تبليغاتX
بارجلون
يك روزنامه صهيونيستي در گزارشي اعلام كرد شركت مخابرات تلفن همراه رژيم صهيونيستي متن قرآن را بر روي تلفن هاي همراه صهيونيست‌ها قرار داده‌ است.
 
به گزارش فارس، روزنامه "هاآرتص" در شماره امروز خود نوشت: شركت مخابراتي تلفن همراه اسرائيل هفته گذشته خدماتي جديد را اعلام كرد و از مشتركين خود دعوت كرد تا قرآن را بر روي تلفن‌هاي همراه خود بخوانند. اين سرويس كه ماهانه 90/5 شكل هزينه دارد پس از قرار گرفتن انجيل بر روي تلفن‌هاي همراه نصب شد.
بر اساس اين گزارش شركت تلفن همراه اسرائيل انجيل را نيز شش ماه قبل بر روي تلفن‌هاي همراه قرار داده بود.

"موتي كوهن" يكي از مديران شركت مخابرات تلفن همراه نيز گفت: يك سال و نيم قبل ما تصميم گرفتيم تا به دنياي متون نزديك شويم زيرا فناوري به ما اين اجازه را مي‌دهد كه يك تجربه انحصاري خواندن به وجود آوريم.

وي تاكيد كرد: ما هزاران كاربر داريم كه وارد اين سرويس مي‌شوند و انجيل مي‌خوانند و اكنون مي‌توانند به قرآن دسترسي داشته باشند.

به اعتقاد كارشناسان با توجه به تحركات دائمي صهيونيست ها در تحريف اديان ابراهيمي، اين اقدام ترديدآميز شركت مخابرات تلفن همراه اسرائيل قطعا با هدف خاصي صورت پذيرفته و هنوز هدف پشت‌پرده آنان از قرار دادن متن قرآن بر روي تلفن‌هاي همراه صهيونيست‌ها مشخص نيست.

موعود

+ نوشته شده توسط saam در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 11:20 |
مشکلاتتان حل مي شود، کنکور قبول مي شويد، راه رستگاري ما هستيم و....". تمام اين ها قسمتي از ادعاهاي مدعيان دروغين امام زمان(عج) است. افرادي که ادعا هايشان انسان را به خنده مي اندازد ،ولي افرادي حاضر مي شوند به راحتي ادعاي آن ها را بپذيرند ودر نهايت دچار مشکلات وصدمات روحي ،جسمي ومالي شوند.ولي به واقع تا کي زنجيره اظهار وجود مدعيان دروغين امام زمان ادامه پيدا خواهد کرد؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط saam در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 11:19 |
بيشتر علما و امامان اهل سنت، ايراني بوده‌اند و نه تنها شيعه نبوده بلکه تعصّب شديدي ضدّ شيعه و شيعيان ابراز داشته‌اند. کافي است بدانيم بزرگ‌ترين مفسّر آنها که زمخشري است ايراني مي‌باشد و بزرگ‌ترين محدثين آنها بخاري و مسلم، فارسي مي‌باشند و ابوحنيفه ـ که اهل سنت او را امام اعظم مي‌نامند ـ فارسي است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط saam در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 11:18 |
وهابيت عربستان سعودي در مراسم حج تمتع امسال اقدامات گسترده‌اي براي ترويج و تبليغ انديشه و عقايد خود انجام دادند كه از جمله مي‌توان به انتشار كتاب‌هاي مختلف به زبان‌هاي گوناگون و از جمله زبان فارسي اشاره كرد.

به گزارش شيعه آنلاين، مهمترين كتاب فارسي زبان كه مروج انديشه وهابيت بود "آنگاه كه صحابه را شناختم" نام داشت كه سعي مي‌شد به صورت رايگان ميان حجاج ايراني و ديگر حجاج فارسي زبان پخش شود.

اين كتاب توسط "أبو خليفه علي بن محمد القضيبي" به زبان عربي نگاشته شده و "مرتضي عسكري كرماني" آن را به فارسي بگردانده است.

كتاب ديگري كه توزيع مي‌شد "صحابه را بدست آوردم بدون اينكه اهل بيت را از دست بدهم" بود. اين كتاب ترجمه فارسي كتاب "ربحت الصحابه و لم أخسر آل البيت" ‌است.

اين كتاب شامل 18 بخش است كه در آن به رد اعتقادات شيعه و نيز شرح ديدگاهها و انديشه‌هاي وهابيون مي‌پردازد.

نگارنده اين كتاب خود را يك سني مذهب معرفي و ادعا مي‌كند كه در گذشته يك فرد شيعي بوده است.

وي در اين كتاب در بخش "مهدي منتظر" اصل و انديشه واقعه انتظار از ديدگاه مذهب تشيع را زير سؤال برده است.

نويسنده در ادامه كتاب خود با هدف ايجاد تفرقه در صف مراجع شيعه مي‌نويسد: هركس به واقعيت امروز شيعيان نگاه كند مي‌بيند كه بعد از خوابي طولاني كه بيشتر از اين ادامه نخواهد يافت بيداري و آگاهي به چشم مي‌خورد.

وي در ادامه مي‌افزايد: افرادي همچون آيت الله العظمي سيد محمدحسين فضل الله و افرادي همچون وي امروزه به ميدان آمده و غلو موجود در مذهب را به باد انتقاد مي‌گيرند.

گفتني است علاوه بر اينگونه كتب، نشريات و مجلات ديگري نيز به زبان فارسي با انديشه‌هاي ضدشيعي ميان حجاج در مكه مكرمه و مدينه منوره توزيع مي‌شد.

شايان ذكر است انتشار و توزيع دو كتاب به نام‌هاي "ماجراي غدير خم و رابطه آن با اصل امامت" و نيز "خويشاوندي بين صديق و صادق" از ديگر فعاليت‌هاي وهابيون بود.
+ نوشته شده توسط saam در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 0:10 |
عبدالله بن سلام، وى از علما و دانشمندان یهود بود كه پس از هجرت رسول اكرم اسلام آورد و به سال 43 ه ـ در مدینه درگذشت. عبدالله كه شرح صفات پیامبر اسلام را در كتب پیشین مطالعه كرده بود چنان مشخصات آن حضرت براى او زنده و روشن ترسیم شده بود كه مى‏گفت : «من پیغمبر اسلام را از فرزندم بهتر مى‏شناسم» .

bible


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط saam در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 0:9 |
جمعی از موثقین نقل کردند: « مدتی بحرین تحت نفوذ خارجیان بود. آنها مردی از مسلمانان را حاکم بحرین کردند تا شاید به علت حکومت کردن شخصی مسلمان، آنجا آبادتر شود و به حالشان مفیدتر واقع گردد. آن حاکم از ناصبیان (کسانی که با اهل بیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم دشمنی می ورزیدند) بود.
انار
او وزیری داشت که در عداوت و دشمنی از خودش شدید تر بود و پیوسته نسبت به اهل بحرین، به خاطر محبتشان به اهل بیت رسالت علیهم السلام دشمنی می نمود و همیشه به فکر حیله و مکر برای کشتن و ضرر رساندن به آنها بود.
روزی وزیر بر حاکم وارد شد و اناری که در دست داشت به حاکم داد. حاکم وقتی دقت کرد، دید بر آن انار این جملات نوشته شده است:
"لا اله الله محمد رسول الله و ابوبکر و عمر و عثمان و علی خلفاء رسول الله"

این نوشته بر پوست انار بود؛ نه آن که کسی با دست نوشته باشد. حاکم از این امر تعجب کرد و به وزیر گفت: این انار نشانه ای روشن و دلیلی قوی بر ابطال مذهب رافضه (نام شیعیان در نزد اهل سنت) است. حال نظر تو درباره اهل بحرین چیست؟

وزیر گفت: اینها جمعی متعصب هستند که دلیل و براهین را انکار می کنند؛ سزاوار است ایشان را حاضر کنی و انار را به آنها نشان دهی. اگر قبول کردند و از مذهب خود دست کشیدند، برای تو ثواب و اجر اخروی عظیمی خواهد داشت و اگر از برگشتند و سرباز زدند و بر گمراهی خود باقی ماندند، یکی از سه کار را با آنها انجام بده:
یا با ذلت جزیه بدهند، یا جوابی بیاورند ـ اگر چه جوابی ندارند ـ یا آن که مردان ایشان را بکش و زنان و اولادشان را اسیر کن و اموال آنها را به غنیمت بردار.

حاکم نظر وزیر را تحسین نمود و به دنبال علماء و دانشمندان و نیکان شیعه فرستاد و ایشان را حاضر کرد. انار را به آنها نشان داد و گفت: اگر جواب کافی در این زمینه نیاوردید، مردان شما را می کشم و زنان و فرزندانتان را اسیر می کنم و یا آن که باید جزیه بدهید.

وقتی شیعیان این مطالب را شنیدند، متحیر گشته و جوابی نداشتند، لذا رنگ چهره هایشان تغییر کرد و بدنشان به لرزه درآمد، با این حال گفتند: ای امیر سه روز به ما مهلت بده، شاید جوابی بیاوریم که تو به آن راضی شوی. اگر نیاوردیم، آنچه را می خواهی، انجام بده. حاکم هم تا سه روز ایشان را مهلت داد.

آنها با ترس و تحیر از نزد او خارج شدند و در مجلسی جمع شدند تا شاید راه حلی پیدا کنند. در آن مجلس بر این موضوع نظر دادند که از صلحاء بحرین ده نفر را انتخاب کنند. این کار را انجام دادند. آنگاه از بین ده نفر، سه نفر را انتخاب نمودند. بعد به یکی از آن سه نفر گفتند: تو امشب به طرف صحرا برو و خدا را عبادت کن و به امام زمان حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف استغاثه نما، که او حجت خداوند عالم و امام زمان ما است. شاید آن حضرت راه چاره را به تو نشان دهند.

آن مرد از شهر خارج شد و تمام شب، خدا را عبادت کرد و گریه و تضرع نمود و او را خواند و به حضرت صاحب الامر علیه السلام استغاثه نمود تا صبح شد؛ ولی چیزی ندید. به نزد شیعیان آمد و ایشان را خبر داد. شب دوم دیگری را فرستادند. او هم مثل نفر اول، تمام شب را دعا و تضرع نمود اما چیزی ندید؛ و برگشت؛ لذا ترس و اضطرابشان زیادتر شد.

سومی را احضار کردند. او مردی پرهیزگار به نام محمد بن عیسی بود. شب سوم با سر و پای برهنه به صحرا رفت. آن شب، شبی بسیار تاریک بود. ایشان به دعا و گریه مشغول و به حق تعالی متوسل گردید و درخواست کرد که آن بلا و مصیبت را از سر مؤمنین رفع کند و به حضرت صاحب الامر علیه السلام استغاثه نمود.

وقتی آخر شب شد، شنید که مردی با او صحبت می کند و می گوید:
« ای محمد بن عیسی چرا تو را به این حال می بینم؟ و چرا به این بیابان آمده ای؟»
گفت: ای مرد مرا رها کن، که برای امر عظیمی بیرون آمده ام و آن را جز به امام خود، نمی گویم و جز نزد کسی که قدرت بر رفع آن داشته باشد، شکایت نمی کنم.

فرمود: « ای محمد بن عیسی، من صاحب الامر هستم، حاجت خود را ذکر کن. »

محمد بن عیسی گفت: اگر تو صاحب الامری، قصه ام را می دانی و احتیاج به گفتن من نیست.

فرمود: بلی، راست می گویی. تو به خاطر بلایی که در خصوص آن انار بر شما وارد شده است و آن تهدیداتی که حاکم نسبت به شما انجام داده، به این جا آمده ای.

محمد بن عیسی می گوید: وقتی این سخنان را شنیدم، متوجه آن طرفی شدم که صدا می آمد. عرض کردم: بلی، ای مولای من. تو می دانی که چه بلایی به ما وارد شده است. تویی امام و پناهگاه ما و تو قدرت برطرف کردن آن بلا را داری.

حضرت فرمودند:
« ای محمد بن عیسی، در خانه وزیر لعنة الله درخت اناری هست. وقتی که آن درخت بار گرفت، او از گِل، قالب اناری ساخت و آن را به دو نیم کرد. در میان هر یک از آن دو نیمه، بعضی از آن مطالبی که الان روی انار هست نوشت. در آن وقت انار هنوز کوچک بود؛ لذا همان طوری که بر درخت بود، آن را در میان قالب گِل گذاشت و بست. انار در میان قالب، بزرگ شد و اثر نوشته در آن ماند و به این صورت که الان هست درآمد.

حال صبح که به نزد حاکم می روید، به او بگو من جواب را با خود آورده ام؛ ولی نمی گویم مگر در خانه وزیر.
وقتی که وارد خانه وزیر شدی، در طرف راست خود، اتاقی خواهی دید. به حاکم بگو، جواب را جز در آن اتاق نمی گویم؛ در این جا وزیر می خواهد از وارد شدن تو به آن اتاق ممانعت کند؛ ولی تو اصرار کن که به اتاق بروی و نگذار که وزیر تنها و زودتر داخل شود؛ یعنی تو اول داخل شو.

در آن جا طاقچه ای خواهی دید که کیسه سفیدی روی آن هست. کیسه را باز کن. در آن کیسه قالبی گِلی هست که آن ملعون (وزیر) نیرنگش را با آن انجام داده است. آن انار را در حضور حاکم در قالب بگذار تا حیله وزیر معلوم شود.
ای محمد بن عیسی، علامت دیگر این که، به حاکم بگو معجزه دیگر ما آن است که وقتی انار را بشکنید غیر از دود و خاکستر چیزی در آن مشاهده نخواهید کرد، و بگو اگر می خواهید صدق این گفته معلوم شود، به وزیر امر کنید که در حضور مردم انار را بشکند.

وقتی این کار را کرد آن خاکستر و دود بر صورت وریش وزیر خواهد نشست. »
محمد بن عیسی وقتی این سخن را از امام مهربان و فریادرس درماندگان شنید، بسیار شاد شد و در مقابل حضرت زمین را بوسید، و با شادی و سرور به سوی شیعیان بازگشت.

صبح به نزد حاکم رفتند و محمد بن عیسی آنچه را که امام علیه السلام به او امر فرموده بودند، انجام داد و آن معجزاتی که حضرت به آنها خبر داده بودند، ظاهر شد.

حاکم رو به محمد بن عیسی کرد و گفت: این مطالب را چه کسی به تو خبر داده است؟
گفت: امام زمان و حجت خدا بر ما.

گفت: امام شما کیست؟ او هم ائمه علیهم السلام را یکی پس از دیگری نام برد، تا آن که به حضرت صاحب الامر علیه السلام رسید.

حاکم گفت: دست دراز کن تا با تو بر این مذهب بیت کنم: گواهی می دهم که نیست خدایی جز خداوند یگانه و گواهی می دهم که محمد صلی الله و علیه و آله و سلم بنده و رسول اوست و گواهی می دهم که خلیفه بلافصل آن حضرت، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام است.

بعد هم به هر یک از امامان دوازده گانه اقرار نمود و ایمان آورد. سپس دستور قتل وزیر را صادر کرد و از اهل بحرین عذرخواهی نمود.

این قضیه و قبر محمد بن عیسی نزد اهل بحرین مشهور است و مردم او را زیارت می کنند. »

ذکر شده که محمدبن عیسی از حضرت صاحب الامر(عج) پرسیده بود که چرا شما که قصد کمک به ما را داشتی اینقدر آنرا به تاخیر انداختید و چرا در همان شب اول به کمک ما نیامدید؟و حضرت فرموده بودند:

این ناشی از سستی اعتقاد شماست که از حاکم سه روز مهلت خواستید و اگر ایمان داشتید که با همان اولین بار مدد خواستن از من نتیجه می گیرید ،در همان شب اول پاسختان را می دادم!
+ نوشته شده توسط saam در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 0:6 |
Who links to my website? 300 the movie