوشته و انتساب آن به نويسنده، صرفا به ادعاها توجه نمى‏كنند، بلكه وقتى يك كتاب را از نظر انتساب به نويسنده زمانى معتبر مى‏دانند كه آن كتاب از طريق سلسله‏ى اجازات براى آنان نقل شده باشد . از همين رو، شاگردان يك مؤلف يا راوى با اجازه از شيخ و استاد خود، مطالب را نقل كرده و آنان نيز اين اجازه‏ها را به طبقه‏ى بعد از خود منتقل مى‏كردند .

در زمان‏هاى گذشته و قبل از عصر رواج چاپ، آن چه موجب اعتماد به نسخه‏هاى مكتوب خطى مى‏شد، اجازه‏اى بود كه مؤلف با واسطه يا بدون آن، به افراد شناخته شده مى‏داد . براى نمونه، مرحوم مجلسى قدس سره در مجلدات آخر كتاب بحارالانوار به ذكر اجازه‏هاى خود براى نقل از كتاب‏ها مى‏پردازد و بدين ترتيب، نقل خود از كتاب‏هاى آنان را مستند مى‏سازد .

ولى نوشته‏ى جزيره‏ى خضراء اولا; هيچ ارتباط مستندى با نويسنده‏ى آن ندارد . و هيچ مدركى كه صحت انتساب نوشته را به على طيبى نشان دهد، وجود ندارد . ثانيا; يابنده‏ى نسخه و (كسى كه مى‏گويد من جزوه را به خط فضل بن على طيبى كوفى يافتم و آن را استنساخ كردم)، معلوم نيست چه كسى است تا بتوان نسبت‏به وثاقت‏يا عدم وثاقت او ابراز نظر كرد . ثالثا; يابنده‏ى مجهول نوشته‏ى فضل بن على طيبى، معلوم نيست از كجا تشخيص داده است كه نوشته‏ى مزبور خط فضل بن على است . ناچار بايد گفت: چون در خود نوشته، توسط نويسنده به اين مطلب اقرار شده است، يابنده، نسخه آن را به همان اسم نسبت داده است . ولى بايد توجه داشت چنين انتساب‏هايى، ارزش علمى ندارد و چنان‏كه قبلا نيز گفته شد، نوشته‏اى را مى‏توان مستند قرار داد و بدان استدلال كرد كه داراى سلسله سند موثق به نويسنده‏ى كتاب باشد، وگرنه هر كس نوشته‏اى مى‏نوشت (چنان‏كه برخى نوشتند و وارد اخبار كردند) و آن را به شخص مورد وثوقى نسبت مى‏داد، مثلا مى‏گفت اين نوشته‏ى زرارة بن اعين يا محمد بن ابى عمير و . . . مى‏باشد .

>بررسى شخصيت‏هاى داستان<

نام چند نفر در آغاز داستان آمده است كه به جز يك نفر كه همان فضل بن على باشد، هيچ‏كدام شناخته شده نيستند و به گفته‏هاى آنان نمى‏توان استناد كرد .

على بن فاضل كه شاهد اصلى ماجرا و مدعى رفتن به جزيره‏ى خضرا و . . . است، جز به همين خبر شناخته شده نيست و رجاليون هيچ ذكرى از او به ميان نياورده‏اند، با آن كه شخصيت‏هايى چون علامه حلى و ابن داود (صاحب كتاب رجال ابن داود كه تاليف كتابش در سال 707 ه . ق به پايان رسيده است) كه معاصر و يا نزديك به زمان نقل داستان بوده‏اند، هيچ نامى از على بن فاضل به ميان نياورده‏اند، حال آن كه خبر جنجالى او كه علاوه بر جنبه‏هاى حساس كلامى، داراى ابعاد فقهى نيز هست، طبيعتا مى‏بايستى انعكاس گسترده‏اى در محافل علمى و دينى آن زمان داشته باشد .

خلاصه‏ى سخن اين‏كه، اين خبر از نظر سند نه تنها ضعيف است، بلكه بايد گفت فاقد استناد است و به جز اشتهار در كتب متاخرين به ويژه پس از علامه مجلسى قدس سره هيچ مستند ديگرى ندارد . بديهى است كه چنين نقل‏هايى موجب ارزش و اعتبار خبر نمى‏شود .

>شخصيت فضل بن يحيى على طيبى كوفى<

مجدالدين فضل بن يحيى بن على بن المظفر بن الطيبى به واسطه‏ى اجازه‏ى صاحب كشف الغمة (عيسى بن ابى الفتح اربلى) از رجال موثق شمرده مى‏شود، (3) ولى نكته‏ى مهم در اين مقام، آن است كه از كجا معلوم است فضل بن يحيى كه در داستان جزيره‏ى خضراء به او منسوب است، همان فضل بن يحيى بن المظفر باشد؟ علاوه بر اين‏كه، راوى كتاب (كسى كه كتاب را براى ما نقل كرده) نيز شخصى مجهول و ناشناخته است . هم‏چنين شخصى كه فضل بن يحيى از او نقل مى‏كنند (على بن فاضل) نيز ناشناخته است .

گرچه بررسى اين خبر از نظر سند، ابعاد ديگرى نيز دارد، ولى به جهت رعايت اختصار به همين مقدار، بسنده مى‏كنيم .

>بررسى داستان از نظر متن و محتوا<

1- دلالت قصه بر تحريف قرآن: از جمله مطالبى كه در ضمن گفت‏وگوى على بن فاضل (مجهول) با شمس الدين (مجهول) آمده است، تصريح به تحريف قرآن است . يعنى كسى كه اين داستان را بپذيرد، بايستى با يك خبر كه مجهول الراوى و نهايتا خبر واحد است، قايل به تحريف قرآن باشد، حال آن كه نقل قرآن، متواتر است و نص قرآن نيز به حفظ آن از هرگونه تحريف، تصريح دارد . (4) مگر آن كه كسى مسلك اخباريون را داشته باشد، كه با يك سرى اخبار ضعيف و بى‏اعتبار هم‏چون حديث مذكور، مهم‏ترين سند اسلام و متقن‏ترين آن را تحريف شده بداند كه اين نهايت‏بى‏فكرى و كم خردى و دورى از عقل و منطق است .

آرى، شمس الدين مذكور در قصه، به صراحت مى‏گويد كه قرآن جمع‏آورى شده در زمان خلفا، تحريف شده است .

و جمعوا هذا القرآن و اسقطوا ما كان فيه من المثالب التى صدر منهم بعد وفاة سيد المرسلين صلى الله عليه و آله فلهذا ترى الآيات غير مرتبطة . (5)

چگونه مى‏توان قرآن متواتر و تضمين شده را كه همه‏ى ائمه عليهم السلام به آن استناد مى‏كردند، با چنين اخبارى زير سؤال برد؟ ! و آيا كسانى كه چنين مجعولاتى را رواج مى‏دهند، به توابع آن توجه دارند؟ !

2- راوى مجهول اين خبر (على بن فاضل) كه با نسبت مازندرانى از او ياد مى‏شو، د در ضمن داستان، خود را عراقى الاصل معرفى مى‏كند . گرچه محتمل است كه اشتهار يك نفر در انتساب به شهر يا منطقه‏اى با اصالت او متفاوت باشد، ولى به نظر مى‏رسد سازنده‏ى اين داستان، دچار اندكى كم حافظه‏گى شده است كه يك بار، او را به نام مازندرانى و بار ديگر، عراقى الاصل معرفى مى‏كنند .

3- در متن داستان آمده است:
هذا هو البحر الابيض و تلك الجزيرة الخضراء و هذا الماء مستدير حولها مثل السور من اى الجهات اتيته وجدته و بحكمة الله ان مراكب اعدائنا اذا دخلته غرقت . . . .

ولى على بن فاضل به هنگام گزارش از جزيره، آن را داراى هفت‏حصار مى‏داند و از برج‏هاى محكم دفاعى آن ياد مى‏كند . حال اگر اين جزيره به وسيله‏ى آب‏هاى سفيد و نيروى غيبى، محافظت مى‏شده، به حصارهاى محكم چه نيازى داشته است؟

اين مطلب وقتى بيشتر اهميت پيدا مى‏كند كه توجه داشته باشيم سيد شمس الدين و چندين نسل از اجداد او در آن سرزمين زندگى مى‏كرده‏اند؟ ! !

4- در ضمن داستان، به نقل از خادمان قبه مى‏نويسد: «رؤيت امام غيرممكن است‏» ، ولى در گفت وگوى با سيد شمس الدين، او سخن ديگرى بر زبان مى‏راند و مى‏گويد: «اى برادرم! هر مؤمن با اخلاصى مى‏تواند امام را ببيند، ولى او را نمى‏شناسد» . حال چگونه بين غيرممكن بودن رؤيت و ديدن مشروط مى‏توان جمع كرد؟

5- در يكى از روزهاى جمعه، وقتى على بن فاضل، سر و صداى زيادى از بيرون مسجد مى‏شنود و علت را از سيد شمس الدين جويا مى‏گردد، وى اظهار مى‏دارد كه سيصد نفر از فرماندهان، منتظر ظهور حضرت هستند و منتظر 13 نفر ديگرند .

بر اين اساس، بايستى اين سيصد نفر كه از خواص حضرت هستند، نيز داراى عمرهاى طولانى باشند و تا اكنون نيز در قيد حيات بوده و پس از حال نيز به زندگى ادامه دهند، تا زمان ظهور فرا رسد .

آيا ما بر چنين سخن گزافى، دليلى داريم؟ دلايل تنها در مورد امام زمان و برخى ديگر از انبياى الهى است، ولى در مورد سيصد نفر كه آنان نيز چنين عمرهايى داشته باشند، دليلى در دست نداريم .

6- به مقتضاى اين خبر، خمس بر شيعيان حضرت، حلال است و اداى آن واجب نيست . اين مطلب، خلاف نظر فقهاى اسلام از آغاز غيبت تاكنون است .


7- على بن فاضل از سيد شمس الدين مى‏پرسد: آيا تو امام عليه السلام را ديده‏اى؟ گفت: نه، ولى پدرم به من گفت كه سخن امام را شنيده، ولى شخص او را نديده و جدم سخنانش را شنيده و شخص او را ديده است . ولى سيد شمس الدين در جاى ديگر همين داستان مى‏گويد:


«هر مؤمن با اخلاصى مى‏تواند امام را ببيند، ولى او را نشناسد . گفتم: من از جمله‏ى مخلصان هستم، ولى او را نديده‏ام: گفت: دو بار او را ديده‏اى; يك با در راه سامرا و يك بار در سفر مصر . . . .


حال سؤال اين است: چگونه كسى كه ادعاى نيابت‏خاص دارد و از ملاقات‏هاى امام عليه السلام مطلع است، خود، آن حضرت را نديده است و اظهار مى‏دارد كه پدرش، سخن آن حضرت را شنيده است؟

در جاى ديگر داستان، ادعا مى‏كند كه او (امام زمان عج) پدرانش را در مدينه، عراق و طوس، زيارت مى‏كند و به سرزمين ما برمى‏گردد .


معناى اين سخن آن است كه سيد شمس الدين از سفرهاى امام زمان و ورود و خروج آن حضرت نيز مطلع بوده و آن حضرت خود در جزيره‏ى خضراء ساكن است . حال چگونه است كسى كه چنين اطلاعات دقيقى از امام عليه السلام دارد، آن حضرت را نديده است .

حجت الاسلام والمسلمين كلباسي



پى‏نوشت‏ها:


1. نگارنده در اوايل دهه‏ى 1360 ه ق در جزوه‏اى كه جهت پاسخ به سؤالات در برخى مراكز علمى تهيه شده بود، به نقد داستان پرداختم . در سال‏هاى بعد، نويسندگان متعددى بحمد الله دست‏به قلم برده و حقايق را آشكار كردند . ر . ك: جزيره‏ى خضراء در ترازوى نقد، علامه جعفر مرتضى عاملى; جزيره‏ى خضراء تحريفى در تاريخ شيعه، غلام‏رضا نظرى . از آن جا كه ديدگاه نگارنده در بررسى اين موضوعات قدرى با نظر نويسندگان اين كتاب‏ها متفاوت بود، پرداختن دوباره به اين موضوع را مناسب دانستم .

2. بحارالانوار، ج 1، ص 10 .
3. كشف الغمة، ج 1، ص 445 .
4. «انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون‏» . حجر، 9 .
5. بحارالانوار، ج 52، ص 170 .



 
  • موقعيت تاريخى داستان

1- سال 699 ه. ق

نقل كننده اين داستان، مدعى است كه در اين سال، خبر را از شخصى شنيده و سپس براى اطمينان، به نزد «على بن فاضل‏» رفته تا خود بدون واسطه، خبر را از او بشنود.

فرض مى‏كنيم كه واقعا، اين ملاقات انجام شده باشد و «فضل بن على‏» ، «على بن فاضل‏» را ملاقات كرده باشد. بر اين اساس، بايستى سفر «على بن فاضل‏» به اندلس، در حدود دهه‏هاى پايانى قرن ششم ه. ق صورت پذيرفته باشد چرا كه واقعه مذكور در زمان تحصيل «على بن فاضل‏» بوده و على القاعده با گذشت‏سال‏هايى، اين واقعه را براى ديگران نقل كرده است.

  • ويژگى‏هاى تاريخى قرن ششم ه. ق

دهه‏هاى پايانى اين قرن، دوران زوال و ضعف خلافت عباسى است و حكومت‏سلجوقى نيز كه در ظاهر، زير فرمان خلافت عباسى بود ولى عملا همه شؤون آن را اداره مى‏كرد، رو به ضعف و فروپاشى نهاد.

دولت عظيم سلجوقى، به دولت‏هاى متعدد و درگير با هم تقسيم شد. اين وضعيت، از سويى زمينه عرض اندام بيش‏تر خلفاى عباسى را فراهم ساخت تا به فكر احياى اقتدار گذشته خويش باشند - كه البته ميسر نشد - و از سوى ديگر صليبيان را تحريك كرد تا بر بلاد اسلامى هجوم برند و طايفه مغول را نيز بر آن داشت تا به سرزمين‏هاى اسلامى دست اندازى كنند. (1)

حكومت مقتدر فاطمى (كه در مصر و شمال افريقا و سرزمين‏هاى مجاور آن حاكميت داشت) نيز در نيمه قرن ششم، آخرين روزهاى حيات خود را مى‏گذراند و چهاردهمين خليفه فاطمى (عاضد) در 567 ه .ق، پس از آن كه صلاح الدين ايوبى مصر را در اختيار گرفت، در گذشت و خلافت فاطمى به آخر رسيد. (2)

و بدين سان، پس از چند قرن، حكومت‏شيعى در مصر، پايان يافت. (3)

در اواخر قرن پنجم ه .ق، در مغرب اقصى (تونس، الجزاير، مراكش) «مرابطين‏» حركت عظيمى را آغاز كردند; اين حركت‏سياسى، اجتماعى كه براى مدتى حكومت مقتدرى تشكيل داد تا چند قرن ادامه داشت و مدت زيادى شاخه‏هاى اين حركت، در اندلس حكومت مى‏كرد.

2- درياى سفيد و جزيره خضراء
درياى سفيد، همان درياى مديترانه است كه در زبان عرب آن را «البحر الابيض المتوسط‏» مى‏نامند.

دليل نام‏گذارى اين دريا به «البحر الابيض‏» سفيد بودن آب آن به دليل نوع رسوبات دريا است.

سخن از مصر و قاهره و الازهر و سفر دريايى به اندلس و بازگشت از اندلس به مغرب، در داستان جزيره خضراء، گواه آن است كه «درياى سفيد» در اين داستان، بدون شك همان «درياى مديترانه‏» است.

جزيره خضراء قسمتى از انتهاى جنوب غربى اسپانياى فعلى (اندلس قديم) است كه به همين نام در گذشته اشتهار داشته است و در حال حاضر نيز با نام [ALGEIRAS] شناخته مى‏شود.

  • تاريخچه‏اى از جزيره خضراء

در اين جا لازم است كه تاريخچه‏اى از جزيره خضراء بيان شود.

در سال‏هاى حدود 90 ه ق، شخصى به نام «رودريك‏» (ردزيق) به جهت آن كه مردم اندلس و دولتمردان آن، به فرزندان پادشاه قبلى نظر نداشتند، در آن خطه به پادشاهى رسيد.

عادت واليان قسمت‏هاى مختلف اندلس، اين بود كه فرزندان دختر و پسر خود را هت‏خدمت‏به پادشاه و تربيت در دربار، به «طليطله‏» (تولدو) مى‏فرستادند. اين گروه، در آن جا ازدواج مى‏كردند و به زندگى خود ادامه مى‏دادند.

«يوليان‏» ، حاكم «جزيره خضراء» و «سبتة‏» و...، نيز دختر خويش را به نزد «رودريك‏» فرستاد. «رودريك‏» از آن دختر بسيار خوشش آمد و با او خلوت كرد.دختر، داستان خود را براى پدر نوشت. «يوليان‏» از اين ماجرا خشمگين شد و به جهت انتقام از «رودريك‏» ، نامه‏اى به «موسى بن نصير» كه فرماندار «افريقا» از طرف «وليد بن عبدالملك‏» بود، فرستاد. و او را به «جزيره‏خضراء» و فتح‏اندلس دعوت كرد.

«موسى بن نصير» به جزيره خضراء آمد و با يوليان معاهده‏اى بست. يوليان نيز وضعيت اندلس را براى موسى تشريح كرد. «موسى بن نصير» نامه‏اى به «وليد بن عبدالملك‏» نوشت و از او كسب تكليف كرد. وليد به او نوشت كه در آغاز، پيشقراولانى براى كسب اخبار بفرستد و در درياى بى كران، مسلمانان را گرفتار نسازد.

«موسى بن نصير» مجددا به «وليد» نوشت كه در اين جا، درياى وسيعى نيست‏بلكه خليجى است كه آن طرفش معلوم است.

منظور او، اين بود كه فاصله بلاد مغرب تا اندلس، اندك است و تنها خليجى كم عرض ميان آن دو قرار دارد.
موسى، پانصد نفر را با چهار كشتى به طرف اندلس فرستاد. آنان، در جزيره‏اى پياده شدند آن جزيره را بعدا به نام فرمانده‏شان، «طريف‏» ناميدند.

آنان، به جزيره خضراء حمله كردند و غنائم بسيارى به دست آوردند. در رمضان سال 91 ه ق، از آن جا بازگشتند. همين واقعه، سبب حركت مسلمانان براى فتح اندلس شد و موسى بن نصير، «طارق‏» را به طرف اندلس فرستاد.

«طارق‏» ، جزيره خضراء را فتح كرد. در اين فتح، «يوليان‏» در خدمت او بود (4) موسى بن نصير، در رمضان 93 ه .ق، پس از فتح اندلس به دست طارق، در مسير اندلس وارد جزيره خضراء شد.

در سال 123 ه .ق، زمانى كه «عبدالملك بن قطن‏» امير اندلس بود، امير منطقه «بربر» در افريقا، به او پناه آورد و هنگام مراجعت از «عبدالملك‏» كشتى‏هايى خواست تا خود و نيروهايش از اندلس خارج شوند. عبدالملك به آنان گفت، از كشتى‏هاى جزيره خضراء استفاده كنند. (5)

در سال 143 «رزق بن نعمان‏» كه حاكم جزيره خضراء بود، به «سذوته‏» و «اشبيليه‏» حمله كرد. (6)

در سال 245 ه .ق مجوسيان سرزمين اندلس به جزيره خضراء حمله كردند و مسجد جامع آن جا را آتش زدند. (7)

در سال 392 ه ق، «ابوعامر محمدبن ابي عامر» در گذشت. وى كه حاجب «هشام بن عبدالرحمان‏» بود، در زمان صدارت خود، پنجاه و دو نبرد در اندلس انجام داد. او، وزير با كفايتى بود. اصل او، از جزيره خضراء بود. (8)

در سال 407 ه .ق، «على بن حمود بن ابي العيش بن ميمون بن احمد بن على بن عبدالله بن عمر بن ادريس بن عبدالله بن الحسن بن الحسن بن على بن ابى طالب‏» ، در اندلس، به حكومت رسيد و برادرش «قاسم بن حمود» حاكم جزيره خضراء شد. (9)

در محرم 407 ه .ق، «مستعين‏» ، دو نفر به نام قاسم و على (فرزندان حمود بن ميمون بن احمد بن على بن عبيدالله عمر بن ادريس بن ادريس بن عبدالله بن حسن بن حسن بن على بن ابى‏طالب) را به امارت سيته و جزيره خضراء منصوب كرد. قاسم، حاكم جزيره خضراء و على، والى سبته شدند. (10)
در سال چهارصد و سيزده ه .ق، يحيى بن على به جزيره خضراء حمله كرد و بر آن مستولى شد. (11)
در سال 431 ه .ق، قاسم بن محمود، پس از مرگ و يا كشته شدن، در جزيره خضراء دفن گرديد. (12)
در سال 479 ه ق، «يوسف بن تاشفين‏» پس از پيروزى در نبرد «زلاقة‏» (13) به جزيره خضراء بازگشت. (14)
در سال 551 ه .ق، «عبد المؤمن‏» ، پسرش «ابا سعيد» را به ولايت «سبته‏» و «جزيره خضراء» منصوب كرد. (15)
در سال 580 ه .ق، يوسف بن عبدالمؤمن «از خلفاى موحدين‏» براى نبرد با نصاراى اندلس در جبل الطارق پياده شدند و سپس به جزيره خضراء وارد شدند و پس از آن به طرف «اشبونه‏» («ليسبون‏» فعلى كه در كشور پرتغال واقع است) حركت كرد و در آن نبرد نيز پيروز شد. يوسف، در اين نبرد، مجروح گشت و در راه بازگشت‏به جزيره خضراء از دنيا رفت. (16)
در سال 621 ه .ق، «غرناطه‏» از دست دولت موحدين بيرون رفت و از اندلس، فقط «اشبيليه‏» و جزيره خضراء در دست آنان ماند. (17)

اين‏ها، تنها، گوشه‏اى از يادكرد «جزيره خضراء» در كتاب‏هاى تاريخى است. اين حوادث تا سال 897 ه .ق - كه اندلس به طور كلى از دست مسلمانان خارج شد - ادامه داشته است. در اين سال‏ها، حاكمان مختلفى از جمله، حمودهاى بنى هود، بنى عامر، مرابطين، حاكمان مغرب، ... بر آن حكومت كردند و گاه نيز با هجوم مسيحيان، «جزيره خضراء» براى مدتى از حاكميت مسلمانان خارج بوده است.

شهر «قرطبه‏» كه از مهم‏ترين شهرهاى اندلس در زمان حكومت مسلمانان بوده است، داراى هفت دروازه بود:
باب القنطرة كه باب الوادى و باب جزيرة الخضراء نيز گفته مى‏شد;
باب الحديد (سرقسطة) ;
باب ابن عبدالجبار (طليطلة) ;
باب طلبيره (ليون) ;
باب عامر;
باب بطليوس;
باب النطارين (اشبيلية) .
اين نامگذارى، نشان مى‏دهد كه جزيره خضراء، مكان مشهورى در اندلس بوده است. به گونه‏اى كه در شهر معروف و بزرگ قرطبه دروازه‏اى به اين نام وجود داشته است.


قاهره و الازهر

در اين داستان از قاهره و الازهر نيز ياد شده است. بنابر آن چه در داستان مذكور آمده، راوى داستان، همراه استاد خود به طرف اندلس حركت كرده است.
بايد توجه داشت كه دست‏رسى به اندلس از مسير قاهره، به دو صورت ميسر است:

از طريق درياى مديترانه;
پيمودن ساحل جنوبى مديترانه و گذر از شمال آفريقا.

با توجه به اين كه در داستان، به سرزمين بربرها اشاره شده، به نظر مى‏رسد كه مسير آنان، از طريق خشكى و سواحل جنوبى مديترانه بوده، بويژه آن كه هيچ ذكرى از دريا و كشتى، در مرحله نخست‏سفر به ميان نيامده است.

بربرها» ، طايفه‏اى سفيد پوست و از نژاد «حامى‏» بودند كه در شمال آفريقا زندگى مى‏كردند. اكثر آنان، در قرن يكم هجرى، به اسلام گرويدند. (18)

بنابراين، «على بن فاضل‏» در سواحل جنوبى مديترانه، سير كرده است. و در اين سير از سرزمين بربرها گذر كرده است.

جزاير رافضيان (شيعيان)
سرزمين مصر و شمال آفريقا، چندين قرن تحت استيلاى حكومت فاطمى (از طوايف شيعه) قرار داشت. نيز، دولت موحدين - كه با عقايد انحرافى مرابطين و... به ستيز برخاست، از نظر پايه‏هاى فكرى شباهت زيادى به شيعه داشت.

حكومت موحدين:

موحدين، از سال 517 ه .ق، به نبرد با مرابطين پرداختند و در سال 541 ه .ق، اندلس را فتح كردند و تا سال ششصد و سى و دو ه .ق، اندلس را در اختيار داشتند.
بنيانگذار اين حركت، شخصى به نام محمد بن عبدالله بن تومرت بود كه در «سوس‏» قيام كرد و خود را از فرزندان «حسن مثنى‏» مى‏دانست.
او، نسبت‏خود را چنين نوشته است: «محمد بن عبدالله بن عبدالرحمان بن هود بن خالد بن تمام بن عدنان بن صفوان بن سفيان بن جابر بن يحيى بن عطاء بن رياح ابن يسار بن عباس بن محمد بن حسن بن حسن بن على بن ابى‏طالب‏» . (19)
حركت ابن تومرت، متاثر از اصلاحاتى بود كه «غزالى‏» در سرزمين‏هاى مغرب اسلامى نشر داد. ابن تومرت، در بغداد، در درس غزالى حاضر و تحت تاثير تفكرات او قرار گرفت و از همان جا، فكر برانداختن مرابطين و تاسيس حكومت موحدين، در او پديدار شد. (20)

افكار و عقايد محمد بن تومرت

افكار و عقايد محمد بن تومرت را در موارد زير مى‏توان خلاصه كرد:

مبارزه با منكرات و فساد حاكمان;
تكيه بر نام «مهدى آل محمد» و تبليغ وسيع از اصل مهدويت;
ادعاى مهدويت و اين كه او همان مهدى موعود است;
گفته‏اند، او، در باطن، به مذهب شيعه تمايل داشت، ولى اظهار نمى‏كرد. (21)
موحدين، به پيشوايى عبدالمؤمن، در سال 540 ه .ق، بر قسمت غربى اندلس تسلط يافتند و جزيره خضراء و اشبيليه و قرطبه و غرناطه را فتح كردند.
آن چه بيش از هر چيز در حكومت موحدين قابل تامل است و توجه به آن براى درك زمينه‏هاى پيدايش داستان جزيره خضراء لازم است، موضوع مهدويت و ادعاى آن از سوى محمد بن تومرت است.
اين عقيده، پس از تومرت، در ميان پيروان او باقى ماند، به گونه‏اى كه برخى از آنان مرگ تومرت را منكر شدند و باور داشتند كه او بار ديگر ظهور خواهد كرد.
ابن تومرت، در خطبه‏هاى خود چنين مى‏گفت:
الحمدلله... و صلى الله على سيدنا محمد المبشر بالمهدى يملا الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا يبعثه الله اذا نسخ الحق بالباطل و ازيل العدل بالجور، مكانه المغرب الاقصى و زمنه آخر الزمن و اسمه اسم النبى و نسبه نسب النبى و قد ظهر جور الامراء و امتلات الارض بالفساد و هذا آخر الزمان والاسم الاسم والنسب النسب والفعل الفعل. (22)
بنابراين «محمد ابن تومرت‏» به صراحت‏خود را «مهدى موعود» ناميده است.
تاريخچه نهضت‏هاى شيعى در بلاد مغرب (شمال آفريقا و اندلس)
حركت‏هاى شيعى در شمال آفريقا و اندلس، فراوان بوده است، در كتب تاريخى، خصوصا آن‏هايى كه داراى وابستگى‏هايى به خلافت عباسى و يا اموى بوده‏اند، از اين حركات به عنوان «رافضيان‏» ياد مى‏كنند.
«ابن خلدون‏» مى‏نويسد:
«دولت عبيديان (فاطميان) قريب دويست و هفتاد سال دوام يافت ... سپس فرمانروايى آنان منقرض شد در حالى كه شيعيان ايشان در همه معتقدات خود باقى و پايدار بودند ... شيعيان آنان، بارها پس از زوال دولت و محو شدن آثار آن، خروج كردند ... در رافضى‏گرى تعصب داشتند ... آن قوم از اين سوى بدان سوى منتقل مى‏شدند; زيرا، در معرض بدگمانى دولت‏ها قرار داشتند و زير نظر و مراقبت‏ستمكاران بودند و به سبب بسيارى پيروان و پراكنده شدن دعات ايشان در نقاط دور و خروج‏هاى مكرر آنان، يكى پس از ديگرى، رجال آنان به اختفا پناه برده و كما بيش شناخته نمى‏شدند، چنان كه گفته شاعر درباره آنان صدق مى‏كرد كه «اگر از روزگار، نام مرا بپرسى، نمى‏داند و اگر مكان مرا بپرسى، جايگاه مرا باز نخواهد شناخت‏» . (23)
براى بررسى بيش‏تر درباره وضعيت اندلس و بلاد مغرب در قرون مرتبط با موضوع بحث، يكى از مهم‏ترين اسناد و مداركى كه در دست است كتاب «العبر» از «ابن خلدون‏» ، خصوصا مقدمه آن است.

نقل‏ها و تحليل‏هاى ابن خلدون در اين زمينه، اهميت فراوان دارد; چرا كه او به منزله شاهدى است كه حوادث قرن هفتم و هشتم را براى ما گزارش كرده است.

  • «موقعيت جغرافيايى جزيره خضراء» ، در كلام ابن خلدون، چنين آمده است:

اقليم چهارم ... بر ساحل جنوبى; اين قطعه در جنوب شهر طنجه واقع است و اين قطعه دريا در شمال «طنجه‏» به وسيله يك خليج تنگ به عرض دوازده ميل، ميان طريف و جزيرة خضراء در شمال و قصر مجاز و سبته در جنوب، واقع است. (24)

و همه اين نواحى، از بلاد اندلس باخترى به شمار مى‏روند و نخستين آن‏ها، شهر طريف است كه نزديك جايگاه پيوستگى دو دريا است و در خاور آن، بر ساحل درياى روم، به ترتيب، جزيرة خضراء و مالقة و ... قرار دارد. (25)
ابن خلدون، در مورد رواج تفكر و ادعاى مهدويت در آن زمان، چنين مى‏نويسد:

«ابن قسى‏» (26) صاحب كتاب «خلع النعلين‏» مردم اندلس را به نام دعوت به حق، شوراند. او، كمى پيش از دعوت مهدى (ابن تومرت) كار خود را آغاز كرد. (27)

آگاهى برخى از اين دسته، خود را به «فاطمى موعود» و يا «منتظر» نسبت مى‏دهند; يعنى، يا خويش را، خود او مى‏خوانند و يا از جمله داعيان وى مى‏شمرند ... چنان كه در آغاز اين قرن (قرن هشتم) در «سوس‏» مردى از متصوفه به نام «تويذرى‏» خروج كرد و به مسجد «ماسه‏» در ساحل درياى آن جا شتافت و از روى تلبيس و عوام فريبى، خود را در نزد مردم آن ناحيه، «فاطمى موعود» مى‏پنداشت، چه مغز عاميان آن سامان را از پيشگويى‏هاى مربوط به انتظار فاطمى موعود، پر كرده بود. نخست، طوايفى از بربرها پيرامون وى گرد آمدند ... همچنين در آغاز اين قرن، مردى به نام «عباس‏» در «عماره‏» خروج كرد و همين ادعا را مطرح ساخت و گروهى گرد او آمدند. او به «باديس‏» يكى از نواحى آن جا لشكر كشيد و چهل روز پس از ظهورش كشته شد. (28)

پس از مرابطان، مهدى پديد آمد و مردم را به حق دعوت مى‏كرد ... و مذهب مردم مغرب را نكوهش مى‏كرد ... و پيروان خويش را «موحدان‏» ناميد ... و راى خاندان نبوت را در امام معصوم مى‏دانست و ناچار، چنين امامى، در هر زمان بايد وجود داشته باشد تا به سبب وجود او، نظام جهان حفظ شود.

و اين كه وى را (ابن تومرت) «امام‏» ناميدند، به سبب آن است كه در مذهب شيعه، خلفاى خويش را بدين لقب مى‏خواندند و با كلمه «امام‏» لفظ، «معصوم‏» را مرادف مى‏آورند تا اشاره به مذهب شيعه در عصمت امام باشد ...
مهدى، به نام اميرالمؤمنين خوانده مى‏شد و وى «صاحب الامر» بود. (29)

«محمد بن ابراهيم ايلى‏» داستان شگفت آورى از اين گونه موارد براى من نقل كرد و آن، اين است كه هنگام سفر حج، از رباط عباد - كه مدفن شيخ «ابومدين‏» در كوه تلمسان است - مردى از خاندان پيامبر (سيد) كه از ساكنان كربلا بوده است، همسفر او مى‏شود. آن مرد، داراى پيروان و شاگردان و خدمتگزاران بسيار بوده و در ميان قوم خود، پايه ارجمندى داشته است و در بيش‏تر شهرها، همشهريانش از او استقبال مى‏كردند و مخارج وى را مى‏پرداختند.

شيخ گويد: ميان ما، دوستى استوار گرديد و موضوع كار او بر من كشف شد كه وى با همراهان خويش از كربلا كه اقامت‏گاه او بود، براى جست و جوى فرمانروايى و ادعاى اين كه فاطمى است، به مغرب آمده و چون ديده كه دولت مرينيان (كه در آن هنگام تلمسان را پايتخت‏خود قرار داده)، در نهايت قدرت است، به همراهان خود گفته است: «برگرديد كه ما دچار غلط و اشتباه شده‏ايم و اكنون هنگام ادعاى ما نيست...» . (30)

ابن خلدون، وضعيت نيروى دريايى مسلمانان را در مديترانه (بحر ابيض)، چنين گزارش كرده است:


«نيروى دريايى اندلس، در روزگار عبدالرحمان ناصر، به دويست كشتى رسيده بود و نيروى دريايى افريقيه نيز به همان اندازه و يا در آن حدود بود ... مسلمانان، در روزگار دولت اسلامى، بر كليه سواحل اين دريا (مديترانه) تسلط يافته بودند و قدرت و صولت ايشان در فرمانروايى بر آن دريا، به اوج عظمت رسيده بود... ابوالقاسم شيعى و پسرانش، با نيروى دريايى خويش، از مهديه به جزيره جنوه (ژنو) حمله مى‏بردند و پيروزى مى‏يافتند ... مجاهد عامرى، جزيره ساردنى را به وسيله نيروى دريايى در سال 405 ه .ق، فتح كرد. سپاهيان اسلام، به وسيله نيروى دريايى خويش، از سيسيل تا اروپا دريانوردى مى‏كردند و با پادشاهان فرنگ به نبرد برمى‏خاستند ... چندان كه اثرى از نيروى دريايى مسيحيان بر جاى نماند ...

در ناحيه غربى اين دريا (مديترانه)، همواره، ناوگان نيرومند و نيروى دريايى مهمى وجود داشته و هم اكنون نيز (زمان ابن خلدون) وجود دارد و هيچ دشمنى را ياراى تجاوز.

 

+ نوشته شده توسط saam در جمعه بیست و هشتم مهر 1385 و ساعت 14:2 |
قرقيسيابررسي تطبيقي نبرد «قرقسيا» و واقعه «آرماگدون»
صد هزار نفر: [سفياني] سپاهيانش را به قرقيسيا مي‏رساند و در آنجا هم به جنگ كردن مي‏پردازد. در اين جنگ صد هزار نفر از جباران و ستمكاران كشته مي‏شوند. پس از آن سفياني سپاهي را به كوفه گسيل مي‏دارد.14
ـ چهار صد هزار نفر: شهري در طرف شرق ساخته مي‏شود كه در آن حوادثي روي مي‏دهد كه هرگز مردم آن زمان نظيرش را نديده باشند. ... و يك حادثه ديگر در شام روي مي‏دهد كه مجموعاً چهار صد هزار كشته بر جاي مي‏گذارد... .


بررسي تطبيقي نبرد «قرقسيا» و واقعه «آرماگدون»

اشاره:
طي سال‌هاي اخير، انتشار برخي مقالات و اخبار پيرامون واقعة «آرماگدون» ذهن بسياري از علاقمندان به پيشگويي‌هاي مربوط به آخرالزمان را متوجه اين واقعه كرده است و حتي، برخي را واداشته كه به دنبال كشف ردپاي اين پيشگويي مورد ادعاي مسيحيان صهيونيست در ميان اخبار، متون و روايات اسلامي‌ برآيند و تلاش كنند كه به نحوي اين واقعه را با واقعة «قرقيسيا» كه در متون اسلامي و روايات منقول از سوي حضرات معصومين(ع) بدان اشاره شده است، منطبق سازند.
مقالة حاضر به بررسي اين دو واقعه و سنجش وجوه اشتراك  و افتراق آن‌ها مي‌پردازد.
 
  •  قرقيسيا
1. موقعيت جغرافيايي قرقيسيا
قرقيسيا، شهركي است كه در شمال كشور سوريه، در استان «الجزيره» و در شش كيلومتري شهر «رقه» در محل التقاي دو رود فرات و خابور قرار دارد.1 اين شهر پيش از اسلام «كيركسيون» نام داشت و در سال 19 ق. به دست مسلمانان فتح و قرقيسيا ناميده شد.
خرابه‏هايي از قرقيسيا نزديك «ديرالزور» از شهرهاي سوريه كنوني و نزديك به مرزهاي عراق باقي‌مانده كه فاصلة آن تا تركيه نيز نسبتاً نزديك است.2  قرقيسيا حدود 100 كيلومتر با عراق و 200 كيلومتر با  تركيه فاصله دارد.3

2. پيشگويي روايات دربارة قرقيسيا
 روايات متعددي دربارة اين منطقه و حادثة بزرگي كه در آن رخ خواهد داد، نقل شده است كه تنها به نقل يك مورد از آن‌ها به ذيل اين عنوان اكتفا مي‌كنيم؛
حضرت امام محمدباقر(ع) از «مسير»، فاصله تا قرقيسا [قرقيسيا] را مي‏پرسند و او پاسخ مي‏دهد كه همين نزديكي‏ها در ساحل فرات قرار دارد. آن حضرت(ع) صحبت خود را چنين ادامه مي‏دهند:
  اما در اين ناحيه واقعه‏اي رخ خواهد داد كه مانند آن از زماني كه خداوند تبارك و تعالي، آسمان‌ها و زمين را آفريد، اتفاقي نيفتاده و تا زماني كه آسمان‏ها و زمين برپا هستند مانند آن اتفاق نخواهد افتاد. سفره‏اي است كه درندگان زمين و پرندگان آسمان از آن سير مي‏شوند.4

3. نبرد بزرگ قرقيسيا
 اصلي‏ترين حادثه‏اي كه در قرقيسيا رخ مي‏دهد، جنگ و آشوبي است كه «سفياني» شاخص‏ترين طرف درگير آن است:
 سفياني... در طول مسير عراق سپاهيان او وارد قرقيسيا مي‏شوند و جنگي سخت به راه مي‏اندازند كه صد هزار نفر در آن كشته مي‏شوند.5

4. انگيزه رويارويي و درگيري
 مطلبي كه به طور اتفاق در روايات ذكر شده، اين است كه علت وقوع جنگ قرقيسيا، گنجي است كه فرات آن را نمايان مي‏كند و اين گنج ممكن است همان‏طور كه در روايات تصريح شده از جنس طلا و نقره باشد و نيز احتمال دارد كه از جنس ديگري [مانند نفت يا غير آن] باشد.6

5. زمان جنگ
سفياني در ماه رجب سر به شورش برمي‏دارد و نبرد قرقيسيا در زمره فعاليت‌هاي وي بر شمرده شده است، اما از آنجا كه سفياني  ابتدا بر شام مسلط مي‏شود و آخرين متحدانش در اين منطقه ـ يعني قوم بني كلب - در ماه رمضان با او بيعت مي‏كنند،7 و نيز رواياتي كه حاكي از آغاز جنبش‌ها، نمايان شدن جمعيت‏ها و ابتداي جنگ‌ها در ماه شوال هستند، به احتمال بسيار قوي، معركه قرقيسيا در ماه شوال پيش از ظهور بر پا خواهد ‏گرديد.8

6. طرفين درگير در قرقيسيا
با توجه به انگيزة جنگ در قرقيسيا كه صرفاً تصاحب ثروتي هنگفت مي‌باشد، فرض اين كه در اين ميدان بيش از دو طرف درگير خواهيم داشت،  مطلب دور از ذهني نيست، كما اين كه در روايات نيز چنين مطلبي را مي‏توان مشاهده كرد؛ به طور خلاصه مي‏توان گفت كه حاضران در اين ميدان نبرد عبارتند از:
ـ ترك‌ها [كه احتمالاً منظور روس‌ها باشد]: كه در جزيره (بين‏النهرين) نيرو پياده كرده‏اند.
 ـ روميان: يهوديان و دولت‌هاي غربي كه وارد فلسطين شده‏اند.9
ـ سفياني كه در آن هنگام بر شام كاملاً مسلط شده است.10
ـ دو نفر به نام «عبدالله» كه در روايات ما توضيح خاصي درباره آن‌ها اشاره نشده و احتمالاً هم پيمان غربي‌ها باشند.
ـ «قيس» كه مركز فرماندهي‏اش در مصر است.
ـ يكي از بازماندگان عباسيان.11
 نكتة قابل توجه و حائز اهميت اين است كه روايات تأكيد دارند كه در اين جنگ و به خصوص در ميان كشته‏هاي آن شيعيان ديده نمي‏شوند؛
 آيا نمي‏بينيد كه دشمنان شما در معاصي خداوند كشته مي‏شوند، بدون آن‌كه شما حضور داشته باشيد در حالي كه شما با آرامش و امنيت در گوشه خانه‏هايتان نشسته‏ايد، برخي از آن‌ها، برخي ديگر را بر روي زمين مي‏كشند. سفياني عذاب مناسبي براي دشمنان شما و نشانه‏اي براي خودتان است.
وقتي آن فاسق سر به شورش برداشت، شما (شيعيان) اگر يك يا دو ماه پس از شورش او از خود حركتي نشان ندهيد، به مشكلي بر نخواهيد خورد تا اين كه بسياري از خلق، منهاي شما  كشته شوند.12

7. پيروز ميدان قرقيسيا
 با در نظر گرفتن اين كه سفياني پس از اين جنگ آنقدر قوي و توانمند است كه در ابتدا به طور همزمان به ايران و عراق به خصوص شهرهاي شيعه نشين حمله مي‏كند و اندكي بعد در چهار منطقه شام، عراق، ايران و حجاز سپاهيانش حضور جدي و فعال دارند، مي‏توان وي را پيروز ميدان قرقيسيا بدانيم.13

8. تعداد كشته‏ها و سرانجام آن‌ها
روايات تعداد مختلفي را براي كشتگان اين نبرد ذكر مي‏كنند:
ـ صد هزار نفر: [سفياني] سپاهيانش را به قرقيسيا مي‏رساند و در آنجا هم به جنگ كردن مي‏پردازد. در اين جنگ صد هزار نفر از جباران و ستمكاران كشته مي‏شوند. پس از آن سفياني سپاهي را به كوفه گسيل مي‏دارد.14
ـ چهار صد هزار نفر: شهري در طرف شرق ساخته مي‏شود كه در آن حوادثي روي مي‏دهد كه هرگز مردم آن زمان نظيرش را نديده باشند. ... و يك حادثه ديگر در شام روي مي‏دهد كه مجموعاً چهار صد هزار كشته بر جاي مي‏گذارد... .15
ـ از هر نه نفر، هفت نفر: قطعاً نهر فرات از كوهي از طلا پرده برمي‏دارد كه مردم براي رسيدن به آن به جان يكديگر مي‏افتند و از هر نه تن، هفت تن كشته مي‏شود.16
ـ نود درصد يا (نه‌ دهم)  مردم: فرات از كوهي از طلا پرده برمي‏دارد... و از هر صد نفر، نود نفر در اين نبرد كشته مي‏شود17 و قيامت برپا نمي‏شود مگر اين كه ... نه دهم آن‌ها كشته مي‏شود.18
ـ نود و نه درصد مردم: قيامت برپا نمي‏شود تا اين كه ... از هر صد نفر، نود و نه نفر كشته مي‏شود. هر يك از آن مردمان مي‏گويد، شايد من همان باشم كه نجات مي‏يابد.19
ولي آنچه مسلم است اين كشته‏ها به هر تعداد كه باشند، دفن نشده و خوراك حيوانات مي‏گردند:
همانا خداوند در قرقيسيا سفرة پر از طعامي دارد كه سروش آسماني از آن خبر مي‏دهد و ندا مي‏كند كه اي پرندگان آسمان و اي درندگان زمين براي سير شدن از گوشت تن سمتگران بشتابيد.20
حجت‌الاسلام علي كوراني در كتاب خويش با عنوان عصر ظهور، چنين مي‏نويسد:
 چنان‌كه روايت اشاره مي‏كند، عرصه نبرد، بيابان خشك و بي‏آب و گياه است و آن‌ها اجساد كشتگان خود را دفن نمي‏كنند و يا قادر به دفن آن‌ها نيستند.21

9. نحوة جنگيدن در قرقيسيا
همان‌گونه كه در روايات متعدد و مختلفي كه درباره قرقيسيا ذكر شد، ديديم، هيچ اشاره‏اي وجود ندارد كه اين جنگ صورت خاصي داشته و يا در آن از ابزار خاصي براي كشتن افراد استفاده بشود.

10. زمينه‏سازي براي قرقيسيا
همان طور كه ديديم آنچه در روايات اسلامي آمده اين است كه در ابتداي شورش سفياني، شيعيان بايد هيچ حركتي از خود نشان ندهند و از تمام حوادث آن صحنه و فعاليت‌هاي او خود را بر كنار بدارند.

11. ميزان احتمال وقوع نبرد قرقيسيا
بنابر روايات متعدد پنج حادثة حتمي پيش از ظهور حضرت مهدي(ع) اتفاق مي‏افتند:
 شورش سفياني، قيام يماني، نداي آسماني در بيست و سوم ماه رمضان، شهادت نفس زكيه و فرو رفتن سپاه سفياني در (سرزمين) بيداء در بياباني ميان مكه و مدينه.22
بقيه حوادث نيز در عين آن كه احتمال وقوعشان بسيار زياد است، از احتمال بروز «بداء» در مورد آن‌ها نيز نمي‏توان چشم‏پوشي كرد23يعني احتمال واقع نشدن آن‌ها ‏بايد به طور جدي مورد نظر قرار گيرد؛ جريان قرقيسيا نيز از اين قاعده مستثني نيست.
نكته‏اي كه ذكر آن در اين جا خالي از لطف نمي‌باشد، اين است كه بيان فرو رفتن سپاه سفياني (خسف) در سرزمين بيداء در ميان علائم حتمي ظهور و در حالي كه خود سفياني هم يكي از افرادي كه نابود مي‌شوند شمرده شده،  بيانگر عدم قطعيت ديگر اخباري است كه پس از وقوع آن حادثه به نحوي با سفياني مرتبط مي‏شود. البته فراموش نكنيم كه با استناد به حتمي بودن شورش سفياني و جايگاه ويژه نبرد قرقيسيا در مين روايات، مي‏توان ادعا كرد كه احتمال وقوع اين وقايع از بقيه حوادث مطرح شده در روايات بيشتر است.

12.آثار پيشيني قرقيسيا
همان‌طور كه ديديم قبول كردن يا قبول نكردن و عدم اعتقاد به وقوع جنگ قرقيسيا اثرخاصي را ايجاد نمي‌نمايد.

  • آرماگدون
اكنون ويژگي‌هايي را كه دربارة جنگ آرماگدون گفته مي‌شود مورد بررسي قرار مي‌دهيم.

1. موقعيت جغرافيايي آرماگدون
خانم گريس‏ هالسل در كتاب تدارك جنگ بزرگ مي‏نويسد:
 براي اين كه به تپه «مجدّو» برويم، از «تل‏آويو» حدود 55 مايل به طرف شمال سفر مي‏كنيم، و به محلي مي‏رسيم كه در 20 مايلي جنوب - جنوب شرقي «حيفا» قرار دارد و فاصلة آن از درياي مديترانه حدود 15 مايل است.24
كه البته وي مطالب ديگري را هم درباره اين شهر به نقل از همراه خود نقل مي‌كند ولي وقتي دربارة تطبيق آن مكان با محل موعود جنگ آرماگدون مي‏پرسد، جواب مي‏شنود:
شما همين اسم ـ يعني مجدّو ـ را بگيريد. كلمة «هار» (كه در زبان عبري به معني كوه مي‌باشد) را به آن اضافه كنيد؛ اين دو كلمه به شما «هارمجدّو» را مي‏دهد كه ما آنرا «هارمجدون» [= آرماگدون] ترجمه مي‏كنيم.
هالسل خود مي‏گويد:
 در حالي كه او صحبت مي‏كند، من مي‏كوشم استدلال او را با جستجوي كوه دنبال كنم، امّا كوهي پيدا نمي‏كنم. امّا با همه اين‌ها آيا هارمجدّو (كوه مجدّو) بر يك محل دلالت مي‏كند يا يك رويداد.25
 به عبارت ديگر اگر واقع‏گرايانه بخواهيم نگاه كنيم:
 1. ابداً معلوم نيست كه منظور از آرماگدون مورد بحث يك محل است يا اتفاق!
 2. به فرض كه آنرا بدون دليل به نام محل تفسير كنيم، باز هم قابل تطبيق بر محل مورد ادعا نيست و اعتقاد مبلغان انجيلي مسيحي را اثبات نمي‌نمايد زيرا اساساً در آن منطقه چنين كوهي وجود ندارد بلكه دشت مجدو (مگدو) وجود دارد، نه كوه مجدو.26
 3. از همه مهم‌تر اين كه حتي اگر با تسامح بگوييم هارمجدون اين جا است مسئلة تحريف كتاب مقدس پيش خواهد آمد و آن موضوعي نيست كه بتوان به راحتي از آن چشم‏پوشي كرد و با در نظر گرفتن آن بناي تمام تسامح‌هايي را هم كه به كار برده بوديم فرو مي‏ريزد و ديگر چيزي باقي نمي‏ماند كه بخواهيم درباره‏اش اغماض به خرج دهيم.
 پس:
 اصلاً مشخص نيست كه آنچه آرماگدون (هارمجدون) خوانده مي‌شود، چيست يا در كجا قرار دارد.

2. پيشگويي‌ها دربارة آرمگدون
جريان «مسيحيان صهيونيست» كه همان مبدعان و مبلغان  وقوع آرماگدون مي‌باشند، تمام رفتارهاي خود را منسوب به مشيت (تقدير) الهي كرده و در مسير تحقق خواسته‌هايشان اقدامات خشونت باري را تدارك نموده‌اند و آنان پيشگويي‌هاي كتاب مقدس را بهانة اين اعمال خود قرار داده‌اند تا آنجا كه با استفاده از قدرت رسانه‌اي فوق‌العاده‌اي مدام كه تبليغ مي‌كنند خداوند مقرر كرده است، بشر هفت دوران از مشيت الهي را از سر بگذارند كه يكي از آن‌ها «جنگ هسته‏اي آرماگدون» است.
اما جالب آن است بدانيم كه واژة هارمجدون تنها يكبار در انجيل آمده است؛
و ايشان را [نيروهاي اهريمني] به موضعي كه آن را « هارمجدون» مي‌خوانند، فراهم آورند.27
آشكار است كه اين عبارت اساساً مدعاي آنان را اثبات نمي‌كند، بلكه ريشه‌هاي آنرا بايد در اهداف خارج از كتاب مقدس آنان دنبال نمود.
 و لذا اگر بگوييم كه آرماگدون حتي در ميان پيشگويي‌هاي تورات و انجيل تحريف نشده نيز وجود ندارد، سخني گزاف نگفته‏ايم. 28

3. نبرد بزرگ آرماگدون
 مسيحيان صهيونيست مي‌گويند كه پيش از ظهور  (مجدد) مسيح و برپايي قيامت و پس از يك دورة فلاكت 7 ساله كه منجر به نبرد با دجال مي‏شود، جنگ آرماگدون اتفاق مي‏افتد.29 آنان براي اين درگيري  ويژگي‌هاي منحصر به فردي بيان مي‌كنند كه پس از اين خواهيم ديد كه حتي معتقدند وقوع اين جنگ بزرگ جهاني بسيار نزديك است و نسل فعلي بشريت قطعاً شاهد وقوع آن خواهد بود.30
 اعتقاد به اين امر موهوم چنان در ميان سياست‌گزاران آمريكايي نفوذ كرده است كه بسياري از سياست‌هاي رييس جمهورهاي گذشته و كنوني آمريكا در راستاي عملي شدن اين جنگ مقدس بوده تا آنجا كه آنان حتي در سياست اقتصاد نيز تلاش مي‏كردند ميزان كمك‌هاي دولت آيالات متحده به اسراييل، افزايش يابد.31

4. انگيزه درگيري و رويارويي
 مسيحيان اصولگرا جنگ آرماگدون را با پسوند مقدس توصيف مي‏كنند32 و نوع بيان دسته‏بندي طرفين درگير در ميدان جنگ با استفاده از الفاظ مذهبي و با عنوان «مؤمن»، «كافر» و «مشرك» است كه به خوبي نشان دهندة ديني جلوه دادن اين جنگ است. خلاصه اين كه همه آن‌ها كه ادعا مي‏شود در آرماگدون مقابل همديگر مي‏ايستند براي دفاع از دين و آيين و مرام خودشان خواهد بود.

5. زمان وقوع نبرد آرماگدون
همان‏طور كه پيش از اين متذكر شديم مسيحيان صهيونيست عنوان مي‌كنند اين اتفاق در آينده‏اي بسيار نزديك و طي چند سال آينده به وقوع خواهد پيوست و اندكي پس از آن مسيح(ع) ظهور خواهد كرد و بر دجال فائق خواهد ‏آمد.
 جالب است بدانيم كه پيروان اين جريان وقوع دو نشانه را پيش از رخ دادن آرماگدون ذكر مي‌كنند و براي اين دو نشانه هم ترتيب و توالي زماني قائلند:
 1. تجديد بناي هيكل (معبد) سليمان: معبد سليمان كه نماد حكومت جهاني دولت يهود است پيش از برقراري حكومت جهاني مطلوب آن‌ها مي‏بايد برپا شود، و به منظور وقوع اين امر بر وجوب و لزوم قطعي حيات و كمك به اسراييل و مهاجرت تمام يهوديان دنيا به فلسطين اشغالي تأكيد شديدي مي‌كنند. راه وصول به اين مقصود نيز تخريب مسجدالاقصي است و مي‌گويند بايد معبد به‌جاي مسجد ساخته شود؛33 حتي اگر به قيمت آغاز جنگ جهاني سوم باشد.34
 2. تولد گوسالة سرخ موي: يهوديان ادعا مي‏كنند كه در هنگام بناي معبد و پيش از شروع عمليات ساخت لازم است مراسم «تطهير» انجام شود و براي انجام آن مي‏بايست گوساله‏اي سرخ موي كه ويژگي‏هاي خاصي دارد، با آداب مخصوص به خود قرباني گردد.35
 در چند دهة اخير يهودياني با استفاده از دانش ژنتيك اقدام به اصلاح نژادي گاو براي توليد اين گوساله كرده‏اند و چندي پيش ادعاي موفقيت در اين راستا را نمودند كه اين ادعا مورد تأييد مؤسسه معبد واقع در اورشليم قرار گرفت و اكنون اين حيوان سه ساله است.36
يهوديان براي نيل به تخريب مسجدالاقصي با قاطعيت  تصميم دارند كه حداقل در ابتداي هر ماه به طور جدي براي تحقق اين تصميم شوم اقدام كنند كه تنها در سال جاري شاهد چند مورد تقابل بسيار جدي ميان يهوديان با مسلمانان در اطراف قدس بوده‏ايم.37

6. طرفين درگير در آرماگدون
ادعا مي‏شود در ميدان آرماگدون دو سپاه رودرروي همديگر قرار مي‏گيرند:
1. مؤمنان: يهوديان و هم پيمايان آن‌ها (مسيحيان صهيونيست)
2. كفار و مشركان: كمونيست‌ها (شوروي (روسيه)، چين، كوبا و كره شمالي) و مسلمانان،38 كه عمدتاً شيعيان مد نظر قرار گرفته‏اند. در اين ميان جايگاه ويژة ايران، سوريه، لبنان و عراق39 را نمي‏توان ناديده گرفت.40
نكته قابل توجه اين جاست كه تا قبل از فروپاشي شوروي، عنوان «امپراتوري شيطان» به آنجا اطلاق مي‏شد و منظور از آن در تبليغات مسيحيان صهيونيست، رهبري سپاه «شر» در جنگ آرماگدون بود41 و پس از آن، به خصوص بعد از حمله آمريكا به عراق، بارها از سوي آن‌ها ايران «محور شرارت» خوانده شده و هدف بعدي حمله آنان اعلام ‏شده است.42
7. پيروز ميدان آرماگدون
بنابر آنچه مدعيان آرماگدون ادعا مي‏كنند مسيح مورد نظر آنان پس از كشتار بسياري از حاضران در ميدان نبرد، پيروزمندانه از اين معركه بيرون خواهد آمد و مسيحيان صهيونيست هزار سال در خوشبختي بر جهان حكومت خواهند كرد.43

8. تعداد كشته‏ها و سرانجام آن‌ها
مدعيان مي‏گويند در اين جنگ بزرگ ميليون‌ها نفر كشته خواهند شد44 كه 3/2 از يهوديان (غير صهيونيست) بخشي از آن‌ها خواهند بود و طي مدت هفت ماه اين كشته‏ها دفن مي‏شوند.45 كه البته گاه تا سه ميليارد نفر هم ذكر شده است.46

9. شيوة جنگيدن در آرماگدون
تمام متون مسيحيان صهيونيست جديد با توجه به برخي از عبارات كتاب مقدس به آرماگدون كه در جاهاي مختلفي ذكر شده و شايد هيچ‌كدام ارتباطي نيز با يكديگر نداشته باشند ـ بيان مي‏كنند كه اين جنگ بزرگ، هسته‏اي خواهد بود و به عنوان مثال از چرخبالي كه از عقب آن گازي كشنده منتشر مي‌شود و نظاير آن سلاح‌هاي كشتار جمعي سخن گفته‌اند.47

10. زمينه‏سازي براي آرماگدون
از جمله اساسي‏ترين مسائلي كه ميان همة مسيحيان صهيونيست مشترك است و جملگي بر آن اتفاق دارند، اين است كه ما هم‌اكنون در آخرالزمان زندگي مي‏كنيم و زمينه‏سازي براي وقوع آرماگدون به عنوان مقدّمه ظهور مسيح، وظيفه ماست.48
 در هم تنيدگي عقايد مسيحيان صهيونيست و سياستمداران آمريكايي به حدي است در حال حاضر «كليد فهم سياست آمريكا»49 چيزي جز شناخت كامل و دقيق اين جريان نيست. در راستاي تبليغ اين جريان امروزه بيش از 1550 شبكه راديويي و تلويزيوني، 80,000 كشيش سخنران و مبلغ، 200 مؤسسه و كالج علمي، 100,000 و دانشجوي پروتستان به طور شبانه‏روزي مشغول فعاليت هستند50 و تنها در آمريكا مخاطبانشان در حدود جمعيت كل ايران است51 و در سطح كلان حتي رؤساي جمهور گذشته و حال اين كشور آرزو دارند آغازگر اين جنگ بزرگ جهاني باشند.52
11.عوارض اعتقاد به آرماگدون
 مشكلاتي كه براي سوريه، عراق و ايران در خارج از آمريكا پيش آمده و حتي مشكلاتي كه گاه براي كل ساكنان زمين رخ مي‏نمايد، از همين روست.
جيمز وات، وزير كشور اسبق آمريكا در جمع كميته مجلس نمايندگان اعلام كرد:
 به علت ظهور دوباره و قريب الوقوع مسيح نمي‏توانيم خيلي دربند نابودي منابع طبيعي خودمان [و صد البته ديگر كشورهاي جهان] باشيم. 53

  12. ميزان احتمال وقوع آرماگدون
 برخي از اشكالاتي كه مي‏توان به رؤياي غير قابل تعبيرآرماگدون وارد كرد، از اين قرارند:
 1. انتساب به كتاب مقدس كه آكنده از تحريفات است و حتي نسخه‏هايي كه در صد ساله اخير منتشر شده‏اند، بنا به صلاحديد آن‌ها براي تحريف تاريخي قومي غير يهودي به طور جدي ويراستاري شده و مطالبي خاص را به عمد حذف كرده‏اند.54
2. انتساب رفتارهايي ناشايست و دور از مروت و جوانمردي به پيامبر اولوالعزم الهي حضرت مسيح علي نبينا و آله و (ع). به عبارت ديگر حضرت عيسي(ع) هيچ‌گاه با آنچه مي‏گويند سنخيتي نداشته و نخواهد داشت.
3. ويژگي‌هاي غيرقابل باور تصويف شده براي آن.55
4. هسته‏اي بودن جنگ.56
 كه البته اين‌ها غيراز آن اشكالاتي است كه ذيل هر عنوان به مناسبت از آن سخن گفتيم و در عين حال باز هم مي‏توان موارد ديگري را برشمرد كه همگي حاكي از اين هستند كه ادعاي وقوع اين جنگ حز توهمي بيش نيست و احتمال وقوع چنين حادثه و پديده‏اي در حد صفر است و صيفي بعيد مي‏نمايد كه روزي شاهد چنين حماقتي از سردمداران خون آشام آمريكا و رژيم صهيونيستي باشيم.

  پي‏نوشت‏ها:

 1. كامل، سليمان، روزگار رهايي، برجمة علي اكبر مهدي پور، ج 2، ص 852.
2. كوراني، علي، عصر ظهور، ص 130.
3. ساده، مجتبي، شش ماه پاياني، ترجمة محمود مطهري نيا، ص127
4. مجلسي، بحارالانوار، ج52، ص291؛ نعماني، الغيبه،‌ ص303.
5. مجلسي، همان، ج52؛ نعماني، همان، ص279.
6. عصر ظهور، ص 131، به نقل از نسخه خطي ابن حماد، ص 92.
7. ر.ك: شش ماه پاياني، ص 123.
8. همان، ص 127.
9. مجلسي، همان، ج52، ص207؛ شبخ طوسي، الغيبه، ص462.
10. ر.ك: شش ماه پاياني، ص127؛ الفتن، ص195.
11.كليني، همان، ج8، ص295؛ مجلسي، همان، ص246؛ نعماني، همان، ص278.
12. الفتن، ص212.
13. مجلسي، همان، ج52، صص212و 237؛ طوسي، همان، ص441؛ نعماني، همان،ص279؛ الاختصاص، ص255 .
14. بشاره الاسلام، ص56.
15. الفتن، ص92 به نقل از عصر ظهور، ص131.
16. الفتن، ص418.
17.البرهان في علامات مهدي آخرالزمان، ص111به نقل از ماهنامة موعود، ش31، ص52.
18. ابن طاووس، الفتن و الملاحم، ص58.
19. مجلسي، همان، ج52، ص246.
20. كوراني، همان، ص 130.
21.كليني، همان، ج8، ص295؛ مجلسي، همان، ص246؛ نعماني، همان، ص278.
22. ر.ك: شيخ صدوق،كمال‏الدين و تمام النعمه، ج 2، ص 650؛ شيخ طوسي، همان، ص 267؛ نعماني، همان، صص 169 و 172؛ مجلسي، همان، ج 52، ص 204؛طبرسي،  اعلام الوري، ص 426؛  صافي گلپايگاني،  لطف الله، منتخب الاثر، صص 439 و 455.
23. تفصيل مطالب را درباره بداء در بخش دوم از فصل چهارم كتاب شش ماه پاياني مطالعه نماييد.
24. هالسل،گريس، تدارك جنگ بزرگ، ترجمة خسرو اسدي، ص 37.
25. همان، صص40-38.
26. هالسل،گريس، يد الله، ترجمة قبس زعفراني، ص 35.
27. جمعي از نويسندگان، پيشگوييها و آخرالزمان، ،‌ ج 2، ص 43.
27. مكاشفه يوحنا، 16:16.
28. ر.ك: هالسل، تدارك جنگ بزرگ، ص40 به بعد و يدالله، ص 35 به بعد .
29. صاحب خلق، نصير، پروتستانتيزم، پيوريتانيسم و مسيحيت صهيونيستي، ص 91.
30.صاحب خلق، نصير، تاريخ ناگفته و پنهان آمريكا، ص 177.
31. همان، ص 181.
32. ر. ك: تدارك جنگ بزرگ، صص 155 - 189 ) بر افروختن آتش يك جنگ مقدس)
33. ر. ك: هالسل، يدالله، بخش دهم (حصار مسجد)؛ صاحب خلق، پروتستانتيزم، پيوريتانيسم و مسيحيت صهيونيستي، ص 118؛ جمعي از نويسندگان، همان، مقالات سوم تا پنجم و ميزگرد دوم؛ النجيري، محمود، هرمجدون، ص 90 به بعد؛ هلال، رضا، مسيح يهودي و فرجام جهان، ص 161.
34.هالسل، همان، ص 95.
35. جمعي از نويسندگان، همان، ج 2، ص 81.
36. همان، ص 83.
37. ر. ك: ماهنامه موعود، سال نهم، ش 50، ص 42 و ش52، ص 17 وجمعي از نويسندگان، همان، ج 2، صص 149-141.
38. آن‌ها از هيچ فرصتي براي متهم كردن مسلمانان به روحيات و رفتارهاي غير انساني دريغ نمي‏كنند (ر. ك:جمعي از نويسندگان، همان، ج 1) به خصوص از جريان دست ساخته 11 سپتامبر حداكثر استفاده را بردند.)همان، ج 2، صص 52-49.
39. در مورد عراق مطالب مفصلي با اين نگاه گفته شده كه به عنوان نمونه ر. ك: جمعي از نويسندگان، همان، ج 2، صص 115-123.
39. ر. ك: صقر، الشربيني، الحركة المسيحية الاصولية الامريكية و علاقتها بالصهيونية، ص 144؛ جمعي از نويسندگان، همان، ج 2، ص 197 .
40. صقر، الشربيني، همان، ص 144؛جمعي از نويسندگان، همان، ج 2، ص 48،هلال، رضا، همان، ص 147.
41. ر.ك:جمعي از نويسندگان، همان، ج 2، صص 130-122 )اهداف بعدي حمله آمريكا)؛ صاحب خلق، تاريخ ناگفته و پنهان آمريكا، صص 178 - 177؛ هالسل،تدارك جنگ بزرگ، صص 101-99.
42. نكته حاشيه‏اي كه در اين جا مي‏توان متذكر شد، اصرار هم‌زمان كشورهاي آمريكا، انگيس و فرانسه و آلمان بر خلع سلاح هسته‏اي ايران و در عين حال كمك‌هاي فراوان هسته‏اي به رژيم اشغالگر اسراييل  است، كه با اين نگاه به راحتي مي‏توان به انگيزه بروز چنين تناقض فاحشي و رفتار اين دولت‌ها پي برد.
43.صاحب خلق، پروتستانتيزم، پيوريتانيسم و مسيحيت صهيونيستي، ص 91؛هالسل، يدالله، ص 39 .
44. هالسل، يدالله، ص 37 و تدارك جنگ بزرگ، ص 46 .
45. هالسل، تدارك جنگ بزرگ، ص 46.
59. جمعي از نويسندگان، همان، ج 2، ص 196.
46.. براي نمونه ر. ك: جمعي از نويسندگان، همان، ج 2، ص 46؛ هالسل،همان، صص 46 و 72؛ يدالله، صص 39-38.
47. صاحب خلق، پروتستانتيزم، پيوريتانيسم و مسيحيت صهيونيستي، ص 91؛ هالسل، يدالله، ص 37و تدارك جنگ بزرگ، ص 105 به بعد وصاحب خلق، تاريخ ناگفته و پنهان آمريكا، صص 178-177 ؛ جمعي از نويسندگان،همان، ج 2، ص 194.
48. ر. ك:جمعي از نويسندگان،همان، ، ج 2، صص41-19.
49. همان، ص 11.
50. براي نمونه ر. ك: هلال، همان، ص 320.
51. براي نمونه ر. ك:جمعي از نويسندگان،همان، ج 2، صص17-9و 123-115.
52. همان، ص 10.
53. همان.
54. براي مطالعه تفصيلي به عنوان نمونه ر. ك: پورپيرار، دوازده قرن سكوت؛ همو، ساسانيان، ج 2، صص 57-76، ذيل عنوان در آراميان و تورات.
55. به عنوان نمونه اصلاً جمعيت مورد ادعا در منطقه «مجدو» جا نمي‏گيرند كه بخواهند با هم در گير شده و فلان مقدارشان كشته و دفن شوند. خانم هالسل در دو كتاب خود تدارك جنگ بزرگ و يدالله مفصلاً به اين مطلب و باقي مسائل مربوط به آن پرداخته است.
56. اگر جنگي به عظمت مورد ادعاي آرماگدون، هسته‏اي باشد، نه منطقه و جمعيتي خاص كه كل مردم جهان از آثار و تبعات سوء آن متضرر خواهند شد.


ماهنامه موعود شماره 67

+ نوشته شده توسط saam در شنبه بیست و دوم مهر 1385 و ساعت 7:30 |
شهادت علي
+ نوشته شده توسط saam در شنبه بیست و دوم مهر 1385 و ساعت 7:15 |
از آن جا كه در دو دهه‏ى گذشته با قلم فرسايى برخى افراد بى‏اطلاع از تاريخ، داستان جزيره خضرا منتشر شده و به علاوه، در تكلفى ناشيانه، آن را بر مثلث‏برمودا تطبيق كرده‏اند، لازم شد در اطراف اين واقعه، كنكاش بيشترى صورت گيرد تا اذهان ارادتمندان به حضرت ولى عصر (عج) از اين گونه خطاها پيراسته شود . (1)
مباحثى كه در اين بررسى بدان پرداخته خواهد شد، عبارتند از:خلاصه‏ى داستان جزيره‏ى خضرا،داستان اول،بررسى داستان اول از نظر سند،بررسى داستان اول از نظر متن،بررسى داستان اول از نظر تاريخى،خلاصه‏ى مباحث،داستان دوم،بررسى داستان از نظر سند،بررسى داستان از نظر متن،بررسى داستان از نظر تاريخى،ارتباط دو داستان ،نتيجه و خلاصه‏ى مباحث.
«جزيره‏ى خضراء» از جمله داستان‏هايى است كه تحت تاثير حوادث زمان خود شكل گرفته و پس از مقدارى تحريف و تطبيق بى‏جا در مورد آن ، در برخى مجامع روايى شيعه نفوذ كرده است.

تاريخ جهان اسلام و عقايد و افكارى كه در بستر آن ظهور و بروز كرده، اقيانوسى متلاطم و بى‏كران و عرصه‏اى بسيار گسترده است . حركت در امواج متلاطم و بعضا ظلمانى اين اقيانوس، نيازمند وسيله‏اى مطمئن و راهنمايى درياديده است . در غير اين صورت، در شب تاريك دريا و امواج سهمگين آن، نمى‏توان راهى به ساحل نجات يافت .
عقايد، اخبار و احاديثى كه در بستر اين فرهنگ نيازمند بررسى و نقد هستند، كم نيستند . فقهاى اسلام از عصر غيبت تاكنون سعى بر حراست اخبار و احاديث از نفوذ خطاها، تحريف‏ها و انحرافات داشته‏اند . اگر زحمات آن بزرگواران نبود، سرنوشت اسلام و تشيع دستخوش مخاطرات عظيم فكرى مى‏گشت و راه كشف حقيقت‏بر همگان مسدود مى‏شد .
از آن جا كه در دو دهه‏ى گذشته با قلم فرسايى برخى افراد بى‏اطلاع از تاريخ، داستان جزيره خضرا منتشر شده و به علاوه، در تكلفى ناشيانه، آن را بر مثلث‏برمودا تطبيق كرده‏اند، لازم شد در اطراف اين واقعه، كنكاش بيشترى صورت گيرد تا اذهان ارادتمندان به حضرت ولى عصر (عج) از اين گونه خطاها پيراسته شود . (1)
مباحثى كه در اين بررسى بدان پرداخته خواهد شد، عبارتند از:خلاصه‏ى داستان جزيره‏ى خضرا،داستان اول،بررسى داستان اول از نظر سند،بررسى داستان اول از نظر متن،بررسى داستان اول از نظر تاريخى،خلاصه‏ى مباحث،داستان دوم،بررسى داستان از نظر سند،بررسى داستان از نظر متن،بررسى داستان از نظر تاريخى،ارتباط دو داستان ،نتيجه و خلاصه‏ى مباحث.

واما خلاصه‏ى داستان بدين شرح است:

مرحوم علامه مجلسى‏قدس سره در بحارالانوار (ج 52، ص 159) مى‏نويسند:

رساله‏اى يافتم مشهور به داستان جزيره‏ى خضراء . . . و چون آن را در كتاب‏هاى روايى نديدم، عين آن را در فصل جداگانه‏اى آوردم .
يابنده‏ى آن متن مى‏گويد: در آن متن چنين آمده است:
من (فضل بن يحيى كوفى) در سال 699 ه . ق . در كربلا از دو نفر، داستانى شنيدم . آن ها داستان را، از زين الدين على بن فاضل مازندرانى، نقل مى‏كردند . داستان مربوط به جزيره‏ى خضرا در درياى سفيد بود . مشتاق شدم داستان را از خود على بن فاضل بشنوم . به همين دليل به حله رفتم و در خانه‏ى سيد فخرالدين، با على بن فاضل ملاقات كردم و اصل داستان را جويا شدم .

او، داستان را در حضور عده‏اى از دانشمندان حله و نواحى آن چنين بازگو كرد: سال‏ها در دمشق نزد شيخ عبدالرحيم حنفى و شيخ زين الدين على مغربى اندلسى تحصيل مى‏كردم . روزى شيخ مغربى عزم سفر به مصر كرد . من و عده‏اى از شاگردان با او همراه شديم . به قاهره رسيديم . استاد مدتى در الازهر به تدريس پرداخت، تا اين‏كه نامه‏اى از اندلس آمد كه خبر از بيمارى پدر استاد مى‏داد . استاد عزم اندلس كرد . من و برخى از شاگردان با او همراه شديم .

به اولين قريه اندلس كه رسيديم، من بيمار شدم . به ناچار، استاد مرا به خطيب آن قريه سپرد و خود به سفر ادامه داد .

سه روز بيمار بودم، پس از آن، روزى در اطراف ده قدم مى‏زدم كه كاروانى از طرف كوه‏هاى ساحل درياى غربى وارد شدند و با خود پشم و روغن و كالاهاى ديگر داشتند . پرسيدم: از كجا مى‏آيند؟ گفتند: از دهى از سرزمين بربرها مى‏آيند كه نزديك جزاير رافضيان است .

هنگامى كه نام رافضيان را شنيدم، مشتاق زيارت آنان شدم . تا محل آنان، 25 روز راه بود كه دو روز بى‏آب و آبادى و بقيه آباد بودند، حركت كردم و به سرزمين آباد رسيدم . به جزيره‏اى رسيدم با ديوارهاى بلند و برج‏هاى مستحكم كه بر ساحل دريا قرار داشت . مردم آن جزيره، شيعه بودند و اذان و نماز آن‏ها بر هيات شيعيان بود .

آنان از من پذيرايى كردند . پرسيدم: غذاى شما از كجا تامين مى‏شود؟ گفتند: از جزيره‏ى خضراء در درياى سفيد كه جزاير فرزندان امام زمان (عج) است كه سالى دو مرتبه، براى ما غذا مى‏آورند .

منتظر شدم تا كاروان كشتى‏ها از جزيره‏ى خضراء رسيد . فرمانده‏ى آن، پيرمردى بود كه مرا مى‏شناخت و اسم من و پدرم را نيز مى‏دانست . او مرا با خود به جزيره‏ى خضراء برد .

شانزده روز كه گذشت، آب سفيدى در اطراف كشتى ديدم و علت آن را پرسيدم . شيخ گفت: اين درياى سفيد است و آن جزيره‏ى خضراء . اين آب‏هاى سفيد، اطراف جزيره را گرفته است و هرگاه كشتى دشمنان ما وارد آن شود، غرق مى‏گردد . وارد جزيره شديم . شهر داراى قلعه‏ها و برج‏هاى زياد و هفت‏حصار بود . خانه‏هاى آن از سنگ مرمر روشن بود . . . .

در مسجد جزيره با سيد شمس الدين محمد كه عالم آن جزيره بود، ملاقات كردم . او مرا در مسجد جاى داد . آنان نماز جمعه مى‏خواندند (واجب مى‏دانستند .) از سيد شمس الدين پرسيدم: آيا امام حاضر است؟ گفت: نه، ولى من نايب خاص او هستم . به او گفتم: امام را ديده‏اى؟ گفت: نه، ولى پدرم، صداى او را شنيده و جدم، او را ديده است .

سيد مرا به اطراف برد . در آن‏جا كوهى مرتفع بود كه قبه‏اى در آن وجود داشت و دو خادم در آن‏جا بودند . سيد گفت: من هر صبح جمعه آن‏جا مى‏روم و امام زمان را زيارت مى‏كنم و در آن‏جا ورقه‏اى مى‏يابم كه مسايل مورد نياز درآن نوشته شده است .

من نيز به آن كوه رفتم و خادمان قبه از من پذيرايى كردند . . . در مورد ديدن امام زمان (عج) از آنان پرسيدم، گفتند: غير ممكن است .

درباره‏ى سيد شمس الدين از شيخ محمد (كه با او به خضراء آمدم) پرسيدم . گفت: او از فرزندان فرزندان امام است و بين او و امام، پنج واسطه است .

با سيد شمس الدين، گفت وگوى بسيار كردم و قرآن را نزد او خواندم . از او درباره‏ى ارتباط آيات و اين‏كه برخى آيات، با قبل بى ارتباط هستند، پرسيدم . پاسخ داد: . . . . مسلمانان پس از رسول خدا و به دستور خلفا، قرآن را جمع‏آورى كردند . از همين رو، آياتى كه در قدح و مذمت‏خلفا بود، از آن ساقط كردند . از همين جهت، آيات را نامربوط مى‏بينى، ولى قرآن على عليه السلام كه نزد صاحب الامر (عج) است، از هر نقصى مبراست و همه چيز در آن آمده است .

در جمعه‏ى دومى كه در آن جا بودم، پس از نماز، سر و صداى بسيار زيادى از بيرون مسجد شنيده شد . پرسيدم: اين صداها چيست؟ سيد پاسخ داد: فرماندهان ارتش ما هر دو جمعه‏ى ميانى ماه سوار مى‏شوند و منتظر فرج هستند . پس از اين‏كه آنان را در بيرون مسجد ديدم، سيد گفت: آيا آنان را شمارش كردى؟ گفتم: نه . گفت: آنان سيصد نفرند و سيزده نفر باقى مانده‏اند .

از سيد پرسيدم: علماى ما احاديثى نقل مى‏كنند كه هر كس پس از غيبت ادعا كند مرا ديده است، دروغ مى‏گويد . حال چگونه است كه برخى از شما، او را مى‏بينيد؟

سيد گفت: درست مى‏گويى، ولى اين حديث مربوط به زمانى است كه دشمنان آن حضرت و فرعون‏هاى بنى العباس فراوان بودند، اما اكنون كه اين چنين نيست و سرزمين ما از آنان دور است، ديدار آن حضرت ممكن است .

سيد شمس الدين ادعا كرد كه: تو نيز امام زمان (عج) را دو مرتبه ديده‏اى، ولى نشناخته‏اى . هم‏چنين گفت كه آن حضرت، خمس را بر شيعيان خود مباح كرده است و آن حضرت هر سال حج مى‏گذارد و پدرانش را در مدينه، عراق و طوس زيارت مى‏كند .

اين خلاصه‏اى از داستان بود . البته كسانى كه خواهان اطلاع دقيق‏ترى هستند، مى‏توانند داستان را در بحارالانوار يا منابع ديگر مطالعه كنند .



>بررسى داستان از نظر سند<

از مهم‏ترين موضوعات در بررسى سند يك خبر، منابعى است كه آن خبر را ذكر كرده‏اند . بديهى است هر قدر، منابع يك خبر به عصر صدور و حدوث آن نزديك‏تر باشد، آن خبر اعتبار بيشترى خواهد داشت . در مورد داستان جزيره‏ى خضراء چنان‏كه در اصل داستان آمده، راوى خبر آن را در سال 699 ه . ق . از على بن فاضل در شهر حله شنيده است .

در آن زمان، «حله‏» شهرى آباد بين بغداد و كوفه بوده و چون كوفه و نجف در آن زمان، مركز حوزه‏ى علمى شيعه بوده، طبيعتا خبرها، به ويژه خبرهاى مهمى كه به مسايل عقيدتى و كلامى و فقهى شيعه مربوط مى‏شده است، بااهميت تلقى مى‏شده و در آثار و نوشته‏هاى آنان منعكس مى‏گشته است . ولى على رغم اشتمال اين داستان بر مطالب مهم و مطرح شدن آن در سامرا و حله و طبيعتا نجف، در هيچ يك از آثار مكتوب آن زمان (يعنى از سال 699 تا 1019 ه . ق) . كه به دست ما رسيده است، اين خبر انعكاس نيافته است .

اشتهار اين داستان از آغاز هزاره‏ى دوم به ويژه در زمان علامه مجلسى‏قدس سره و ذكر آن در كتاب بحارالانوار است . قبل از علامه، قاضى نور الله شوشترى (م 1019) اين حكايت را در كتاب مجالس المؤمنين آورده است . البته قاضى نورالله در مجالس المؤمنين ادعا كرده كه شهيد ثانى در برخى از امالى خود، اين داستان را ذكر كرده است، ولى ايشان هيچ مدركى در اين باره به دست نمى‏دهد . علاوه بر اين‏كه علامه مجلسى قدس سره همه‏ى آثار شهيد را در اختيار داشته است . (2) در عين حال، در آغاز نقل داستان جزيره‏ى خضراء مى‏گويد: «اين داستان را در كتاب‏هاى معتبر نديدم‏» . بديهى است اگر علامه مجلسى قدس سره اين خبر را در كتب شهيد ديده بود، آن را در بخش نوادر كتاب ذكر نمى‏كرد و به جاى انتساب آن به شخص مجهول، آن را به شهيد مستند مى‏كرد .

>مجهول بودن راوى و استنساخ كننده‏ى نسخه‏ى مكتوب داستان<

علما و فقهاى اسلام در پذيرش يك كتاب يا نوشته و انتساب آن به نويسنده، صرفا به ادعاها توجه نمى‏كنند، بلكه وقتى يك كتاب را از نظر انتساب به نويسنده زمانى معتبر مى‏دانند كه آن كتاب از طريق سلسله‏ى اجازات براى آنان نقل شده باشد . از همين رو، شاگردان يك مؤلف يا راوى با اجازه از شيخ و استاد خود، مطالب را نقل كرده و آنان نيز اين اجازه‏ها را به طبقه‏ى بعد از خود منتقل مى‏كردند .

در زمان‏هاى گذشته و قبل از عصر رواج چاپ، آن چه موجب اعتماد به نسخه‏هاى مكتوب خطى مى‏شد، اجازه‏اى بود كه مؤلف با واسطه يا بدون آن، به افراد شناخته شده مى‏داد . براى نمونه، مرحوم مجلسى قدس سره در مجلدات آخر كتاب بحارالانوار به ذكر اجازه‏هاى خود براى نقل از كتاب‏ها مى‏پردازد و بدين ترتيب، نقل خود از كتاب‏هاى آنان را مستند مى‏سازد .

ولى نوشته‏ى جزيره‏ى خضراء اولا; هيچ ارتباط مستندى با نويسنده‏ى آن ندارد . و هيچ مدركى كه صحت انتساب نوشته را به على طيبى نشان دهد، وجود ندارد . ثانيا; يابنده‏ى نسخه و (كسى كه مى‏گويد من جزوه را به خط فضل بن على طيبى كوفى يافتم و آن را استنساخ كردم)، معلوم نيست چه كسى است تا بتوان نسبت‏به وثاقت‏يا عدم وثاقت او ابراز نظر كرد . ثالثا; يابنده‏ى مجهول نوشته‏ى فضل بن على طيبى، معلوم نيست از كجا تشخيص داده است كه نوشته‏ى مزبور خط فضل بن على است . ناچار بايد گفت: چون در خود نوشته، توسط نويسنده به اين مطلب اقرار شده است، يابنده، نسخه آن را به همان اسم نسبت داده است . ولى بايد توجه داشت چنين انتساب‏هايى، ارزش علمى ندارد و چنان‏كه قبلا نيز گفته شد، نوشته‏اى را مى‏توان مستند قرار داد و بدان استدلال كرد كه داراى سلسله سند موثق به نويسنده‏ى كتاب باشد، وگرنه هر كس نوشته‏اى مى‏نوشت (چنان‏كه برخى نوشتند و وارد اخبار كردند) و آن را به شخص مورد وثوقى نسبت مى‏داد، مثلا مى‏گفت اين نوشته‏ى زرارة بن اعين يا محمد بن ابى عمير و . . . مى‏باشد .

>بررسى شخصيت‏هاى داستان<

نام چند نفر در آغاز داستان آمده است كه به جز يك نفر كه همان فضل بن على باشد، هيچ‏كدام شناخته شده نيستند و به گفته‏هاى آنان نمى‏توان استناد كرد .

على بن فاضل كه شاهد اصلى ماجرا و مدعى رفتن به جزيره‏ى خضرا و . . . است، جز به همين خبر شناخته شده نيست و رجاليون هيچ ذكرى از او به ميان نياورده‏اند، با آن كه شخصيت‏هايى چون علامه حلى و ابن داود (صاحب كتاب رجال ابن داود كه تاليف كتابش در سال 707 ه . ق به پايان رسيده است) كه معاصر و يا نزديك به زمان نقل داستان بوده‏اند، هيچ نامى از على بن فاضل به ميان نياورده‏اند، حال آن كه خبر جنجالى او كه علاوه بر جنبه‏هاى حساس كلامى، داراى ابعاد فقهى نيز هست، طبيعتا مى‏بايستى انعكاس گسترده‏اى در محافل علمى و دينى آن زمان داشته باشد .

خلاصه‏ى سخن اين‏كه، اين خبر از نظر سند نه تنها ضعيف است، بلكه بايد گفت فاقد استناد است و به جز اشتهار در كتب متاخرين به ويژه پس از علامه مجلسى قدس سره هيچ مستند ديگرى ندارد . بديهى است كه چنين نقل‏هايى موجب ارزش و اعتبار خبر نمى‏شود .

>شخصيت فضل بن يحيى على طيبى كوفى<

مجدالدين فضل بن يحيى بن على بن المظفر بن الطيبى به واسطه‏ى اجازه‏ى صاحب كشف الغمة (عيسى بن ابى الفتح اربلى) از رجال موثق شمرده مى‏شود، (3) ولى نكته‏ى مهم در اين مقام، آن است كه از كجا معلوم است فضل بن يحيى كه در داستان جزيره‏ى خضراء به او منسوب است، همان فضل بن يحيى بن المظفر باشد؟ علاوه بر اين‏كه، راوى كتاب (كسى كه كتاب را براى ما نقل كرده) نيز شخصى مجهول و ناشناخته است . هم‏چنين شخصى كه فضل بن يحيى از او نقل مى‏كنند (على بن فاضل) نيز ناشناخته است .

گرچه بررسى اين خبر از نظر سند، ابعاد ديگرى نيز دارد، ولى به جهت رعايت اختصار به همين مقدار، بسنده مى‏كنيم .

>بررسى داستان از نظر متن و محتوا<

1- دلالت قصه بر تحريف قرآن: از جمله مطالبى كه در ضمن گفت‏وگوى على بن فاضل (مجهول) با شمس الدين (مجهول) آمده است، تصريح به تحريف قرآن است . يعنى كسى كه اين داستان را بپذيرد، بايستى با يك خبر كه مجهول الراوى و نهايتا خبر واحد است، قايل به تحريف قرآن باشد، حال آن كه نقل قرآن، متواتر است و نص قرآن نيز به حفظ آن از هرگونه تحريف، تصريح دارد . (4) مگر آن كه كسى مسلك اخباريون را داشته باشد، كه با يك سرى اخبار ضعيف و بى‏اعتبار هم‏چون حديث مذكور، مهم‏ترين سند اسلام و متقن‏ترين آن را تحريف شده بداند كه اين نهايت‏بى‏فكرى و كم خردى و دورى از عقل و منطق است .

آرى، شمس الدين مذكور در قصه، به صراحت مى‏گويد كه قرآن جمع‏آورى شده در زمان خلفا، تحريف شده است .

و جمعوا هذا القرآن و اسقطوا ما كان فيه من المثالب التى صدر منهم بعد وفاة سيد المرسلين صلى الله عليه و آله فلهذا ترى الآيات غير مرتبطة . (5)

چگونه مى‏توان قرآن متواتر و تضمين شده را كه همه‏ى ائمه عليهم السلام به آن استناد مى‏كردند، با چنين اخبارى زير سؤال برد؟ ! و آيا كسانى كه چنين مجعولاتى را رواج مى‏دهند، به توابع آن توجه دارند؟ !

2- راوى مجهول اين خبر (على بن فاضل) كه با نسبت مازندرانى از او ياد مى‏شو، د در ضمن داستان، خود را عراقى الاصل معرفى مى‏كند . گرچه محتمل است كه اشتهار يك نفر در انتساب به شهر يا منطقه‏اى با اصالت او متفاوت باشد، ولى به نظر مى‏رسد سازنده‏ى اين داستان، دچار اندكى كم حافظه‏گى شده است كه يك بار، او را به نام مازندرانى و بار ديگر، عراقى الاصل معرفى مى‏كنند .

3- در متن داستان آمده است:
هذا هو البحر الابيض و تلك الجزيرة الخضراء و هذا الماء مستدير حولها مثل السور من اى الجهات اتيته وجدته و بحكمة الله ان مراكب اعدائنا اذا دخلته غرقت . . . .

ولى على بن فاضل به هنگام گزارش از جزيره، آن را داراى هفت‏حصار مى‏داند و از برج‏هاى محكم دفاعى آن ياد مى‏كند . حال اگر اين جزيره به وسيله‏ى آب‏هاى سفيد و نيروى غيبى، محافظت مى‏شده، به حصارهاى محكم چه نيازى داشته است؟

اين مطلب وقتى بيشتر اهميت پيدا مى‏كند كه توجه داشته باشيم سيد شمس الدين و چندين نسل از اجداد او در آن سرزمين زندگى مى‏كرده‏اند؟ ! !

4- در ضمن داستان، به نقل از خادمان قبه مى‏نويسد: «رؤيت امام غيرممكن است‏» ، ولى در گفت وگوى با سيد شمس الدين، او سخن ديگرى بر زبان مى‏راند و مى‏گويد: «اى برادرم! هر مؤمن با اخلاصى مى‏تواند امام را ببيند، ولى او را نمى‏شناسد» . حال چگونه بين غيرممكن بودن رؤيت و ديدن مشروط مى‏توان جمع كرد؟

5- در يكى از روزهاى جمعه، وقتى على بن فاضل، سر و صداى زيادى از بيرون مسجد مى‏شنود و علت را از سيد شمس الدين جويا مى‏گردد، وى اظهار مى‏دارد كه سيصد نفر از فرماندهان، منتظر ظهور حضرت هستند و منتظر 13 نفر ديگرند .

بر اين اساس، بايستى اين سيصد نفر كه از خواص حضرت هستند، نيز داراى عمرهاى طولانى باشند و تا اكنون نيز در قيد حيات بوده و پس از حال نيز به زندگى ادامه دهند، تا زمان ظهور فرا رسد .

آيا ما بر چنين سخن گزافى، دليلى داريم؟ دلايل تنها در مورد امام زمان و برخى ديگر از انبياى الهى است، ولى در مورد سيصد نفر كه آنان نيز چنين عمرهايى داشته باشند، دليلى در دست نداريم .

6- به مقتضاى اين خبر، خمس بر شيعيان حضرت، حلال است و اداى آن واجب نيست . اين مطلب، خلاف نظر فقهاى اسلام از آغاز غيبت تاكنون است .


7- على بن فاضل از سيد شمس الدين مى‏پرسد: آيا تو امام عليه السلام را ديده‏اى؟ گفت: نه، ولى پدرم به من گفت كه سخن امام را شنيده، ولى شخص او را نديده و جدم سخنانش را شنيده و شخص او را ديده است . ولى سيد شمس الدين در جاى ديگر همين داستان مى‏گويد:


«هر مؤمن با اخلاصى مى‏تواند امام را ببيند، ولى او را نشناسد . گفتم: من از جمله‏ى مخلصان هستم، ولى او را نديده‏ام: گفت: دو بار او را ديده‏اى; يك با در راه سامرا و يك بار در سفر مصر . . . .


حال سؤال اين است: چگونه كسى كه ادعاى نيابت‏خاص دارد و از ملاقات‏هاى امام عليه السلام مطلع است، خود، آن حضرت را نديده است و اظهار مى‏دارد كه پدرش، سخن آن حضرت را شنيده است؟

در جاى ديگر داستان، ادعا مى‏كند كه او (امام زمان عج) پدرانش را در مدينه، عراق و طوس، زيارت مى‏كند و به سرزمين ما برمى‏گردد .


معناى اين سخن آن است كه سيد شمس الدين از سفرهاى امام زمان و ورود و خروج آن حضرت نيز مطلع بوده و آن حضرت خود در جزيره‏ى خضراء ساكن است . حال چگونه است كسى كه چنين اطلاعات دقيقى از امام عليه السلام دارد، آن حضرت را نديده است .

حجت الاسلام والمسلمين كلباسي



پى‏نوشت‏ها:


1. نگارنده در اوايل دهه‏ى 1360 ه ق در جزوه‏اى كه جهت پاسخ به سؤالات در برخى مراكز علمى تهيه شده بود، به نقد داستان پرداختم . در سال‏هاى بعد، نويسندگان متعددى بحمد الله دست‏به قلم برده و حقايق را آشكار كردند . ر . ك: جزيره‏ى خضراء در ترازوى نقد، علامه جعفر مرتضى عاملى; جزيره‏ى خضراء تحريفى در تاريخ شيعه، غلام‏رضا نظرى . از آن جا كه ديدگاه نگارنده در بررسى اين موضوعات قدرى با نظر نويسندگان اين كتاب‏ها متفاوت بود، پرداختن دوباره به اين موضوع را مناسب دانستم .

2. بحارالانوار، ج 1، ص 10 .
3. كشف الغمة، ج 1، ص 445 .
4. «انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون‏» . حجر، 9 .
5. بحارالانوار، ج 52، ص 170 .


 
منبع: شبستان

+ نوشته شده توسط saam در شنبه بیست و دوم مهر 1385 و ساعت 7:7 |
  • تاریخ پس از ظهورتاریخ پس از ظهور

    مؤلف: شهيد  آيت الله سيد محمد صدر
    مترجم: سيد حسن سجادي‌پور
    ناشر: موعود
    تاريخ انتشار: بهار 1385

    همه ما وقتي با كلمه تاريخ مواجه مي‌شويم بي‌اختيار به ياد گذشته افتاده و توقع داريم كه مجموعه‌اي از وقايع و ماجراها كه درگذشته دور يا نزديك اتفاق افتاده‌اند پيش روي ما قرار گيرد و شايد هم از همين روست كه به كار بردن كلمة تاريخ براي آنچه قرار است در آينده اتفاق بيفتد براي ما عجيب به نظر برسد. واقعيت آن است كه اصطلاح «تاريخ پس از ظهور» را براي اولين بار علامه شهيد سيد محمد صدر به كار برد و آن را براي سومين جلد از دائرة المعارف چهار جلدي خود در حوزة مهدويت برگزيد.
    اهميت نگارش تاريخ پس از ظهور را آن زمان مي‌توان فهميد كه توجه داشته باشيم پرداختن به اين تاريخ به همان اندازه كه جذاب، مهم و درس‌آموز است به همان اندازه نيز پرچالش و آكنده از نادانسته‌هاست چرا كه روايات اسلامي، تنها منبع مهم آن، صرفاً به گشودن روزنه‌اي محدود در برابر ديدگان ما بسنده كرده و فقط خطوطي كلي از بهشت پس از ظهور را ترسيم كرده‌اند.
    اين روايات در بيشتر موارد داراي مشكلاتي از قبيل نمادين و رمزي بودن، كلي بودن، وجود گسست در نقل زنجيرة حوادث و... است؛ از اين رو در قرون گذشته عالماني كه در زمينة ظهور رويدادهاي پس از آن قلم زده‌اند، جز ثبت و ضبط روايات تقريباً كار ديگري نكرده‌اند، چه رسد بدانكه كتابي مستقل در اين باب بنگارند و به نقل و تحليل روايات بپردازند.
    اين كتاب كه شهيد سيد محمدباقر صدر در مقدمه‌اي كه بر آن نوشته آن را از لحاظ جامعيت و شمول بي‌مانند مي‌خواند، براي ارائه پاسخ به ده‌ها و شايد صدها پرسشي كه پيش روي هر محققي در اين عرصه باشد، در سه بخش كلي به شرح زير تنظيم شده است:

    بخش اول: نشانه‌ها و مقدمات ظهور
    گفتار اول: مباني كلي ظهور (مسائل اصلي كه روز موعود بر مبناي آن‌ها پديد مي‌آيد.)
    فصل اول: ارتباط روز ظهور با برنامه كلي الهي براي بشريت،
    فصل دوم: تأثيرات غيبت كبري در دوران پس از ظهور، نسبت به خود امام مهدي(ع) و نيز اصحاب ايشان و هم‌چنين تمام بشريت،
    فصل سوم: تعيين زمان ظهور از نظر شرايط و نشانه‌ها، و نتيجه تحقق آن‌ها در پس از ظهور و اشاره به اين كه بيان اين شرايط و نشانه‌ها، به معناي تعيين زمان ظهور كه در روايات از آن نهي شده، نيست،
    فصل چهارم: نگاه امام مهدي(ع) به هستي، زندگي و قانون‌گذاري،
    فصل پنجم: برنامه خداوند براي دوران پس از ظهور.
    گفتار دوم: حوادث نزديك به زمان ظهور، از قبيل: شورش سفياني، فتنه دجال، كشته شدن نفس زكيه، صيحه و نداي آسماني و... .
    هر چند مؤلف در مورد سه حادثه نخست، در كتاب تاريخ الغيبة الكبري به اندازه كافي بحث كرده بود ولي در اين كتاب، تحليلي جديد از آن‌ها به دست خوانندگان مي‌دهد.

    بخش دوم: حوادث مربوط به ظهور و برپايي دولت جهاني تا وفات امام مهدي(ع)
    گفتار اول: حوادث ظهور از آغاز تا حركت امام(ع) به عراق
    فصل اول: معناي ظهور و چگونگي آن،
    فصل دوم: امكان و زمان ظهور،
    فصل سوم: اولين سخنراني امام(ع) به همراه شرح نبردهاي آن حضرت،
    فصل چهارم: تعداد ياران امام(ع) و ويژگي‌ آن‌ها و چگونگي گرد آمدنشان،
    فصل پنجم: دستاوردهاي قيام امام(ع) تا هنگام رسيدن به عراق.
    گفتار دوم: فتح جهان
    فصل اول: منطقه‌اي كه امام(ع) قيام جهاني‌اش را از آنجا آغاز مي‌نمايد،
    فصل دوم: گسترة حكومت مهدي موعود(ع)،
    فصل سوم: او چگونه مي‌تواند با ياراني اندك در برابر ابرقدرت‌هايي كه داراي نيرو و امكانات فراوانند، بايستد،
    فصل چهارم: چگونگي و مدت زمان فتح كامل جهان؛ از ابتداي ظهور تا زمان تشكيل دولت جهاني،
    فصل پنجم: مواضع اشخاص و گروه‌ها در برابر آن حضرت(ع)،
    فصل ششم: مدت حكومت ايشان.
    گفتار سوم: دولت جهاني امام مهدي(ع)
    فصل اول: كتاب و قضاوت جديد،
    فصل دوم: موضع امام(ع) در مسائل سياسي و اجتماعي،
    فصل سوم: ضمانت‌هاي اجرايي سريع، براي پياده كردن عدالت كامل در جهان،
    فصل چهارم: فرماندهي ياران حضرت و ميزان شايستگي و ظرفيت آن‌ها،
    فصل پنجم: تزكيه و تربيت امت و ياران امام(ع) توسط ايشان،
    فصل ششم: روش امام(ع) در تربيت امت،
    فصل هفتم: بيان دستاوردهاي امام(ع) در زمينه‌هاي اجتماعي و اقتصادي،
    فصل هشتم: موضع امام(ع) در برابر اهل كتاب و مشاركت مسيح(ع) با آن حضرت در رهبري جهاني.
    گفتار چهارم: پايان زندگاني امام(ع).

    بخش سوم: جهان پس از امام مهدي(ع)
    گفتار اول: ويژگي‌هاي كلي دولت و جامعه در آن روزگار.
    گفتار دوم: پايان زندگي بشر و بررسي صحت و سقم اين روايت كه: «قيامت جز در زمان مردمان تبهكار برپا نمي‌شود.»
    شهيد صدر خود مي‌گويد:
    نام كتاب حاضر را تاريخ پس از ظهور نهاده‌ايم؛ زيرا قصد داريم تاريخ بشريت را از زاوية زماني ظهور امام و پس از آن بنگريم و اگر هم به نشانه‌هاي ظهور و خود واقعه ظهور مي‌پردازيم، از آن‌روست كه اين‌ها مقدمات تاريخ پس از ظهور مي‌باشند.



  • علاقمندان جهت تهيه كتاب مي‌توانند مبلغ 60000 ريال را به شماره حساب سيبا 0101711720001 بانك ملي شعبه فخر رازي (كد 86)  در وجه موسسه فرهنگي موعود واريزو اصل فيش را همراه با آدرس دقيق و شماره تلفن به آدرس تهران، صندوق پستي 8347-14155 ارسال فرمايند.
    كتاب مورد نظر از طريق پست ارسال خواهد شد. هزينه پست نيز با موسسه موعود خواهد بود.
    تلفن موسسه فرهنگي موعود:66956167-
    66956168


سفراي امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشريف)

کتاب "نواب اربعه" يا سفراي امام زمان (عج) به قلم حجت الاسلام علي دواني، از سوي دبيرخانه دائمي اجلاس حضرت مهدي در 5 هزار نسخه و 137 صفحه منتشر شده است.

خبرگزاري مهر ـ گروه دين و انديشه: کتاب "نواب اربعه" و يا سفراي امام زمان(عج)، به معرفي دقيق چهار تن از نواب خاص حضرت مهدي اختصاص دارد.غيبت صغرى انجام شد تا مردم به تدريج با غيبت کبری خو بگيرند و خود را بر اساس آن بسازند. امام از ديده ها پنهان بود ولى از طريق وکيلان و ياران مورد وثوق خود يعني نواب اربعه با مردم ارتباط داشت. در اين مدت، چهار تن از پاکترين و با تقواترين مؤمنان، نيابت و جانشينى آن حضرت را بر عهده داشتند و در مدت هفتاد سال واسطه ميان او و مردم بوده اند وهيچ کسى در هيچ زمينه اى خطايى از آنان نديده و نشنيده است. در زمان غيبت صغرى چهارتن از بزرگان شيعه وکيل و سفير و نايب خاص امام زمان بودند که خدمت آن حضرت مى‏رسيدند و وکالتشان به خصوص مورد تأييد بود و پاسخهاى امام در حاشيه نامه‏هاى سؤالى توسط آنان بدست مردم مى ‏رسيد. در کتاب "نواب اربعه" عثمان بن سعيد عمري، محمدبن عثمان عمري، ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي و ابوالحسن علي بن محمد سمري به عنوان سفيران امام زمان (عج) معرفي شده اند .نحوه ارتباط وکلا با امام زمان، مدت غيبت صغري، نمايندگان سفرا، کساني که امام زمان را ديده اند و مدعيان روغين نيابت، از ديگر مطالبي است که در اين کتاب از سوي نويسنده به آنها پرداخته شده است .حجت الاسلام علي دواني نويسنده کتاب ، در پنجمين اجلاس بررسي ابعاد وجودي حضرت مهدي(عج) که با موضوع مهدويت در عصر حاضر در شهريور سال  84 برگزار شد، به عنوان محقق برجسته مورد تقدير قرار گرفت .

 

+ نوشته شده توسط saam در شنبه بیست و دوم مهر 1385 و ساعت 7:7 |

دير پايگاه اينترنتي مرکز کتاب شيعه صبح امروز در گفت و گو با خبرنگار رسا، از تأسيس مرکز فروش اينترنتي کتاب هاي شيعه در اينترنت خبر داد و ابراز داشت: در قم حدود هفتصد ناشر به نشر كتاب هاي اسلامي و مذهبي مشغول هستند و ناشراني كه خيلي فعال باشند، تنها مي توانند كتاب هاي خود را به شهرهاي بزرگ ايران برسانند كه تعداد آن ها نيز كم است. اگر بتوان اين حجم از كتاب هاي اسلامي را در دسترس هموطنان عزيز حتي در نقاط دورافتاده ايران قرار داد، گامي بسيار اساسي در جهت گسترش معرفت ديني جامعه خواهد بود.

محمد معلي درباره اهداف خود براي تأسيس اين فروشگاه اينترنتي کتاب يادآور شد: توليد کنندگان محصولات اسلامي در قم به ويژه كتاب و نرم افزار را به هموطنان متدين خود در شهرهاي دورافتاده ايران و نيز ساير كشورها متصل خواهيم كرد تا به ساده ترين روش نياز علمي و معنوي خود را رفع كنند.
اين طلبه حوزه علميه قم درباره سابقه چنين کاري در مراکز ديگر بيان داشت: مراکز و سازمان هاي متولي امور فرهنگي تا کنون چنين اقدامي نکرده اند. چند طلبه از حوزه علميه قم با ديدن جاي خالي اين ضرورت اقدام به راه اندازي اين مركز كردند و تا كنون مخارج آن را به زحمت تامين كرده اند و از هيچ نهاد و سازماني حمايت و پشتيباني مالي نداشته اند.
اين دانش آموخته حوزه علميه قم فراهم كردن خدمات سايت براي ديگر كشورها به سه زبان و راه اندازي بخشهاي فرهنگي تبليغي جنبي در سايت مانند پرسش و پاسخ، احكام و مانند آن به زبان هاي فارسي و انگليسي را از برنامه هاي آينده اين پايگاه اينترنتي اعلام کرد و افزود: به زودي در اين فروشگاه اينترنتي امکاناتي فراهم مي شود که افراد بتوانند تمام نشريات و فصل نامه هاي علمي در قم را به صورت اينترنتي خريد کنند.
وي فراهم كردن امكان دسترسي علاقه مندان به ويژه در ساير كشورها به اقلام مذهبي و اسلامي غير از كتاب و سي دي مانند پوسترهاي مذهبي و تصاوير علما كه در قم توليد مي شود را از ديگر اهداف اين مرکز برشمرد و تأکيد کرد: افرادي كه مي خواهند در زمينه خاصي از علوم اسلامي مطالعه كنند، مي توانند به بخش « پيشنهاد سيرمطالعاتي» اين پايگاه مراجعه کنند و با اعلام ميزان آشنايي خود از آن موضوع، اين مركز به طور رايگان با مشورت اساتيد حوزه علميه قم نسبت به پيشنهاد كتاب يا سير مطالعاتي مناسب اقدام خواهد کرد.
مدير پايگاه اينترنتي مرکز کتاب شيعه بخش « درخواست ويژه» را يکي ديگر از قسمت هاي اين پايگاه اينترنتي معرفي و تصريح کرد: اگر افراد كتاب يا سي دي اسلامي خاصي را نياز دارند و تصور مي كنند از محصولات ناشران قم است و در ليست محصولات سايت وجود ندارد، مي توانند در اين قسمت براي تهيه آن اعلام درخواست کنند.
اين طلبه حوزه علميه قم درباره روش خريد از اين فروشگاه اينترنتي ابراز داشت: سيستم خريد مركز كتاب شيعه بسيار ساده است. هر كدام از هموطنان از طريق كليك روي محصول مورد نظر خود در سايت اين مركز و پر كردن فرم نشاني و مشخصات، سفارش خريد مي دهند که بلافاصله كتاب براي آن ها ارسال خواهد شد و هزينه آن هنگام تحويل كتاب دريافت مي شود.
شايان ذکر است، پايگاه اينترنتي مرکز کتاب شيعه به همت دو تن از طلاب حوزه علميه قم راه اندازي شده است.
علاقه مندان مي توانند براي خريد اينترنتي کتاب و محصولات فرهنگي از سراسر دنيا با نشاني http://www.shiabookcenter.com به اين پايگاه متصل و سفارش خريد خود را اعلام کنند تا کتاب ها و محصولات فرهنگي به وسيله پست در اولين فرصت ارسال شود.

 

+ نوشته شده توسط saam در شنبه بیست و دوم مهر 1385 و ساعت 7:2 |
فتنه «دجال» در روايات ما به عنوان يكي از فتنه‌هاي قبل از ظهور حضرت امام مهدي(ع) شمرده شده است. هرچند در پي پرسش‌هاي گوناگوني كه دربارة مشخصات امامان معصوم(ع) پرسيده شده، ايشان به بيان ويژگي‌هايي از دجال پرداخته‌اند. اما اين موضوع هم چنان در دوران ما، در هاله‌اي از ابهام قرار دارد.
گروهي دجال را با وجود ويژگي‌هاي عجيب و غريبي كه در روايات براي آن برشمرده شده است، موجودي واقعي مي‌دانند كه در آخرالزمان ظاهر شده و به فريبكاري مي‌پردازد و گروهي به دليل همين ويژگي‌ها دجال را موجودي نمادين دانسته و معتقدند روايات در مورد او بيشتر به زبان استعاره سخن گفته‌اند.
بي‌آن‌كه بخواهيم در اين مجال اندك به قضاوت در مورد ديدگاه ياد شده بپردازيم در اين جا به نمونه‌اي از ديدگاه دوم اشاره مي‌كنيم. إن شاءالله در آينده در اين زمينه بيشتر سخن خواهيم گفت.

در روايات اهل بيت(ع) آمده است كه در آخر زمان انساني مي‌آيد با مشخصات زير:
1. يك چشم دارد.
2. يك چشم او در وسط پيشاني اوست.
3. يك چشم او كه در وسط پيشاني اوست مثل ستاره مي‌درخشد.
4. اين انسان به نام «دجال» مشخص شده است. اين انسان سوار بر خري است كه چنين توصيف شده است:
 بين دو گوش او يك ميل راه است.
 داخل درياها مي‌شود.
 زمين زير پاي او در هم نورديده مي‌شود.
 جلوي او دود و آتش است.
 پشت سرش چيزي است كه مردم آن را نان مي‌بينند.
 از سر هر موي او سازي بلند است.
 خرما دفع مي‌كند.
 اغلب طرفدارانش از يهوديان و زنازادگان هستند.
 مردم در زمان او به دو دسته تقسيم مي‌شوند: عده‌اي براي دين خود عزادارند و عده‌اي براي دنياي خود.
نظريه
به عنوان يك نظريه كه احتمال صحت و يا رد آن وجود دارد، مي‌توانيم حدس بزنيم كه شايد معصومين(ع) خواسته‌اند با زبان اشاره از فاصله‌اي كه حدود هزار و چهارصد سال حقايقي را با ما در ميان بگذارند و توجه ما را به عمق واقعياتي كه در زمان ما رخ داده است جلب كنند. بر اساس اين احتمال مي‌توان تعابير زير را در نظر داشت:

1. انسان يك چشم
انسان در تاريخ هميشه دو چشم داشته است: چشم طبيعت‌بين و چشم حقيقت‌بين؛ يك چشمي كه با آن دنيا را مي‌ديده و ديگري چشمي كه با آن خدا را مي‌ديده است. تعبير «انسان يك چشم» اشاره به پيدايش انسان مادي و ماترياليست است كه تنها يك چشم دارد: چشم طبيعت‌بين او تصور مي‌كند كه جز طبيعت هيچ چيز حقيقت و واقعيت ندارد.

2. يك چشم در وسط پيشاني اوست
صورت انسان متقارن خلق شده است و انسان، عيب و نقص صورت خود را از لحاظ قانون تقارن ارزيابي مي‌كند: يك دهان روي خط تقارن ولي دو گوش در دو سوي خط تقارن با فاصلة مساوي. مي‌فرمايند اين چشم انسان يك‌چشمي و يك بعدي در وسط پيشاني اوست. يعني روي خط تقارن صورت اوست و تقارن صورت او با يك چشم به هم نخورده است. در نتيجه، احساس نياز به چشم دوم نمي‌كند. و اين واقعيتي است كه با آن روبه‌رو بوده‌ايم. ماترياليست‌ها و مخصوصاً كمونيست‌ها فلسفة خود را فلسفة علمي مي‌ناميدند و آن را علم محض مي‌دانستند و كساني كه به ماوراءالطبيعه معتقد بودند را عقب مانده و مرتجع و واپسگرا مي‌نامند و هيچ‌گونه احساس نقص در سيماي شخصيت خود نمي‌كردند.

3. يك چشم او مثل ستاره مي‌درخشد
از زمان بطلميوس تا زمان انتشار كتاب مرايا توسط ابن هيثم، تصور عمومي بر اين بود كه نور از چشم انسان بر اشيا مي‌تابد و در پرتو نور چشم، اشيا ديده مي‌شوند. ابن هيثم براي اولين بار طرز كار چشم را كشف كرد و قوانين تابش و بازتاب نور را مطرح نمود و اتاق تاريك و عدسي را اختراع كرد. ولي از همان زمان اصطلاح «نور چشم» در ادبيات باقي ماند و اصطلاحاً به چشم قوي، «چشم پرنور» گفته شد و اين اصطلاح هنوز هم وجود دارد و كسي كه چشم او ضعيف شده اصطلاحاً مي‌گويند نور چشم او كم شده است. تعبير درخشش چشم انسان يك چشمي مثل ستاره اشاره به قوت چشم طبيعت‌بين اين انسان است و ما امروز شاهد آن نيز هستيم. چشم طبيعت‌بين انسان ماترياليست تا اندازه‌اي قوي شده كه مي‌تواند از اتم تا سوپر كهكشان‌ها را ببيند و توصيف كند.

4. سوار بر خري است كه...
خر، مركب و مركب وسيلة رسيدن از مبدأ به مقصد است. از بين همة مركب‌هاي جاندار آن‌كه به «ماشين» شبيه‌تر است خر است، زيرا خر از برقرار كردن يك رابطة عاطفي با راكب خود عاجز است و ماشين نيز دقيقاً همين‌طور است.

5. بين دو گوش خر او يك ميل راه است
گوش، مركز شنوايي است و يك ميل در اين جا يك عدد كامل است و اشاره به فاصلة زياد دارد. امروز ماشين امكان ايجاد شنوايي با فواصل طولاني را فراهم آورده است.

6،7. داخل درياها مي‌شود و زمين زير پاي او درهم نورديده مي‌شود
اين امر، اشاره به امكاناتي است كه ماشين امروز براي بشر فراهم آورده است.

8. جلوي او دود و آتش است
انسان ماترياليست سوار بر خر تكنولوژي با اسلحة آتشين وارد جهان اسلام و ساير نقاط جهان شد و بدين وسيله سلطة خود را گسترش داد. به همين دليل مي‌فرمايند در پيش روي او دود و آتش است.

9. پشت سرش چيزي است كه مردم آن را نان مي‌بينند
نفرموده‌اند پشت سرش نان است بلكه فرموده‌اند پشت سرش چيزي است كه مردم آن را نان مي‌بينند. اشاره به مدرنيزاسيون، وعدة زندگي بهتر و رفاه بيشتر است كه در همة كشورهاي استعمارزده داده شد، ولي هيچ كس از ميان استعمارزده‌ها به زندگي بهتر و رفاه بيشتر به طور واقعي نرسيد.

10. از سر هر موي او سازي بلند است
بهترين تعبير براي تشريح ارتباطات بين‌المللي در جهان امروز همين تعبير است. هر موي يك جانور، يك سيستم مستقل است. مي‌توان يك موي را كند در حالي كه بقية آن‌ها بر سر جاي خود باقي بمانند ولي همة «مو»ها از يك خون تغذيه و از آن طريق رشد و نمو پيدا مي‌كنند.
هر يك از وسايل ارتباطي در جهان امروز از نظر حقوقي يك سيستم مستقل هستند؛ نظير روزنامة جنگ پاكستان و يا خبرگزاري سودان و... ولي همة آن‌ها از يك خون كه همان جريان انحصاري خبررساني بين‌المللي است تغذيه مي‌شوند و اين جريان به وسيله چهار خبرگزاري سه كشور غربي از جناح پروتستان ـ يهودي ـ انگلوساكسون دنياي مسيحيت كه فاتح جنگ جهاني دومند اداره مي‌شود. اين چهار خبرگزاري روزانه چهل ميليون كلمه خبر به سراسر چهان مخابره مي‌كنند.

11. خرما دفع مي‌كند
دفع خرما اشاره به توليدات ماشيني است. از ميان همه ميوه‌ها خرما شبيه‌تر به كالاي بسته‌بندي شده است يك زرورق بر رو و در داخل آن مواد غذايي و همه تقريباً اندازة هم.

12. اغلب طرفدارانش يهوديان و زنازادگانند
ظاهراً روشن است و اشاره به مسئله صهيونيسم و فروپاشي خانواده در غرب و افزايش زنازادگاني دارد كه عملاً گردانندگان چرخ‌هاي تكنوكراسي جهاني‌اند.
شگفت‌انگيز است در صدر اسلام نيز زنازادگان در پيشبرد اهداف ارتجاع عرب نقش مهمي داشته‌اند، نظير عمروعاص و زياد ابن ابيه...

13. مردم در زمان او به دو دسته تقسيم مي‌شوند عده‌اي براي دين و عده‌اي براي دنياي خود عزا دارند
اين امر، اشاره به نهضت‌هاي ضداستعماري است كه با شعارهاي ديني و يا بعضاً شعارهاي مادي (نظير نان، مسكن و...) به وجود آمدند.
14. دجال در لغت به معني بسيار فريبنده است.

پي‌نوشت‌:
* برگرفته از كتاب: آيين برنامه‌سازي راديويي،انتشارات سروش.

+ نوشته شده توسط saam در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385 و ساعت 17:42 |
مسئولان رژیم اشغالگر قدس همزمان با آغاز ماه مبارک رمضان معبدی را در شهر بیت المقدس اشغالی افتتاح کردند. این معبد در تونلی احداث شده است که ساخت آن 10 سال به طول انجامید و زمانی که این تونل در سال 1996 افتتاح شد فلسطینیان به خشم آمدند و انتفاضه ای را تحت عنوان "انتفاضه تونل ها" به راه انداختند.

به گزارش قدسنا به نقل از برخي منابع فلسطيني، در همین رابطه، "عدنان الحسینی" رئیس اوقاف قدس ضمن ابراز انزجار از افتتاح این معبد و نگرانی از احتمال واکنش شدید فلسطینیان به افتتاح آن گفت که ساخت این معبد یک اقدام غیر قانونی است و صهیونیست ها با توسل به زور و تهدید دست به اين اقدام زده اند و بی تردید ساخت این معبد در این مکان به مسجد الاقصی خسارت وارد می کند.

از سوی دیگر، شیخ "رائد صلاح" رئیس جنبش اسلامی در اراضی اشغالی 48 گفت: حفاری هایی که از سال 1967 در زیر مسجد الاقصی آغاز شده است همچنان ادامه دارد و این اقدام اينده مسجد الاقصی را به خطر می اندازد.
از سوی دیگر شیخ "تیسیر التمیمی" حاکم شرع فلسطین ضمن هشدار درباره پیامدهای افتتاح این معبد تاکید کرد که این اقدام خطری جدی برای پایه ها و دیوارهای این مسجد به شمار می رود

منبع: موعود

+ نوشته شده توسط saam در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385 و ساعت 17:41 |
تفکرات انحرافي مسيحيان صهيونيست و ضديت با اسلام و مسلمانان که در سخنان و عملکرد بوش، رئيس‌جمهور آمريکا به وفور پيدا مي‌شود، با توجه به اسناد موجود ارثي بوده و خاندان بوش از ابتدا با التقاط و تزوير سعي در قلب حقايق و مخالفت با اسلام داشته‌اند.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، جورج بوش (1796-1859) كه عموي پدر بزرگ جورج بوش (رئيس جمهور فعلي آمريکا) ـ با دست کم چهار واسطه ـ مي‌باشد ، رهبر کليسايي در انديانا بولس است. وي در جدل و مناظره مهارت داشته و استاد دانشگاه نيويورک در رشته لغت عبري و آداب شرقي و صاحب تاليفاتي نيز مي باشد. بيشتر تاليفات وي در شرح اسفار تورات بوده است. اما يکي از مهمترين تاليفات وي همين کتاب زندگي پيامبر اکرم (ص) و امت عرب و مسلمانان است.

با توجه به محتواي اين کتاب، مي‌بايست آن را از بدترين کتابهايي دانست که در غرب درباره پيامبر (ص) و مسلمانان نوشته شده است. در اين کتاب نه تنها به اسلام و پيامبر اسلام، بلکه به تمام مذاهب شرقي مسيحي نيز توهين شده است.

مولف در مقدمه دليل ارسال پيامبر اسلام را تأديب يهود و مسيحيت مي‌داند که پس از سالها گرفتار فساد و انحراف شده بودند؛ لذا همان پيامبري که در تورات و انجيل وعده داده شده بود، آمد تا با شمشير و جنگ و سپاه، آنان را ادب کند. وي مي‌افزايد: خداوند وعده کرده آنان را عذاب کند و اين به وسيله رسولي که از جنس بشر است، خواهد بود!

بوش بر اين اساس، به بررسي موقعيت مسيحيت و کليسا همزمان با ظهور اسلام پرداخته است.

تأکيد کتاب بر ذکر نام پيامبر (ص) در کتابهاي تورات و انجيل نا خواسته از نقاط مثبت کتاب است. اختلاف در هدف ارسال وتحليل بحث و ابراز دشمني نويسنده است.
مطلب ديگر، تأکيد مولف بر معراج پيامبر (ص) و بيان آن در کتب عهدين است.

از ديگر اعتقادات مؤلف نظر وي در باره قضا و قدر الهي است. وي بر اين عقيده است که خير و شر موجود در قدر از خدا وند است و خداوند اراده کرده است که در ابتدا اسلام انتشار پيدا کند (البته تا کنون) و پس آنان، مسلمانان به سوي دين صحيح که همان مسيحيت است باز گردند. در نهايت مسيح هم باز خواهد گشت و حکومت خواهد کرد.
به عقيده کارشناسان، کتاب جورج بوش مبناي بسياري از نوشته‌هاي بعدي نويسندگان و شرق شناسان غربي بوده و خواندن اين کتاب در شناخت ديدگاه غرب نسبت به اسلام و مسلمانان ضروري است.

بنا به اين گزارش،مواردي درباره مؤلف و کتاب او بسيار شايان توجه است: خبر انتشار اين کتاب در سال 2004 منتشر شد. به دنبال آن در روزنامه الحيات در مقاله‌اي که توسط نويسنده اي از دانشگاه الازهر نوشته شده بود اعلام شد که نويسنده آن جد اعلاي بوش رئيس جمهور فعلي امريکاست.

از آنجايي که در اين کتاب توهين‌هاي آشکاري به اسلام و محمد (ص) و عرب شده بود، اين مساله موجب سر و صدا گرديد. در اين باره توضيحاتي در نشريات انگليسي از جمله خبرگزاري رويترز در تاريخ 13 دسامبر 2004 به اين شرح منتشر شد:

1. کشيش جرج بوش کتابي با عنوان زندگي محمد در سال 1830 نوشته و در اين ترديدي نيست.
2. اين کشيش بوش پدر بزرگ يا جد مستقيم رئيس جمهور فعلي آمريکا نيست. اين مطلب در کتاب رسمي مربوط به اجداد و خاندان‌هاي روساي جمهور امريکا آمده است.
3. دو شجره نامه مستقل نشان مي‌دهد که کشيش بوش پسر عموي اُباديا بوش بوده که اين اباديا پدر پدر پدر پدر بزرگ رئيس جمهور فعلي امريکاست.
4. کتاب زندگي محمد (ص) از سال 1901 تا 2002 به صورت دستنويس بوده است. در سال 2002 ناشري به تکثير جزئي و بر اساس درخواست آن را عرضه کرد که جمعا 50 نسخه از آن تاکنون (2004) منتشر شده است.

کتاب ياد شده در آوريل 2004 براي بار نخست و در سپتامبر همان سال براي بار دوم به عربي ترجمه و همراه با متن انگليسي منتشر شد.
در اين گزارش‌ها تأکيد مي‌شد که در اين کتاب عربها به عنوان حشرات يا ملخ و امثال اينها معرفي نشده‌اند.

منبع: کتابخانه تاريخ اسلام و ايران

+ نوشته شده توسط saam در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385 و ساعت 17:40 |
Who links to my website? 300 the movie