تبليغاتX
بارجلون
آیت الله بهجت از مراجع تقلید دار فانی را وداع گفت و به ملکوت اعلی پیوست.
 
به گزارش شبکه خبر، حضرت آیت الله بهجت ساعت 15 و 10 دقیقه امروز به علت ایست قلبی به بیمارستان حضرت ولیعصر قم منتقل شد كه تلاش پزشكان برای احیای ایشان موثر واقع نشد.

آيت الله بهجت

+ نوشته شده توسط saam در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 18:30 |

شيعيان پاراچنار پس از انقلاب اسلامي به بهانه‌هاي مختلف در دولت‌هاي ضياء الحق، بي‌نظير بوتو، نوازشريف، مشرف و زرداري بارها مورد حمله قرار گرفته و نذر روزه براي آزادي خرمشهر بهانه اولين حمله به آنها بوده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط saam در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 11:47 |
بيشتر علما و امامان اهل سنت، ايراني بوده‌اند و نه تنها شيعه نبوده بلکه تعصّب شديدي ضدّ شيعه و شيعيان ابراز داشته‌اند. کافي است بدانيم بزرگ‌ترين مفسّر آنها که زمخشري است ايراني مي‌باشد و بزرگ‌ترين محدثين آنها بخاري و مسلم، فارسي مي‌باشند و ابوحنيفه ـ که اهل سنت او را امام اعظم مي‌نامند ـ فارسي است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط saam در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 11:18 |
جمعی از موثقین نقل کردند: « مدتی بحرین تحت نفوذ خارجیان بود. آنها مردی از مسلمانان را حاکم بحرین کردند تا شاید به علت حکومت کردن شخصی مسلمان، آنجا آبادتر شود و به حالشان مفیدتر واقع گردد. آن حاکم از ناصبیان (کسانی که با اهل بیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم دشمنی می ورزیدند) بود.
انار
او وزیری داشت که در عداوت و دشمنی از خودش شدید تر بود و پیوسته نسبت به اهل بحرین، به خاطر محبتشان به اهل بیت رسالت علیهم السلام دشمنی می نمود و همیشه به فکر حیله و مکر برای کشتن و ضرر رساندن به آنها بود.
روزی وزیر بر حاکم وارد شد و اناری که در دست داشت به حاکم داد. حاکم وقتی دقت کرد، دید بر آن انار این جملات نوشته شده است:
"لا اله الله محمد رسول الله و ابوبکر و عمر و عثمان و علی خلفاء رسول الله"

این نوشته بر پوست انار بود؛ نه آن که کسی با دست نوشته باشد. حاکم از این امر تعجب کرد و به وزیر گفت: این انار نشانه ای روشن و دلیلی قوی بر ابطال مذهب رافضه (نام شیعیان در نزد اهل سنت) است. حال نظر تو درباره اهل بحرین چیست؟

وزیر گفت: اینها جمعی متعصب هستند که دلیل و براهین را انکار می کنند؛ سزاوار است ایشان را حاضر کنی و انار را به آنها نشان دهی. اگر قبول کردند و از مذهب خود دست کشیدند، برای تو ثواب و اجر اخروی عظیمی خواهد داشت و اگر از برگشتند و سرباز زدند و بر گمراهی خود باقی ماندند، یکی از سه کار را با آنها انجام بده:
یا با ذلت جزیه بدهند، یا جوابی بیاورند ـ اگر چه جوابی ندارند ـ یا آن که مردان ایشان را بکش و زنان و اولادشان را اسیر کن و اموال آنها را به غنیمت بردار.

حاکم نظر وزیر را تحسین نمود و به دنبال علماء و دانشمندان و نیکان شیعه فرستاد و ایشان را حاضر کرد. انار را به آنها نشان داد و گفت: اگر جواب کافی در این زمینه نیاوردید، مردان شما را می کشم و زنان و فرزندانتان را اسیر می کنم و یا آن که باید جزیه بدهید.

وقتی شیعیان این مطالب را شنیدند، متحیر گشته و جوابی نداشتند، لذا رنگ چهره هایشان تغییر کرد و بدنشان به لرزه درآمد، با این حال گفتند: ای امیر سه روز به ما مهلت بده، شاید جوابی بیاوریم که تو به آن راضی شوی. اگر نیاوردیم، آنچه را می خواهی، انجام بده. حاکم هم تا سه روز ایشان را مهلت داد.

آنها با ترس و تحیر از نزد او خارج شدند و در مجلسی جمع شدند تا شاید راه حلی پیدا کنند. در آن مجلس بر این موضوع نظر دادند که از صلحاء بحرین ده نفر را انتخاب کنند. این کار را انجام دادند. آنگاه از بین ده نفر، سه نفر را انتخاب نمودند. بعد به یکی از آن سه نفر گفتند: تو امشب به طرف صحرا برو و خدا را عبادت کن و به امام زمان حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف استغاثه نما، که او حجت خداوند عالم و امام زمان ما است. شاید آن حضرت راه چاره را به تو نشان دهند.

آن مرد از شهر خارج شد و تمام شب، خدا را عبادت کرد و گریه و تضرع نمود و او را خواند و به حضرت صاحب الامر علیه السلام استغاثه نمود تا صبح شد؛ ولی چیزی ندید. به نزد شیعیان آمد و ایشان را خبر داد. شب دوم دیگری را فرستادند. او هم مثل نفر اول، تمام شب را دعا و تضرع نمود اما چیزی ندید؛ و برگشت؛ لذا ترس و اضطرابشان زیادتر شد.

سومی را احضار کردند. او مردی پرهیزگار به نام محمد بن عیسی بود. شب سوم با سر و پای برهنه به صحرا رفت. آن شب، شبی بسیار تاریک بود. ایشان به دعا و گریه مشغول و به حق تعالی متوسل گردید و درخواست کرد که آن بلا و مصیبت را از سر مؤمنین رفع کند و به حضرت صاحب الامر علیه السلام استغاثه نمود.

وقتی آخر شب شد، شنید که مردی با او صحبت می کند و می گوید:
« ای محمد بن عیسی چرا تو را به این حال می بینم؟ و چرا به این بیابان آمده ای؟»
گفت: ای مرد مرا رها کن، که برای امر عظیمی بیرون آمده ام و آن را جز به امام خود، نمی گویم و جز نزد کسی که قدرت بر رفع آن داشته باشد، شکایت نمی کنم.

فرمود: « ای محمد بن عیسی، من صاحب الامر هستم، حاجت خود را ذکر کن. »

محمد بن عیسی گفت: اگر تو صاحب الامری، قصه ام را می دانی و احتیاج به گفتن من نیست.

فرمود: بلی، راست می گویی. تو به خاطر بلایی که در خصوص آن انار بر شما وارد شده است و آن تهدیداتی که حاکم نسبت به شما انجام داده، به این جا آمده ای.

محمد بن عیسی می گوید: وقتی این سخنان را شنیدم، متوجه آن طرفی شدم که صدا می آمد. عرض کردم: بلی، ای مولای من. تو می دانی که چه بلایی به ما وارد شده است. تویی امام و پناهگاه ما و تو قدرت برطرف کردن آن بلا را داری.

حضرت فرمودند:
« ای محمد بن عیسی، در خانه وزیر لعنة الله درخت اناری هست. وقتی که آن درخت بار گرفت، او از گِل، قالب اناری ساخت و آن را به دو نیم کرد. در میان هر یک از آن دو نیمه، بعضی از آن مطالبی که الان روی انار هست نوشت. در آن وقت انار هنوز کوچک بود؛ لذا همان طوری که بر درخت بود، آن را در میان قالب گِل گذاشت و بست. انار در میان قالب، بزرگ شد و اثر نوشته در آن ماند و به این صورت که الان هست درآمد.

حال صبح که به نزد حاکم می روید، به او بگو من جواب را با خود آورده ام؛ ولی نمی گویم مگر در خانه وزیر.
وقتی که وارد خانه وزیر شدی، در طرف راست خود، اتاقی خواهی دید. به حاکم بگو، جواب را جز در آن اتاق نمی گویم؛ در این جا وزیر می خواهد از وارد شدن تو به آن اتاق ممانعت کند؛ ولی تو اصرار کن که به اتاق بروی و نگذار که وزیر تنها و زودتر داخل شود؛ یعنی تو اول داخل شو.

در آن جا طاقچه ای خواهی دید که کیسه سفیدی روی آن هست. کیسه را باز کن. در آن کیسه قالبی گِلی هست که آن ملعون (وزیر) نیرنگش را با آن انجام داده است. آن انار را در حضور حاکم در قالب بگذار تا حیله وزیر معلوم شود.
ای محمد بن عیسی، علامت دیگر این که، به حاکم بگو معجزه دیگر ما آن است که وقتی انار را بشکنید غیر از دود و خاکستر چیزی در آن مشاهده نخواهید کرد، و بگو اگر می خواهید صدق این گفته معلوم شود، به وزیر امر کنید که در حضور مردم انار را بشکند.

وقتی این کار را کرد آن خاکستر و دود بر صورت وریش وزیر خواهد نشست. »
محمد بن عیسی وقتی این سخن را از امام مهربان و فریادرس درماندگان شنید، بسیار شاد شد و در مقابل حضرت زمین را بوسید، و با شادی و سرور به سوی شیعیان بازگشت.

صبح به نزد حاکم رفتند و محمد بن عیسی آنچه را که امام علیه السلام به او امر فرموده بودند، انجام داد و آن معجزاتی که حضرت به آنها خبر داده بودند، ظاهر شد.

حاکم رو به محمد بن عیسی کرد و گفت: این مطالب را چه کسی به تو خبر داده است؟
گفت: امام زمان و حجت خدا بر ما.

گفت: امام شما کیست؟ او هم ائمه علیهم السلام را یکی پس از دیگری نام برد، تا آن که به حضرت صاحب الامر علیه السلام رسید.

حاکم گفت: دست دراز کن تا با تو بر این مذهب بیت کنم: گواهی می دهم که نیست خدایی جز خداوند یگانه و گواهی می دهم که محمد صلی الله و علیه و آله و سلم بنده و رسول اوست و گواهی می دهم که خلیفه بلافصل آن حضرت، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام است.

بعد هم به هر یک از امامان دوازده گانه اقرار نمود و ایمان آورد. سپس دستور قتل وزیر را صادر کرد و از اهل بحرین عذرخواهی نمود.

این قضیه و قبر محمد بن عیسی نزد اهل بحرین مشهور است و مردم او را زیارت می کنند. »

ذکر شده که محمدبن عیسی از حضرت صاحب الامر(عج) پرسیده بود که چرا شما که قصد کمک به ما را داشتی اینقدر آنرا به تاخیر انداختید و چرا در همان شب اول به کمک ما نیامدید؟و حضرت فرموده بودند:

این ناشی از سستی اعتقاد شماست که از حاکم سه روز مهلت خواستید و اگر ایمان داشتید که با همان اولین بار مدد خواستن از من نتیجه می گیرید ،در همان شب اول پاسختان را می دادم!
+ نوشته شده توسط saam در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 0:6 |

مركز كل آمار در قدس اشغالي در گزارش سالانه ي خود كه سال گذشته منتشر شد، «شيعيان رسمي» در اسرائيل را نزديك به 600 نفر اعلام كرد، اما اين عدد را قابل اطمينان ندانست. غير دقيق بودن اين آمار از اين روست كه شيعياني در اسرائيل وجود دارند، كه به اين مذهب گرويده اند و به صورت «سري» مراسم ديني خود را برگزار و به گونه اي عمل مي كنند كه كار شناسايي آنان براي اسرائيلي ها مشكل باشد.

«ما شيعيان و پيروان مذهب راستين، عقل اين ملت را اصلاح مي كنيم و آن را آنگونه كه خدا در كتابش آورده است. آراسته و وارسته خواهيم كرد.» «اي خداوند بخشنده! به سيد حسن نصرالله، و پرچم دار تشيع آقاي رئيس جمهور احمدي نژاد بركت ارزاني دار و او را ياري كن و بلا را از آن ها دور كن» .

اين ها سخنان شيعيان لبنان و پيروان «حزب الله» يا برخي از شيعيان ايران يا شيعيان ساكن مناطق شيعي مذهب نيست، بلكه جزئي از دعاهايي است كه برخي از مسلمانان شيعه در دل سرزمين هاي فلسطين اشغالي تكرار مي كنند. اين پديده را برخي رسانه ها و نهادهاي پژوهشي در تل آويو گزارش دادند، كه باعث نگراني رؤساي دستگاه سياسي و امنيتي رژيم صهيونيستي شده است. رسانه هاي گروهي اين پديده را خطرناك ترين تهديد عليه اسرائيل توصيف نمودند.

شماري از گروه هاي شيعي مذهب در اسرائيل فعال اند كه به شكلي طبيعي در حال رشد هستند و با نهادها و گروه هايي ارتباط برقرار كرده اند كه از نظر رژيم صهيونيستي بسيار خطرناك اند.

"آمار"

مركز كل آمار در قدس اشغالي در گزارش سالانه ي خود كه سال گذشته منتشر شد، «شيعيان رسمي» در اسرائيل را نزديك به 600 نفر اعلام كرد، اما اين عدد را قابل اطمينان ندانست. غير دقيق بودن اين آمار از اين روست كه شيعياني در اسرائيل وجود دارند، كه به اين مذهب گرويده اند و به صورت «سري» مراسم ديني خود را برگزار و به گونه اي عمل مي كنند كه كار شناسايي آنان براي اسرائيلي ها مشكل باشد؛ زيرا در صورت شناسايي شدن توسط اسرائيلي ها، كار براي آنان مشكل خواهد شد، لذا تعداد شيعيان در سرزمين هاي اشغالي بسيار بيش از اين عدد است.

سايت كانال هفت يمن در صفحه اي كه توسط عرب هاي ساكن اسرائيل اداره مي شود، با استناد به "منابع امنيتي مطلع"، شمار شيعيان اسرائيل را ده برابر تعداد اعلام شده توسط مركز آمار اسرائيلي؛ يعني نزديك به 6000 نفر اعلام نمود، كه اين رقم با گرايش صدها نفر از عرب هاي اسرائيل به تشيع به 10 هزار نفر هم مي رسد. اين افراد به دليل نااميدي از اصلاح اوضاع موجود و نيز «بحران هاي سياسي و اجتماعي» كه عرب ها با آن روبرو هستند، «راه حل شيعي» را راهي براي گريز از اين بحران مي بينند.

جالب اين جاست كه اين آمار موجب نگراني اسرائيلي ها شده است؛ زيرا وجود اين مذهب در اسرائيل و نفوذ آن، خود به تنهايي بحران و مشكل بسيار بزرگي به شمار مي آيد و به معناي پيروزي چند تئوري ضد اسرائيلي است. يكي از اين نظريه ها، تئوري صدور انقلاب شيعي ايران به خارج از مرزهاي خود است، كه يكي از اصول انقلاب اسلامي در تهران است و تهران موفق شده است كه در قلبِ كشور دشمنش (اسرائيل) به اين مهم دست يابد. هم چنين بايد پيروزي فكري و استراتژيك حزب الله بر اسرائيل و موفقيت اين حزب در جذب افراد جديد به اين مذهب را نيز به شمار آورد كه به يمن پيروزي نظامي اخيرش به دست آمد.

در اين گزارش هم چنين آمده است، كه عرب هاي اسرائيلي كه به اين مذهب گرايش دارند از زمان برپايي حكومت در سال 1948، فعاليت هاي ديني خاصي را به هدف جذب افراد بيشتري به اين مذهب دنبال مي كنند. اين مسئله باعث نگراني هاي ويژه اي شده است. اين پژوهش از گزارش دو ماه پيش مائيردغان رئيس دستگاه امنيتي "اسرائيل" موساد به نخست وزير اسرائيل ايهود اولمرت پرده برداشت. در اين گزارش مائير دغان به اولمرت خبر داد، كه شماري از پيروان جنبش اسلامي در اسرائيل به رهبري شيخ رائد صلاح در شمال، و شيخ ابراهيم مرمور در جنوب به مذهب تشيع گرويده اند و در مناطق عربي؛ نظير كفركنا، الناصره، شفاعمرو، الجليل، المثلث، يافا، مجدالكرم و النقيب منتشر شده اند و گردهم آيي هاي «سري» شيعيان را به صورت دوره اي برگزار مي كنند.

همچنين روشن شد كه رابطه ي رژيم صهيونيستي و مذهب تشيع به گذشته ي دوري باز مي گردد و شيعيان از ديرباز در سرزمين تاريخي فلسطين و پاره اي از مناطق شمالي در مرزهاي كنوني لبنان و سوريه زندگي مي كردند. و شماري از اين مناطق شاهد اتفاقات ديني و تاريخي متعلق به شيعيان بوده است، كه كفرمندا و كفركنا يا حتي شفا عمرو و مجدالكرم كه در حال حاضر در فلسطين اشغالي قرار دارند از آن جمله اند. شيعيان پيش از برپايي اسرائيل در اين منطقه مي زيستند. تعدادي از اين شيعيان مجبور به خروج از فلسطين اشغالي شدند، كه بخش بزرگي از آن ها به عراق رفتند و بقيه به سوريه و برخي به كشورهاي خليج و مصر پناه بردند.

به تازگي سخن از شيعيان در مصر بالا گرفته است. اين گزارش روشن مي سازد كه شمار زيادي از شيعيان مصر از عرب هاي فلسطيني الاصل هستند كه به دليل فشارها و سياست هاي نظامي سازمان هاي مسلح يهودي مجبور به ترك سرزمين خود شده اند. ده ها فلسطيني كه در مناطقي؛ مانند بالماح و هاغاناه ساكن بودند و به مذاهب مختلف گرايش داشتند، از سرزمين خود گريختند و در جهان پراكنده شدند.

نام برخي از شخصيت هاي شيعي فلسطيني كه از اولين پيروان اين مذهب بودند در اين گزارش ذكر شده است، كه شيخ عبدالرافع محاجنه و شيخ لوي داود و شيخ محمد زحالقه از مهمترين پرچم داران مذهب تشيع بودند، كه از آن دفاع كردند.

روشن است كه تعدادي از گروه هاي ساده ي شيعي؛ مانند «فرزندان عبدالرافع» در پاره اي از مناطق عربي اسرائيل به شكل رسمي فعاليت مي كنند و حتي مانند ديگر گروه هاي ديني يهودي يا مسيحي كه در اسرائيل پراكنده اند از حكومت، كمك مالي دريافت مي كنند. به طور مثال گروه «فرزندان عبدالرافع» در ژوئيه ي گذشته از حكومت اسرائيل خواست كه به شيعيان فلسطين اشغالي اجازه دهد كه به زيارت اماكن مقدسه در عراق؛ مانند «نجف» و «كربلا» يا اماكن مقدس ديگر در ايران، مانند «قم» بروند، اما حكومت و دستگاه امنيتي به شدت اين درخواست را رد كردند. اين مساله همچنان در دادگاه ويژه اي در حال بررسي است، اما اخيراً به دليل سفر برخي از اعضاي عرب كنيسه به سوريه و لبنان، قانوني در اسرائيل به تصويب رسيد كه در آن اسرائيلي ها اجازه ي سفر به كشورهايي؛ مانند ايران كه به صراحت دشمني خود را با اسرائيل اعلام مي كنند و مايل به پاك كردن آن از نقشه ي جهان هستند، را ندارند.

در كنار انجمن «فرزندان عبدالرافع»، انجمن ديگري با نام «شيعيان حقيقي» در منطقه ي المثلث العربيه در اسرائيل به شكلي سري به فعاليت مشغول است و به همين دليل توجه بسياري از رسانه هاي گروهي اسرائيلي را به خود جلب نموده است. اين توجه زماني فزوني يافت، كه اين انجمن بيانيه اي صادر نمود كه در آن خواستار اعلان رسمي شيعه به عنوان يك اقليت ديني كه در عرصه ي سياسي رژيم صهيونيستي تاثيرگذار است، شد. در اين بيانيه آمده است: به هيچ وجه نبايد سياست را با دين آميخت و يادآور مي شود، كه امريكايي ها به شيعيان عراق كمك بسياري كردند و به عنوان نمونه آن ها را به حكومت رساندند و در موارد زيادي به آن ها ياري رساندند. با توجه به اين كه هيچ متن شيعي وجود ندارد، كه دشمني با يهوديان يا دشمني با غرب يا ايالات متحده را تشويق كند ، حكومت اسرائيل به عنوان يك «حكومت آزاد» بايد پيروان اين مذهب را به رسميت بشناسد و هويت شيعي آن ها را در كارت شناسايي آن ها ذكر نمايد.

جالب اين است كه اين گروه، چند هفته پيش از انتشار اين بيانيه، چندين بيانيه ي ديگر صادر كرده بود كه در آن ها هرگونه همكاري با عرب هاي سني و رهبران بزرگ جنبش اسلامي تحريم شده بود، كه «حماس» و «جهاد اسلامي» و ديگر گروه هاي فعال در سرزمين اشغالي از آن جمله اند؛ زيرا آن ها امام علي بن ابيطالب را تقديس نمي كنند، و همچنين اين گروه اعلام كرد كه مسلمانان سني در طول تاريخ «رنج»هاي فراواني را به شيعيان تحميل كردند.

وقتي اين بيانيه در منطقه ي المثلث، كه يك منطقه ي مذهبي تندرو است منتشر شد، باعث برانگيختن پاره اي از واكنش ها گرديد؛ زيرا اين بيانيه را هيچ شخص حقيقي امضا نكرده بود و نسخه اي كه در رسانه هاي گروهي نشان داده شد تنها نام «شيعيان حقيقي» را در خود داشت. اين تشكل در تلاش است كه از طريق پست الكترونيكي و انتشار بيانيه ها از طريق كاربران اينترنت در اسرائيل با برخي از عرب هاي اسرائيل ارتباط برقرار كند.

البته گروه هاي ديگري، مانند «شيعه ي ابرار» و «فرزندان حسين» و «شيعه در دل ها» در اسرائيل فعال هستند كه بيانيه هاي مشابهي را منتشر مي كنند. تمام اين گروه ها به شكلي سري و از طريق ارسال نامه هاي الكترونيكي براي كاربران اسرائيلي به فعاليت مي پردازند.

گروه هاي اندكي وجود دارند كه به شكل علني به فعاليت مي پردازند، اما فعاليت ها و گرايش هاي گروه هاي سري سابق الذكر كه بيانيه هاي سري منتشر مي كنند، فضاي پنهان كاري را بر فعاليت اين گروه ها تحميل كرده و آن ها را وارد چالش و دشمني با قدرت حاكم در اسرائيل نموده است. قدرت حاكم در اسرائيل هر چند به هر گروهي اجازه ي برگزاري آزاد مراسم مذهبي را مي دهد، اما به هيچ وجه استفاده از اين آزادي براي زيان رساندن و به خطر انداختن امنيت تل آويو را بر نمي تابد.

در كنار اين گروه هاي علني و سري، گروه هايي؛ مانند گروه «الامر» در «ام الفحم» و «الخير» و «الاسلام» در مناطق عربي فلسطين اشغالي فعاليت مي كنند، كه شماري از شيعيان را در بر مي گيرند. اين شيعيان به صورت دسته جمعي و براساس برنامه هاي اين گروه ها به انجام فعاليت هاي خيريه مي پردازند و به صورت فردي اقدام به اين كارها نمي كنند. در گروه هاي شيعي ديگر نيز وضع بر همين منوال است.

بايد يادآور شد، كه گروه هاي علني شيعي در جشن ها و اعياد ديني يهودي و اسلامي به صراحت اعلام مي كنند كه به اسرائيل افتخار مي كنند و از كساني كه در تلاشند تا مذهب تشيع را با حكومت وارد چالش كنند انتقاد مي كنند، و حتي در زماني كه رئيس جمهور يكي از كشورهاي عربي كه با اسرائيل رابطه دارد، اعلام نمود كه شيعيان اصولاً به ايران وفادارند و از ايران پيروي مي كنند، شماري از اعضاي اين گروه ها در برابر سفارت يكي از كشورهاي عربي تظاهرات نمودند و اعلام كردند كه تابع رژيم صهيونيستي هستند و هيچ كس اجازه ندارد از آن ها سوءاستفاده نمايد و تاكيد كردند كه شيعيان نيز همانند ديگر اقليت هاي موجود در اسرائيل در تلاشند كه حقوق خود را از رژيم صهيونيستي بگيرند و نه از كسي ديگر.

"زنگ خطر"

مدرسه ي عالي علوم ديني در قدس اشغالي در نوزدهم اكتبر سال گذشته، خلاصه ي پژوهشي با عنوان «آيا شيعيان بيشتر خواهند شد» را منتشر نمود، كه توسط پروفسور «بيرتس حاييم اروليه» استاد دين شناسي تطبيقي و كارشناس دين شناسي انجام شده بود. اين پژوهش كه پاره هايي از آن در سايت مدرسه ي عالي علوم ديني منتشر شد، هشدار مي دهد كه تشيع در مناطق عربي پر جمعيت، مخصوصاً در منطقه ي النقيب در حال گسترش است. اين پژوهش يادآور مي شود كه بيشتر ساكنان عرب اين منطقه را صحرانشين ها تشكيل مي دهند، كه نسبت رشد جمعيت و زاد و ولد آن ها به 8/5 درصد مي رسد، كه از بالاترين درصدهاي رشد در جهان به شمار مي آيد. بدين ترتيب جمعيت صحرانشين ها هر 14 سال دو برابر مي شود. و در صورتي كه پيشگيري هاي لازم صورت نگيرد، ممكن است باعث تشكيل يك حكومت شيعي در فلسطين اشغالي شود!
در پايان بخش منتشر شده ي اين گزارش آمده است: وجود شيعيان در اسرائيل رخنه و نفوذ به آن است و نبايد فراموش كرد كه به جز وجود تاريخي شيعيان در سرزمين تاريخي فلسطين، انتشار تشيع در اسرائيل به چالش وخيم و بحراني ميان اسرائيل و حزب الله و پيروزي چند باره ي اين حزب در مواجهه با اسرائيل باز مي گردد. اين مساله باعث شده تا جوانان عرب درون سرزمين فلسطين و مخصوصاً مناطق معروف به عرب هاي 48 نگاه بسيار مثبتي به مذهب تشيع پيدا كنند. اين عرب ها از رفتار حكومت اسرائيل در برخورد با آن ها و محروميت آن ها از بسياري اعتبارهاي مالي يا اقتصادي يا اجتماعي كه يهوديان در فلسطين اشغالي از آن ها بهره مي برند و همچنين برخوردهاي نژاد پرستانه ي حكومت با آنان آزرده شده اند، كه اين امر باعث شده تا در بسياري از اين جوانان نسبت به حزب الله كه يك حزب شيعي است يك عشق دروني به وجود آيد. تصوير دبيركل اين حزب در ده ها اتاق و خانه ي عربي در فلسطين اشغالي آويخته شده است. اين مساله سبب شده است كه بسياري از رسانه هاي عمومي و مسئولين سياسي تل آويو نسبت به خطرهاي اين پديده هشدار دهند.

جالب اين جاست كه شماري از اعضاي راست گرا و چپ گراي كنيسه و همچنين مائير دغان رئيس دستگاه موساد و عاموس يادلين رئيس دستگاه اطلاعاتي ارتش (امان) و يوفان ديسكن رئيس اطلاعات عمومي (شاباك) در رسانه هاي عمومي يا كنيسه به صراحت از خطرهاي اين پديده سخن گفته و تلاش نمودند تا اين پديده را به دين مربوط سازند و هم چنين اظهار داشتند كه خدا اسرائيل را برگزيد تا جهان را از آن چه «نفرت و كينه توزي تشيع به بشريت و زندگي» ناميدند نجات دهد، همچنان كه در گذشته يهوديان را برگزيد تا نخستين يكتاگرايان و معتقدان او باشند.

مهمترين جنبه‌ي اين پديده يا مساله، تلاش رژيم صهيونيستي براي مربوط ساختن آن چه «دشمني ميان شيعه و سني» مي‌خواند، با شيوه‌ي رفتارش با اين شيعيان است. اين تلاش ها با گزارشي كه پروفسور «گال تال» استاد پژوهش هاي اسلامي در دانشگاه حيفا تهيه كرد، كاملا روشن شد. پروفسور «گال تال» بر اين نكته تاكيد مي كند كه كشورهاي عربي كه با اسرائيل توافق نامه ي صلح امضا كرده اند، اساساً كشورها و نظام هايي سني هستند؛ كشورهايي مانند مصر كه در سال 1979 با اسرائيل پيمان صلح امضا كرد. همچنين اردن و موريتاني از آن جمله اند. همچنين بسياري از كشورهاي عربي سني ديگر مانند مراكش و الجزاير يا حتي شماري از كشورهاي حوزه ي خليج فارس كه بيشترين تلاش را براي ايجاد روابط با اسرائيل انجام داده اند، كشورهايي سني مذهب هستند، در حالي كه شيعيان از همان لحظه ي آغازين تاسيس اسرائيل به شدت با آن از در دشمني در آمدند.

"تال" اين دشمني را به آن چه «گفتمان ديني سياسي» ايران خواند، مربوط مي داند و آن را ناشي از تلاش ايران براي سياسي كردن دين و پوشاندن لباس سياست به آن و تلاش براي حضور در تمام عرصه ها دانست تا در نهايت منافع حفظ شود و جريان انقلاب شيعي ايراني گسترده تر گردد. «تال» براي اثبات ادعاي خود به وجود صدها يهودي عراقي در شهرهاي قم، نجف و ديگر شهرهاي مقدس شيعي اشاره كرده و مي گويد: در طول تاريخ، يهودياني بوده اند كه اماكن مقدس شيعيان را در مقابل دريافت پول تعمير مي كردند و از آن ها مراقبت مي نمودند. اما شماري از رهبران شيعي و مشخصاً ايران و لبنان تلاش كردند تا دشمني با رژيم صهيونيستي را با مذهب مربوط ساخته و آن را تقويت نمايند تا به اهداف خويش برسند.

"حماس"

روزنامه ي اسرائيلي شبه رسمي «يديعوت احارنوت» در گزارشي كه به «منابع مطلع» نسبت داد، نوشت: شيعيان در اسرائيل مهمترين گروهي بودند كه با گروه هاي اسلامي فلسطيني در درون مرزهاي 67، از جمله حماس و برخي گروه هاي ديگر همكاري نمودند.

اين گزارش به وجود ارتباط تاريخي ميان عرب هاي شيعي فلسطين اشغالي كه از ديرباز در اين سرزمين ساكن هستند با اين گروه ها، به ويژه جنبش «حماس» اشاره مي كند. در آغازتاسيس اسراييل دو مذهب تشيع و تسنن در كنار هم با حضور يهوديان در سرزمين فلسطين مبارزه كردند. اين «اتحاد نيرومند اسلامي» (آن گونه كه رسانه هاي عمومي اسرائيل از آن ياد مي كنند) پس از اخراج مردم فلسطين از سرزمين شان و اشغال مناطقي از كرانه ي غربي و غزه در سال 1967، نيز پايدار ماند.

اين گزارش در ادامه، براساس اطلاعاتي كه از يگان پژوهش هاي شيعي در موساد دريافت كرده است از 8 يگان سري پرده بر مي دارد، كه عرب هاي شيعه ي اسرائيل به شكلي سري و براي ايجاد هماهنگي ميان جنبش هاي مقاومت اسلامي و به ويژه «حماس» تشكيل داده اند. اما رژيم صهيونيستي به دلايلي كه آن ها را «تاكتيكي» و سري ناميده و تنها رهبران و رؤساي تشكيلات امنيتي اسرائيل از آن ها باخبرند، تاكنون اقدامي براي دستگيري اعضاي اين يگان ها ننموده است.

جالب اين جاست كه اين يگان ها عمليات هايي را در قلب فلسطين اشغالي طراحي و اجرا نمودند، كه وزير امنيت داخلي «افي ديختر» به آن ها اعتراف نمود و اشاره كرد: عرب هايي كه به اعضاي تشكل هاي مسلح فلسطيني ياري مي رسانند از عرب هاي شيعي يا عرب هايي كه به صورت سري به اين مذهب گرايش دارند، هستند، كه براي ضربه زدن به اسرائيل، پيمان هاي «شيطاني» تشكيل دادند.

او از 73 عمليات نظامي پرده برداشت كه به قصد ضربه زدن به امنيت اسرائيل در فاصله ي بين سال هاي 1996 تا نيمه هاي سال 2006 در اسرائيل يا مرزهاي آن يا در مراكز بازرسي كه در مناطق اشغالي قرار دارند، انجام شده اند و در آن ها عرب هاي اسرائيلي شيعي با سني هاي «حماس» يا ديگر تشكل هاي مسلح فلسطيني؛ مانند جهاد اسلامي همكاري كرده اند. اين مساله باعث شده تا سرانِ تشكيلات امنيتي در تل آويو خواستار ريشه كن كردن شيعيان در اسرائيل شوند. در اوضاع امنيتي كنوني و با توجه به پيروزي «حماس» و اداره ي حكومت فلسطين توسط آن و همچنين فشارهاي نظامي كه سربازان اسرائيلي عليه فلسطيني ها و لبناني ها وارد مي سازند، وجود شيعيان در اسرائيل يك خطر امنيتي به شمار مي آيد.

اسرائيل شماري از شيعيان را كه با مسلمانان سني مذهب فلسطيني در سرزمين هاي اشغالي همكاري كرده اند را دستگير نموده، اما هنوز مورد محاكمه قرار نداده است. البته اين مساله باعث شد كه شماري از گروه هاي حقوق بشر فلسطين اشغالي خواستار آزادي اين افراد و توجيه اتهام رسمي و محاكمه ي آنان شوند.

بايد گفت كه برخورد با شيعيان بسيار خطرناك شده است، به ويژه آن كه آن ها به ارتش رخنه كرده اند و «حزب الله» نيز توانسته است به ارتش نفوذ كند و حتي عوامل فعال يا خفته اي نيز در آن پراكنده است.

چيزي كه باعث شد تا اسرائيل در رفتار با شيعيان دقت بيشتري در پيش بگيرد، اين بود كه شماري از شيعيان در حساس ترين نهاد اسرائيل؛ يعني ارتش حضور داشتند و شبهه اي مبني بر همكاري آن ها با «حزب الله» براي آسيب رساندن به امنيت اسرائيل وجود داشت. به طور مثال سايت اينترنتي «اسرائيل امروز» در گزارشي اعلام كرد كه شيعيان به ارتش رخنه كرده اند و بارزترين نشانه ي آن سرهنگ «عمرالهيب» است كه يك سال و نيم پيش به تهمت تجسس به سود «حزب الله» محاكمه و به 15 سال زندان محكوم شد. اين سايت ادعا كرد كه «الهيب» در گروه «شيعه در دل» عضو بوده و اطلاعاتي از ارتش اسرائيل را به حزب الله منتقل نموده است. البته دادگاه نظامي هيچ كدام از اين مسائل را در فهرست اتهام هاي «الهيب» نياورد و تنها او را به رساندن اطلاعات به «حزب الله» در برابر رشوه هاي مالي و مواد مخدر متهم كرد.

اين سايت اضافه مي كند كه «الهيب» مسئول احضار به خدمت صحرانشينان بوده، و اين منصب به او اجازه مي داد كه به «تبليغ تشيع» در ميان جوانان صحرانشين بپردازد. اين مساله باعث شد تا مسئولان امنيتي و قضات رسيدگي پرونده كه از اين جزئيات اطلاع داشتند، بالاترين مجازات را براي او در نظر بگيرند و به اخراج او از ارتش اكتفا ننمايند.

تلويزيون رژيم صهيونيستي در برنامه ي «لوندون فاكيرشنباوم» كه يكي از برنامه هاي تحليلي مهم به شمار مي آيد، گزارشي درباره ي احتمال وجود واحدهاي شيعي در ارتش كه به «حزب الله» اطلاعات مي رسانند را پخش كرد. در اين گزارش به جنگ اخير رژيم صهيونيستي عليه لبنان اشاره و عنوان شد كه روش و شيوه ي رويارويي «حزب الله» با اسرائيل به گونه اي بود كه نشان مي داد «حزب الله» به مقدار زيادي از اسرار نظامي و استراتژيك ارتش اسرائيل آگاهي دارد. اين مساله باعث شد تا به ارتش اسرائيل زيان هاي سختي وارد آيد و چندين فرمانده ي اسرائيلي از منصب خود كنار گذاشته شوند، كه از آن جمله آنها مي توان به ژنرال اودي ادام، فرمانده ي منطقه ي شمالي اشاره كرد كه به جاي او ژنرال موشيه كبلينسكي منصوب گرديد.

اين گزارش ادامه مي دهد كه در بسياري از رويارويي هاي مستقيم ميان «حزب الله» و رژيم صهيونيستي، «حزب الله» از فعاليت ها و تحركات ارتش اسرائيل آگاهي داشت، و رودررويي هايي كه منطقه شمالي رخ داد، نشان مي داد كه «حزب الله» از تمام تحركات و اهداف اسرائيل اطلاع داشت.

اين گزارش فاش كرد كه ارتش در حال حاضر به صورت سري از تمام كساني كه از تصميم ها و تغييرات تاكتيك هاي نظامي آگاهي داشتند تحقيق مي كند تا مسئول شكست اطلاعات ارتش شناسايي شود. همچنين درباره ي امكان رسيدن شيعيان به منصب هاي اساسي و فرماندهي ارتش نيز تحقيق مي شود. اين گزارش تاكيد كرد كه دستگاه امنيتي اسرائيل تاكنون چندين گزارش درباره ي امكان استفاده ي جاسوسان و عوامل دشمن از دستگاه هاي فرستنده و دستگاه هاي شنود بسيار دقيق و نيرومند و غير قابل شناسايي منتشر نموده است و ممكن است «حزب الله»براي رخنه در ارتش از آن ها استفاده كرده باشد و يا عوامل خود را براي ارسال گزارش ها به اين دستگاه ها مجهز نموده باشد.

از اين رو رخنه در گروه ها و تجمع هاي شيعي در فلسطين اشغالي و گرفتن حاشيه ي امنيت از آن ها و ستاندن آزادي اعطا شده به آن ها ضروري به نظر مي رسيد، به ويژه آن كه پاره اي از آن ها در تلاش بودند تا دين را با سياست در هم آميزند و در خفا و به صورت پنهاني به اين مذهب گرويده اند و مراسم و مناسك مذهبي خود را نه به صورت آشكار كه اسرائيل اجازه داده بود، بلكه مخفيانه انجام مي دادند. اين اقدامات اسرائيل در كتاب «شكارچي تروريست ها» نمود يافت، كه نوبرانه ي ادبي موساد به شمار مي آمد. اين كتاب جنجالي، جزئيات بسياري را روشن ساخت و نشان داد كه چگونه اسرائيل همكاري مخفيانه ي گروه هاي شيعه در فلسطين اشغالي با ديگر گروه هاي هم سان را كشف نمود و تاكيد كرد كه اين همكاري يك همكاري تاريخي و كهن است و آن گونه كه برخي گمان مي كنند جديد و تازه نيست.

اين كتاب پيش از پرداختن به اين مساله اوضاع شيعيان در فلسطين اشغالي را شرح مي دهد و روشن مي سازد كه آن ها مراسم ديني خود را كاملا مخفيانه انجام مي دهند و هيچ كس از آن ها مطلع نمي شود و به شكلي كه خانواده ي شماري از آن ها حتي از گرايش و اعتقاد فرزندانشان به اين مذهب اطلاعي ندارند.

اين كتاب همچنين ادعا كرد كه شيعيان، دبير كل «حزب الله» «سيد حسن نصرالله» و "مقتدي الصدر" را به عنوان بارزترين وفاداران به اين مذهب - از نگاه شيعيان در فلسطين اشغالي - و پاسداران آن، تقديس مي كنند.

اين كتاب ادامه مي دهد كه ايالات متحده ي آمريكا در شناخت تل آويو از فعاليت شيعيان، پايگاه مهمي به شمار مي آيد و موساد توانست يك زن را به عنوان عامل خود وارد گروه هاي اسلامي در ايالات متحده نمايد، اين زن به مسلمان شدن و شيعي شدن تظاهر نمود و در اين راه شناخت او به زبان عربي و مراسم و مناسك شيعيان بسيار به او ياري رساند؛ زيرا او سال ها در عراق زندگي كرده بود و پس از اعدام پدرش به جرم جاسوسي براي رژيم صهيونيستي از عراق خارج شده بود.

اين نقشه در تل آويو طراحي شد تا اين جاسوس به گروه هاي اسلامي فلسطيني رخنه كند. بدين شكل كه ادعا نمايد، فردي مسيحي است، اما تمايل به مسلمان شدن دارد. اين جاسوس توانست در اين راه موفق شود و به بهترين شكل ممكن در اين گروه ها نفوذ نمايد، تا آن جا كه يك بورس براي تحصيل در آمريكا كه به فلسطيني ها داده مي شود از سوي يكي از شيوخ خليج دريافت كرد. او باهوش سرشارش در گروه هاي اسلامي آمريكا رخنه كرد و توانست از حساس ترين تماس ها و كمك هايي كه شماري از گروه هاي اسلامي شيعي به گروه هاي شيعي ديگر در فلسطين اشغالي در كرانه ي غربي يا غزه يا درون خود اسرائيل مي كردند، آگاهي يابد.

او از طريق تماس هايي كه با افراد گروه هاي اطلاعاتي رژيم صهيونيستي داشت، توانست از بسياري همكاري ها ميان گروه هاي شيعي و اعضاي اين گروه ها در ايالات متحده پرده بردارد و پاره اي از فعاليت هاي اين گروه ها- كه در ايالات متحده قرار دارند - را روشن سازد.

اين كتاب توضيح مي دهد كه "سازمان اطلاعات و دستگاه هاي امنيتي" چگونه خبر همكاري شيعيان درون اسرائيل با ديگر گروه هاي شيعي در خارج را دريافت كردند. به ويژه آن كه شمار زيادي از اين گروه ها روابط بسيار محكمي با برخي گروه هاي «تندرو» ي عراقي و گروه هاي لبناني و حتي با نظام ايران دارند كه روساي دستگاه هاي امنيتي اسرائيل و آمريكا به شكلي علني اين مساله را عنوان نمودند. اين مساله باعث ايجاد روابطي «غيرمستقيم» خواهد شد كه به امنيت اسرائيل ضربه وارد مي سازد.

اين جاسوس از تماس ميان شماري از اين شيعيان با برخي شيعيانِ كشورهاي خليج فارس خبر داد. اين تماس ها اساساً در سفرهاي حجي كه برخي از اسرائيلي ها داشتند، انجام شد. هر ساله حجاج عرب فلسطين اشغالي از طريق اردن براي انجام مراسم حج به عربستان سعودي سفر مي كنند، كه اين جاسوس از تماس برخي از اين حجاج با شيعيان خليج فارس خبر داد.

رؤساي اطلاعات و دستگاه هاي امنيتي به محض دريافت اين خبرها نسبت به تمام شيعيان دچار خشم و نفرت شدند، به ويژه آن كه تنها هم دردي شيعيان فلسطين اشغالي با هم كيشان خود در عراق و لبنان براي تل آويو يك فاجعه ي امنيتي محسوب مي شود، كه اسرائيل نمي تواند به سادگي آن را حل نمايد.

در اين كتاب آمده است: پس از رسيدن خبر همكاري شيعيان در اسرائيل با برخي از گروه هاي اسلامي در آمريكا، جلسه اي ميان رؤساي دستگاه هاي امنيتي برگزار شد. در اين جلسه يكي از اين روسا بر ضرورت «عقيم ساختن» فوري تمام عرب هاي شيعي و از ميان برداشتن آن ها و اجراي يك سلسله ترورهاي سري با هدف ترور عرب هاي شيعه و هر كسي كه گمان بر تشيع او مي رود، تاكيد كرد. به ويژه آن كه مشكل شناسايي كساني كه به اين كيش در مي آيند، هم چنان پا برجا بود.

جالب آن است كه يكي از رؤساي دستگاه امنيتي، كه كتاب او را «ص» مي نامد، اين مساله را مشكل اصلي ندانست؛ زيرا عرب هاي اسرائيل در تمام مناطق جنوبي؛ مانند «عسقلان» يا «بئرالسبع» يا «نقيب» و همچنين در قدس و تل آويو يا مناطق شمالي ديگر؛ مانند «الجليل» و «ام الفحم» و «حيفا» و «نتانيا» همگي تحت كنترل تل آويو قرار دارند. وي مشكل اصلي را چگونگي از ميان برداشتن اين شيعيان عنوان نمود، به ويژه در صورتي كه شماري از آن ها به قتل برسند، موضوع فاش خواهد شد و رژيم صهيونيستي به عنوان كشوري كه به دين ها و مذهب هاي آسماني گوناگون موجود در فلسطين اشغالي احترام نمي گذارد، شناخته خواهد شد. اين مساله باعث شده تا يكي ديگر از رهبران دستگاه امنيتي، از ديگران درخواست كند، كه درباره ي از ميان برداشتن شيعيان بدون كشتار آن ها به تبادل نظر بپردازند. چندين طرح و نظريه براي اجراي اين نقشه مطرح شده كه در پايان، يكي از آنها به تصويب رسيد. اين طرح به «مافيت فاتحياه» معروف است كه يك اصطلاح عبري است و به معناي «مرگ و زندگي» مي باشد. براساس اين طرح، جاسوس ها بدون اين كه به شكل ظاهري آسيبي ببينند و بدون باقي گذاشتن هيچ ردپايي از فعاليت دست بر مي دارند.

اسرائيل عمليات هاي بسياري از اين دست را عليه فلسطيني ها و عرب ها به اجرا درآورد و در آن ها نظريه ي «مافيت فاتحياه» را به كار برد. اسرائيل در اين راستا اقدام به استفاده از پاره اي وسايل و راه هاي شكنجه و تحقير عليه مجاهدين و فلسطيني هاي تحت تعقيب نمود و اين كار را به گونه اي انجام مي داد، كه آن ها را به كلي از فعاليت باز دارد. اسرائيل اقدام به عقيم كردن و بريدن آلت شماري از آن ها يا به تصوير كشيدن يكي از آن ها به شكل كاملاً لخت به همراه چند زن و تحقير او با اين عكس نمود. اين ها نمونه هايي از اقدامات رژيم صهيونيستي بودند كه افراد تحت تعقيب را كاملاً از دشمني با رژيم صهيونيستي يا در پيش گرفتن سياست هايي كه از نظر تل آويو به امنيت ملي رژيم صهيونيستي لطمه وارد مي كنند باز مي داشت.

رؤساي دستگاه هاي امنيتي، نقشه اي طراحي كردند كه به چهار مرحله ي اصلي تقسيم مي شد. اجراي اين نقشه از سال 2005 آغاز گرديد و تا سال 2009 ادامه خواهد يافت. در مرحله ي اول هر شيعي شناخته شده بدون در نظر گرفتن جايگاه و مقام وي بايد تحقير گردد. در مرحله دوم فرد شيعي با يكي از روش هاي ذكر شده يا ديگر روش هاي ابتكاري كارشناسان اطلاعاتي اسرائيل مورد تحقير قرار مي گيرد. در مرحله ي سوم براي نشان دادن جديت تهديدها، عكس ها و ديگر نشانه هاي تحقيرآميزي كه به تصوير كشيده شده اند، به آن ها نشان داده مي شود تا به جدي بودن تهديدها پي ببرند. در مرحله ي پاياني از عكس ها و ابزارها و ديگر برنامه هايي كه عليه آن ها استفاده شده است براي به خدمت در آوردن آن ها و كشف تماس هايي كه برخي از عرب ها با خارج دارند استفاده مي شوند. در گزارش هاي روزنامه ها بسيار بر اين مساله تاكيد مي شود. به طول مثال روزنامه ي «الصناره» كه به زبان عربي منتشر مي شود، ادعا كرد كه برخي از اعضاي عرب كنيسه، از جمله دكتر عزمي بشاره پس از سفر به سوريه، نامه هايي در اين باره به برخي از شخصيت هاي عرب اسرائيل كه به صورت غيرمستقيم از ايران و از شيعيان دفاع مي كنند، رسانده است.

اين روزنامه نظر شماري از روساي امنيتي را در اين باره منعكس نمود كه رئيس سابق دستگاه اطلاعات عمومي «شاباك» «عامي ايلون» از آن جمله بود. او «عزمي بشاره» را به صراحت متهم نمود و تاكيد كرد كه «بشاره» آلت دست سوريه، شيعه و به فرد ايراني تبديل شده و آنان براي تحقق اهداف سياسي خود از او استفاده مي كنند.

حال سوالي كه در اينجا مطرح مي شود، اين است، كه دليل ترس اسراييل از وجود تعدادي از اعراب فلسطين كه به مذهب تشيع گرايش دارند چيست؟ راز اين همه نگراني امنيتي در كجا نهفته است؟

«مجلي وهبه» نايب رييس كنيسه و مشاور آريل شارون رييس وزراي سابق اسراييل در امور عربي، به وجود گروه هاي شيعي در جهان اشاره مي كند وآن ها را براي منطقه خطرناك مي داند. به ويژه آن كه در منطقه، كشورهايي نظير ايران هستند كه مايل به ايجاد يك هلال شيعي بزرگ هستند، كه از ايران و عراق و اردن و حتي مصر بگذرد، كه اين مسئله مي تواند امنيت و استقرار منطقه را به خطر اندازد. او به تمام رهبران جهان خصوصآ رهبران منطقه درباره ي اين خطر هشدارمي دهد.

«وهبه» ادامه مي دهد كه در درون اسرائيل كساني هستند كه براي تحقق نقشه هاي ايران يا سوريه پول دريافت مي كنند. به طور مثال دكتر عزمي بشاره از آن جمله است، كه حزب متبوع او از ايران و سوريه پشتيباني مالي مي شود و اسرائيل را مورد حمله قرار مي دهد. همين كافي است كه دكتر عزمي بشاره سوريه را تنها كشور دموكراتيك منطقه مي داند. آيا اين منطقي است؟

همچنين اعضاي اين حزب و خود عزمي بشاره به لبنان و سوريه كه از دشمنان اسرائيل هستند، سفر مي كنند و به سانِ مهمانانِ اين كشورها با آن ها برخورد مي شود كه اين مساله به خودي خود مستوجب برخورد قانوني است. ما اهداف بشاره و حزبش را به خوبي مي شناسيم. آنها به دنبال نابودي اسرائيل هستند.

سوالي كه در پسِ تمام اين گزارش ها يا سخنان يا پژوهش هايي كه در اين باره در فلسطين اشغالي منتشر و يا مطرح مي گردد، اين است كه نقش ايران در اين قضيه چيست؟ و آيا واقعاً فرزندان انقلاب اسلامي با دستان بسته تنها به نظاره ي اين اتفاقات نشسته اند؟ شيعيان فلسطين اشغالي آيا از مصلحت هاي كلي اسرائيل پشتيباني مي كنند؟

سايت اينترنتي ديبكا در گزارشي اعلام كرد: يگان هاي الكترونيكي وابسته به اطلاعات ايران فعاليت هاي قابل توجهي در اين زمينه دارند. اين سايت ادامه داد كه اين يگان ها موفق شده اند تا با شيعيان ارتباط برقرار كنند و آيات، احاديث و آموزه هاي ديني كه شيعيان فلسطين اشغالي به آن ها احتياج دارند را به شيعيان مي رساند. اين دقيقاً همان كاري است كه ده ها گروه ديني تندرو مانند گروه تندروي «حريديم» يا گروه «ستاره ي يهودي» يا «قلب مقدس» در گذشته انجام دادند. اين گروه ها به سيستم پست الكترونيكي كاربران «ياهو» و «هات ميل» كه بزرگترين سيستم هاي پست الكترونيكي جهان به شمار مي آيند، نفوذ مي كردند و آن ها را به يهودي شدن تشويق مي كردند. پاره اي از اين گروه ها توانستند، در كار خود در بسياري از كشورهاي آفريقايي، به ويژه كشورهاي آفريقاي غربي و ميانه و آمريكاي جنوبي كه شرايط اجتماعي و معيشتي در آنها نابسامان است، موفق باشند.

اين مساله باعث شد كه يكي از روساي دستگاه امنيتي رژيم صهيونيستي اعتراف كند كه ايراني ها به خوبي و با مهارت تمام از دشمنانشان درس گرفته اند. اسرائيل اولين كشوري بود كه سياست چت و گفت و گوهاي الكترونيكي را به كار گرفت و در اين راه به بسياري از اهداف خود جامه ي عمل پوشاند. به طور مثال رژيم صهيونيستي تنها به يهودي كردن فقرا از طريق گفت و گوي هاي الكترونيكي اكتفا نكرد، بلكه از همان طريق توانست جاسوس هايي براي خود پرورش دهد. اسرائيل نامه هاي كد گذاري شده براي آن ها مي فرستاد و در سخت ترين شرايط و به ويژه در زمان رويارويي مسلحانه با فلسطيني ها آن را به كار مي گرفت و با آن ها ارتباط برقرار مي كرد.

اين ارتباط هاي اينترنتي صداي بسياري از روساي رژيم صهيونيستي را در آورد. به ويژه كه ايران سلاح آن ها را به كار گرفته بود. اين مساله باعث شد كه فرمانده ي كنوني ارتش اسرائيل ژنرال «دان حالوتس» از دولت بخواهد، كه اوضاع مالي و شرايط معيشتي اعضاي يگانِ جنگ الكترونيكي رژيم صهيونيستي را بهبود ببخشند، كه تقاضاي او پذيرفته شد و 500 ميليون شيكل؛ يعني نزديك به 110 ميليون دلار براي ارتقاي فعاليت هاي اين يگان ها و مواجهه ي تشيع الكترونيكي كه ايراني ها در پيش گرفته اند اختصاص داده شد، كه در عرض دو سال در اين واحدها هزينه شود. اين كار در شرايطي كه تهران بودجه و پول زيادي را براي ارتقاي فعاليت هاي يگان هاي الكترونيكي هزينه مي نمود و براي ارتباط با شيعيان در اسرائيل از آن ها استفاده مي كرد، براي اسرائيل ضروري مي نمود.

سايت اينترنتي ديبكا از هشدار يكي از روساي امنيتي اسرائيل درباره ي رخنه ي ايراني ها خبر داد. به ويژه آن كه ايراني ها در رخنه به سيستم پست الكترونيكي كه عرب هاي فلسطين اشغالي يا ديگر اسرائيلي ها به كار مي گرفتند، موفق بوده اند. اين پست الكترونيكي il.co.netvisionil.co.Hotmail بود.

با در نظر گرفتن تلاش ايران براي استفاده از شيعيان در تحقق اهداف اساسي خود در منطقه، اين مساله براي اسرائيلي ها قابل تحمل نبود.
گزارش هاي جرايد يا نظرسنجي هايي كه نهادهاي ديني در تل آويو يا ديگر شهرها منتشر مي كنند،چگونگي روابط آينده ي رژيم صهيونيستي با اين شيعيان را روشن نمي كند، به ويژه آن كه اين مساله به شكل بسيار نيرومندي بر ميز كار ايهود اولمرت نخست وزير اسرائيل خودنمايي مي كند. اولمرت به خوبي از آن چه اسرائيلي ها خطر هلال شيعي مي نامند آگاه است و نيك مي داند كه ايران مايل است اين هلال شيعي به وجود آيد و بسياري از سياست مداران اين كشور خوش بيني و خوشنودي خود را از پيروزي هاي سياسي شيعيان در كشورهاي عربي، مخصوصاً كشورهاي حوزه ي خليج فارس در انتخابات اخير مجلس، بيان داشته اند.

جالب آن كه شماري از نويسندگان اسرائيلي هستند، كه به صراحت از استفاده از شيعيان فلسطين اشغالي براي عادي سازي روابط تل آويو و تهران سخن مي گويند. به طور مثال «تسفي برئيل» سردبير سابق روزنامه ي «هاارتس» در مقاله اي با عنوان «بايد ايران را از محور شر به يك شريك تبديل كنيم» اهميت حركت به سوي اين همكاري و توجه شيعيان را گوش زد كرد و تذكر داد، كه ايران كشوري نيست كه اسرائيل در پي دشمني با آن باشد؛ زيرا اين دشمني مشكلات بسياري را براي اسرائيل به وجود مي آورد.

«برئيل» يادآور شد، كه ايران «كليدهاي سري سوريه و حزب الله» را در اختيار دارد و اسرائيل به محض امضاي پيمان نامه ي صلح با ايران، در اين جبهه ها آرامش را تجربه خواهد كرد. همچنين اين مساله پيامد مهم ديگري را در پي خواهد داشت و آن اين كه كشورهاي حوزه ي خليج فارس به محض ايجاد روابط ميان تل آويو و تهران، در جهت عادي سازي روابط خود با اسرائيل گام بر خواهند داشت؛ زيرا اين كشورها در شرايطي كه چنين تحولات مثبتي در جهت صلح در جريان باشد، تنها به نظاره نخواهند نشست و به اين سو حركت خواهند كرد.

اين ها نظريه هاي كارشناسان بود، اما مساله اصلي همچنان پابرجا خواهد بود: آينده ي شيعيان در فلسطين اشغالي چگونه خواهد بود؟ آيا رژيم صهيونيستي آن ها را به عنوان يك نيروي ديني تاثيرگذار به رسميت خواهد شناخت؟ آيا ارتباط شيعيان با تهران ادامه خواهد يافت؟ همچنين يك سوال مهم باقي مي ماند: اسرائيل با پي گيري مساله ي «نشست» اطلاعات و دست داشتن شيعيان در اين قضيه، چه اهدافي را دنبال مي كند؟ چرا همه ي آن را در قالب يك پژوهش كلي گرد نمي آورد؟ آيا هدف اسرائيل از رو كردن اين مسئله ، وارد آوردن فشار ديپلماتيك بر رژيم حاكم در تهران است؟ مهمتر از همه آيا اين مساله پس از چراغ سبز سوريه به ايجاد روابط با رژيم صهيونيستي و قبول آن از سوي اسرائيل، مي تواند اهرم فشاري براي عادي سازي روابط اسرائيل با ايران باشد؟

مسلماً در حال حاضر پاسخي براي اين پرسش ها وجود ندارد، اما در سرِ رهبران تل آويو، پاسخ در خوري براي آن ها وجود ندارد. رهبراني كه خود هر از چند گاهي، خبرهايي از شيعيان و تاثير آن ها منتشر مي كنند.

منبع:روزنامه ي «السياسيه» شماره ي 13696
منبع: هفته‌نامه پگاه حوزه، شماره 240
نويسنده: معتز احمد

+ نوشته شده توسط saam در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 و ساعت 17:52 |
به گزارش خیمه، نشريه «الجمهوريه»، چاپ مصر با ابراز نگراني از وقوع عمليات تروريستي در کشور توسط شيعيان، خواستار اخراج شيعيان عراقي ساکن در مناطق پيرامون شهر قاهره، پايتخت اين کشور شد. اين درخواست در حالي از سوي يک نشريه مصري منتشر مي‏شود که اين کشور به داشتن تمدني بزرگ در جهان و مردم اين کشور به داشتن عشق به اهل‏بيت(ع) مشهورند. «الجمهوريه» در شماره اين هفته در ادامه مطالب خود، از گسترش مذهب تشيع در کشور ابراز نگراني کرده، آن را خطرناک توصيف مي‏کند. سردبير اين نشريه در سرمقاله اين شماره تأکيد مي‏کند: «بارها نسبت به حضور شيعيان در کشور هشدار داده و مي‏دهم؛ شيعيان عراقي که در مصر حضور دارند، خطري براي ملت مصر به شمار مي‌روند، چون آنها در آينده دست به عمليات انتحاري در کشور مي‏زنند.» محمد علی ابراهیم مي‏افزايد: «هدف شيعيان در کشور، ديني نيست، بلکه آنها اهداف سياسي را در کشور دنبال مي‏کنند. ترويج تشيع حقيقتي انکارناپذير است که به شدت مصر را تهديد مي‏کند.» سردبير الجمهوريه همچنين نسبت به توزيع گسترده کتب شيعه از جمله «بحارالانوار» در مساجد مصر هشدار مي‏دهد و نسبت به رويكرد اعراب نسبت به مذهب تشيع ابراز شگفتي مي‏کند. وي مي‏گويد: «مذهب شيعه به شکلي گسترده در حال همه‏گير شدن در سطح کشورهاي عربي است و من از اين گسترش و پذيرش آن از سوي اعراب در حيرتم!» نزديک به صد هزار شيعه مهاجر که بيشتر آنها عراقي هستند، پس از حمله آمريکا به عراق در سال 2003 به اين کشور پناهنده شده‏اند.
+ نوشته شده توسط saam در شنبه ششم مهر 1387 و ساعت 16:16 |
پس از 4 ماه که از توقیف سایت خبری تحلیلی شیعه نیوز توسط کمیته ای موسوم به تعیین مصادیق پایگاههای غیر مجاز اینترنتی گذشت ، سر انجام شیعه نیوز به دستور کمیته یاد شده رفع فیلتر گردید

بنا بر خبری که در صفحه نخست این سایت نوشته شده است همزمان با فرارسیدن 13 رجب ، سالروز میلاد مولا امیرالمومنین ( علیه السلام ) شیعه نیوز دوباره به عرصه ی خبری بر میگردد. ما هم بسیار خوشحال هستیم و این اقدام را به فال نیک میگیریم.

به کوری چشم دشمنان خاندان پیامبر -علیهم السلام-

شیعه نیوز

+ نوشته شده توسط saam در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 و ساعت 11:45 |
پاراچنار (در منابع قدیم عربی : باراشنار) ، شهری در شمال غربی پاکستان . این شهر بخشی از ایالت سرحدی شمال غربی (ایالت شمال غربی ) و نیز قسمتی از منطقة پشتونستان است که در میان رشته کوههای شمال غربی پاکستان واقع و دارای دره های سرسبز، آبشارها، چشمه ها و جنگلهایی با درختان صنوبر و چنار است . جاده ای که این شهر را به افغانستان مرتبط می سازد، پس از گذر از درة پایه وار، از گردنة کُرَّم (در شمال غربی شهر) می گذرد. از این راه تجارت پشم ، شال ، قره گل و مانند آن صورت می گیرد (اسعدی ، ج 2، ص 129؛ د. اردو ، ذیل «مادّه »). عشایر ادی زئی ، دویل زئی ، غندی خیل ، مستوخیل ، حمزه خیل ، منگل ، مثبل ، درزدران منتوان ، وزئی ، حاجی غلزئی ، لیسانی و پاره در شهر و اطراف آن سکونت دارند.

پاراچنار شهری نظامی در حدود بیست کیلومتری مرز افغانستان است و از طریق کوهات به پیشاور و راولپندی

مرتبط می شود. این شهر مرکز کُرَّم ایجنسی است و در حدود 180 کیلومتری جنوب غربی پیشاور در َ56 ْ33 عرض شمالی و َ40 ْ70 طول شرقی در ارتفاع 750 ، 1 متر از سطح دریا واقع شده و رود کُرَّم در جنوب آن جریان دارد. وجه تسمیة آن را وجود درختان کهنسال چنار یا سکونت قبیلة پارا یا پاره در پیرامون چنار بزرگی در آنجا می دانند (سرحدی ، ص 80؛ د. اردو ، همانجا). پاراچنار در 1309/1892 جزو هندِ بریتانیا شد ( د. اردو ، همانجا).

محصولات عمدة پاراچنار گندم و برنج و ذرّت ، خشکبار و محصولات باغی مانند زردآلو، شفتالو، گلابی ، آلوچه ، انگور و شلیل است . سیب آن در سراسر پاکستان ، مشهور و به لحاظ رنگ طلایی اش از زمان انگلیسیها به گلدن دیشز معروف است . اراضی آن برای کشت زعفران مناسب است و چوبش از قدیم برای ابنیه و عمارات به کار می رفته و امروزه مقدار زیادی از آن به دیگر نواحی صادر می شود. پرورش کرم ابریشم نیز در آن رواج دارد (سرحدی ، ص 82 ـ83؛ د. اردو ، همانجا). نزدیک به نیمی از جمعیّت شهر شیعة اثناعشری و بقیه سنی اند. در مرکز شهر، حسینیة بسیار مجللی قرار دارد. علمای بسیاری به این شهر منسوب اند از جمله : مولانا سیدپادشاه حسین ، مولانا علی سرور سرحدی (قرن چهاردهم )، مولانا غلام قاسم خان کورایی (قرن چهاردهم )، مولانا عبدالحسین (متوفی 1365) و مولانا محمد عباس (متوفی 1364) که برای تکمیل تحصیلات دینی به ایران و عراق نیز سفر کرد (نقوی ، ص 164، 190، 219، 354، 377).

چند هفته است که آخرین جنگ در پاراچنار پایان یافته ؛ ولی ابعاد گوناگون آن هر روز بیشتر روشن می‌شود و تاسف همگان را بر می‌انگیزد.چهار روز پیش «جرگه» یا مجلسی که برای صلح تشکیل شده بود از طرفین درگیر - یعنی شیعیان و گروههای ناصبی پیرو یزید بن معاویه - خواست که گروگانهایی را که از یکدیگر در اختیار دارند، تحویل این مجلس دهند؛ در نتیجه شیعیان 8 تن از یزیدیانی را که - در مقابل 6نفر خدمه 3 دستگاه تانکر سوخت و 6 نفر سرباز سپاه مرزی ربوده شده توسط یزیدیان در روستای «چپری» واقع در ورودی شهرستان «کرم ایجنسی»- گروگان گرفته بودند و مانند مهمان از آنان پذیرایی کرده بودند، را تحویل این مجلس دادند اما در مقابل یزیدیان 6 جسد و 6 نفر مجروح را تحویل این مجلس داده اند.



براساس گزارش خبرنگار ابنا از پاراچنار، اجساد شهداء نشان از آن دارد که آنها قبل از شهادت به شدت هدف خشونت مخصوص یزیدیان ناصبی قرار گرفته اند و وضع 6 نفر دیگر نیز به شدت وخیم است.این حادثه بار دیگر خشم و انزجار شیعیان را برانگیخت و آنان از دولت و مقامات محلی خواسته اند که عاملان این اقدام غیرانسانی و غیر اسلامی و حتی مغایر با فرهنگ قبائلی، را فورا دستگیر و مجازات نمایند.براساس این گزارش، بعد از مرحله اول جنگ دوم – که از اواسط نوامبر سال گذشته آغاز شده بود و در اوائل ژانویه سال جاری میلادی پایان یافت – بیش از صد نفر از اعضاء اصلی القاعده با یونیفورم ارتش با شعار ایجاد امنیت در شهر وارد پاراچنار شدند و در مسجد ناصبیان مستقر گردیدند اما بعد از یکی دو روز آنها نیز شیطنت هایی را در شهر آغاز کردند که این امر باعث آغاز مرحله دوم جنگی شد که بیش از 50 روز ادامه یافت.

مبارزین شیعه در طول این جنگ هرگز وارد مسجد اصلی ناصبیان نشدند ولی بعد از پایان جنگ ارتش وارد این مسجد شد و دهها جنازه را با هلی کوپتر از منطقه دور کرد که گفته می شود متعلق به اعضاء معروف گروه تروریستی القاعده بوده اند. 85 جسد از این جنازه ها – که در میانشان 11 نفر از اتباع کشورهای فرانسه، سودان و برخی کشورهای عربی دیگر دیده می شدند – در یک گور جمعی به خاک سپرده شدند. این درحالی است که در این درگیریها 13 تن از افسران و سربازان ارتش نیز کشته شده بودند.

کسانی که به درون مسجد رفته بودند به خبرنگار ابنا گفتند که درحالی که شیعیان هرگز به مسجد متعرض نشده اند، آثار تیراندازیهای شدید بر دیوار های مسجد هویدا است. لذا چنین به نظر می رسد که ارتشیان به بهانه امدادرسانی و تحویل مواد غذائی و داروئی وارد مسجد شده اند و براثر درگیری فیمابین همه افراد القاعده کشته شده و بیش از 10 افسر و سرباز ارتش نیز در همین درگیری جان باخته اند زیرا شیعیان در هیچ موردی به نیروهای دولتی حمله نکرده اند.

این گزارش به نقل از منابع آگاه می افزاید که اعضاء القاعده طی تماسی با ارتش خواستار مواد غذائی و داروئی شده و خواسته بودند که مواد درخواستی توسط نیروهای سپاه مرزی - که عمدتا از مناطق مختلف وزیرستان شمالی و جنوبی می باشند – به مسجد محل استقرار القاعده انتقال داده شود. ارتش عده ای از کماندوهای خود را با یونیفورم مخصوص شبه نظامیان سپاه مرزی وارد مسجد کرد که به دنبال آن، درگیری مورد اشاره رخ داده است. همانگونه که در تحلیل گزارشهای پیشین ابنا نیز اشاره شده بود، جنگهای اخیر در پاراچنار با سه هدف شعله ور شد:

1- تضعیف شیعه و متوقف کردند روند پیشرفت این منطقه شیعه نشین و سرسبز و زیبا، که هم از لحاظ طبیعی زیباترین و آبادترین است و هم از نظر سطح سواد و حضور در عرصه های گوناگون کشور در بین این مناطق بی نظیر است.

2- دولت و ارتش که در مناطق گوناگون قبائلی از جمله در «وزیرستان»، «خیبر»، «مهمند»، «باجور»، «سوات» و «اورکزئی» با مشکلات عدیده ای از جمله مقاومت شدید تروریستها روبرو است و از قرار معلوم با ایجاد جنگ در پاراچنار و اعلام جهاد از سوی تروریستها علیه شیعیان در سایر مناطق قبائلی، تعداد کثیری از آنها در پاراچنار حضور یافته بودند. دلیل این امر اجساد بیشماری بوده که به مناطق مختلف انتقال یافته است. تبلیغات برای جمع آوری تروریستها جهت مبارزه با شیعیان بقدری وسیع بوده که از همه مناطق قبائلی پاکستان هزاران نفر در مناطق جنوب غرب پاراچنار تجمع کرده بودند. ضمن این که آنها از ناحیه طالبان افغانستان نیز پشتیبانی می شده اند.

البته یکی از فرماندهان معروف طالبان افعانستان «ملافضل شاه» در جنگ ربیع الاول در این منطقه به هلاکت رسیده بود. گفته می شود که در بعضی موارد ارتش نیز با کاروانهای تروریستهای عازم پاراچنار در مناطق ورودی کرم ایجنسی – با مرکزیت پاراچنار - درگیر شده و دور از چشم شیعیان با استفاده از بالگردهای توپدار دهها تن از آنها را به هلاکت رسانده است و چنین به نظیر می رسد که ارتش و دولت خواهان رویارویی تروریستها با شیعیان در پاراچنار و گردآوری آنها در این منطقه بوده تا به آسانی بتوان آنها را – در خارج از مناطق محل سکونتشان – نابود کرد.

3- ایجاد اختلاف در بین شیعیان پاراچنار و قبائل دیگر. در نتیجه این اقدامات که هم اینک عبور شیعیان از مناطق قبائلی غیر شیعه غیر ممکن است و در صورتی که بخواهند از این مناطق عبور کنند و شناسائی شوند احتمال زنده ماندنشان به شدت ضعیف خواهد بود، ضمن این که راههای پاراچنار به سایر مناطق پاکستان هنوز ناامن است و مسافرانی هم که با اسکورت نیروهای دولتی حرکت می کنند – در مناطق غیر شیعه - با توهین و فحاشی روبرو می شوند.

با توجه به واقعیتهای موجود می توان گفت که هدف اول و سوم تا حدود زیادی حاصل شده و فاصله بین شیعیان و غیرشیعیان به شدت افزایش یافته است و حمله اول یزیدیان به شیعیان در روز 17 ربیع الاول سال گذشته هجری قمری – زمانی که کنفرانس وحدت اسلامی در حسینیه شیعیان با حضور علماء شیعه وسنی در حال برگزاری بود – خود گویای این بود که چه اهداف دیگری از این اقدامات دنبال می شود. البته ناگفته پیدا است که تلاش پاکستان برای تغییر وضعیت حقوقی خط دیورند به مرز بین المللی ناآرام کردن مناطق پشتون نشین برای نیل به این هدف را نیز نباید از نظر دور داشت به خصوص که منطقه پاراچنار با سه استان«پکتیا»، «خوست» و «ننگرهار» افغانستان مرز مشترک دارد و برای افغانستان از این ناحیه هیچ تهدیدی وجود ندارد در حالیکه دیگر مناطق قبائلی ناآرام می باشند.آنچه مسلم است تحویل جنازه های شیعیان و افراد مجروح در مقابل افرادی که سالم از سوی شیعیان به جرگه تحویل داده شده اند، و شهادت بیش از 40 تن از شیعیان در اقدام تروریستی روز شنبه در شهر پاراچنار، اوضاع را یک بار دیگر در منطقه جنگزده پاراچنار با ابهامات متعددی روبرو ساخته است

پاراچنار در گوگل مپ



+ نوشته شده توسط saam در سه شنبه هجدهم تیر 1387 و ساعت 11:36 |

به گزارش شیعه آنلاین به نقل از ابنا از شهر محاصره‌شده «پاراچنار» در شمال غرب پاكستان، یک نفر از معلمان سابق شیعه که داراي اختلالات روانی بود و وارد شهرک سنی‌نشین صده شده بود، توسط ناصبیان جديد (طرفداران يزيد بن معاويه) ذبح گردیده و جنازه وی روز گذشته توسط نیروهای پلیس محلی به شیعیان تحویل داده شد.


 

به دنبال این اقدام نواصب – که علاوه بر ادامه محاصره شیعیان از 7 ماه گذشته از هیچ اقدامی علیه شیعیان دریغ نمی ورزند – يك گروه ناشناس شیعه نیز سه نفر از نواصب، كه در حال عبور از جاده اصلی پاراچنار به پیشاور بودند را ربوده و به قتل رساندند. افراد مقتول، از اهالی روستای «بوشهره» ـ که به مقر القاعده معروف است ـ بودند. این روستا در میان مناطق شیعه‌نشین قرار دارد ولی اهالی آن با استفاده از ثروت کلانی که از خارج از کشور به دست می آورند در این مدت که جاده‌ها رسما مسدود است، عده ای از افراد محلی را اجیر کرده و توسط آنان اقدام به رفت و آمد مخفيانه می‌کنند.


 

به دنبال این اقدام شیعیان، نواصب بوشهره دو نفر از کارکنان پلیس محلی را که مأمور محافظت از جان و مال خودشان بوده‌اند، ربودند که اين 2 پليس امروز با حمله شيعيان از دست آدم‌ربايان نجات يافتند.

 


آنچه در اين ميان جلب نظر مي‌كند اهمال و حتی همدستی مقامات محلی (و حتی اسلام آبادنشینان) با تروریست‌ها و ناصبيان است كه باعث پدیدآمدن گروه‌های انتقام‌جويي شده که هیچکس آنها را نمی‌شناسد ؛ گروه‌هايي كه نقاب به چهره دارند و هر گاه که لازم می‌دانند دست به اقدام مستقل می‌زنند. پدید آمدن این گروه‌ها این نگرانی را نیز به وجود آورده است که گروهك‌هایی نیز با نفوذ دشمنان محلی و یا قدرت‌های خارجی در این منطقه ظهور کنند که حافظ منافع و مجری امیال و طرح‌های آنان باشند و با هدف خدشه وارد کردن به چهره شیعیان دست به اقداماتی بزنند که به نفع دشمنان دین و مخالفان مذهب شیعه باشد.

 


بااین حال منطقه محاصره‌شده پاراچنار اینک شاهد اوضاع وخيمي است که قلم از بیان آن عاجز و وجدان عموم مسلمين و آزادگان در برابر آن مسؤول است. محروم بودن كودكان شيعه از غذا و داروي لازم، تنها يكي از اين مصيبت‌هاست.

 


دولت پاکستان هم با اينكه از سوی گروه‌های تروریستی بارها هدف قرار گرفته اینک با آنها وارد مذاکره گردیده و دست آنها را برای کشتار شیعه و سنی در مناطق مختلف بازگذاشته است.

 


براساس گزارش‌های واصله از منطقه قبيله‌نشين «تیراه»، گروهی از وهابیون دو روز قبل با اهالی سنی‌مذهب این منطقه درگیر شدند که این درگیری باعث کشته و مجروح شدن ده‌ها نفر گردید. قبل از این نيز در «خیبر ایجنسی»، «وزیرستان»، «مهمند»، «سوات» و «باجور» ده‌ها نفر از پیروان مذهب سنی توسط وهابيون افراطي سر بریده شده اند.


 

با توجه به اوضاع جاری در پاراچنار و سایر مناطق قبائلی، حاکمیت پاکستان به شدت زیر سؤال رفته و مردم پاراچنار که برخلاف مردم سایر مناطق قبایلی به حکومت پاکستان وفادارند، از خود می پرسند که آیا قرار است گروه‌های تروریستی در آینده قدرت و حکومت را در این مناطق به دست بگیرند؟


منبع: شیعه آنلاین
+ نوشته شده توسط saam در جمعه سی و یکم خرداد 1387 و ساعت 21:12 |

يكي از محكمترين و خدشه ناپذير ترين دلايل  حقانيت شيعه ماجراي شهادت حضرت زهرا(سلام الله عليها) است به طوري كه با اثبات آن امكان حقانيت اكثر فرقه‌هاي اسلام زير سؤال ميرود و چون اين مطلب براي اكثر علماي اهل سنت روشن ميشود خيلي از آنها به مذهب شيعه گرويده‌اند و خيلي ديگر نيز در صدد انكار آن برآمده‌اند زيرا با اثبات آن كار تمام است.

هميشه انسان بايد روي دينش غيرت داشته باشد اما تعصب نه !!!

گاهي ممكن است انسان با مطلبي پي به نادرستي راهش ببرد اما به نظر شما برگشت بهتر است يا ادامه دادن از روي عناد؟

براي اثبات شهادت حضرت زهرا ادله در كتابهاي شيعيان بسيار است ولي اين احاديثي كه در پايين آورده ميشود فقط از كتب اهل سنت است كه در كتاب يورش به خانه وحي يكي از آثار ارزشمند مرجع تقليد عظيم الشان شيعه يعني :

حضرت آية الله العظمي مكارم شيرازي (حفظه الله)

است كه واقعا راه هدايت را بر طالبان روشن كرده . از خداوند بقاي عمر تمام علمايي (از هر فرقه‌اي)كه بدون تعصب براي اسلام زحمت ميكشند را مسئلت مينماييم.

در ضمن كساني كه مايل به دريافت متن كامل كتاب به صورت pdfهستند روي لينك زير كليك كنند.

 

دریافت اثار ایت الله مکارم شیرازی با انتخاب خودتان

 

گوشه‌اي از متن كتاب يوش به خانه وحي:

 

 ما در اين مورد نصوصى را از كتب اهل سنت نقل مى نماييم، تا روشن شود كه مسأله هتك حرمت خانه زهرا(عليها السلام) و رويدادهاى بعدى، يك امر تاريخى مسلّم است نه يك افسانه!! و با اينكه در عصر خلفا سانسور فوق العاده اى نسبت به نگارش فضايل و مناقب در كار بود ولى به حكم اينكه (حقيقت شىء نگهبان آن است) اين حقيقت تاريخى به طور زنده در كتابهاى تاريخى و حديثى محفوظ مانده است و ما در نقل مدارك، ترتيب زمانى را از قرنهاى نخستين در نظر مى گيريم، تا برسد به نويسندگان عصر حاضر.

 

1. ابن ابى شيبه و كتاب «المصنَّف»

ابوبكر ابن ابى شيبه (159-235) مؤلف كتاب المصنَّف به سندى صحيح چنين نقل مى كند:

انّه حين بويع لأبي بكر بعد رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) كان علي و الزبير يدخلان على فاطمة بنت رسول اللّه، فيشاورونها و يرتجعون في أمرهم.

فلما بلغ ذلك عمر بن الخطاب خرج حتى دخل على فاطمة، فقال: يا بنت رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) و اللّه ما أحد أحبَّ إلينا من أبيك و ما من أحد أحب إلينا بعد أبيك منك، و أيم اللّه ما ذاك بمانعي إن اجتمع هؤلاء النفر عندك أن امرتهم أن يحرق عليهم البيت.

قال: فلما خرج عمر جاؤوها، فقالت: تعلمون انّ عمر قد

جاءَني، و قد حلف باللّه لئن عدتم ليُحرقنّ عليكم البيت، و أيم اللّه لَيمضين لما حلف عليه.

هنگامى كه مردم با ابى بكر بيعت كردند، على و زبير در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره مى پرداختند، و اين مطلب به عمر بن خطاب رسيد. او به خانه فاطمه آمد، و گفت: اى دختر رسول خدا، محبوبترين فرد براى ما پدر تو است و بعد از پدر تو خود تو; ولى سوگند به خدا اين محبت مانع از آن نيست كه اگر اين افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند.

اين جمله را گفت و بيرون رفت، وقتى على(عليه السلام)و زبير به خانه بازگشتند، دخت گرامى پيامبر(عليها السلام) به على(عليه السلام) و زبير گفت: عمر نزد من آمد و سوگند ياد كرد كه اگر اجتماع شما تكرار شود، خانه را بر شماها بسوزاند، به خدا سوگند! آنچه را كه قسم خورده است انجام مى دهد!(7)

يادآور شديم كه اين رويداد در كتاب «المصنف» با سند صحيح نقل شده است.

 

2. بلاذرى و كتاب «انساب الاشراف»

احمد بن يحيى جابر بغدادى بلاذرى (متوفاى 270) نويسنده معروف و صاحب تاريخ بزرگ، اين رويداد تاريخى را در كتاب «انساب الاشراف» به نحو ياد شده در زير نقل مى كند.

انّ أبابكر أرسل إلى علىّ يريد البيعة فلم يبايع، فجاء عمر و معه فتيلة! فتلقته فاطمة على الباب.

فقالت فاطمة: يابن الخطاب، أتراك محرقاً علىّ بابي؟ قال: نعم، و ذلك أقوى فيما جاء به أبوك...(8).

ابوبكر به دنبال على(عليه السلام) فرستاد تا بيعت كند، ولى على(عليه السلام) از بيعت امتناع ورزيد. سپس عمر همراه با فتيله (آتشزا) حركت كرد، و با فاطمه در مقابل باب خانه روبرو شد، فاطمه گفت: اى فرزند خطاب، مى بينم در صدد سوزاندن خانه من هستى؟! عمر گفت: بلى، اين كار كمك به چيزى است كه پدرت براى آن مبعوث شده است!!

 

3. ابن قتيبه و كتاب «الإمامة و السياسة»

مورّخ شهير عبداللّه بن مسلم بن قتيبه دينوري (212-276) از پيشوايان ادب و از نويسندگان پركار حوزه تاريخ اسلامى است، مؤلّف كتاب «تأويل مختلف الحديث»، و «ادب الكاتب» و... (9). وى در كتاب «الإمامة و السياسة» چنين مى نويسد:

انّ أبابكر رضي اللّه عنه تفقد قوماً تخلّقوا عن بيعته عند علي كرم اللّه وجهه فبعث إليهم عمر فجاء فناداهم و هم في دار علي، فأبوا أن يخرجوا فدعا بالحطب و قال: والّذي نفس عمر بيده لتخرجن أو لاحرقنها على من فيها، فقيل له: يا أبا حفص انّ فيها فاطمة فقال، و إن!!(10)

ابوبكر از كسانى كه از بيعت با او سربرتافتند و در خانه على گرد آمده بودند، سراغ گرفت و عمر را به دنبال آنان فرستاد، او به در خانه على(عليه السلام)آمد و همگان را صدا زد كه بيرون بيايند و آنان از خروج از خانه امتناع ورزيدند در اين موقع عمر هيزم طلبيد و گفت: به خدايى كه جان عمر در دست اوست بيرون بياييد يا خانه را بر سرتان آتش مى زنم. مردى به عمر گفت: اى اباحفص (كنيه عمر) در اين خانه، فاطمه، دختر پيامبر است، گفت: باشد!!

ابن قتيبه دنباله اين داستان را سوزناكتر و دردناكتر نوشته است، او مى گويد:

ثمّ قام عمر فمشى معه جماعة حتى أتوا فاطمة فدقّوا الباب فلمّا سمعت أصواتهم نادت بأعلى صوتها يا أبتاه رسول اللّه ماذا لقينا بعدك من ابن الخطاب، و ابن أبي قحافة فلما سمع القوم صوتها و بكائها انصرفوا. و بقي عمر و معه قوم فأخرجوا علياً فمضوا به إلى أبي بكر فقالوا له بايع، فقال: إن أنا لم أفعل فمه؟ فقالوا: إذاً و اللّه الّذى لا إله إلاّ هو نضرب عنقك...!(11)

عمر همراه گروهى به در خانه فاطمه آمدند، در خانه را زدند، هنگامى كه فاطمه صداى آنان را شنيد، با صداى بلند گفت: اى رسول خدا پس از تو چه مصيبت هايى به ما از فرزند خطاب و ابى قحافه رسيد، وقتى مردم كه همراه عمر بودند صداى زهرا و گريه او را شنيدند برگشتند، ولى عمر با گروهى باقى ماند و على را از خانه بيرون آوردند، نزد ابى بكر بردند و به او گفتند، بيعت كن، على(عليه السلام)گفت: اگر بيعت نكنم چه مى شود؟ گفتند: به خدايى كه جز او خدايى نيست، گردن تو را مى زنيم...

مسلّماً اين بخش از تاريخ براى علاقمندان به شيخين بسيار سنگين و ناگوار مى باشد و لذا برخى بر آن صدد آمدند كه در نسبت كتاب به ابن قتيبه ترديد كنند، در حالى كه ابن ابى الحديد استاد فن تاريخ اين كتاب را از آثار او مى داند و پيوسته از آن مطالبى نقل مى كند، متأسفانه اين كتاب به سرنوشت تحريف دچار شده و بخشى از مطالب آن به هنگام چاپ از آن حذف شده است در حالى كه همان مطالب در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد آمده است.

«زركلى» در اعلام اين كتاب را از آثار ابن قتيبه مى داند سپس مى افزايد: كه برخى از علما در اين نسبت نظرى دارند. يعنى شك و ترديد را به ديگران نسبت مى دهد نه به خويش، همچنان كه الياس سركيس(12) اين كتاب را از آثار ابن قتيبه مى داند.

4. طبرى و تاريخ او

محمّد بن جرير طبرى (متوفاى 310) در تاريخ خود رويداد قصد هتك حرمت خانه وحى را چنين بيان مى كند:

أتى عمر بن الخطاب منزل علي و فيه طلحة و الزبير و رجال من المهاجرين، فقال و اللّه لاحرقن عليكم أو لتخرجنّ إلى البيعة، فخرج عليه الزّبير مصلتاً بالسيف فعثر فسقط السيف من يده، فوثبوا عليه فأخذوه.(13)

عمر بن خطاب به خانه على آمد در حالى كه گروهى از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. وى رو به آنان كرد و گفت: به خدا سوگند خانه را به آتش مى كشم مگر اينكه براى بيعت بيرون بياييد. زبير از خانه بيرون آمد در حالى كه شمشير كشيده بود، ناگهان پاى او لغزيد و شمشير از دستش افتاد، در اين موقع ديگران بر او هجوم آوردند و شمشير را از دست او گرفتند.

اين بخش از تاريخ حاكى از آن است كه اخذ بيعت براى خليفه با تهديد و ارعاب صورت مى پذيرفت حالا اين نوع بيعت چه ارزشى دارد؟ خواننده بايد خود داورى نمايد.

 

5. ابن عبد ربه و كتاب «العقد الفريد»

شهاب الدين احمد معروف به «ابن عبد ربه اندلسى» مؤلف كتاب «العقد الفريد» متوفاى (463 هـ ) در كتاب خود بحثى مشروح درباره تاريخ سقيفه آورده و تحت عنوان كسانى كه از

بيعت ابى بكر تخلف جستند چنين مى نويسد:

فأمّا علي و العباس و الزبير فقعدوا في بيت فاطمة حتى بعثت إليهم أبوبكر، عمر بن الخطاب ليُخرجهم من بيت فاطمة و قال له: إن أبوا فقاتِلهم، فاقبل بقبس من نار أن يُضرم عليهم الدار، فلقيته فاطمة فقال: يا ابن الخطاب أجئت لتحرق دارنا؟! قال: نعم، أو تدخلوا فيما دخلت فيه الأُمّة!:(14)

على و عباس و زبير در خانه فاطمه نشسته بودند كه ابوبكر عمر بن خطاب را فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه بيرون كند و به او گفت: اگر بيرون نيامدند، با آنان نبرد كن! و در اين موقع عمر بن خطاب با مقدارى آتش به سوى خانه فاطمه رهسپار شد تا خانه را بسوزاند، در اين موقع با فاطمه روبرو شد. دختر پيامبر گفت: اى فرزند خطاب آمده اى خانه ما را بسوزانى، او در پاسخ گفت: بلى مگر اين كه در آنچه امّت وارد شدند، شما نيز وارد شويد!

تا اينجا بخشى كه در آن به تصميم به هتك حرمت تصريح شده است پايان پذيرفت، اكنون به دنبال بخش دوم كه حاكى از جامه عمل پوشاندن به اين نيّت شوم است، مى پردازيم!

مبادا اين تصوير پيش آيد كه آنها مقصودشان ارعاب و تهديد بود تا على(عليه السلام) و يارانش را مجبور به بيعت كنند، و قصد عملى ساختن چنين تهديدى نداشتند.

دنباله اين گفتار نشان مى دهد كه آنها دست به اين جنايت بزرگ زدند!

 

يورش انجام يافت!

 

در اين جا سخنان آن گروه كه فقط به سوء نيت خليفه و ياران او اشاره كردند به پايان رسيد، گروهى كه نخواستند و يا نتوانستند دنباله فاجعه را به طور روشن منعكس كنند، در حالى كه برخى، به اصل فاجعه يعنى يورش به خانه و... اشاره نموده و تا حدّى نقاب از چهره حقيقت برافكندند، اينك در اينجا به مدارك يورش و هتك حرمت اشاره مى نماييم: (در اين بخش نيز در نقل مصادر غالباً ترتيب زمانى را در نظر مى گيريم).

 

6. ابو عبيد و كتاب «الاموال»

ابو عبيد قاسم بن سلام (متوفاى 224) در كتاب خود به نام «الأموال» كه مورد اعتماد فقيهان اسلام است نقل مى كند:

عبدالرّحمن بن عوف مى گويد: كه من در بيمارى ابوبكر براى عيادت او وارد خانه او شدم پس از گفتگوى زياد به من گفت: آرزو مى كنم اى كاش سه چيز را كه انجام داده ام، انجام نمى دادم، همچنان كه آرزو مى كنم اى كاش سه چيز را كه انجام نداده ام، انجام مى دادم. همچنين آرزو مى كنم سه چيز را از پيامبر سؤال مى كردم.

امّا آن سه چيزى كه انجام داده ام و آرزو مى كنم كه اى كاش انجام نمى دادم عبارتند از:

1. «وددت انّي لم أكشف بيت فاطمة و تركته و ان اغلق على الحرب».(15)

اى كاش پرده حرمت خانه فاطمه را نمى گشودم و آن را به حال خود وامى گذاشتم هرچند براى جنگ بسته شده بود.

ابو عبيد هنگامى كه به اينجا مى رسد به جاى جمله: «لم أكشف بيت فاطمة و تركته...» مى گويد: كذا و كذا. و اضافه مى كند كه من مايل به ذكر آن نيستم!.

ولى هرگاه «ابو عبيد» روى تعصّب مذهبى يا علّت ديگر از نقل حقيقت سربرتافته است; محقّقان كتاب «الاموال» در پاورقى مى گويند: جمله هاى حذف شده در كتاب «ميزان الاعتدال» (به نحوى كه بيان گرديد) وارد شده است، افزون بر آن، «طبرانى» در «معجم» خود و «ابن عبدربه» در «عقد الفريد» و افراد ديگر جمله هاى حذف شده را آورده اند.(دقت كنيد!)

 

7. طبرانى و معجم كبير

ابوالقاسم سليمان بن احمد طبرانى (260-360) كه ذهبى در «ميزان الاعتدال» در حقّ او مى گويد: فرد معتبرى است(16). در كتاب «المعجم الكبير» كه كراراً چاپ شده است، آنجا كه درباره

ابوبكر و خطبه ها و وفات او سخن مى گويد، يادآور مى شود:

ابوبكر به هنگام مرگ، امورى را تمنا كرد.

اى كاش سه چيز را انجام نمى دادم.

اى كاش سه چيز را انجام مى دادم.

اى كاش سه چيز را از رسول خدا سؤال مى كردم.

درباره آن سه چيزى كه انجام داده و آروز كرد كه اى كاش انجام نمى داد، چنين مى گويد:

أمّا الثلاث اللائي وددت أني لم أفعلهنّ، فوددت انّي لم أكن أكشف بيت فاطمة و تركته.(17)

آن سه چيزى كه آرزو مى كنم كه اى كاش انجام نمى دادم، آرزو مى كنم كه هتك حرمت خانه فاطمه نمى كردم و آن را به حال خود واگذار مى كردم!

اين تعبيرات به خوبى نشان مى دهد كه تهديدهاى عمر تحقّق يافت.

 

8. ابن عبد ربه و «عقد الفريد»

ابن عبد ربه اندلسى مؤلّف كتاب «العقد الفريد» (متوفاى 463 هـ ) در كتاب خود از عبدالرحمن بن عوف نقل مى كند:

من در بيمارى ابى بكر بر او وارد شدم تا از او عيادت كنم، او گفت: آرزو مى كنم كه اى كاش سه چيز را انجام نمى دادم و يكى از آن سه چيز اين است:

وودت انّي لم أكشف بيت فاطمة عن شي و إن كانوا اغلقوه على الحرب.(18)

اى كاش خانه فاطمه را نمى گشودم هرچند آنان براى نبرد درِ خانه را بسته بودند.

و نيز اسامى و عبارات و شخصيت هايى كه اين بخش از گفتار خليفه را نقل كرده اند خواهد آمد.

 

9. سخن نَظّام در كتاب «الوافي بالوفيات»

ابراهيم بن سيار نظام معتزلى (160-231) كه به خاطر زيبايى كلامش در نظم و نثر به نظّام معروف شده است در كتابهاى متعددى، واقعه بعد از حضور در خانه فاطمه(عليها السلام) را نقل مى كند. او مى گويد:

انّ عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتى ألقت المحسن من بطنها.(19)

عمر در روز اخذ بيعت براى ابى بكر بر شكم فاطمه زد، او فرزندى كه در رحم داشت و نام او را محسن نهاده بودند، سقط كرد!!(دقت كنيد).

 

10. مبرد در كتاب «كامل»

محمّد بن يزيد بن عبدالأكبر بغدادى (210-285) اديب، و نويسنده معروف و صاحب آثار گران سنگ، در كتاب «الكامل» خود، از عبدالرّحمن بن عوف داستان آرزوهاى خليفه را مى نويسد، و چنين يادآور مى شود:

وددت انّي لم أكن كشفت عن بيت فاطمة و تركته ولو أغلق على الحرب.(20)

آرزو مى كردم اى كاش بيت فاطمه را نمى گشودم و آن را رها مى نمودم هرچند براى جنگ بسته باشد.

 

11. مسعودى و «مروج الذهب»

مسعودى «متوفاى 325) در مروج الذهب مى نويسد:

آنگاه كه ابوبكر درحال احتضار چنين گفت: سه چيز انجام دادم و تمنا مى كردم كه اى كاش انجام نمى دادم يكى از آن سه چيز:

فوددت انّي لم أكن فتشت بيت فاطمة و ذكر في ذلك كلاماً كثيراً!(21)

آرزو مى كردم كه اى كاش هتك حرمت خانه زهرا را نمى كردم و در اين مورد سخن زيادى گفت!!

مسعودى با اينكه نسبت به اهل بيت گرايش هاى نسبتاً خوبى دارد; ولى باز اينجا از بازگويى سخن خليفه خوددارى كرده و با كنايه رد شده است، البتّه خدا مى داند و بندگان خدا هم اجمالاً مى دانند!

 

12. ابن أبى دارم در كتاب «ميزان الاعتدال»

«احمد بن محمّد» معروف به «ابن ابى دارم»، محدث كوفى (متوفاى سال 357)، كسى كه محمّد بن أحمد بن حماد كوفى درباره او مى گويد: «كان مستقيم الأمر، عامة دهره»: او در سراسر عمر خود پوينده راه راست بود.

با توجه به اين موقعيت نقل مى كند كه در محضر او اين خبر خوانده شد:

انّ عمر رفس فاطمة حتى أسقطت بمحسن.

عمر لگدى بر فاطمه زد و او فرزندى كه در رحم به نام محسن داشت سقط كرد! (22) (دقت كنيد)

13. عبدالفتاح عبدالمقصود و كتاب «الإمام علي»

وى هجوم به خانه وحى را در دو مورد از كتاب خود آورده است و ما به نقل يكى بسنده مى كنيم:

«و الّذي نفس عمر بيده، ليَخرجنَّ أو لأحرقنّها على من فيها...»!

قالت له طائفة خافت اللّه، و رعت الرسول في عقبه:

«يا أبا حفص، إنّ فيها فاطمة...»!

فصاح لايبالي: «و إن...»!

و اقترب و قرع الباب، ثمّ ضربه و اقتحمه...

و بداله علىّ...

و رنّ حينذاك صوت الزهراء عند مدخل الدار... فان هى الا طنين استغاثة...(23)

قسم به كسى كه جان عمر در دست اوست يا بايد بيرون بياييد يا خانه را بر ساكنانش آتش مى زنم.

عده اى كه از خدا مى ترسيدند و رعايت منزلت پيامبر(صلى الله عليه وآله) را پس از او مى كردند، گفتند:

«اباحفص، فاطمه در اين خانه است».

بى پروا فرياد زد: «باشد!!».

نزديك شد، در زد، سپس با مشت و لگد به در كوبيد تا به زور وارد شود.

على(عليه السلام) پيدا شد...

طنين صداى زهرا در نزديكى مدخل خانه بلند شد... اين ناله استغاثه او بود...!».

* * *

اين بحث را با حديث ديگرى از «مقاتل ابن عطيّة» در كتاب الامامة و السياسة پايان مى دهيم (هرچند هنوز ناگفته ها بسيار است!)

او در اين كتاب چنين مى نويسد:

ان ابابكر بعد ما اخذ البيعة لنفسه من الناس بالارهاب و السيف و القوّة ارسل عمر، و قنفذاً و جماعة الى دار علىّ و فاطمه(عليه السلام) و جمع عمر الحطب على دار فاطمه و احرق باب الدار!...(24)

«هنگامى كه ابوبكر از مردم با تهديد و شمشير و زور بيعت گرفت، عمر، قنفذ و جماعتى را به سوى خانه على و فاطمه(عليها السلام) فرستاد، و عمر هيزم جمع كرد و درِ خانه را آتش زد...

و در ذيل اين روايت تعبيرات ديگرى است كه قلم از بيان آن عاجز است.

* * *

نتيجه: آيا با اين همه مدارك روشن كه عموماً از منابع خودشان نقل شده است باز هم مى گويند «افسانه شهادت...!»

انصاف كجاست؟!

به يقين هر كس اين بحث كوتاه و مستند به مدارك روشن

رابخواند مى فهمد بعد از رحلت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) چه غوغائى برپا شد، و براى نيل به حكومت و خلافت چه ها كردند، و اين اتمام حجّت الهيّه براى همه آزادانديشان دور از تعصّب است، چرا كه ما از خودمان چيزى ننوشتيم، هرچه نوشتيم از منابع مورد قبول خود آنهاست.

 

7. مصنف ابن ابى شيبه: 8/572، كتاب المغازى.

8. انساب الأشراف: 1/586 طبع دار معارف، قاهره.

9. الاعلام زركلى: 4/137.

10. الامامة و السياسة: 12، چاپ مكتبة تجارية كبرى، مصر.

11. الامامة و السياسية، ص 13.

12. معجم المطبوعات العربية: 1/212.

13. تاريخ طبرى: 2/443، چاپ بيروت.

14. عقد الفريد: 4/93، چاپ مكتبة هلال.

15. الأموال: پاورقى 4، چاپ نشر كليات ازهرية، الأموال، 144، بيروت و نيز ابن عبد ربه در عقد الفريد: 4/93 نقل كرده است چنان كه خواهد آمد.

16. ميزان الاعتدال: 2/195.

17. معجم كبير طبرانى: 1/62، شماره حديث 34، تحقيق حمدي عبدالمجيد سلفي.

18. عقد الفريد: 4/93، چاپ مكتبة الهلال.

19. الوافي بالوفيات: 6/17، شماره 2444; ملل و نحل شهرستانى: 1/57، چاپ دار المعرفة، بيروت. و در ترجمه نظام به كتاب «بحوث في الملل و النحل»: 3/248-255 مراجعه شود.

20. شرح نهج البلاغه: 2/46 و 47، چاپ مصر.

21. مروج الذهب: 2/301، چاپ دار اندلس، بيروت.

22. ميزان الاعتدال: 3/459.

23. عبدالفتاح عبدالمقصود، علي بن ابى طالب: 4/276-277.

24. كتاب الامامة و الخلافة، ص 160 و 161، تأليف مقاتل بن عطيّة كه با مقدّمه اى از دكتر حامد داود استاد دانشگاه عين الشمس قاهره به چاپ رسيده، چاپ بيروت، مؤسّسة البلاغ.

 

منبع: پایگاه دفاع از عقاید شیعه

+ نوشته شده توسط saam در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 و ساعت 11:17 |
Who links to my website? 300 the movie